فرهنگ شکوهی، مردی که بخشی از میراث ناملموس سمنان را از فراموشی نجات داد

جواد طیبی، فعال رسانه ای استان سمنان در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: وقتی از میراث فرهنگی سخن می‌گوییم، ذهن بسیاری از ما به سمت بناهای تاریخی، قلعه‌ها، کاروانسراها، خانه‌های قدیمی، مساجد و محوطه‌های باستانی می‌رود؛ آثاری که می‌توان آنها را دید، لمس کرد، مرمت کرد و برای سال‌های طولانی نگه داشت. اما میراث یک سرزمین فقط آن چیزی نیست که از خشت و آجر و سنگ ساخته شده باشد. بخش مهمی از هویت هر جامعه در چیزهایی نهفته است که گاه هیچ ویترینی برای نمایش آنها وجود ندارد؛ در زبان و گویش مردم، در قصه‌ها و ترانه‌ها، در ضرب‌المثل‌ها، آیین‌ها، بازی‌ها، مشاغل قدیمی، شیوه‌های زندگی، خاطرات جمعی و واژه‌هایی که شاید تنها در حافظه نسل‌های گذشته باقی مانده باشند. این بخش از میراث فرهنگی را می‌توان میراث ناملموس یک جامعه دانست؛ میراثی که اگر ثبت و منتقل نشود، ممکن است بدون آنکه نشانی از تخریب فیزیکی در آن دیده شود، آرام‌آرام از میان برود.

در سمنان، یکی از کسانی که بخش بزرگی از عمر خود را صرف شناخت و ثبت همین میراث ناملموس کرد، فرهنگ شکوهی بود؛ معلم، شاعر، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ عامه‌ای که نام او با زبان، ادبیات و فرهنگ بومی سمنان پیوند خورده است. درگذشت او در هشتم مرداد ۱۴۰۵، تنها پایان زندگی یک شاعر و نویسنده نبود؛ فقدان انسانی بود که سال‌ها بخشی از حافظه فرهنگی یک شهر را جمع‌آوری، ثبت و به نسل‌های بعد منتقل کرد. ارزش کار او را شاید امروز بیش از هر زمان دیگری بتوان در نسبت میان «میراث فرهنگی» و «حافظه فرهنگی» درک کرد.

فرهنگ شکوهی دوم اردیبهشت ۱۳۱۷ در محله ناسار سمنان به دنیا آمد؛ در خانواده‌ای که فرهنگ و هنر در آن حضور پررنگی داشت. پدرش عبدالحسین شکوهی، علاوه بر حرفه خیاطی، با خوشنویسی و موسیقی نیز آشنا بود و مادرش در قصه‌ها، تمثیل‌ها، ضرب‌المثل‌ها و فرهنگ عامه سمنانی دانش و تجربه داشت. خود او بعدها در زندگی‌نامه خودنوشتش از تأثیر عمیق پدر و مادر بر شکل‌گیری علاقه‌اش به هنر و فرهنگ سخن گفت. شاید بتوان ریشه بخش مهمی از مسیر آینده او را همین‌جا جست‌وجو کرد؛ در خانه‌ای که فرهنگ برایش نه یک موضوع دانشگاهی، بلکه بخشی از زندگی روزمره بود.

او مسیر حرفه‌ای خود را از معلمی آغاز کرد و سال‌ها در مدارس سمنان، گرمسار، آرادان و تهران به تدریس پرداخت. همزمان تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات عرب ادامه داد و فعالیت‌های ادبی، هنری و پژوهشی خود را نیز دنبال کرد. اما در کنار همه این فعالیت‌ها، یک دغدغه در تمام سال‌های زندگی‌اش استمرار داشت: سمنان و آنچه از فرهنگ سمنان در حال فراموش شدن بود.

اهمیت این دغدغه زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم زبان و فرهنگ شفاهی هر جامعه، مانند یک بنای تاریخی نیست که بتوان آن را با عملیات مرمتی از آسیب نجات داد. یک بنای تاریخی اگر آسیب ببیند، می‌توان آن را مستند کرد، مرمت کرد و حتی بخش‌های از بین رفته‌اش را با اصول علمی بازسازی کرد؛ اما اگر واژه‌ای از زبان مردم حذف شود، اگر یک ترانه محلی دیگر خوانده نشود، اگر بازی‌ای که کودکان یک نسل انجام می‌دادند فراموش شود یا اگر شیوه یک کار و حرفه قدیمی دیگر کسی آن را به یاد نداشته باشد، بازگرداندن آن بسیار دشوار خواهد بود. اینجاست که ارزش کار پژوهشگران فرهنگ عامه مشخص می‌شود.

شکوهی سال‌ها در میان مردم، در خاطرات سالمندان، در واژه‌ها، اصطلاحات و روایت‌های شفاهی جست‌وجو کرد. او به سراغ موضوعاتی رفت که شاید در نگاه نخست ساده و روزمره به نظر برسند، اما در حقیقت اجزای یک نظام فرهنگی را تشکیل می‌دهند. بازی‌های قدیمی، مشاغل سنتی، آیین‌ها، واژه‌ها، اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها، شعرها، خاطرات و شخصیت‌های محلی برای او موضوع پژوهش بودند. حاصل این نگاه را می‌توان در آثار متعدد او مشاهده کرد؛ از «بازی‌ها و سرگرمی‌های مردم سمنان» و «حرف و مشاغل قدیم مردم سمنان و کشور» گرفته تا «نصاب واژگان سمنانی»، «تَه یِه مِه»، «نورو»، «مَلْهَم»، «کُشِن مَسین و کَسین»، «بات و نواتی»، «یاد ایام» و آثار دیگر.

این فهرست فقط فهرست کتاب‌های یک نویسنده نیست؛ اگر از منظر میراث فرهنگی به آن نگاه کنیم، در واقع با مجموعه‌ای از اسناد مربوط به زندگی اجتماعی مردم سمنان مواجه هستیم. کتابی درباره بازی‌های قدیمی، سندی برای شناخت فرهنگ بازی و سرگرمی یک جامعه است؛ اثری درباره مشاغل قدیمی، بخشی از تاریخ اقتصادی و اجتماعی شهر را حفظ می‌کند؛ ثبت واژه‌ها، اقدامی در جهت حفاظت از میراث زبانی است و ثبت آیین‌ها و اشعار محلی، بخشی از حافظه جمعی مردم را برای آینده نگه می‌دارد.

شاید به همین دلیل باشد که نام فرهنگ شکوهی را نمی‌توان فقط در حوزه ادبیات بررسی کرد. او در نقطه‌ای میان ادبیات، مردم‌شناسی، تاریخ اجتماعی، زبان‌شناسی و میراث فرهنگی قرار می‌گیرد. کار او در واقع مرز میان این حوزه‌ها را به هم نزدیک کرده است. وقتی او واژه‌ای سمنانی را ثبت می‌کند، تنها یک کلمه را ثبت نکرده است؛ پشت آن واژه، بخشی از تاریخ زندگی مردمی قرار دارد که آن را به کار برده‌اند. وقتی درباره یک شغل قدیمی می‌نویسد، تنها نام یک حرفه را حفظ نمی‌کند؛ ابزارها، مناسبات اجتماعی، اقتصاد محلی و سبک زندگی دوره‌ای از تاریخ نیز در پس آن قرار دارند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار او، «فالگوش» بود که در سال ۱۳۶۲ به صورت نوار کاست منتشر شد و دو اثر «تَه یِه مِه» و «بِوی‌یِرد» را در خود داشت. این اثر با استقبال مردم مواجه شد و بعدها «تَه یِه مِه» در قالب کتاب و لوح فشرده نیز منتشر شد. اهمیت «فالگوش» را می‌توان از جنبه دیگری نیز دید: در دوره‌ای که امکانات ثبت و انتشار آثار فرهنگی به گستردگی امروز نبود، صدای شاعر و گویش مردم سمنان به یک رسانه برای انتقال فرهنگ تبدیل شد. به این ترتیب، شکوهی تنها زبان سمنانی را روی کاغذ نیاورد، بلکه تلاش کرد موسیقی، لحن و صدای آن نیز حفظ شود.

این موضوع از منظر میراث ناملموس اهمیت ویژه‌ای دارد. زبان فقط مجموعه‌ای از واژه‌ها و قواعد نیست؛ شیوه تلفظ، آهنگ سخن، اصطلاحات، کنایه‌ها و حتی نوع استفاده از واژه‌ها نیز بخشی از هویت زبانی است. ثبت مکتوب زبان، یک بخش از این میراث را حفظ می‌کند و ثبت صوتی، بخش دیگری را. از همین رو، آثار صوتی شکوهی در کنار آثار مکتوب او اهمیت پیدا می‌کنند.

