بام مسجد تا گود زورخانه؛ رمضان چگونه در ایران صدا می‌شود؟/ پیوند دین، هنر و همبستگی اجتماعی در ماه خدا

ماه رمضان، فصلی است که در آن حافظه شنیداری یک ملت به صدا درمی‌آید. از نوای نقاره و دم‌دم سحری در کوچه‌های جنوب تا زمزمه پندنامه در زورخانه‌های تهران، از اذان‌های ماندگار تا مناجات‌هایی که در جان مردم خانه کرده‌اند، رمضان ایرانی جلوه‌ای از پیوند عمیق دین، هنر، فتوت و همبستگی اجتماعی است؛ میراثی ناملموس که امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند صیانت و بازخوانی است.

میراث‌آریا: ماه رمضان در ایران، تاریخِ زنده صداهاست؛ صداهایی که نه‌تنها لحظه سحر و افطار را اعلام می‌کنند، بلکه روایتگر لایه‌هایی از هویت فرهنگی، اجتماعی و معنوی ایرانیان‌اند. این نواها، حاصل قرن‌ها تجربه زیسته‌اند؛ تجربه‌ای که در آن موسیقی، آیین، همدلی و جوانمردی درهم تنیده شده و سیمای خاصی از «رمضان ایرانی» را پدید آورده است.

سحرخوانی؛ بیدارباش ایمان با لهجه‌های ایرانی

یکی از ریشه‌دارترین آیین‌های شنیداری رمضان در ایران، سحرخوانی است؛ رسمی که در هر منطقه با نام، لحن و سازبندی خاص خود جلوه‌گر می‌شود. به گفته بهروز وجدانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی، ایرانیان در گذشته برای بیدار شدن در سحرگاهان، به جای ابزارهای مکانیکی، به تمهیدات هنرمندانه و موسیقایی متوسل می‌شدند؛ تمهیداتی که هم کارکرد داشت و هم زیبایی می‌آفرید.

در بسیاری از شهرها، سحرخوانان خوش‌صدا بر بام خانه‌ها یا گلدسته مساجد می‌ایستادند و با خواندن مناجات‌ها، ادعیه و اشعار شاعران بزرگ، مردم را برای تناول سحری و اقامه نماز بیدار می‌کردند. این آیین با عناوینی چون «شب‌خوانی رمضان» و «سحرآوازی» شناخته می‌شد و در برخی مناطق با نواختن سازهای کوبه‌ای همراه بود.

در آذربایجان، سحرخوانان در کوچه‌ها می‌گشتند و با خواندن اشعار محلی، اهالی را بیدار می‌کردند؛ رسمی که گاه به صورت نوبتی میان افراد محل تقسیم می‌شد. در جنوب ایران، به‌ویژه استان بوشهر، آیین «دم‌دم سحری» جلوه‌ای شاخص از این سنت است؛ جایی که گروهی از مردان با پوشش‌های سنتی، همراه با طبل و شیپور، کوچه‌ها را درمی‌نوردند و شور سحرگاهی را در دل شب می‌پراکنند. این آیین، افزون بر کارکرد دینی، بستری برای تقویت همبستگی اجتماعی و هویت محله‌ای به شمار می‌رود.

در مناطق کردنشین و لرنشین، گاه نوای تنبور یا دوتار از بلندی‌ها به گوش می‌رسید؛ نوازنده‌ای که با خواندن اشعار عرفانی، مردم را به سحر و ذکر دعوت می‌کرد. در مناطقی دیگر، کرنا و دوزله، با صدایی رسا، پیام بیدارباش را به دورترین خانه‌ها می‌رساندند.

در پایان ماه رمضان نیز آیین‌هایی چون «ریزه‌خوانی» یا «فطره‌خوانی» برگزار می‌شد؛ مراسمی شادمانه برای استقبال از عید فطر که در آن اشعار آیینی با نغمه‌های محلی اجرا می‌شد. همچنین رسم «پیراهن مراد» ـ گردهمایی زنان برای دوختن پیراهنی به نیت برآورده شدن حاجت ـ بخشی از فرهنگ آیینی رمضان بود که امروز کم‌رنگ شده است.

زورخانه؛ جایی که رمضان با فتوت پیوند می‌خورد

در تهران قدیم، زورخانه‌ها در ماه رمضان به کانونی برای تهذیب نفس و ترویج اخلاق پهلوانی بدل می‌شدند. به روایت داریوش شهبازی، زورخانه، مکانی بود که پس از ورزش، رنگ عبادت به خود می‌گرفت و به مدرسه‌ای برای تربیت اخلاقی تبدیل می‌شد.

یکی از شاخص‌ترین آیین‌های رمضان در زورخانه‌ها، گلریزان بود؛ رسمی برای یاری نیازمندان. پهلوانان، لنگی در گود می‌گستردند و با نوای زنگ مرشد،قق حاضران هر یک به قدر وسع خود کمک می‌کردند، بی‌آنکه میزبان آن آشکار شود؛ آیینی کهی کرامت انسان را پاس می‌داشت.

به گفته پهلوانان پیشکسوت، هنگام ورود ورزشکاران به گود، مرشد با نواختن زنگ، رخصت می‌طلبید و فریاد «یا علی(ع)» در فضا طنین می‌انداخت؛ ذکرهایی که فضای زورخانه را به مجلسی معنوی بدل می‌کرد. افزون بر آن، آیین زورخانه‌گردی ـ دیدار جمعی پهلوانان از زورخانه‌های مختلف ـ در رمضان رونق داشت و به صله رحم و انسجام اجتماعی کمک می‌کرد.

در شب‌های رمضان، پندنامه‌خوانی نیز جایگاهی ویژه داشت. پیشکسوتان، ضمن ورزش، متون اخلاقی و حکمی می‌خواندند و جوانان را با اصول فتوت، جوانمردی و دستگیری از نیازمندان آشنا می‌کردند. بدین‌سان، زورخانه در رمضان به مجلسی برای «احیا» بدل می‌شد؛ جایی که ورزش، ذکر، نیایش و آموزش اخلاق در هم می‌آمیخت.

از گلدسته تا امواج رادیو؛ چهره‌های ماندگار مناجات

با ورود رادیو و سپس تلویزیون، نواهای رمضان از فضای محله‌ها به گستره ملی راه یافت. اذان و مناجات، به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان بدل شد و برخی صداها جاودانه شدند.

از پیشگامان اذان‌گویی در تهران می‌توان به حسن عندلیب اصفهانی اشاره کرد که در مسجد سپهسالار اذان می‌گفت. اما بی‌تردید مشهورترین اذان معاصر ایران، متعلق به رحیم موذن‌زاده اردبیلی است؛ اذانی که او در سال ۱۳۳۴ در دستگاه بیات ترک اجرا کرد و بعدها در سال ۱۳۶۸ به عنوان میراث‌فرهنگی کشور به ثبت رسید.

در عرصه مناجات‌خوانی نیز نام‌هایی درخشان دیده می‌شود: از جواد ذبیحی که صدایش از رادیو در جان مردم می‌نشست، تا جلال تاج اصفهانی که با آواز فاخر خود، پیوندی میان موسیقی دستگاهی و ادعیه برقرار کرد.

اما شناخته‌شده‌ترین مناجات معاصر، بی‌تردید «ربنا» محمدرضا شجریان است؛ اجرایی که در سال ۱۳۵۸ در رادیو ایران ضبط شد و با تلفیق الحان قرآنی و دستگاه‌های موسیقی ایرانی، به بخشی جدایی‌ناپذیر از آیین افطار ایرانیان بدل گشت و در سال ۱۳۹۶ در فهرست میراث‌فرهنگی ناملموس ایران ثبت شد.

چالش مدرنیته و ضرورت صیانت از میراث ناملموس

با وجود این پیشینه غنی، بخشی از نواها و آیین‌های رمضان در معرض فراموشی قرار گرفته‌اند. گسترش زندگی آپارتمانی، تغییر الگوهای زیست شهری و تحولات رسانه‌ای، بسیاری از رسوم محلی را به حاشیه رانده است. برخی آیین‌ها همچون «پیراهن مراد» یا گونه‌های بومی سحرخوانی، امروز تنها در خاطره‌ها باقی مانده‌اند.

در سال‌های اخیر، تلاش‌هایی برای احیا و بازتولید این میراث صورت گرفته است؛ تولید آلبوم‌هایی چون «مناجات» با صدای محمد معتمدی یا پروژه «شهر مناجات» از جمله این اقدامات‌اند. با این حال، حفظ این میراث نیازمند سیاست‌گذاری فرهنگی منسجم، ثبت میدانی آیین‌های بومی، حمایت از حاملان سنت و پیوند دادن نسل جوان با این سرمایه‌های شنیداری است.

نواهای رمضان در ایران، روایتگر نسبت دیرینه ایرانیان با امر قدسی‌اند. از دم‌دم سحری بوشهر تا پندنامه زورخانه‌های تهران، از اذان موذن‌زاده تا ربنای شجریان، همه و همه قطعات یک سمفونی فرهنگی‌اند؛ سمفونی‌ای که اگرچه در معرض فرسایش زمان و چالش‌های اجتماعی است، اما همچنان ظرفیت آن را دارد که به عنوان بخشی از دیپلماسی فرهنگی و هویت ملی ایران بازخوانی و بازآفرینی شود.

رمضان ایرانی، فصل شنیدن تاریخ است؛ تاریخی که در هر سحر و هر افطار، دوباره جان می‌گیرد.

انتهای پیام/

کد خبر 1404120700548
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha