ایرانِ روی پرده؛ آنچه سینما ثبت کرد و ماندگار شد/ سرزمینی که سینما نتوانست در پس‌زمینه نگه دارد

از روستاهای کوکر و خانه‌های کاهگلی تا معماری تاریخی شهرها و آیین‌هایی که نسل به نسل منتقل شده‌اند، سینمای ایران در بیش از یک قرن فعالیت خود بارها دوربین را از استودیو و دکور به دل جغرافیای واقعی کشور برده است، مکان‌هایی که گاهی تنها محل وقوع یک داستان بوده‌اند و گاهی چنان در ساختار اثر حضور داشته‌اند که خود به بخشی از حافظه تصویری مخاطبان تبدیل شده‌اند. تجربه‌ای که نشان می‌دهد میراث‌فرهنگی ایران، در بسیاری از قاب‌های ماندگار سینمای کشور، یکی از عناصر اصلی روایت بوده است.

میراث‌آریا: ۲۱ شهریور، روز ملی سینما، هر سال فرصتی برای مرور مسیر سینمای ایران و جایگاه این هنر در فرهنگ کشور فراهم می‌کند، اما در کنار کارنامه فیلمسازان، بازیگران و آثار ماندگار، جغرافیای سینمای ایران نیز داستانی قابل روایت دارد، داستانی که در آن، شهرها، روستاها، معماری، آیین‌ها و چشم‌اندازهای تاریخی و طبیعی کشور در شکل‌گیری تصویر ایران بر پرده سینما نقش داشته‌اند.

مرور آثار سینمایی و مستند نشان می‌دهد که این حضور از شکل‌های مختلفی برخوردار بوده است، از فیلم‌هایی که زندگی در یک روستای ایرانی را در مرکز روایت قرار داده‌اند تا مستندهایی که موضوع اصلی آنها معماری، تاریخ، آیین و آثار فرهنگی بوده است.

وقتی یک روستا به بخشی از تاریخ سینما تبدیل می‌شود

یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها در این زمینه را باید در آثار عباس کیارستمی جست‌وجو کرد، فیلمسازی که بخشی از مهم‌ترین آثار خود را در جغرافیای روستایی ایران ساخت.

«خانه دوست کجاست؟» ساخته عباس کیارستمی در سال ۱۳۶۶، داستان ساده پسربچه‌ای است که پس از برداشتن اشتباهی دفتر مشق همکلاسی‌اش، برای بازگرداندن آن راهی روستای مجاور می‌شود. روایت رسمی کیارستمی نیز بر همین سفر کودک در میان دو روستا و تصویری که فیلم از جامعه روستایی ایران ارائه می‌کند تاکید دارد.

اما آنچه این فیلم را برای بحث میراث و سینما قابل توجه می‌کند، جغرافیای کوکر و عناصر بصری آن، از مسیرهای روستایی تا خانه‌ها و چشم‌انداز منطقه، به بخشی از هویت اثر تبدیل شده‌اند. سال‌ها پس از ساخت فیلم نیز محل فیلمبرداری آن همچنان در کانون توجه علاقه‌مندان سینما قرار داشته است.

در سال‌های اخیر حتی برنامه‌هایی سینمایی در مجاورت «تک‌درخت» مشهور فیلم «خانه دوست کجاست؟» در منطقه کوکر برگزار شده و موضوع ثبت معنوی این جاده و درخت نیز مطرح شده است، اتفاقی که نشان می‌دهد یک عنصر طبیعی و یک مسیر روستایی چگونه می‌توانند از یک موقعیت جغرافیایی به بخشی از حافظه سینمایی تبدیل شوند.

میراثی که دوربین مستند به سراغش رفت

اگر سینمای داستانی در بسیاری از موارد از میراث‌فرهنگی به‌عنوان عنصر روایی استفاده کرده، سینمای مستند در ایران مسیر مستقیم‌تری برای ثبت و معرفی میراث طی کرده است.