گویش سمنانی نیز خود یکی از سرمایه‌های مهم فرهنگی منطقه است. پژوهش‌های زبان‌شناختی ویژگی‌های کهن این گویش را مورد توجه قرار داده‌اند و آثار متعددی برای شناخت واژگان و ساختار آن منتشر شده است. در این میان، «نصاب واژگان سمنانی» که با همکاری محمدباقر نیری و فرهنگ شکوهی منتشر شده، یکی از آثار مورد استناد در مطالعات مربوط به زبان سمنانی است.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی شکوهی این بود که زبان را از زندگی مردم جدا نمی‌کرد. زبان سمنانی برای او چیزی نبود که فقط در کتاب‌های زبان‌شناسی بررسی شود؛ زبان را در بازار، خانه، محله، آیین، طنز، شعر، قصه، خاطره و گفت‌وگوی مردم می‌دید. همین نگاه باعث شد آثار او برای شناخت فرهنگ اجتماعی سمنان نیز اهمیت پیدا کند.

در واقع، اگر یک شهر تاریخی را مجموعه‌ای از بناها، خیابان‌ها و محله‌های قدیمی بدانیم، باید بپذیریم که این شهر یک «صدای تاریخی» هم دارد. خانه‌ها و بازارها، بخشی از کالبد شهر هستند و زبان و روایت‌های مردم، بخشی از روح آن. ممکن است یک بازار تاریخی مرمت شود، اما اگر واژه‌هایی که کسبه قدیمی در آن بازار به کار می‌بردند، اصطلاحات حرفه‌ای آنها، شیوه دادوستد و روایت‌هایشان از بین برود، بخشی از تاریخ آن بازار نیز از دست رفته است. از این منظر، ثبت فرهنگ شفاهی در کنار حفاظت از آثار تاریخی، دو بخش مکمل یک مأموریت واحد هستند: حفاظت از هویت تاریخی یک جامعه.

این نگاه حتی در یکی دیگر از آثار شکوهی، یعنی «سمنان بر تارک روزگاران»، نیز دیده می‌شود؛ اثری که به معرفی آثار تاریخی شهر سمنان پرداخته است. بنابراین دامنه دغدغه او از زبان و فرهنگ عامه تا تاریخ و میراث ملموس شهر نیز امتداد پیدا می‌کرد.

از سوی دیگر، شکوهی خود بخشی از تاریخ فرهنگی معاصر سمنان بود. سال‌ها فعالیت مطبوعاتی و همکاری با نشریاتی مانند «سیر و سفر»، «فرهنگ مردم»، «فرهنگ قومس»، «جمهوری»، «کویر» و «پیام سمنان» باعث شد ارتباط او با جامعه فرهنگی شهر استمرار داشته باشد. او سال‌ها صفحه فرهنگ و ادب روزنامه پیام سمنان را اداره کرد و درباره شخصیت‌های علمی و ادبی، واژه‌ها و موضوعات فرهنگی نوشت.

از این منظر، فرهنگ شکوهی را می‌توان نه فقط «ثبت‌کننده» فرهنگ، بلکه واسطه‌ای میان نسل‌های گذشته و امروز دانست. او مطالبی را از نسلی دریافت کرد که بسیاری از عناصر فرهنگ شفاهی را هنوز در حافظه داشت و آنها را به نسلی منتقل کرد که ممکن بود دیگر فرصت شنیدن مستقیم آن روایت‌ها را نداشته باشد.

این همان نقطه‌ای است که میراث فرهنگی و گردشگری به یکدیگر می‌رسند.

امروز گردشگری دیگر صرفاً دیدن یک بنا یا گرفتن عکس از یک جاذبه طبیعی نیست. گردشگر به دنبال تجربه است؛ می‌خواهد بداند مردمی که در یک خانه تاریخی زندگی می‌کردند چه می‌گفتند، چه غذایی می‌خوردند، چه آیینی داشتند، چه لباسی می‌پوشیدند، چه موسیقی‌ای می‌شنیدند، چه بازی‌هایی انجام می‌دادند و زبانشان چگونه بوده است. گردشگری فرهنگی زمانی معنا پیدا می‌کند که در کنار «مکان»، «روایت» نیز وجود داشته باشد.

