میراثآریا: پیروز را خیلیهایمان به یاد داریم، تولهیوز دهماههای که برای چند ماه به یکی از شناختهشدهترین چهرههای فضای مجازی و رسانهای تبدیل شد. او ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ در توران، در مرکز تکثیر یوزپلنگ آسیایی و در نتیجه جفتگیری «ایران» و «فیروز» به دنیا آمد. پیروز تنها بازمانده از سه تولهای بود که در آن دوره متولد شدند و سرانجام ۹ اسفند ۱۴۰۱، بر اثر عوارض و نارسایی کلیوی از دست رفت؛ مرگی که بسیاری از ایرانیان را در سوگی جمعی فرو برد و عده زیادی در فضای مجازی با انتشار تصویر او و دلنوشتههایشان، یادش را گرامی داشتند.
مرگ پیروز شاید تلنگری بود برای جدیتر شدن این پرسش که آینده یوزپلنگ آسیایی در ایران قرار است کجا رقم بخورد؛ در اسارت یا در طبیعت؟
پاسخ به این پرسش امروز بیش از هر زمان دیگری به توران گره خورده است؛ پهنهای که برای یوز آسیایی یکی از مهمترین سنگرهای باقیمانده این گونه در جهان است.
قلعهبالا، یکی از هشت روستای ایرانی معرفیشده برای ثبت در فهرست بهترین دهکدههای گردشگری جهان در سال ۲۰۲۶، دروازه ورود به پارک ملی توران است؛ روستایی پلکانی که اگرچه در نگاه نخست با معماری بومی، چشمانداز کویری و ظرفیتهای گردشگری شناخته میشود، اما مهمترین سرمایهاش را شاید باید در حیاتوحش پیرامون آن و مردمی جستوجو کرد که برای حفاظت از یوز ایرانی، چشمانداز توسعه خود را با حفاظت از طبیعت گره زدهاند.
توران؛ آخرین سنگر امید یوز ایرانی/ ۲۰ سال انتظار برای خروج از ثبت موقت جهانی
ذخیرهگاه زیستکره توران یکی از مهمترین مناطق طبیعی ایران به شمار میرود؛ پهنهای وسیع با مجموعهای از دشتها، کوهستانها و زیستگاههای خشک، ماسهای و شور که تنوع قابل توجهی از گونههای گیاهی و جانوری را در خود جای داده است.
این منطقه از سال ۱۹۷۷ در برنامه انسان و زیستکره یونسکو قرار دارد و از سال ۱۳۸۶ نیز در فهرست موقت میراثجهانی ایران ثبت شده است. یونسکو توران را بزرگترین مجموعه مناطق حفاظتشده ایران معرفی کرده و یوز آسیایی را در کنار گونههایی مانند گورخر ایرانی و گربه شنی، از گونههای شاخص این زیستبوم میداند.
اهمیت توران برای یوز آسیایی زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم تقریبا تمام جمعیت شناختهشده این گونه در ایران متمرکز است و بنابراین سرنوشت یوز در کشور، تا حد زیادی با کیفیت حفاظت از زیستگاههایی مانند توران پیوند خورده است.
اما امروز تهدیدها فقط به شکار یا تخریب مستقیم زیستگاه محدود نمیشود. کاهش طعمههای طبیعی، خشکسالی، تغییرات اقلیمی، تعارضات انسانی و بهویژه جادههای عبوری از محدوده زیستگاهی، حیات یوز را با خطر مواجه کردهاند.
در تابستان امسال نیز حضور یوزهایی مانند «هلیا» و سه تولهاش در حاشیه محور پرتردد عباسآباد ـ میامی، نگرانیهای جدی درباره احتمال تلفات جادهای ایجاد کرد و موجب تشدید پایش و گشتهای حفاظتی در این محور شد. در سوی دیگر، انتشار تصویری از «فراز»، یوز نر پارک ملی توران، نشان داد که هنوز حیات در این زیستگاه جریان دارد.
شش یوز در اسارت؛ امیدی که هنوز به نتیجه نرسیده است
تازهترین پایشها نشان میدهد جمعیت یوزهای ایرانی به ۲۷ فرد رسیده است؛ عددی که شاید برای گونهای که زمانی در بخش بزرگی از قاره آسیا پراکنده بود، چندان امیدوارکننده نباشد، اما در عین حال بیانگر بقای این گونه و ادامه نبردی نابرابر برای حفظ آن است؛ نشانهای از اینکه حفاظت از زیستگاه هنوز میتواند نتیجهبخش باشد.
در سالهای گذشته، سازمان حفاظت محیطزیست برای جلوگیری از از دست رفتن ذخیره ژنتیکی یوز آسیایی، در کنار حفاظت از زیستگاه طبیعی، گزینه تکثیر در اسارت و نیمهاسارت را نیز دنبال کرده است.
بر اساس آخرین اظهارات مدیرکل حفاظت محیطزیست استان سمنان در سال ۱۴۰۵، در مرکز تحقیقات و تکثیر توران شش یوز آسیایی شامل یک نر و پنج ماده نگهداری میشوند. «فیروز» تنها یوز نر این مرکز است و در حال حاضر کارآمدی لازم برای زادآوری را ندارد؛ موضوعی که برنامه تکثیر در اسارت را با چالشی جدی مواجه کرده است.
این وضعیت یک واقعیت مهم را آشکار میکند؛ حتی اگر امکانات، فضا و یوزهای ماده مناسب وجود داشته باشد، بدون یک نر بارور، زنجیره تکثیر کامل نمیشود.
در همین مرکز، «ابریشم»، «آذر» و «توران» که در سالهای گذشته هنوز به سن تولیدمثل نرسیده بودند، اکنون به بلوغ رسیدهاند و امکان ورود آنها به چرخه تولیدمثل مطرح شده است؛ اما نبود یک نر بارور همچنان گره اصلی این زنجیره است.
این مسئله نشان میدهد که تکثیر در اسارت، اگرچه میتواند یکی از ابزارهای پشتیبان حفاظت باشد، اما بهتنهایی پاسخ نهایی بحران یوز نیست.
دالان عشق؛ جایی میان امید و تردید
در مرکز تکثیر توران، بخشی برای نزدیک کردن یوزهای نر و ماده در نظر گرفته شده که در روایتهای محلی با عنوان «دالان عشق» شناخته میشود؛ نامی شاعرانه برای مسئلهای کاملا علمی و حیاتی.
اما پشت این نام، یک پرسش جدی وجود دارد: آیا میتوان با گردآوردن چند یوز در اسارت، بخشی از بحران جمعیتی این گونه را جبران کرد؟
تجربه سالهای گذشته پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهد. از یک سو، تولد پیروز نشان داد که امکان تولیدمثل در شرایط کنترلشده وجود دارد و از سوی دیگر، مرگ سه توله و مشکلات موجود در ادامه زنجیره تولیدمثل نشان داد که موفقیت در یک تولد، با موفقیت یک برنامه حفاظتی فاصله زیادی دارد.
امروز نیز با وجود شش یوز در مرکز، مشکل کمبود نر بارور پابرجاست. بنابراین «دالان عشق» بیش از آنکه پایان داستان باشد، بخشی از یک مسیر پیچیده و پرچالش است. در واقع، مسئله اصلی فقط این نیست که یوزها بتوانند جفتگیری کنند؛ مسئله این است که آیا تولهها میتوانند سالم متولد شوند، رشد کنند، رفتارهای طبیعی بیاموزند و در نهایت، اگر شرایط فراهم شد، به طبیعت بازگردند. اینجاست که تفاوت میان «تکثیر» و «احیای یک گونه» آشکار میشود.
احیای یوز در طبیعت اتفاق میافتد
شاید مهمترین نکته در تمام این داستان همین باشد. اگر هدف نهایی، حفظ یوزپلنگ آسیایی است، مقصد نهایی نمیتواند قفس باشد. حتی اگر برنامه تکثیر در اسارت موفق شود، ارزش واقعی زمانی ایجاد میشود که زیستگاه طبیعی برای بازگشت و ادامه زندگی یوز وجود داشته باشد.
این نگاه اهمیت توران را دوچندان میکند. تکثیر در اسارت میتواند یک پشتیبان باشد اما زیستگاه طبیعی، خانه است.
به همین دلیل، حفاظت از دشتهای توران، تأمین طعمه، کاهش تعارضات، کنترل حضور دام، ایمنسازی جادهها و پایش مستمر یوزهای وحشی، اهمیت بیشتری از هر زمان دیگری پیدا میکند.
در همین راستا، برنامههای پایش جادهای در محور عباسآباد ـ میامی در سال ۱۴۰۵ با مشارکت چند استان و همیاران محیط زیست دنبال شده است؛ اقدامی که نشان میدهد حفاظت از یوز فقط یک فعالیت درون مناطق چهارگانه نیست و نیازمند همکاری دستگاهها و جامعه محلی است.
اهالی قلعهبالا؛ پرچمداران حفاظت از محیطزیست
در چنین شرایطی، اهمیت قلعهبالا بیشتر از یک روستای گردشگری معمولی است. قلعهبالا در همسایگی یکی از مهمترین زیستگاههای یوز آسیایی، میتواند نقطه اتصال میان سه عنصر طبیعت، جامعه محلی و گردشگری باشد؛ موضوعی که طی این سالها با آموزش جامعه محلی، صورت عملیاتی به خود گرفته است و اهالی قلعهبالا را میتوان از پرچمداران حفاظت از محیط زیست در کشور دانست. این همان جایی است که مفهوم گردشگری پایدار معنا پیدا میکند.
اگر گردشگری قرار باشد تنها به ورود مسافر، افزایش اقامت و فروش خدمات محدود شود، ممکن است خود به عاملی برای فشار بیشتر بر محیط تبدیل شود. اما اگر گردشگری با آموزش، حفاظت و مشارکت مردم محلی همراه باشد، میتواند به بخشی از راهحل تبدیل شود.
گردشگری حیاتوحش در قلعهبالا میتواند به جای وعده دیدن یوز، تجربهای برای شناخت یوز ارائه دهد. گردشگر میتواند در روستا اقامت کند، با فرهنگ و زندگی مردم آشنا شود، غذای محلی را تجربه کند، از ظرفیت راهنمایان بومی استفاده کند و در کنار آن درباره توران، زیستگاه یوز، تهدیدهای آن و نقش خود در حفاظت آموزش ببیند.
نزدیک شدن گردشگر به یوز ممکن است برای گرفتن یک عکس جذاب باشد، اما دور نگه داشتن گردشگر از یوز برای حفظ آرامش حیوان، ارزش بسیار بیشتری دارد.
تجربه توران نشان میدهد که حفاظت بدون مشارکت مردم محلی پایدار نخواهد بود. در سالهای اخیر نیز بارها بر نقش جوامع محلی در حفاظت از یوز تأکید شده است. حتی مشاهده و ثبت تصویر برخی یوزها توسط مردم محلی نشان داده که جامعه پیرامون زیستگاه میتواند یکی از حلقههای مهم پایش حیاتوحش باشد، نه فقط همسایه حیاتوحش.
نهایتا اگر گردشگری درآمد ایجاد کند و بخشی از این درآمد به جامعه محلی برسد، حیاتوحش از یک محدودیت به یک سرمایه تبدیل میشود و این همان نقطهای است که اقتصاد روستا و حفاظت از طبیعت میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند.
قلعهبالا و رویای ثبتجهانی
همزیستی یک جامعه انسانی با یکی از ارزشمندترین زیستبومهای حیاتوحش ایران نیز یکی از مهمترین مؤلفههای معرفی قلعهبالا برای ثبت در فهرست دهکدههای گردشگری جهان است؛ ویژگیای که قلعهبالا را از بسیاری از روستاهای گردشگری متمایز میکند.
در اینجا، میراثفرهنگی و میراث طبیعی در دو مسیر جداگانه حرکت نمیکنند. خانههای روستا، سبک زندگی مردم، غذا، صنایعدستی و فرهنگ بومی در یک سوی ماجرا قرار دارند و توران، یوز آسیایی، گورخر ایرانی و دیگر گونههای حیاتوحش در سوی دیگر. میان این دو نیز انسان ایستاده است؛ انسانی که میتواند هم تهدید باشد و هم راهحل.
از پیروز تا فراز؛ داستان هنوز تمام نشده است
پیروز دیگر نیست. «ایران» و «فیروز» نیز آن روزهای امیدبخش را پشت سر گذاشتهاند و برنامه تکثیر در اسارت همچنان با چالشهای جدی مواجه است. اما داستان یوز در توران تمام نشده است.
«فراز» هنوز در قاب دوربینهای پایش ظاهر میشود. «هلیا» و تولههایش هنوز در طبیعت حضور دارند. «ابریشم»، «آذر» و «توران» به بلوغ رسیدهاند و در سوی دیگر، محیطبانانی هستند که شب و روز در دشتهای وسیع توران و مسیرهای پرخطر اطراف آن پایش میکنند. همینهاست که مفهوم امید را زنده نگه میدارد. امید در مورد یوز، یک مسئولیت است.
امید یعنی هنوز زیستگاه وجود دارد و هنوز یوز در طبیعت دیده میشود. امید یعنی هنوز میتوان جادهها را ایمنتر کرد، طعمههای طبیعی را حفظ کرد و جامعه محلی را در مسیر حفاظت از طبیعت همراه ساخت.
قلعهبالا؛ جایی که حیاتوحش هنوز امید دارد
شاید ارزش واقعی قلعهبالا دقیقا در همین نقطه آشکار شود. قلعهبالا قرار نیست فقط یک تصویر زیبا از ایران به جهان نشان دهد. این روستا میتواند داستانی عمیقتر روایت کند؛ داستان مردمی که در کنار یکی از آخرین زیستگاههای یوز آسیایی زندگی میکنند و از طریق گردشگری مسئولانه، بخشی از آینده این زیستگاه را میسازند.
توران یکی از آخرین سنگرهای امید برای بخشی از میراث طبیعی ایران است و قلعهبالا میتواند دروازهای انسانی برای فهم توران باشد.
شاید سالها بعد، وقتی درباره سرنوشت یوز آسیایی در ایران قضاوت میشود، پرسش فقط این نباشد که چند یوز در اسارت متولد شدند. پرسش بزرگتر این باشد که آیا توانستیم طبیعت را آنقدر امن نگه داریم که یوز بتواند در آن زندگی کند؟
اگر پاسخ این پرسش روزی «بله» باشد، بخش مهمی از آن پاسخ را باید در روستایی مانند قلعهبالا جستوجو کرد؛ جایی که انسان، اگر درست انتخاب کند، میتواند به جای رقیب طبیعت، نگهبان آن باشد.
انتهای پیام/
نظر شما