اظهارات اخیر علیاکبر صالحی رئیس بنیاد ایرانشناسی درباره ایرانیبودن نماد شیر و خورشید و ضرورت پرهیز از نگاههای افراطی در مواجهه با آن، فرصتی فراهم کرده است تا بار دیگر به یکی از ماندگارترین نمادهای هویت ایرانی بازگردیم. موضوع شیر و خورشید صرفاً یک بحث تاریخی یا سیاسی نیست؛ بلکه مبحثی مرتبط با نحوه مواجهه ما با گذشته، با حافظه جمعی و با پیوستگی تاریخی ایران است.
پرسش اصلی این نیست که این نماد متعلق به کدام دوره است، بلکه این است که چگونه میتوان آن را در چارچوبی جامع و غیرحذفی فهم کرد.ریشههای تصویری شیر و خورشید به ایران پیش از اسلام بازمیگردد. شیر در هنر هخامنشی، اشکانی و ساسانی نماد قدرت، پاسداری و شکوه شاهی بود و خورشید در پیوند با آیین مهر، نشان روشنایی، نظم کیهانی و فرّه ایزدی به شمار میرفت. هرچند ترکیب تثبیتشده سیاسی این دو عنصر به شکل نشان ملی در آن دوران وجود نداشت، اما پیشینه فرهنگی آن زمینهای فراهم کرد که در دورههای بعد، این ترکیب به نمادی فراگیر تبدیل شود. این نکته مهم است که عناصر نمادین، پیش از آنکه سیاسی شوند، فرهنگیاند؛ و فرهنگ از سیاست دیرپاتر است.
در دوره اسلامی، بهویژه از عصر صفویه، شیر و خورشید معنایی تازه یافت. این نماد با خوانشی شیعی بازتفسیر شد: شیر به امام علی(ع)، اسدالله، نسبت داده شد و خورشید به نور امامت تعبیر گردید. جایگاه خورشید در فرهنگ اسلامی نیز قابل توجه است؛ قرآن کریم در سوره «شمس» به خورشید سوگند یاد میکند: «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا». خورشید در متون اسلامی نماد نور، گرما و حیات است و سورهای هم به نام نور در کتاب مقدس مسلمانان نشانه اهمیت آن به شمار میآید؛ همان مفاهیمی که در فرهنگ ایرانی نیز جایگاهی بنیادین دارند. افزودهشدن شمشیر، که غالباً بهعنوان ذوالفقار امامعلی تفسیر میشد، لایه دیگری به این نماد افزود: پیوند با آزادگی، جوانمردی و عدالت علوی. در ادبیات فارسی نیز این همنشینی معنا یافته است؛ چنانکه مولوی میگوید: «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست»، بیتی که پیوند میان قهرمان دینی و قهرمان ملی را بازتاب میدهد.در دوره قاجار، این نماد به نشان رسمی دولت ایران تبدیل شد و بر پرچم و اسناد حکومتی نقش بست. از این زمان، شیر و خورشید دیگر صرفاً یک نماد مذهبی یا نجومی نبود، بلکه به نماد ایران در عرصه بینالمللی بدل شد.
انقلاب مشروطه نیز معنای تازهای به آن افزود؛ این نشان کهن در کنار قانون اساسی قرار گرفت و از نشانه سلطنت صرف، به نماد ملت–دولت تبدیل شد. در دوره پسا مشروطه، با وجود بازتعریف گرافیکی و تأکید بیشتر بر هویت ملی مدرن، همین نشان مهمترین نماد رسمی کشور باقی ماند و در حافظه جهانی بهعنوان نشان ایران تثبیت شد.پس از انقلاب اسلامی، این نماد کنار گذاشته شد و نشان تازهای جایگزین آن گردید؛ اقدامی که در چارچوب گسست نمادین با نظام پیشین قابل تحلیل است. با این حال، حذف رسمی به معنای حذف فرهنگی نبود. نمادهای ریشهدار معمولاً از تحولات سیاسی فراتر میروند و در حافظه تاریخی جامعه باقی میمانند. استمرار حضور مفاهیمی چون ذوالفقار و ارادت به امام علی در گفتمان رسمی نیز نشان میدهد که برخی لایههای معنایی گذشته همچنان زندهاند، هرچند در قالبی متفاوت.در این میان، اهمیت سخنان اخیر رئیس بنیاد ایرانشناسی و قبل ارثز آن اظهارات علی یونسی معاون امور اقوام در دولت روحانی در آن است که بر ایرانیبودن این نماد تأکید میکنند و خواستار پرهیز از نگاههای افراطی میشوند. چنین رویکردی، اگر به سطح گفتوگوی علمی و فرهنگی ارتقا یابد، میتواند به آشتی با تاریخ بینجامد.
مسئله اصلی نه بازگرداندن یا حذف یک نشان، بلکه پذیرش این واقعیت است که هویت ایرانی مجموعهای از لایههای باستانی، اسلامی، ملی و مدرن است که در طول قرنها بر هم انباشته شدهاند.نگاه راهبردی به موضوع ایجاب میکند که نمادها را نه ابزار رقابت سیاسی، بلکه سرمایه فرهنگی و وحدتآفرین بدانیم. حفظ این میراث در گرو مستندسازی علمی، آموزش متوازن تاریخ، و پرهیز از قرائتهای انحصاری و ایدئولوژیک است. اگر تاریخ را گزینشی بخوانیم، نمادها به محل نزاع و تقابل تبدیل میشوند؛ اما اگر آن را جامع و پیوسته ببینیم، همین نمادها میتوانند نقطه پیونده و پل اتصال باشند.شیر و خورشید، در طول تاریخ، معانی متنوعی به خود گرفته است: از فرّه ایزدی تا نور امامت، از دربرگیری ذوالفقار علوی تا نشانه ملت–دولت مدرن. این انعطافپذیری، راز ماندگاری آن است. آشتی با تاریخ به معنای پذیرش همه این لایههاست، بیآنکه یکی را به سود دیگری حذف کنیم. در چنین چارچوبی، نمادها به جای آنکه ما را به گذشته بازگردانند، میتوانند پلی به سوی آیندهای مبتنی بر همبستگی ملی و احترام متقابل باشند.
شایسته است که قدر داشتههایمان را بیشتر بدانیم و از فرصتهایمان بهره بگیریم تا تهدیدها را با کمترین هزینهها از سر میهن و ایرانِ جان دور کنیم.
انتهای پیام/
نظر شما