• ﺳﻪشنبه 23 مهر 1398
  • 09:57

فراخوان قرآنی برای گردشگری

فراخوان قرآنی برای گردشگری

*غلامرضا بنی اسدی- توریست و توریسم اگر چه واژه های جدیدی هستند و در نگاه نخست، صنعتی مدرن و به قول برخی ها لیبرال به نظر می آید اما اگر به جای این دو واژه از کلماتی چون سیاح و گردشگر و سیاحت و گردشگری استفاده کنیم در خواهیم یافت این موضوع نه غریبه است و نه در فرهنگ اسلامی و ملی ما غریب. از قضا "آشناست" ، آشنای آشنا چه ما آشناتر از قرآن که نداریم و همین کتاب مقدس در سوره مبارکه حج-آیه نورانی46/ می فرماید:

 «آیا در زمین گردش نکرده ‏اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند ...؟»

 این استفهام ،صرفا پرسش نیست بلکه هدایت هم هست که ؛برای رسیدن به دل های بیدار، باید پا به راه سفر شد. در سفر است که چشم را فرصت تماشا و دل را فرصت تامل فراهم می شود تا دریچه های تازه به روی فهم های تازه باز شود و انسان تجلیات خداوند را ببیند، نشانه ها را درک کند و به دنبال صاحب نشانه برود. اصلا وقتی حرف از "جهان بینی" فارغ از نوع آن به میان می آید، اولین دریافت، "دیدن جهان" است. چگونه دیدن است که نوع "جهان بینی" را تعیین می کند. مومن چشم به توحید روشن می کند و حوزه فکرش بر "جهان بینی توحیدی" قرار می گیرد و دیگران همه چیز را در ترازوی مادیات می گذارند و "جهان بینی مادی " پدید می آید. اما نقطه مشترک دیدن جهان است.در حدیثی از مولا امام علی(ع) نیز می خوانیم:

"تغرب عن الاوطان فی طلب العلا و سافر ففی الاسفار خمس فوائد تفرج هم واکتساب معیشه و علم و آداب و صحبه ماجد"برای کسب بلند مرتبگی از وطن خود دور شو و سفر کن که در مسافرت پنج فایده است: برطرف شدن اندوه، بدست آوردن روزی و دانش و آداب زندگی، و هم نشینی با بزرگواران. این امر برای سفر خود جلوه ای از آیه نخست این مقال است که با دیدن "دیده" قوه تماشای "دل" هم فراهم آید.

فراخوان گردشگری در قرآن

تامل در آیات قرآن ما را با فراخوان گسترده قرآنی برای حرکت، برای رفتن ، برای دیدن و دیده به تامل گشودن، برای سیاحت و به قول امروزین، برای گردشگری، مواجه ایم که از سویه ها و نگاه های متفاوت انسان را به این امر می خواند از جمله؛

پیش از شما سنت‌هایی بوده است، پس بر روی زمین بگردید و بنگرید. [آل عمران/آیه۱۳۷.]

پس در زمین بگردید و بنگرید که عاقبت کار آنان که پیامبر را به دروغ نسبت می دادند، چگونه بوده است. [نحل/ آیه ۳۶.    ]

بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که پایان کار مجرمان چگونه بوده است.... [نمل/ آیه ۶۹.    ]

با توجه به آیات نورانی خوانده شده می توان به جرات گفت گردشگری و سیاحت مومنانه توام با تدبر و درس آموزی و دریافت های اندیشه ساز نه تنها مورد قبول که شایسته تاکید قرآن است. کتاب وحی، می خواهد آدمیان را به تفکر و تامل برنگیزد و چه راهی بهتر از رفتن و دیدن و به مطالعه چرایی ها پرداختن؟ آنهم در زمانه ای که  زبانی جز زبان"دیدن" نبود. و راهی جز بیان دیده ها وجود نداشت. رسانه ای جز سه گانه چشم و گوش و زبان، فراگیر نبود و حتی می توان گفت" هنوز نوشته و کتابی در زمینه شناخت تاریخ و سنن اجتماعی تدوین نشده بود و مدرسه و دانشگاهی در این رابطه وجود نداشت و یا در دسترس عرب و مسلمانان جزیرة العرب نبود، خداوند، مسلمانان را به سیر و نظر در این مقوله ها فرا می خواند و از آنان می خواهند که در این باره به تفکر و تدبّر بپردازند" تامل ادبی در آیات پیش خوانده ، نشان می دهد که  خداوند به فعل امر با مردمان به سخن پرداخته که در لسان عرب دال بر وجوب است ، اگر هم "امر مولا" را ارشادی هم بدانیم باز از عظمت سیر و گردش در آفاق چیزی کم نمی کند که گردشگری در "آفاق" جلای "انفس" را هم در پی خواهد داشت.این خواندن به سیروا به هر نوع نگاه که باشد قطعا اهل سیاحت را به سوی میراث کهن و حتی باقی مانده جباران هم سوق می دهد تا یا توش و توان بر گیرند و دیده و دل سراچه دوست کنند و یا عبرت گیرند از سرنوشت گذشتگان و دست و دامن از وسوسه های شیطان بشویند. که طهارت جان بی طهارت جسم میسر نیست و تردامنی جامه نیز جان را آلوده می کند."ابوالقاسم یعقوبی" در مقاله ای با عنوان"گردشگری در قرآن" که از سوی خبرگزاری فارس نشر یافته است با استناد با آیاتی از قرآن مجید می نویسد:

روشن است که فراخوانی خودبه خود نوعی دستور به جهانگردی و سیر و سفر به مکانهای تاریخی و جغرافیایی را به دنبال دارد.

وی از دریچه نگاه قرآنی به آثار باستانی پنجره ای باز می کند و می گوید: در آیات قرآن کریم، به بسیاری از نقاط جغرافیایی و تاریخی اشاره شده که همواره مورد توجه باستان شناسان قرار گرفته است: مصر ، اصحاب حجر (سنگستان) سدّ ذوالقرنین ، غار اصحاب کهف ، ارم ذات العماد، سدّ مآرب، احقاف ، رودی که بنی اسرائیل از آن گذشتند و فرعونیان در آن غرق شدند، و فهم دقیق و روشن این مفاهیم در گرو آن است که یک مورخ و یا مفسّر و یا فقیه نسبت به آنها شناخت همه جانبه پیدا کند و این شناخت بدون کمک گرفتن از دانش باستان شناسی ممکن نیست، گرچه بسیاری از این آثار تاریخی به تدریج بر اثر زمین لرزه ها ، افت وخیز دریاها، ریزشهای آسمانی، سایش خاک و مانند آن دگرگون شده است، لکن این دعوت قرآن و فرمان به سیر در زمین روحیه کاوشگری و جست وجو را در پیروان خود بر می انگیزد و ضرورت مسأله باستان شناسی را برای درک و شناخت مکانهای مورد اشاره قرآن روشن می سازد.

باستان شناسی، که لازمه آن جهانگردی و گردشگری است، در حقیقت علم بازسازی تاریخ از گذشته تا حال است. به سخن دیگر، باستان شناسی نوعی جراحی تاریخ و پی بردن به علل صعود و سقوط ملتها و امتهای پیشین است. سوگمندانه این بخش از علوم قرآنی مانند بسیاری از رشته های دیگر، کم تر مورد توجه قرار گرفته و هنوز بر این بنیاد چیزی ساخته نشده تا به عنوان فنّی درخور و شایسته، با روشهای نو و پیشرفته به بازسازی قصص قرآنی بپردازد و فهم و درایتی نوین از آیات قرآنی ارائه دهد.

این پژوهشگر دینی، استدلال ها و احتجاج هایی دارد که گویا به جواب پرسش های ابراز شده یا مقدر کسانی پرداخته که "گردشگری " را یک صنعت غربی، غرب زده و غرب گرا می دانند و انگشت اشاره شان مدام "هوس گران" را نشان می دهد و همه "گردشگری" را در رفتار ناصواب چند تن خلاصه می کنند حال آنکه دنیای غرب هم امروز به این نتیجه رسیده است که به صورت تخصصی هم حتی- به گردشگری حلال رو کند و با برنامه ریزی برای حلال اندیشان هم بستر سازی کند. به باور بسیاری دیگر ، گردشگری، یک مقوله درون دینی ، اخلاقی و انسان ساز است که نه تنها متعلق به غربیان نیست که همه انسان ها بر اساس تعالیم قرآن مجید بدان امر شده ایم. به گفته "یعقوبی" آیاتی که بدان اشارت رفت، نه تنها اصل مسأله گردشگری را مورد تشویق و ترغیب قرار داده، بلکه آن را در قالب فرمان و امر به پیروان خود تکلیف کرده است.

امر (سیروا) و (انظروا) هر چه باشد (مولوی، ارشادی، وجوبی، استحبابی) چون دیگر اوامر قرآن است که مخاطبان مسلمان باید آن را جدّی بگیرند و پی بگیرند، تا به دستاوردهای آن دست یازند. این امرها از دیدگاه فقهی باید مورد توجه فقیهان قرار گیرد:آیا این گونه اوامر قرآن و سنّت ، تکلیف آور نیست و نمی بایست گروه یی از مسلمانان برای راهنمایی مسلمانان در این زمینه تحقیق و کنجکاوی کنند؟ و مانند دیگر علوم شرعی اصول و قواعد و فروع آن را روشن سازند؟

جالب است که دیگران، که شاید در ساحت دینی با چنین رویکردی مواجه نباشند اما بر سبیل عقل دریافته اند که باید با چشم باز به "جهان خوانی" پرداخت و به "جهان بینی" رسید اما ما که قرآن مان قرن ها پیش، راه امروز را پیش پای ما روشن کرده است همچنان گرفتار کوچه های تردید مانده ایم و از "فرصت "گردشگری گاه تهدیدی ساخته ایم که ساخت باور مان را هم به هم می ریزد.حال آنکه ما به بهره برداری از این فرصت از منظر دینی محق تریم و "باید" پا به راه گردشگری داشته باشیم و بر اساس آیت خداوندی، هم در زمین بندگی کنیم و هم بندگی را ترویج کنیم و این جایی است که باید از دین پژوهان پرسید که،چگونه از کنار این امرهای قرآنی به آسانی می گذرد و نسبت به عینیّت و اجرای این اوامر رهنمود و راهکارهای عملی ارائه نمی دهد! آیا می بایست دیگران با جدیّت و تلاش همه جانبه این دستورهای قرآنی را عملی سازند و ما تماشاگر باشیم. در زمانی که حکومت قدرت مند دینی از آن ماست و ابزارهای پیام رسانی فراهم است، نباید این امرهای قرآنی را در قالب نهاد و سازمانی سامان مند پیاده کرد و الگویی از آن به جهانیان ارائه داد؟ توجه داشته باشیم که گردشگری نه تنها یک صنعت حلال است که یک فرصت ،برای انتقال پیام هم هست و در حقیقت در زمانه ای که دشمن در پی ارائه تصویری سیاه از اسلام و هراس آلود از ایران است، گردشگری به مثابه یک رسانه قدرتمند و اعتماد آفرین باید مورد توجه قرار گیرد و اگر هم این نبود و فقط یک صنعت حلال بود باز باید از همه ظرفیت آن استفاده می کردیم چه همان طور که "حلال" کردن "حرام"ها گناهی است نابخشودنی و عقاب آور، "حرام" کردن "حلال"ها نیز گناهی کبیره و عقاب و عذاب آور است. پس مراقب باشیم فرصت حلال گردشگری را با اما و اگر مواجه نکنیم که قرآن خود به ایجاد انگیزه برای این کلاس درس سیار و فرصت بی بدیل و انسان ساز توجه ویژه دارد چه،دسته دیگر از آیات قرآن، به صورت استفهام سرزنشی و تحریکی به مسأله گردشگری پرداخته و آنانی را که از این مهم سر بر می تابند مورد نکوهش و پرسش قرار داده است:

آیا در روی زمین نمی گردند، تا بنگرند که پایان کار پیشینیانشان چه بوده است؟[یوسف/ آیه ۱۰۹.    ]

آیا در زمین سیر نمی کنند تا صاحب دلهایی گردند که بدان تعقل کنند[حج/ آیه ۴۶]

این پرسشها، ضمن تحریک و ایجاد انگیزه در مسلمانان برای حرکت و گردش در اطراف و اکناف زمین و گشتن در جهان و سیروسفر در طبیعت و کوه و دشت و هامون این نکته را مطرح می کند که برای دریافت سنت های تاریخی و نگرش به عاقبت و پایان کار تمدن های عظیم و بناهای تاریخی و جغرافیایی، نباید تنها به مطالعه آثار پرداخت، بلکه باید همت کرد و رنج سفر برخود هموار ساخت و کوی به کوی و جای به جای جهان را در نوردید و به سیر آفاقی در کنار سیر انفسی دست زد [فصلت/ آیه ۵۳.    ]، تا به راز و رمز پیشرفتها و تمدنها دست یافت و از فروپاشی و سقوط آنها درس عبرت و تجربه آموخت (فتکون لهم قلوب یعقلون بها).

علامه طباطبایی مفسر نامی قرآن در رابطه با این گونه آیات می نویسد:

(وربما استفید الندب من قوله تعالی:(أفلم یسیروا فی الأرض) [المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۴۰۴. بیروت.]

از این آیات چنین به می توان درس گرفت که سیرو سفر در زمین، به خودی خود ،امری پسندیده و مستحب در شریعت است.اما زمانی که این فرصت برای تقویت بنیه کشور لازم و برای نشان دادن چهره حقیقی اسلام و معرفی کشور لازم است وترک آن کشور را با زیان های مادی و معنوی مواجه می کند این مسأله می تواند رنگ وجوب و لزوم کفایی، به خود بگیرد که چه بسا ترک آن  موجب صدمه دیدن وجهه کشور شود که در این صورت موجب نکوهش و سرزنش مسببان آن خواهد بود. به آغاز سخن برگردیم؛ توریست و توریسم اگر چه ظاهری نو دارد اما سبقه ای کهن دارد و مورد تاکید اسلام به تصریح آیات قرآن است و شایسته است که در برنامه ریزی ها صاحب حق و ذی شان باشد.

*

امتیاز به خبر :