سمنان از این منظر ظرفیت بزرگی دارد. خانه‌های تاریخی، بازار، مسجد، کاروانسرا، قلعه و بافت تاریخی، تنها زمانی می‌توانند به تجربه‌ای ماندگار برای گردشگر تبدیل شوند که داستان زندگی مردم نیز همراه آنها روایت شود. فرهنگ شکوهی بخش مهمی از این داستان را ثبت کرده است.

تصور کنید گردشگری وارد یک بافت تاریخی سمنان شود و علاوه بر مشاهده معماری، با واژه‌های قدیمی، قصه‌های محلی، بازی‌های سنتی، مشاغل گذشته و اشعار سمنانی آشنا شود. در چنین شرایطی، بنا دیگر یک «اثر تاریخی» صرف نیست؛ به بخشی از یک چشم‌انداز فرهنگی زنده تبدیل می‌شود. میراث ملموس و ناملموس در کنار هم قرار می‌گیرند و تجربه گردشگر از یک بازدید ساده به شناخت یک فرهنگ ارتقا پیدا می‌کند.

از همین رو، آثار فرهنگ شکوهی را می‌توان یکی از منابع ارزشمند برای توسعه گردشگری فرهنگی سمنان دانست. کتاب «بازی‌ها و سرگرمی‌های مردم سمنان» می‌تواند مبنایی برای احیای بازی‌های بومی در رویدادهای گردشگری باشد؛ پژوهش درباره مشاغل قدیمی می‌تواند به روایتگری در موزه‌ها و بازارهای تاریخی کمک کند؛ آثار مربوط به زبان و شعر سمنانی می‌توانند در برنامه‌های فرهنگی، موزه‌ها و رویدادهای گردشگری مورد استفاده قرار گیرند و روایت‌های مربوط به آیین‌ها و سنت‌ها می‌توانند بخشی از محتوای گردشگری روستایی و فرهنگی استان باشند.

در حقیقت، میراث ناملموس زمانی زنده می‌ماند که به زندگی امروز بازگردد. قرار نیست فرهنگ فقط در کتابخانه‌ها نگهداری شود. اگر بازی‌های قدیمی ثبت شده‌اند، باید امکان تجربه دوباره آنها فراهم شود؛ اگر واژه‌ها ثبت شده‌اند، باید در آموزش و رویدادهای فرهنگی شنیده شوند؛ اگر شعرهای سمنانی ضبط شده‌اند، باید نسل جدید نیز فرصت شنیدن و خواندن آنها را داشته باشد؛ و اگر مشاغل قدیمی ثبت شده‌اند، باید در موزه‌ها، بازارچه‌ها و برنامه‌های گردشگری روایت شوند.

شاید یکی از بهترین راه‌های پاسداشت فرهنگ شکوهی نیز همین باشد؛ نه فقط برگزاری مراسم بزرگداشت، بلکه زنده نگه داشتن آنچه او برای حفظش تلاش کرد.

امروز که بخش‌هایی از زندگی سنتی با سرعت زیادی در حال تغییر است، کار پژوهشگرانی مانند شکوهی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. توسعه شهرها، تغییر سبک زندگی، مهاجرت، گسترش رسانه‌های جدید و یکسان‌شدن تدریجی الگوهای زندگی، بسیاری از عناصر فرهنگ محلی را با خطر فراموشی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، ثبت فرهنگ عامه دیگر یک فعالیت صرفاً ادبی نیست؛ نوعی حفاظت از میراث فرهنگی است.

میراث فرهنگی یک شهر فقط متعلق به گذشته نیست؛ سرمایه‌ای برای آینده نیز هست. همان‌گونه که بناهای تاریخی می‌توانند زمینه توسعه گردشگری و اقتصاد محلی را فراهم کنند، میراث ناملموس نیز می‌تواند به تولید محتوای فرهنگی، ایجاد تجربه‌های گردشگری، تقویت هویت محلی و معرفی متفاوت مقصد کمک کند. سمنان اگر بخواهد خود را به عنوان یک مقصد فرهنگی معرفی کند، علاوه بر ارگ‌ها، کاروانسراها، مسجدها، خانه‌ها و دیگر آثار تاریخی، باید داستان مردمش را نیز روایت کند؛ داستانی که زبان سمنانی، آیین‌ها، شعرها، مشاغل، بازی‌ها و خاطرات بخشی از آن هستند.

فرهنگ شکوهی در این میان یک منبع انسانی مهم برای شناخت این داستان بود؛ مردی که سال‌ها از کوچه‌ها و محله‌های سمنان، از حافظه سالمندان، از زبان مردم و از خاطرات نسل‌های گذشته یادداشت برداشت و آنها را در قالب کتاب، شعر، مقاله و آثار صوتی ثبت کرد. آثار منتشرشده او حوزه‌های متنوعی از زبان و ادبیات تا تاریخ، فرهنگ عامه و میراث فرهنگی سمنان را دربرمی‌گیرد.

امروز فقدان او را می‌توان از زاویه دیگری نیز دید. با رفتن هر پژوهشگر فرهنگ شفاهی، بخشی از نسلی که حامل خاطرات و دانسته‌های یک دوره بوده نیز از میان می‌رود. اما تفاوت بزرگ در این است که شکوهی پیش از رفتن، بخشی از آنچه می‌دانست و شنیده بود را ثبت کرده است. او هزاران واژه، روایت، خاطره و موضوع فرهنگی را از حافظه شفاهی به صفحه کاغذ و صدای ضبط‌شده منتقل کرد و همین، ارزش میراث او را دوچندان می‌کند.

شاید بهترین تعبیر برای کارنامه او این باشد که فرهنگ شکوهی بخشی از «موزه سمنان» را بدون دیوار ساخت؛ موزه‌ای که ویترین آن کتاب‌ها و نوارهاست، اشیای آن واژه‌ها و روایت‌ها هستند و بازدیدکننده آن هر کسی است که بخواهد گذشته فرهنگی این شهر را بشناسد.

اکنون مسئولیت ما فقط سوگواری برای رفتن او نیست. مسئولیت مهم‌تر، بازخوانی و استفاده از میراثی است که از خود برجای گذاشته است. باید آثار او دوباره دیده و خوانده شوند، پژوهش‌هایش دیجیتال‌سازی و در دسترس نسل جدید قرار گیرند، روایت‌های صوتی او حفظ شوند و محتوای آثارش در برنامه‌های فرهنگی، موزه‌ای و گردشگری سمنان مورد استفاده قرار گیرد. می‌توان از آثار او برای طراحی مسیرهای گردشگری فرهنگی، تولید محتوای موزه‌ها، معرفی بافت تاریخی سمنان، آموزش کودکان و نوجوانان و حتی معرفی ظرفیت‌های فرهنگی استان به گردشگران ایرانی و خارجی بهره گرفت.

فرهنگ شکوهی در هشتم مرداد ۱۴۰۵ از میان ما رفت؛ اما میراثی که برای سمنان برجای گذاشت، از جنس میراثی نیست که با رفتن صاحبش پایان یابد. میراث او در واژه‌هایی است که هنوز می‌توان آنها را گفت، در شعرهایی که می‌توان خواند، در روایت‌هایی که می‌توان بازگو کرد، در بازی‌هایی که می‌توان دوباره زنده کرد، در مشاغلی که می‌توان در موزه‌ها معرفی کرد و در آیین‌هایی که می‌توان با شیوه درست به نسل آینده منتقل کرد.

سمنان امروز در کنار آثار تاریخی و طبیعی خود، یک سرمایه ارزشمند دیگر نیز دارد: حافظه‌ای که ثبت شده است.

و فرهنگ شکوهی یکی از کسانی بود که برای حفظ این حافظه تلاش کرد.

اگر بناهای تاریخی سمنان، تاریخ این سرزمین را در خشت و آجر نگه داشته‌اند، فرهنگ شکوهی بخشی از همان تاریخ را در واژه و شعر و روایت حفظ کرد. اگر کاروانسراها و قلعه‌ها از گذشته این سرزمین سخن می‌گویند، آثار او نیز صدای مردمی را به گوش می‌رسانند که در کنار همین بناها زندگی کرده‌اند. یکی میراث ملموس را برای ما نگه می‌دارد و دیگری میراث ناملموس را.

شاید از همین روست که یاد فرهنگ شکوهی را نباید فقط در میان صفحات زندگی‌نامه‌اش جست‌وجو کرد؛ باید او را در خودِ سمنان دید؛ در واژه‌های قدیمی، در محله‌های تاریخی، در قصه‌های مادربزرگ‌ها، در شعرهای محلی، در آیین‌های فراموش‌نشده و در هر آنچه هنوز از فرهنگ گذشته این شهر در زندگی امروز باقی مانده است.

او رفت، اما بخشی از سمنان را ثبت کرد تا فراموش نشود.

و این، شاید یکی از ماندگارترین شکل‌های خدمت به میراث فرهنگی یک سرزمین باشد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405052702142
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha