تهران؛ آینده‌ای بر پایه حافظه شهر

محمدجواد حق‌شناس مشاور وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: چهاردهم مهر، روز تهران، فرصتی برای بازخوانی حافظه شهری است که نشانه‌های گذشته‌اش گاه در دل زندگی امروز آشکار می‌شوند. گاهی نشانه‌ای کوچک در یک کارگاه عمرانی، دریچه‌ای بزرگ به گذشته می‌گشاید. کشف پیکره انسانی از هزاره پنجم پیش از میلاد در محدوده خیابان مولوی و بازارچه سعادت، از همین دست بود؛ کشفی که با نام «بانوی هفت‌هزارساله تهران» در حافظه عمومی جای گرفت. آغاز این ماجرا، حساسیت یک شهروند متخصص بود که نشانه‌های تاریخی را دید و بی‌تفاوت از کنارشان نگذشت. این روایت یادآور مسئولیتی مشترک است: حافظه شهر، افزون بر مراقبت نهادهای رسمی، به چشم‌های بینا و احساس تعلق شهروندان نیاز دارد.

این کشف را البته نباید گواه هفت‌هزارساله‌بودن «شهر تهران» دانست. پیشینه زیست انسانی در یک پهنه، با قدمت شکل‌گیری شهر تفاوت دارد. تهران امروز بر بستری دیرپا بالیده و برای سده‌ها در حوزه تاریخی و جغرافیایی ری رشد کرده است. ری، یکی از کانون‌های کهن تمدنی ایران، بخشی جدایی‌ناپذیر از زمینه شناخت این پهنه است؛ بااین‌حال، تهران و ری هر یک سرگذشت خود را دارند. احترام به تاریخ، از همین دقت در روایت آغاز می‌شود؛ از تمایز میان پیشینه سکونت و روند پیدایش و تحول شهر.

تهران در دوره صفوی، با حصار تهماسبی و گسترش ساختار شهری، مرحله‌ای تازه را تجربه کرد. انتخاب هوشمندانه آن به پایتختی توسط آغامحمدخان در دوره قاجار نیز مسیر دیگری گشود. کاخ گلستان، شمس‌العماره، دارالفنون، بازار، مسجدها و میدان‌ها، نشانه‌های شهری شدند که به‌تدریج کانون سیاست، آموزش و فرهنگ کشور بود. حصار ناصری به گسترش پایتخت مجال داد و در روزگار مشروطه، بسیاری از همین مکان‌ها عرصه حضور مردم و مطالبه قانون شدند. بناهای تاریخی تهران، تنها یادگار معماری نیستند؛ نسبت قدرت، جامعه و زندگی روزمره را نیز روایت می‌کنند.

با برچیده‌شدن حصارها در دوره پهلوی اول، خیابان‌ها و نهادهای تازه سیمای تهران را دگرگون کردند. دانشگاه تهران، میدان مشق و سردر باغ ملی، خیابان ولی‌عصر، سعدآباد و کاخ مرمر، هر یک جایگاهی در این دگرگونی یافتند. در دهه‌های بعد، دانشگاه‌ها، تالار رودکی، تئاتر شهر، موزه فرش، موزه هنرهای معاصر و سینماها، جغرافیای فرهنگی پایتخت را گسترش دادند. شهیاد، میدان آزادی امروز، به نشانه‌ای شهری بدل شد. پس از انقلاب نیز مترو، فرهنگسراها و برج میلاد، لایه‌هایی تازه بر این سرگذشت افزودند.

تهران حاصل پیوستگی همه این لایه‌هاست. هیچ دوره‌ای را نمی‌توان از تاریخ شهر بیرون گذاشت و همچنان تصویری کامل از آن داشت. پاسداشت میراث، نیازمند نگاهی است که ارزش بنا و جایگاه آن در زندگی شهر را مستقل از داوری‌های سیاسی درباره دوره پیدایشش بشناسد. گلستان و دانشگاه تهران، لاله‌زار و تئاتر شهر، آزادی و میلاد، هر یک صفحه‌ای از کتاب پایتخت‌اند. شناخت پیوند میان این صفحه‌هاست که فهم امروز و تصمیم‌گیری برای فردا را ممکن می‌کند.

اما حافظه تهران تنها در بناهای شاخص جای نگرفته است. سنگلج، اودلاجان، بازار و محله‌های قدیمی، با گذرها، خانه‌ها، مسجدها، مغازه‌ها و روایت ساکنانشان معنا می‌یابند. ارزش بافت تاریخی در رابطه میان این اجزاست؛ رابطه‌ای که با تخریب یک خانه، قطع پیوستگی یک گذر یا کوچ ناخواسته ساکنان آسیب می‌بیند. مرمت نمای ساختمان، اگر با فرسودگی زندگی درون محله همراه باشد، حفاظت کاملی نیست. محله تاریخی باید جای زندگی بماند؛ با خدمات مناسب، امنیت و امکان ادامه کار و سکونت برای مردمی که حافظان روزمره آن‌اند.

لاله‌زار در حافظه تهران جایگاهی ویژه دارد؛ خیابانی که تئاتر، سینما و موسیقی در آن با زندگی روزمره مردم پیوند خورد و برای چند نسل، رفتن به آن بخشی از تجربه فرهنگی پایتخت بود. ارزش لاله‌زار را نمی‌توان تنها در معماری بناهایش جست؛ سالن‌های نمایش، سینماها، مکان‌های دیدار هنرمندان و خاطرات تماشاگران، در کنار یکدیگر به این خیابان هویت بخشیده‌اند. پاسداشت آن، با مرمت چند نما یا نصب تابلوهای یادبود کامل نمی‌شود. تهران به برنامه‌ای برای بازگرداندن زندگی فرهنگی به لاله‌زار نیاز دارد؛ برنامه‌ای که حفاظت و بازگشایی فضاهای ارزشمند، حضور گروه‌های هنری، روایت تاریخ خیابان و بهبود محیط پیاده را با حقوق و نیازهای کسبه و ساکنان همراه کند. لاله‌زار نباید فقط موضوع حسرت گذشته بماند؛ می‌تواند بار دیگر مکانی برای دیدار، آفرینش هنری و تجربه مشترک شهروندان باشد.

نام‌گذاری نیز بخشی از پاسداشت حافظه شهر است. نام یک خیابان می‌تواند یادآور شاعر، دانشمند، هنرمند یا رویدادی باشد که نسل تازه باید بشناسد. نام‌های تاریخی محله‌ها و گذرها نیز خود سندی از زندگی شهری‌اند و نباید بی‌دلیل کنار گذاشته شوند.

تهران، خانه مردمانی از سراسر ایران است؛ از همین رو بر تعبیر «تهران؛ ایران کوچک» تأکید کرده‌ام. بازتاب فرهنگ‌ها و چهره‌های مناطق مختلف ایران در نام‌ها و فضاهای عمومی، می‌تواند پایتخت را به خانه‌ای آشناتر برای همه ایرانیان بدل کند.

فرهنگ و هنر نیز زیرساخت زیست‌پذیری‌اند. موزه، کتابخانه، سینما، تئاتر و موسیقی، امکان دیدار، گفت‌وگو و تجربه مشترک می‌آفرینند. شهری که مردمش تنها در ازدحام خیابان و صف اداره با یکدیگر روبه‌رو شوند، فرصت کمتری برای ساختن اعتماد و احساس تعلق دارد. آشنایی کودکان با تاریخ محله، ثبت خاطرات سالمندان و معرفی خانه‌های فرهنگی، میراث را به تجربه‌ای ملموس تبدیل می‌کند. شناخت شهر، زمینه مراقبت از آن است؛ آنچه برای شهروند معنا دارد، کمتر در برابر تخریب و فراموشی بی‌دفاع می‌ماند.

تهران امروز بیش از بزرگ‌ترشدن، به بهترشدن نیاز دارد. حفاظت از میراث باید در تصمیم‌های شهری، از طرح‌های عمرانی تا تأمین خدمات محله‌ها، جایگاهی روشن داشته باشد. دولت، شهرداری، شورای شهر و نهادهای مردمی، همراه با شهروندان، مسئول این آینده‌اند. باغ، بنای تاریخی و خاطره محله، سرمایه‌هایی بین‌نسلی‌اند که ارزششان را نمی‌توان با درآمد یک دوره مدیریت سنجید. آینده تهران از شناخت گذشته و بازگرداندن انسان به مرکز زندگی شهری شکل می‌گیرد. پاسداشت حافظه شهر، هنگامی به مقصود می‌رسد که تهران را برای ساکنان امروز و نسل‌های فردا، انسانی‌تر و زیست‌پذیرتر کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071301517
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha