کوروش دیباج، روزنامهنگار و فعال میراثفرهنگی در یادداشتی نوشت: روز جهانی صنایعدستی، اگر درست فهم شود، روز تجلیل از گذشته نیست؛ روز بازخوانی یک ظرفیت زنده اقتصادی است که میتواند آینده شهرها را بسازد. برای اصفهان، این روز معنایی فراتر از یک مناسبت نمادین دارد. اینجا صنایعدستی نه یک فعالیت جانبی، که بخشی از ساختار تاریخی شهر، هویت اجتماعی مردم و ستون پنهان اقتصاد فرهنگی است. اصفهان را نمیتوان بدون صدای چکش قلمزن، درخشش مینا بر مس، نظم هندسی خاتم و پیچیدگی رنگ در قلمکار فهمید.
اصفهان امروز با نزدیک به دویست رشته فعال صنایعدستی، بزرگترین زیستبوم مهارتهای سنتی ایران را در خود جای داده است. این تنوع صرفاً یک آمار نیست؛ شبکهای از دانشهای فنی، زنجیرههای تأمین مواد اولیه، کارگاههای کوچک و بزرگ، نظامهای استاد-شاگردی و بازارهای سنتی را در برمیگیرد که طی قرنها شکلگرفتهاند. هر قطعه میناکاری یا قلمزنی نتیجه ترکیب شیمی لعاب، شناخت فلز، مهارت حرارتی، طراحی سنتی و تجربه عملی نسلهاست. این همانجایی است که هنر از سطح زیباییشناسی عبور میکند و به فناوری سنتی تبدیل میشود؛ فناوریای که هنوز بخش قابلتوجهی از معیشت شهری و پیرامونی استان را تأمین میکند.
بااینحال، مسئله اصلی صنایعدستی اصفهان نه در کیفیت تولید، بلکه در معماری اقتصاد آن است. بازار جهانی صنایعدستی سالانه گردش مالی چند ده میلیارد دلاری دارد، اما سهم ایران و بهتبع آن اصفهان از این بازار، تناسبی با جایگاه تاریخی و کیفیت هنری محصولات ندارد. ضعف در برندسازی بینالمللی، نبود شبکه توزیع منسجم، چالشهای نقلوانتقال مالی، بستهبندی غیررقابتی و گاه عدم انطباق طراحیها باسلیقه مصرفکننده امروز، باعث شده بخش مهمی از ظرفیت صادراتی بالفعل نشود. در چنین شرایطی، صنایعدستی همچنان بر دوش تقاضای فصلی گردشگران و بازار داخلی متکی مانده است؛ بازاری که خود با نوسانات اقتصادی دستبهگریبان است.
گردشگری میتواند و باید موتور محرک این حوزه باشد، اما نه در سطح فروش سوغات، بلکه در قالب تجربه سازی فرهنگی. در بسیاری از شهرهای تاریخی جهان، کارگاههای صنایعدستی به جاذبههای زنده تبدیلشدهاند؛ گردشگر فرایند تولید را میبیند، با هنرمند گفتوگو میکند و حتی در ساخت محصول مشارکت دارد. اصفهان ازنظر زیرساخت تاریخی و تمرکز استادکاران، ظرفیت تبدیلشدن به یکی از مهمترین مقاصد «گردشگری مهارت» در منطقه را دارد. این تحول نیازمند بازطراحی رابطه میان بازار، کارگاه و گردشگر است؛ رابطهای که در آن صنایعدستی بخشی از روایت شهری باشد، نه صرفاً کالایی در ویترین.
در کنار چالش بازار، مسئله انتقال مهارت به نسل جدید نیز اهمیتی تعیینکننده دارد. نظام سنتی استاد-شاگردی که قرنها ضامن تداوم کیفیت بوده، امروز با تغییر سبک زندگی و کاهش جذابیت اقتصادی برخی رشتهها تضعیفشده است. جوان امروز زمانی وارد یک حرفه میشود که افق درآمدی، امنیت شغلی و امکان رشد خلاقانه در آن ببیند. اگر صنایعدستی قرار است تداوم یابد، باید از قالب تکرار صرف نقوش سنتی خارج شود و به عرصه نوآوری طراحی، تلفیق با هنر معاصر، معماری داخلی، مد و حتی محصولات کاربردی روزمره وارد شود. این همان نقطهای است که صنایعدستی از یک «میراث قابل حفاظت» به یک «اقتصاد خلاق قابل توسعه» تبدیل میشود.
اصفهان به دلیل تمرکز تاریخی سرمایه انسانی، شهرت جهانی و پیشینه ثبت در شبکه شهرهای خلاق، میتواند پیشگام این تغییر پارادایم باشد. ایجاد خوشههای تخصصی صادراتی، توسعه فروش دیجیتال با استانداردهای بینالمللی، آموزش طراحی مبتنی بر نیاز بازار جهانی، استانداردسازی کیفیت و حمایت هدفمند از کارگاههای کوچک، بخشی از اقداماتی است که میتواند صنایعدستی استان را از اقتصاد معیشتی به اقتصاد مقیاس نزدیک کند. در این مسیر، نقش سیاستگذار باید تسهیلگر و تنظیمگر باشد، نه صرفاً ناظر بر اعطای مجوز و برگزاری نمایشگاههای مناسبتی.
روز جهانی صنایعدستی برای اصفهان فرصتی است تا بهجای بزرگداشت صرف گذشته، درباره آینده تصمیم بگیرد. آیندهای که در آن صنایعدستی نه در حاشیه اقتصاد شهری، بلکه در متن برنامهریزی توسعه فرهنگی و گردشگری قرار گیرد. اصفهان قرنها پیش نشان داده که میتواند هنر را به صنعت و صنعت را به هویت تبدیل کند. اگر این پیوند تاریخی بافهم اقتصاد معاصر بازتعریف شود، دستهای هنرمند اصفهانی همچنان قادر خواهند بود نهتنها نقش و نگار بر فلز و چوب و پارچه بیافرینند، بلکه مسیر تازهای برای اقتصاد فرهنگ در ایران ترسیم کنند.
انتهای پیام/

نظر شما