میراث آریا: برخی شهرها، برخی روستاها، حتی خیابانها، بزرگراهها یا میدان و بلوارها تنها حامل یک اسم نیستند، نام آنها بار معنایی خاصی را بر دوش میکشد، رسالتی را با نام خود در دهان، نقشه و قلبهای مردم جا به جا میکنند که قطعاً در کلمات نمیگنجد. مثل خیابان امام خمینی (ره)، طالقانی، بهشتی یا میدان هفت تیر، میدان شهدا، میدان انقلاب، بزرگراه همت، صیاد شیرازی، شهید سردار حاج قاسم سلیمانی و خیابان شهید فریبرز کشوردوست... این روزها وقتی صفحات مجازی را بالا و پایین میکنید، نام کشوردوست جلوی چشمانتان رژه میرود و اگر بنا به دلایلی تا به حال نام این خیابان به گوشتان نخورده میتوانید در این گزارش با ما همراه شوید.

کشوردوست، دیگر تنها یک خیابان نیست!
حالا که سه ماه از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و حمله وحشیانه رژیم آمریکایی صهیونی به بیت رهبری گذشته، دیگر خیابان «کشوردوست» تنها یک خیابان نیست، بلکه مقتل و یادآور رهبر شهید انقلاب است، رهبری که برای هر مناسبت، مراسمی در بیت خود برپا میکرد و عدهای از مردم نیز با دست، سر و جان از اقصی نقاط ایران در این مراسمها شرکت میکردند. در دل روزهای گرم و گاهاً سرد بهار ۱۴۰۵ هر روز از اذان مغرب تا پاسی از شب، این فضا میزبان مردمی است که هر کدام از راههای دور و نزدیک آمدهاند و با رهبر شهیدشان، دیداری تازه کنند.

پرچمت بر زمین نمیماند
وقتی به خیابان جمهوری میرسید، خیابان کشور دوست آنقدر خودنمایی میکند که هر فردی با دیدن عکس بزرگ رهبری، سر جایش میخکوب میشود. پایین عکس نوشته: رواق شهید کشوردوست، گذرگاهی به سمت مقتل رهبر شهید. نبش خیابان در دو سمت عکسهای بزرگی از رهبر شهید دیده میشود با نوشته «پرچمت بر زمین نمیماند». کنار عکسها، استندی شبیه اشک قرار دارد که در هر طبقهاش فانوسی روشن در کنار گلدانهای گل دیده میشود.
«رهبر شهیدم» روی اشک های نمادین
دو بنر بزرگ قرمز و سبز به شکل اشک، سر خیابان نصب شده و روی آن نوشته رهبر شهیدم، مردم از هر کاغذی و از هر فضایی برای نگارش دل نوشته هایشان استفاده می کنند و از هر فضای خالی ولو سر سوزن بهره می برند تا دل هایشان را کمی سبک کنند.

طوفانی بی سابقه در اردیبهشت ماه
کمی قبل از اذان مغرب، طوفان و بارانی شدید، فضا را می گیرد و در این شرایط خیلی ها هنوز پرچم بر دست ایستاده اند و یک لحظه پرچم از دستشان بر زمین نمی افتد. موکت های قرمز و آنچه روی سکو قرار دارد مثل صندلی، عکس ها و پرچم را جمع کردند تا از شدت باران، خیس نشوند. نوجوان ها و جوان های بسیاری داخل این خیابان رفت و آمد می کنند و در تدارک مراسم هستند و از بلندگوها صدای سخنرانی های رهبر شهید شنیده می شود.
خانهای که بازسازی شده است
یکی از اقداماتی که در خیابان کشوردوست شکل گرفته است، بازسازی بیت رهبری با همان حال و هواست. فرش زیر پایتان زیلویی آبی و سفید است، جلوتر که می روید یک سکو قرار دارد و روی آن صندلی دیده می شود که عبای مشکی رهبر شهید به همراه چفیه سفید و مشکی و عکسی از ایشان روی صندلی قرار دارد. کنار صندلی با فاصله ای پرچم ایران و کمی دورتر، قاب عکس نتیجه معظم له دیده می شود. بالای صندلی روی دیوار قاب عکسی از بنیان گذار انقلاب اسلامی به چشم می خورد و بالاتر از پرده آبی، عکس و فرموده رهبر شهید دیده می شود: من تک تک مردم را دوست دارم و برای همه دعا می کنم.

نواهایی به یادماندنی
رهبر معظم انقلاب تنها با نام، یاد، خاطره در دل و ذهن مردم ماندگار نشد، بلکه سیره، زندگی شخصی و سیاسی اونیز زبانزد بود. نوای «اللهم اهل الکبریا و العظمه» در نماز عید فطر یا «اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا» که با بغضی سرشار بر پیکر حاج قاسم سلیمانی خواند یکی از صداهای خاطرانگیز او در این سالها بود.
کاروانی که از قم آمده اند
کاروانی متشکل از زن و مرد و پیر و جوان از شهر قم به اینجا آمده اند. حتی یک نوزاد سه ماهه نیز در آغوش مادرش از اعضای این کاروان است. هرکدام در گوشه ای از خیابان نشسته اند و برای خود گریه می کنند، برخی ها دعا می خوانند تا از سنگینی این غم برای خود کم کنند.

وقتی جای نوشتن، کم میآید
وقتی از محوطه بازسازی شده بیت، عبور می کنید به یک دو راهی می رسید، نبش کوچه ای سوپرمارکتی قرار دارد. کنار سوپرمارکت یک دیوار بتنی دیگر دیده می شود که روی آن مملو از دل نوشته های مردم است. حتی آنقدر فضا کم است که برخی ها از کاغذهای رنگی برای نوشته هایشان استفاده کرده و روی دیوار چسبانده اند. در کنار این فضا همه خانه ها یا خالی از سکنه هستند یا اینکه شیشه هایشان شکسته اند.
همیشه می گفتم فرزندانم پیش مرگ رهبرم شوند
روی زمین کنار دیوار بتنی خانمی میانسال نشسته و در حالی که گریه می کند، دلنوشته ای می نویسد و می خواند: رهبرم، حیف بود شما شهید نشوید. او می گوید: آقا که زنده بودند به اینجا نیامدم، اما این چند شب هر شب به این خیابان می آیم و نماز مغرب را می خوانم و به خانه برمی گردم، او عکس ها و پرچم های بسیاری از رهبر شهید در دست دارد که همه را در یک کیف دستی جمع کرده است.
او ادامه می دهد: با نوشتن دل نوشته ها سبک نمی شوم و غمی از روی دوشم برداشته نمی شود. همیشه می گفتم آقا لیاقت شما شهادت بود. این کمترین مزد برای شما بود.
صدای گریه از این خیابان به گوش می رسد
کمی قبل از اذان مغرب، فردی روی موکت های قرمز را جارو می زند و فضا را برای برپایی نماز جماعت آماده می کند. دو سبد کنار هم قرار دارد که یکی برای کیسه های کفش و دیگری برای قرار دادن مهرهای نماز است. چند نفر سکو را می چینند و صندلی و قاب عکس ها را در محل مناسب خود میگذارند. از بلندگوها قرآن پخش می شود و بعد از آن صدای اذان می آید. مرد و زن در تدارک چیدن صف های نماز هستند. خادمین این خیابان پرهای سبزی بر دست دارند و بین مردم جزخوانی قرآن پخش می کنند و از ورودی خیابان مردم را به سمت جایگاه مناسب هدایت می کنند.
بعد از برپایی نماز جماعت، سوره فتح، دعای فرج و ... پخش می شود که با همراهی پرشور مردم مواجه می شود. بعد از برپایی نماز، زنان و مردان بسیاری جلوی سکو می نشینند و سرشان را روی سکو گذاشته و فقط صدای گریه هایشان به گوش می رسد.

تکیه مردم بر پرچم ایران
بچه های کوچک از سن دو تا ۱۰ ساله با پرچم هایی در دست به میدان آمده تا نشان دهند ما برای وطن از هیچ فروگذار نمی کنیم. برخی هایشان سربند ایران بسته اند، خانمی در میان جمعیت پرچم را روی زمین گذاشته و سرش را به پرچم تکیه داده و گریه می کند. یا مردی که پرچم خود را روی موکت قرمز قرار داده و نماز می خواند.

مشاوره به نوجوان ها
در جوار خیابان کشوردوست، موکبی قرار دارد به نام رهبر، امید، نوجوان و به این گروه سنی در زمینه های مختلف مشاوره داده می شود. به دیوار این موکب چند سخنرانی مهم رهبر شهید نوشته شده و با عکس ایشان مزین شده است. وجود این موکب گویای این است که رهبر شهید انقلاب برای نوجوان ها اهمیت ویژه ای قائل بودند.
جملاتی که با خط خوش نوشته می شوند
ورودی خیابان، جوانی روی کاغذ شعارهایی می نویسد برای مردمی که می خواهند به میدان بروند. جملاتی چون: اتحاد مقدس، خدا کند بمیرم، وطن فروش نباشم، هرچی آقا بگه و ... دیده می شود و ... از این جمله ها است.

کالسکه ای که حامل سرباز وطن است
اینجا پر است از دیدنی هایی که تا به حال شاید ندیده باشید، کالسکه ای با نوزادی ۶ ماهه که روی کالسکه با برگه ای نوشته است: این کالسکه حامل یکی از سربازان در گهواره سید مجتبی است، خواهر این کودک با لباس پلیس کنارش ایستاده است و عکاسی از آنها عکس می گیرد.
نوزادی که کوچکترین فرد این خیابان است
برخی ها با نوزادی در بغل در سرمای هوا فرزند خود را در پتو پیچیده و به اینجا آمدند و برخی بچه ها را سوار بر کالسکه کردند. مردی با عصایی در دست آمده و اغلب مردم پرچم ایران یا پرچمی با عکس رهبر شهید را بر دست دارند.

دل نوشته های مردم روی دیوارهای بتنی
یکی از نکات جذاب در خیابان کشوردوست، دل نوشته های مردم روی دیوارهای بتنی و استندها است. فضا که کم می آید، با ماژیک روی قبلی ها مینویسند. بسیاری از نوشته ها حاوی حسرت هایی از دیدار با آقا است. سربازی با لباس وظیفه به اینجا آمده و روی دیوار دل نوشته می نویسد.
«تو جان بخشیدی ما را، کاش بیدار شوم و تو باشی، خداحافظ پدر امت، ما میجنگیم و مثل تو به شهادت می رسیم، یکی بهم بگه دروغه!، ایران به خاطر تو پیروز می شود، ما خیلی تو را دوست داشتیم. آقا دخترت خیلی دل تنگته دعاش می کنی؟ آقاجانم نشد شما را به علی کوچولویم نشان دهم، فاطمه هم آنقدری بزرگ نبود که شما را درک کند، می خواستم نام فرزند بعدیم را شما انتخاب کنید.

از دل نوشته های فرزندان لبنانی تا مرزبانانی که آرزوی شهادت دارند
فرزندان لبنانی تان در چهلم تان به شما ملحق شدند، ما را هم دعوت کن رهبر شهیدم، مرزبانی نیز نوشته است: آقاجان ما مرزبان ها همیشه آرزوی شهادت داشتیم و داریم. حیف که شهادت در رکاب شما قسمت ما نشد. اینجا تنها خانه ای است که با حضور مشتاقان فراوان هیچ گاه خالی نمی ماند، خانه ای که هنوز هم امید یک ملت است و میراث ملی یک وطن، جایی که به درخواست وزارت میراث فرهنگی قرار است ثبت ملی شود.
گزارش از مائده سادات میرفندرسکی
انتهای پیام/
نظر شما