شمس در قلب خوی؛ روایتی از ارادت مادرانه به پیر عشق

سمیرا محمدی، خبرنگار در یادداشتی نوشت: در هیاهوی پروژه‌های عمرانی که معمولاً با صدای آهن و بتن و محاسبات مهندسی گره خورده‌اند، گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که تمام معادلات سرد مدیریتی را با گرمای انسانیت ذوب می‌کند. 

سفر کاری ما به خوی، برای نظارت بر مراحل ساخت «مجموعه فرهنگی، تاریخی و گردشگری شمس تبریزی» و مستندسازی از آن در ابتدا تنها یک مأموریت اداری بود؛ اما در سایه‌سار مناره‌های شمس، واقعه‌ای رخ داد که در تاریخ این پروژه، نه به‌عنوان یک رویداد فنی، که به عنوان «روایت عشق» ثبت خواهد شد.

در حالی که در میان کارگاه ساختمانی ایستاده بودم و به پیشرفت سازه‌ای می‌اندیشیدم، صدایی لرزان اما پرطنین، افکارم را به خود خواند: «دخترجان! تو از مسئولان این پروژه‌ای؟»

پیرزنی حدوداً ۷۰ ساله، با چهره‌ای که حکایت از سال‌ها صبوری و زیستن در همسایگی عرفان داشت، به سمتم آمد، نامش فاطمه عظیمی است؛ زنی که سال‌هاست خانه‌اش در جوار بارگاه شمس تبریزی، بوی کهن‌الگوهای شرقی و عرفان شمس را می‌دهد؛ در دستانش چند کیلو میوه بود که با حجب و حیایی ستودنی آن‌ها را به سمت من گرفت. با صدایی که از سر خجالت متواضعانه‌ای می‌لرزید، گفت: می‌خواستم جعبه‌ای شیرینی بیاورم، اما نشد، دیروز که از پنجره خانه‌ام نگاه کردم و دیدم بارگاه شمس‌مان بالا آمده و قد کشیده، دلم آرام نگرفت، گفتم بیایم و به دست‌اندرکاران این بنای عزیز بگویم که چقدر قدردان زحمات‌تان هستم.

این صحنه، بیش از آنکه یک تقدیر ساده از کارگران باشد، جلوه‌ای ناب از «گردشگری عرفانی» است؛ نه آنگونه که در کتاب‌ها می‌خوانیم، بلکه آنگونه که در جان مردم این دیار ریشه دوانده است، برای فاطمه خانم، ساخت این بارگاه، تنها یک پروژه عمرانی دولتی نبود؛ بازسازی خانه‌ دلی بود که قرن‌هاست در جان خوی تپیده است.

 او از همسر مرحومش، رجب خلیلی یاد کرد؛ مرد خیری که سال‌ها پیش برای ساخت مسجد محل، از جان و مالش مایه گذاشته بود و حالا فاطمه خانم، همان راه خیر را در مقیاسی متفاوت، با نذری از جنس میوه و عاطفه، ادامه می‌داد.

شمس، محور هویت و گردشگری عرفانی

خوی، به برکت حضور شمس تبریزی، نه تنها یک مقصد تاریخی، بلکه مأمن روح‌های جست‌وجوگری است که در پی درک حقیقت عشق به این دیار سفر می‌کنند، گردشگری عرفانی در این جا فراتر از بازدید از ابنیه است؛ این نوع سفر، پیوند میان ساحت مدرن مدیریت شهری و ساحت سنتی ارادت قلبی است. 

وقتی بانویی چون فاطمه عظیمی، با دست خالی و دلی پر، برای کارگران پروژه هدیه می‌آورد، در واقع به همه جامعه پیام می‌دهد که شمس متعلق به نهاد یا سازمانی خاص نیست؛ شمس در رگ‌های مردم خوی جریان دارد، او در قلب خانه‌های اطراف آرامگاه، زنده است. 

این رویداد به مسئولان و دست‌اندرکاران یادآوری کرد که پروژه‌های فرهنگی، تنها با آجر و سیمان ساخته نمی‌شوند، اگر قرار است مجموعه فرهنگی شمس تبریزی به یک قطب گردشگری ماندگار در کشور تبدیل شود، باید نگاهی همانند نگاه فاطمه خانم به آن داشت. 

گردشگری عرفانی، بیش از آنکه بر سازه تکیه کند، باید بر معنا و حس تکیه کند. 

فاطمه خانم با آن چند کیلو میوه به ما درس داد که در هر پروژه، اولویت اول باید احترام به پیوند عمیق مردم با اسطوره‌ها و عرفایشان باشد، او ثابت کرد که مردم، حتی اگر درگیر مسائل روزمره زندگی باشند، باز هم صاحب اصلی این میراث معنوی هستند.

امروز، بارگاه شمس تبریزی در خوی، نه تنها به‌عنوان یک اثر تاریخی، بلکه به عنوان خانه دل برای کسانی است که هنوز می‌توانند در عصر آهن و تکنولوژی، زیبایی نگاه یک مادر مهربان را درک کنند، این پروژه، با دعای خیر فاطمه‌خانم‌ها ساخته می‌شود و این، بزرگترین پشتوانه و افتخار برای هر کسی است که در مسیر اعتلای نام شمس قدم برمی‌دارد.

شمس در قلب خوی؛ روایتی از ارادت مادرانه به پیر عشق

انتهای پیام/

کد خبر 1405060400401
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha