منصور حاجیپور، مدرس گردشگری، هتلداری و تشریفات، در یادداشتی نوشت: هرساله در ۲۷ سپتامبر، به مناسبت این روز، شعاری از سوی سازمان جهانی گردشگری برای برجستهسازی ارزشهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و محیطزیستی گردشگری انتخاب و اعلام میشود و کشورهای عضو این سازمان بایستی در راستای تحقق این شعار تلاش نمایند.
هدف از انتخاب این شعار، توجهدادن به نقش فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی در بازطراحی گردشگری، ارتقای تجربه گردشگر، بهبود کارایی، شناخت بهتر بازارها و ظرفیتها و ایجاد شیوههای نوین برای توسعه گردشگری است.
«بازطراحی گردشگری» بیش از آنکه دعوتی صرف برای استفاده از فناوریهای جدید باشد، ما را به بازنگری در شیوه شناخت، برنامهریزی، معرفی و مدیریت گردشگری فرامیخواند.
به باور من، «بازطراحی گردشگری» باید از شناخت دوباره مقصد آغاز شود. پیش از آنکه از خود بپرسیم چگونه از هوش مصنوعی استفاده کنیم، باید بپرسیم: چه ظرفیتهایی داریم، چه بخشی از آنها هنوز ناشناخته یا کماستفاده ماندهاند و چگونه میتوان آنها را به تجربهای ارزشمند برای گردشگر تبدیل کرد؟
ایران از نظر تنوع منابع و ظرفیتهای گردشگری، کشوری کمنظیر است؛ از تاریخ، فرهنگ، معماری و آیینها گرفته تا طبیعت، کویر، جنگل، دریا، جزایر، صنایعدستی، غذاهای محلی و سبک زندگی جوامع مختلف.
در واقع، هر منبع گردشگری الزاماً یک جاذبه و هر جاذبهای نیز الزاماً یک محصول گردشگری نیست؛ این مدیریت، سرمایهگذاری، استفاده از فناوری و خلاقیت انسانی است که میتواند میان این سه، پیوند ایجاد کند.
در این میان، فناوری دیجیتال و هوش مصنوعی میتوانند به بازطراحی این فرایند کمک کنند؛ از شناخت دقیقتر رفتار و علایق گردشگران و شناسایی بازارهای هدف گرفته تا طراحی محصولات جدید، تولید محتوای چندزبانه، معرفی مقصد، برنامهریزی سفر، شخصیسازی خدمات و تحلیل بازخورد گردشگران.
استان بوشهر دارای ظرفیتهای متعدد و مختلفی است. بوشهر فقط دریا و ساحل نیست؛ سیراف، بافت تاریخی بوشهر، کاروانسرای مشیرالملک برازجان، محوطههای باستانی و...، جزایر، سواحل، معماری بومی، موسیقی و آیینهای جنوب، غذاهای محلی، صنایعدستی و فرهنگ دریایی، هرکدام میتوانند بخشی از یک زنجیره متنوع گردشگری باشند.
پرسش اساسی این است که آیا همه این ظرفیتها به محصولات و تجربههای گردشگری مناسب تبدیل شدهاند؟ پاسخ، مثبت نیست.
شاید یکی از مهمترین وظایف ما در بازطراحی گردشگری این باشد که به جای جستوجو برای ساختن جاذبههای جدید، ظرفیتهای موجود را دوباره ببینیم، آنها را توسعه دهیم و به محصول گردشگری تبدیل نماییم.
یک روستای ساحلی میتواند نهتنها یک سکونتگاه باشد؛ بلکه مقصدی برای تجربه زندگی بومی، غذای محلی، ماهیگیری، طبیعت و فرهنگ دریایی باشد. یک بافت تاریخی نیز فقط مجموعهای از بناهای قدیمی نباشد؛ بلکه به یک تجربه فرهنگی و تاریخی تبدیل شود.
چنین رویکردی میتواند گردشگری را از «بازدید از یک مکان» به «تجربه یک زندگی» تبدیل کند.
در اینجا هوش مصنوعی میتواند به ما کمک کند تا این ظرفیتها را بهتر بشناسیم، مخاطبان مناسب آنها را پیدا کنیم و تجربهای متناسب با نیاز هر گروه از گردشگران طراحی کنیم.
اما در کنار همه اینها، یک اصل را نباید فراموش کرد:
گردشگری همچنان یک صنعت انسانی است.
هوش مصنوعی میتواند تحلیل کند، پیشنهاد بدهد، اطلاعات ارائه کند و بسیاری از فرایندها را هوشمند سازد؛ اما جای مهماننوازی، ارتباط انسانی، شناخت فرهنگ محلی، مهربانی و خاطرهای را که گردشگر با خود از مقصد میبرد، نخواهد گرفت.
بنابراین، آینده گردشگری را نباید در رقابت میان انسان و فناوری جستوجو کرد؛ بلکه باید در همکاری هوشمندانه انسان و هوش مصنوعی تجربه کرد.
به باور من، پیام این شعار برای ایران میتواند روشن باشد:
فناوری جهانی را در خدمت ظرفیتهای بومی قرار دهیم؛ ظرفیتهای بومی را به محصول و تجربه تبدیل کنیم؛ اما نباید، در مسیر دیجیتالیشدن، هویت مقصدهایمان فراموش شود.
زیرا گردشگری آینده، گردشگریِ صرفاً هوشمند نیست؛ گردشگریِ هوشمندی است که در آن فناوری در خدمت انسان، مقصد و تجربه قرار میگیرد.
انتهای پیام/

نظر شما