تراژدی کالبدهای بی‌جان؛ در ستایش ویرانی گفتمان موزه

 امیرحسین کریمی مقدم کارشناس ارشد مرمت و احیای بنا و بافت‌های تاریخی و راهنمای فرهنگی تاریخی گردشگری خراسان جنوبی  در یادداشتی نوشت: ما میراث را به مسلخ شیءوارگی برده‌ایم. وقتی از میراث سخن می‌گوییم، بی‌اختیار چشمانمان را بر روی کالبدهای صلب، دیوارهای کاه‌گلی، یا ستون‌های سنگی می‌بندیم و گویی در حال مشاهده جنازه‌ای هستیم که با وسواس تکنولوژیک، از فرسایش بازداشته شده است.

 این نگاه موزه‌ای، که ریشه در پوزیتویسم قرن نوزدهمی دارد، میراث را از پیوستار زیست جاری جدا کرده و آن را به ابژه‌ای تقلیل داده که تنها در خلأ حضور گردشگر، معنا می‌یابد. در این پارادایم، میراث نه یک مکان هستی‌بخش، بلکه یک ویترین است؛ چیزی که باید دیده شود تا باشد.

 این‌گونه است که مکان از معنای وجودی خود تهی شده و به یک کالا در بازار جهانی گردشگری بدل می‌شود. ما با تداوم این نگاه، در واقع در حال تدوین مرگ تدریجی فرهنگ هستیم؛ چرا که فرهنگ در معنای اصیل آن، جریانی پویا و گسست‌ناپذیر از عاملیت انسانی است، نه ته‌مانده‌ای از گذشته که در قفس‌های شیشه‌ای حفاظت شده باشد.

در بطن این فرایند، ما با پارادوکس مهلکی به نام اصالت مواجهیم؛ اصالتی که گویی هرچه بیشتر به دنبال تسخیرش هستیم، از میان انگشتانمان می‌لغزد. در جهانی که تحت سیطره بی‌امان بازنمایی است، آن چیزی که ما به‌عنوان بومی یا اصیل به گردشگر می‌فروشیم، در واقع نسخه‌ای است که از پیش برای مصرف طراحی شده است. این همان دیزنی‌لندسازی واقعیت است؛ فرآیندی که در آن، مکان برای حفظ آن ویژگی اصیل مورد انتظار گردشگر، تن به تغییر ماهیت می‌دهد.

 ما با بازسازی اغراق‌آمیز روایت‌های کهن، در حال ساخت فضایی هستیم که در آن، حقیقت مکان قربانی تصویر آن می‌شود. اصالت در اینجا نه یک کیفیت ذاتی، بلکه یک سراب بازاریابی است؛ نوعی شبیه‌سازی واقعیت که در آن، هم تولیدکننده (نهادهای میراثی) و هم مصرف‌کننده (گردشگر)، در یک تبانی نانوشته برای نادیده گرفتن حقیقت در حال زوال مکان، هم‌دست شده‌اند.

این دیالکتیک حضور، زمانی پیچیده‌تر می‌شود که گردشگر را نه به مثابه یک ناظر بی‌طرف، بلکه به عنوان یک مداخله‌گر در هستی مکان بازشناسی کنیم. هر قدمی که گردشگر بر این خاک موزه شده می‌گذارد، یک کنش سیاسی و وجودی است. او نه فقط بازدیدکننده، که غریبه‌ای است که با حضورش، اکوسیستم معنایی مکان را دگرگون می‌کند.

 او با نگاه خود، به مکان هویت تزریق می‌کند یا آن را می‌فرساید؛ حضوری که مکان را مجبور می‌کند تا نقابی به چهره بزند و برای بقای اقتصادی خود، به بازیگری در صحنه گردشگری تن دهد. اینجا دیگر بحث دیدن مکان نیست، بلکه بحث مصرف مکان است؛ جایی که گردشگر با تحمیل ذائقه و انتظارات خود، هستی مستقل مکان را درهم می‌شکند و آن را به زائده‌ای از میل خویش بدل می‌کند.

در نهایت، بن‌بست فعلی حاصل شکافی عمیق میان پارادایم سنتی حفاظت و منطق بلعنده و بی‌رحم اقتصاد رشد است. حفاظت، خود را در حصار قوانین خشک و محدودکننده حبس کرده و رشد، با نگاهی ابزارگرا، همه چیز را به عدد و رقم و ورود ارز تقلیل می‌دهد. خروج از این وضعیت، نیازمند گسستی معرفت‌شناختی است؛ نه از طریق نسخه‌های مدیریتی نئولیبرالی نظیر حکمرانی مشارکتی که خود اغلب پوششی برای توزیع قدرت میان نخبگان است، بلکه از طریق بازشناسی هویت سیال.

 ما باید بپذیریم که میراث، نه یک موجودیت ثابت که باید حفظ شود، بلکه فرآیندی در حال شدن است. معنای مکان را نه کارشناسان در اتاق‌های دربسته، که آیند و روند مداوم زندگی انسانی در پیوند با آن می‌سازد. ما نیاز داریم از حفاظت کالبد به سمت صیانت از تداوم زندگی حرکت کنیم؛ حرکتی که در آن، مکان نه یک شیء موزه‌ای، بلکه یک شریک کنشگر در گفتگوهای بی‌پایان فرهنگ است. تا زمانی که میراث را در بند تعاریف ایستا نگاه داریم، چیزی جز موزه‌هایی بزرگ‌تر، خالی‌تر و بی‌معناتر برای آیندگان به ارث نخواهیم گذاشت.

انتهای پیام/

کد خبر 1405043102340
دبیر مریم قربانی‌نیا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha