خاطره‌ای در دل، یادگاری در دست؛درنگی بر نقش صنایع‌دستی در گردشگری تجربه‌محور

حسین ابراهیمی کارشناس میراث‌فرهنگی و مدرس دانشگاه در یادداشتی نوشت: سفر، بیش از جابه‌جایی در جغرافیا، جست‌وجوی «تجربه‌ای ماندگار» است. در حالی که بازارهای سوغات اغلب در تسخیر کالاهای بی‌هویت‌اند، صنایع‌دستی اصیل می‌تواند بسترساز شکل‌گیری پیوندی عمیق و لطیف میان گردشگر و فرهنگ مقصد باشد. این نوشتار با بازتعریف نقش هنرهای بومی، ضرورت گذار از مدل «کالامحور» به «گردشگری تجربه‌محور» را بررسی می‌کند تا سوغات، فراتر از یک خرید ساده، به امتداد خاطرات سفر بدل شود.

هر سفر نقطه‌ی آغازی دارد که معمولاً تصمیمِ نخستین، تعیین مقصد و برنامه‌ریزی و تهیه‌ی مقدمات آن است. جریان سفر و کم‌وکیف آن، بسته به هدف و برنامه‌ی تدوین‌شده، متفاوت خواهد بود و نقطه‌ی پایانی آن نیز، برخلاف تصور عامه، مبدأ حرکت نیست؛ بلکه خاطره‌ای است که از سفر در ذهن گردشگر باقی می‌ماند و گاه تبدیل به انگیزه‌ای برای تکرار سفر می‌گردد. از این‌روی می‌توان تلاش معمول بین گردشگران برای ثبت خاطره‌ سفر در قالب عکس، فیلم و یافتن و همراه آوردن یادگاری از مقصد را در همین پیوند ارزیابی کرد.گ، چرا که تجربه‌ سفر زمانی کامل‌تر می‌شود که گردشگر بتواند بخشی از آن تجربه را با خود به خانه ببرد. به دیگر سخن، گردشگر وقتی از سفر به خانه بازمی‌گردد، معمولاً سه چیز با خود می‌برد: تصویری در ذهن، خاطره‌ای در دل و یادگاری در دست.
شاید یکی از خاطرات مشترک بسیاری از خوانندگان این یادداشت، دیدن کودکان و حتی بزرگسالانی است که مشغول جمع‌آوری صدف‌های به ساحل آمده به عنوان یادگار سفر دریا بودند. چه بسا خود چنین تلاشی را داشته‌اند و امروز در گوشه‌ای از طاقچه و یا پای گلدان‌هایی که در گوشه و کنار منزل قرار گرفته است، این یادگاران سفر را حفظ کرده باشند.

و هرچه این یادگار، تناسب محتوایی و پیوند هویتی بیشتری با مقصد سفر داشته باشد، ارجمندی و ماندگاری بیشتری در ذهن گردشگر داشته و هرچه عمومی‌تر و دست‌یاب‌تر باشد، زودتر تبدیل به چیزی زاید و فراموشی‌پذیر خواهد شد. در این میان، صنایع‌دستی بومی هر منطقه، انتخاب مناسبی به عنوان یادگار سفر خواهند بود. زیرا نه تنها برخاسته از فرهنگ و سنت‌های کهن مقصد سفر هستند، بلکه بهترین گزینه برای تداوم‌بخشی به هویت فرهنگی مقصد سفر در ذهن و ضمیر گردشگر به شمار می‌آیند.
به عنوان یک نمونه، امروزه مُهر و تسبیح و سجاده در زمره‌ سوغات شهر مشهد به شمار می‌آیند. صرف نظر از اینکه پیوند آن‌ها با مشهد، جنبه‌ زیارتی و معنوی شهر است و از این منظر پیوندی محتوایی وجود دارد؛ اما دردمندانه بخش قابل توجهی از آنچه در بازار دیده می‌شود، محصول کشور چین است. این در حالی‌است که تولیدات صنایع‌دستی اصیل این شهر، از جمله ظروف سنگی موسوم به «هرکاره» با توجه به دیرینگی و منحصربه فرد بودن، ارجمندی و ارزش فرهنگی و هویتی بیشتری دارند. از این دست مثال‌ها بسیار می‌توان بر شمرد، چرا که بسیاری از شهرهای ایران سوغات دارند، اما همه‌ آن‌ها الزاماً روایتگر هویت فرهنگی و زیستی مقصد نیستند.

اگر این تعبیر نوح هراری در کتاب «انسان خردمند» را بپذیریم که: «صنعت گردشگری بلیت هواپیما و اتاق نمی‌فروشد، بلکه تجربه می‌فروشد. نه پاریس شهر است و نه هند کشور ـ این‌ها هر دو تجربه‌هایی هستند که به کارگیری‌شان بناست افق‌های ما را گسترده‌تر کند و قابلیت انسانیِ بالقوه‌مان را به فعل در آورد و ما را شادکام‌تر سازد.» پس صنایع‌دستی به دلیل نقش ویژه‌ای که در انتقال تجربه‌ زیستی و فرهنگ بومی هر منطقه دارند، نه تنها یادگار ارزشمندی برای سفر خواهند بود، بلکه توانایی قابل توجهی برای تبدیل شدن به هدف سفر یا مقصد گردشگری و گسترش افق‌های تجربه و فکر بشری در خود نهفته دارند.

به عنوان مثال، بسیاری از گردشگرانی که به قصد بازدید قنات قصبه و دیگر آثار تاریخی پیرامون آن رهسپار گناباد می‌شوند؛ دیدار از روستای «مِند» و تفرّجی هرچند کوتاه در کارگاه‌های سفال‌گری این روستای کهن را در برنامه سفر خود قرار می‌دهند. در این دیدار استادکاران سفال‌گر را می‌بینند، رایحه‌ گِلِ خام را تنفس می‌کنند و زمزمه‌ی چرخ سفال‌گری را با گوشِ جان می‌شنوند و اگر بخت‌یار باشند، دستی به گِل رسانده و برای لحظاتی سفال‌گری را، هرچند خام‌دستانه، تجربه می‌کنند. تجربه‌ای که شاید شیرین‌ترین یادمان سفر باشد و گردشگر با خرید یک محصول، ماندگاری درازمدت این تجربه را تضمین می‌نماید.

حتی می‌توان مدعی شد که اگر گردشگران آگاهی داشته باشند که در حوالی مقصد سفرشان، روستا، بازار، کارگاه یا منطقه‌ای شناخته‌شده در زمینه‌ صنایع‌دستی وجود دارد، از نزدیک دیدن «فرآیند تولید» به انگیزه و بخشی از جاذبه‌ی سفر تبدیل می‌شود. زیرا دیدن شیوه‌ی کار هنرمندانی که با چیره‌دستی انواع صنایع‌دستی را تولید و عرضه می‌کنند، گونه‌ای از «لذت کشف» را نیز به چشمان مشتاق و افسون‌زده‌ی گردشگران هدیه می‌کند؛ لذتی که جذبه‌ دست‌ورزی و شیوه‌ کار هنرمند، چشمان گردشگر را نوازش کرده و به خود معطوف می‌نماید.

به این ترتیب اگرچه در نگاه نخست، گردشگری بستر و ابزاری برای رونق صنایع‌دستی است، لیکن در امتداد این مسیر، ظرفیت و جذابیت‌های موجود در صنایع‌دستی تبدیل به انگیزه‌ای برای سفر و گردش و افزایش ماندگاری گردشگران در مقاصد گردشگری می‌شود. رابطه‌ای دوسویه که در صورت قوام، استمرار و سیاست‌گذاری و تنظیم صحیح، توانمندی قابل‌اعتنایی برای تقویت اقتصاد محلی و ایجاد درآمد پایدار برای جامعه میزبان، از طریق حذف حداکثری واسطه میان تولیدکننده و خریدار، دارد. در این خصوص باید توجه داشت که اگرچه راه‌اندازی فروشگاه‌های صنایع‌دستی در جوار اماکن تاریخی و جاذبه‌های گردشگری، ظرفیت خوبی برای جذب و ارائه صنایع‌دستی به گردشگران دارد، اما در این شرایط، پیوند ایجاد شده بین گردشگر و عرضه‌کننده، بسیار کوتاه و در حد چند دقیقه خواهد بود. حال‌آنکه تسهیل شرایط حضور و بازدید گردشگران از کارگاه‌های تولید صنایع‌دستی یا بازارهای سنتی از طریق طراحی هوشمندانه مسیر گردشگری صنایع‌دستی، می‌تواند بخشی از برنامه سفر گردشگران را به خود اختصاص دهد. مسیری که گردشگر را از محل عرضه، به محل تولید و از محصول به تجربه و روایت آن می‌رساند.

به این شیوه با ورود مؤثر و هدفمند صنایع‌دستی به چرخه‌ی اقتصاد گردشگری، ضمن رونق‌ و تنوع‌بخشی به حوزه سوغات، آن را از انحصار تولیدات وارداتی و غیربومی خارج می‌کند. همچنین در چنین رویکردی صنایع‌دستی دیگر فقط کالایی برای عرضه به گردشگر یا سوغاتِ بازگشت از سفر نیست؛ بخشی از «تجربه‌ی سفر» است. گردشگر به جای آنکه تنها یک سوغات را از مقصد با خود ببرد، با داستان، مهارت و بخشی از فرهنگ آن سرزمین آشنا شده و آن را در قالب یک اثر دست‌ساخته با خود به خانه می‌برد. زیرا سوغات، کالایی است که گردشگر می‌خرد؛ اما صنایع‌دستیِ تجربه‌محور، چیزی است که گردشگر ابتدا آن را می‌فهمد و تجربه می‌کند، ارزش آن را درمی‌یابد و در نهایت به خرید آن ترغیب می‌شود. شاید بتوان گفت مقصدی که صنایع‌دستی خود را به گردشگر می‌شناساند، تنها چیزی به او نمی‌فروشد؛ خاطره‌ای ماندگار از خود را به او می‌سپارد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405061601358
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha