سیدرضا صالحیامیری وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به مناسبت روز ارتباطات و روابطعمومی در پایگاه اطلاعرسانی دولت نوشت: جهان، وارد مرحلهای تازه از تاریخ سیاسی و تمدنی خود شده است؛ مرحلهای که در آن، مرز میان «قدرت» و «ادراک» فروریخته و میدان اصلی منازعه، از جغرافیا به ذهن انسان منتقل شده است. در نظم نوین جهانی، دیگر برخورداری از قدرت نظامی، اقتصادی یا فناورانه برای تثبیت اقتدار ملی کافی نیست؛ آنچه آینده ملتها را رقم میزند، توانایی آنان در تولید معنا، مدیریت ادراک و ساخت روایت مسلط از خویشتن و جهان پیرامون است.
ما در عصرِ «نبرد روایتها» زندگی میکنیم؛ عصری که در آن، حقیقت بیش از آنکه محصول واقعیت باشد، برآیندِ قدرت روایتگری است. در چنین جهانی، هر ملتی که نتواند خود را روایت کند، به ناگزیر در روایت دیگران بازتعریف خواهد شد. این دقیقا همان نقطهای است که روابطعمومی را از یک کارکرد اجرایی و سازمانی، به سطح یک ماموریت راهبردی ارتقا میدهد.
روز ملی ارتباطات و روابطعمومی، در حقیقت روز بازاندیشی درباره «نظام ادراک ملی» است؛ روز تامل درباره اینکه چگونه میتوان ایران را در میانه پیچیدهترین تحولات جهانی، بهمثابه یک حقیقت تاریخی، فرهنگی و تمدنی، بازروایت کرد. مسئله امروز ما بازآفرینی مرجعیتِ روایت در جامعهای است که با شتابی بیسابقه در حال دگرگونی است.
جامعه ایران اکنون در متن یک تحول ساختاریِ عمیق قرار دارد؛ تحولی که همزمان ابعاد رسانهای، فرهنگی، نسلی، ارتباطی و هویتی را دربر میگیرد. ما با نسلی مواجهایم که در جهان شبکهای متولد شده، در معرض بیوقفه دادهها و روایتها زیست میکند و نسبتش با حقیقت، قدرت، هویت و حتی وطن، متفاوت از نسلهای پیشین تعریف میشود. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان با منطق ارتباطیِ متعلق به جهان آنالوگ، جامعه دیجیتال را فهم یا اقناع کرد.
امروز، هر شهروند یک رسانه است، هر تلفن همراه یک میدان اثرگذاری و هر شبکه اجتماعی یک زیستبوم تولید معنا. اقتدار سنتی رسانهها فرو ریخته و انحصار روایت از دست ساختارهای رسمی خارج شده است. این تغییر، نشانه ظهور یک «جهان ادراکی جدید» است که در آن، سرعت گردش معنا از سرعت تصمیمسازی نهادها پیشی گرفته است.
در چنین جهانی، سکوت واگذاری میدان است. هر خلا روایی، فورا توسط روایتهای رقیب اشغال میشود. افکار عمومی نیز در عصر شبکهای، منتظر روایت رسمی نمیماند. اگر ما روایت نخست را تولید نکنیم، دیگران آن را خواهند ساخت و روایت اول، معمولا به حافظه اول جامعه تبدیل میشود.
از همین منظر، روابطعمومیِ تراز جدید، باید معمارِ ادراک عمومی، طراحِ سرمایه اجتماعی و تولیدکننده معنا در مقیاس ملی باشد. این مأموریت، نیازمند عبور از نگاه تبلیغاتی و حرکت بهسوی فهم عمیق جامعه، تحلیل تحولات نسلی، شناخت لایههای پنهان افکار عمومی و تسلط بر منطق جنگهای شناختی است.
در سالهای اخیر، جهان شاهد ظهور گونهای پیچیده از منازعات بوده است که در آن، هدف اصلی نه اشغال سرزمین، بلکه تسخیر ذهنهاست. در این نبردها، پیش از آنکه زیرساختهای اقتصادی یا نظامی هدف قرار گیرند، «اعتماد عمومی»، «امید اجتماعی» و «انسجام ملی» مورد هجمه واقع میشوند. تخریب روایت ملی، مقدمه فرسایش اقتدار ملی است.
ایران نیز، بهعنوان یک قدرت تاریخی و تمدنی، در مرکز این نبرد ادراکی قرار دارد. کشوری با چنین عمق تاریخی، هویت فرهنگی و ظرفیت تمدنی، طبیعی است که هدفِ پروژههای پیچیده تحریف، وارونهنمایی و جنگ روایتها قرار گیرد. اما مسئله اساسی این است که پاسخ به این وضعیت، نیازمند شکلگیری یک «عقلانیت ارتباطی جدید» است.
این عقلانیت جدید، بر پایه اقناع بهجای تحکم، گفتوگو بهجای تکگویی و فهم جامعه بهجای نسخهپیچی برای جامعه شکل میگیرد. جامعه امروز، با زبان کلیشهای و روایتهای غیرواقعی همراه نمیشود. نسل جدید، پیش از آنکه به قدرت رسمی گوش دهد، به میزان صداقت روایتها توجه میکند. هرجا شکاف میان واقعیت زیسته مردم و روایت رسمی افزایش یابد، سرمایه اعتماد فرسوده خواهد شد.
از همینرو، بزرگترین مسئولیت روابطعمومی در عصر جدید، بازسازی اعتماد عمومی است؛ زیرا اعتماد، مهمترین زیرساخت اقتدار ملی و شرط پایداری هر نظام اجتماعی است. بدون اعتماد، حتی قدرتمندترین ساختارها نیز دچار فرسایش خواهند شد.
در امتداد همین ضرورتِ بازآراییِ قدرت روایت، «جنگ رمضان» نیز صحنه آشکارِ رویارویی ارادهها در میدان ادراک جهانی بود؛ میدانی که در آن، پیروزی نهایی با توانایی در اقناع افکار عمومی، تثبیت روایت ملی و تبدیل مقاومت به یک معنای مشترک تاریخی تحقق مییابد.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، ضروری است که روایتِ پیروزی ایران در این نبرد، بر پایه عقلانیت راهبردی، انسجام ملی، اقتدار بازدارنده، ظرفیت تمدنی و منطق دفاع از ثبات منطقهای برای جامعه ملی و افکار عمومی جهان بازتولید شود. زیرا در عصر جنگهای شناختی، هر پیروزیای که نتواند به «باور عمومی» تبدیل شود، در معرض مصادره رواییِ رقیب قرار خواهد گرفت. از همینرو، روایت اقناعگرِ ایران از جنگ رمضان، بخشی از امنیت ملی، سرمایه اجتماعی و قدرت تمدنی ایران در نظم جدید جهانی است؛ روایتی که باید بتواند هم اعتماد داخلی را تعمیق بخشد و هم تصویر ایران را بهعنوان یک کنشگر عقلانی، مقتدر و ثباتساز در ذهن جهانیان تثبیت کند.
ایران، امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند یک «روایت بزرگ ملی» است؛ روایتی که بتواند میان گذشته تمدنی، اکنونِ پرچالش و آینده امیدبخش این سرزمین پیوند برقرار کند. ایران یک حافظه تاریخی ممتد، یک تجربه تمدنی زنده و یک حقیقت فرهنگی ریشهدار است که قرنها توانسته از دل بحرانها عبور کند و همچنان پابرجا بماند.
آینده، متعلق به ملتهایی خواهد بود که بتوانند «قدرت سخت» را با «قدرت روایت» پیوند بزنند. جهان آینده را روایتها خواهند ساخت و در این میان، ایران اگر بتواند از ظرفیت عظیم تمدنی، فرهنگی و انسانی خود برای بازآفرینی مرجعیت روایی بهره بگیرد، نهتنها موضوع روایت دیگران نخواهد بود، بلکه خود به یکی از مهمترین روایتگران تحولات منطقه و جهان تبدیل خواهد شد.
این، مسئله امروز ماست؛ بازتعریف ایران در مقیاس یک قدرتِ روایتسازِ تمدنی.
انتهای پیام/

نظر شما