محمد شجاعی جامعهشناس در یادداشتی نوشت: میراثفرهنگی زمانی بهدرستی صیانت و ماندگار میشود که از حصار نهادهای رسمی فراتر رفته و به دغدغهای عمومی و بخشی از کنش جمعی جامعه تبدیل شود؛ تشکلهای مردمی و مشارکتهای اجتماعی با تکیه بر سرمایه اجتماعی، اعتماد و شبکههای محلی، میتوانند در حفاظت از میراثفرهنگی، توسعه گردشگری پایدار و تداوم حیات صنایعدستی نقشی بنیادین ایفا کنند.
میراثفرهنگی تنها مجموعهای از بناها، محوطهها، اشیا و آثار تاریخی نیست بلکه بخشی از حافظه جمعی و هویت اجتماعی هر جامعه است؛ از این منظر، صیانت از میراثفرهنگی نیز نمیتواند صرفا در چارچوب وظایف دستگاههای دولتی تعریف شود.
تجربه جوامع مختلف نشان میدهد هرگاه مردم از مخاطب سیاستهای فرهنگی به کنشگر و شریک تبدیل شوند، حفاظت از میراث، توسعه گردشگری و رونق صنایعدستی از پایداری و اثربخشی بیشتری برخوردار خواهد شد.
در جامعهشناسی، مفهوم سرمایه اجتماعی یکی از مهمترین چارچوبها برای فهم نقش مشارکتهای مردمی است، رابرت پاتنام سرمایه اجتماعی را بر پایه اعتماد، شبکههای اجتماعی و هنجارهای همکاری توضیح میدهد؛ عناصری که امکان کنش جمعی را افزایش میدهند. تشکلهای مردمنهاد، انجمنهای فرهنگی، گروههای محلی، فعالان میراثفرهنگی و جوامع محلی، در واقع شبکههایی هستند که اعتماد و همکاری را به ظرفیت اجتماعی تبدیل میکنند؛ در حوزه میراثفرهنگی، این سرمایه میتواند به مراقبت از بناهای تاریخی، مقابله با تخریب و قاچاق آثار، انتقال دانش بومی و حساسسازی افکار عمومی نسبت به ارزش میراث منجر شود.
از سوی دیگر، نگاه پییر بوردیو به سرمایه فرهنگی، اجتماعی و نمادین نیز اهمیت مشارکت مردم را روشن میکند، صنایعدستی، آیینها، مهارتهای سنتی و روایتهای محلی، اشکالی از سرمایه فرهنگی هستند که در بستر جامعه تولید و بازتولید میشوند، زمانی که یک هنرمند صنایعدستی، یک راهنمای گردشگری محلی، یک انجمن میراثی یا یک جامعه روستایی در معرفی و حفاظت از داشتههای فرهنگی خود مشارکت میکند، در حقیقت سرمایه فرهنگی جامعه را به سرمایه اجتماعی و حتی اقتصادی تبدیل میکند، این موضوع در توسعه گردشگری اهمیت دوچندان دارد، گردشگری پایدار زمانی شکل میگیرد که جامعه میزبان صرفا تماشاگر ورود گردشگران نباشد، بلکه در فرآیند طراحی، اجرا و بهرهمندی از گردشگری نقش داشته باشد.
مشارکت جوامع محلی میتواند از تبدیل میراث به یک کالای صرفا مصرفی جلوگیری کرده و گردشگری را به تجربهای فرهنگی، مسئولانه و جامعهمحور تبدیل کند، در چنین الگویی خانه تاریخی، بازار، روستا، آیین محلی یا هنر سنتی، تنها یک جاذبه گردشگری نیست؛ بلکه بخشی زنده از زندگی اجتماعی مردم است.
از منظر نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس نیز گفتوگو و مشارکت ذینفعان میتواند زمینهساز شکلگیری توافق اجتماعی درباره نحوه حفاظت و بهرهبرداری از میراث باشد، تصمیمهایی که با حضور مردم، تشکلها، متخصصان و نهادهای محلی اتخاذ میشوند، معمولا از مشروعیت اجتماعی بیشتری برخوردارند و امکان اجرای موفقتری دارند، بنابراین سیاستگذاری در حوزه میراثفرهنگی باید از الگوی تصمیمگیری صرفاً اداری به سمت حکمرانی مشارکتی حرکت کند.
در حوزه صنایعدستی نیز تشکلها میتوانند حلقه اتصال میان هنرمند، بازار، آموزش، گردشگری و سیاستگذاری باشند، حمایت از انجمنها و تعاونیهای تخصصی، ایجاد شبکههای فروش، انتقال تجربه میان نسلها و معرفی هنرهای بومی به گردشگران، علاوه بر حفظ هویت فرهنگی، به ایجاد اشتغال و تقویت اقتصاد محلی کمک میکند.
به تعبیر امیل دورکیم، تقویت پیوندهای اجتماعی و احساس تعلق جمعی، زمینهساز انسجام اجتماعی است؛ صنایعدستی و میراث فرهنگی نیز میتوانند یکی از بسترهای مهم تولید و بازتولید این انسجام باشند، از این منظر تشکلهای مردمی را باید بخشی از ظرفیت حکمرانی فرهنگی دانست، نه صرفا مجموعههایی برای اجرای برنامههای جانبی؛ حمایت نهادی از تشکلها، آموزش و توانمندسازی آنها، تسهیل دسترسی به منابع، واگذاری بخشی از امور تخصصی و ایجاد سازوکار منظم برای گفتوگو میان دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی، میتواند مشارکت اجتماعی را از سطح شعار به سطح عمل ارتقا دهد.
در نهایت، میراثفرهنگی زمانی بهدرستی حفاظت میشود که مردم آن را متعلق به خود بدانند؛ گردشگری زمانی پایدار میشود که منافع آن به جامعه میزبان برسد و صنایعدستی زمانی زنده میماند که دانش و مهارت آن در متن زندگی اجتماعی تداوم پیدا کند، تشکلهای مردمی در این میان، حلقه پیوند میان هویت، مشارکت و توسعهاند؛ سرمایهای اجتماعی که میتواند میراث گذشته را به فرصتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آینده تبدیل کند.
انتهای پیام/
نظر شما