بر اساس بانک اطلاعات مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، ده‌ها اثر مستند با موضوع «میراث‌فرهنگی» و «تاریخی و میراث‌فرهنگی» تولید شده است، آثاری که موضوعاتی مانند معماری، آیین‌ها، محوطه‌های تاریخی، بناها، فرهنگ‌های محلی و شخصیت‌های تاریخی را دربر می‌گیرند.

در میان این آثار، از مستندهایی درباره میدان حسن‌آباد و معماری و تاریخ آن تا آثاری درباره آیین‌های نوروزی، بناهای تاریخی و محوطه‌های فرهنگی دیده می‌شود. بانک اطلاعات مرکز گسترش در بخش آثار تاریخی و میراث‌فرهنگی نیز نمونه‌های متعددی از این جریان مستندسازی را ثبت کرده است.

یکی از مهم‌ترین تجربه‌های تلویزیونی در این حوزه، مجموعه «معماری ایرانی» به کارگردانی حمید سهیلی است، مجموعه‌ای ۳۳ قسمتی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ خورشیدی تولید شد و برای ساخت آن سفرهای متعدد به مناطق مختلف ایران انجام گرفت.

ساختار این مجموعه شامل دوره‌شناسی تاریخی، معرفی بناهای مشخص، موضوعات تاریخی و مباحث فنی معماری بود و در فرآیند پژوهش آن نیز شماری از چهره‌های شناخته‌شده حوزه معماری و میراث‌فرهنگی همکاری داشتند. این مجموعه پس از سال‌ها کار و سفر در نقاط مختلف کشور آماده پخش شد.

چنین آثاری، بخش مهمی از رابطه سینما و میراث‌فرهنگی را نشان می‌دهند، رابطه‌ای که در آن خودِ بنا، معماری و تاریخ آن موضوع روایت قرار می‌گیرد.

از «لوکیشن» تا «هویت مکانی»

در سینمای داستانی، یک بنای تاریخی یا بافت قدیمی می‌تواند کارکردهای متفاوتی داشته باشد. گاهی قرار است زمان و مکان داستان را برای مخاطب مشخص کند، گاهی معماری بخشی از شخصیت‌پردازی است و گاهی خود فضا در پیشبرد داستان نقش پیدا می‌کند.

در این جنس کارها، شکل کوچه، جنس دیوارها، مقیاس خانه‌ها، نحوه ارتباط بناها با یکدیگر، نور طبیعی و حتی صدای محیط می‌توانند در شکل‌گیری جهان فیلم مؤثر باشند.

بانک اطلاعات مرکز گسترش، آثاری درباره میدان‌های شهری، روستاها، آیین‌ها، محوطه‌های تاریخی، معماری اسلامی و سنت‌های محلی را ثبت کرده است. برای نمونه، مستند «سکانس گمشده» در ابیانه، علاوه بر روایت داستانی خود، به فرهنگ و باورهای مردم این روستا نیز می‌پردازد.

در چنین آثاری، مخاطب با مکانی روبه‌رو می‌شود که همزمان دو روایت دارد: روایت فیلم و روایت واقعی مکان.

میراث ناملموس در قاب دوربین

حضور میراث در سینما به بنا و محوطه تاریخی محدود نمی‌شود. آیین‌ها، موسیقی، پوشش، خوراک، مهارت‌های سنتی، زبان‌ها و گویش‌ها و شیوه‌های زندگی جوامع محلی نیز در آثار سینمایی و مستند ثبت شده‌اند. اهمیت این تصاویر در آن است که بسیاری از این عناصر، برخلاف یک بنای تاریخی، در یک نقطه ثابت باقی نمی‌مانند و انتقال آنها وابسته به تداوم اجرا و آموزش است.

در میان آثار ثبت‌شده مرکز گسترش، نمونه‌هایی از مستندهایی درباره آیین‌های نوروزی و فرهنگ جوامع محلی وجود دارد، آثاری که بخشی از یک سنت زنده را در قالب تصویر ثبت کرده‌اند.

در اینجا دوربین می‌تواند به یک سند فرهنگی تبدیل شود. سندی که نحوه برگزاری یک آیین، نوع پوشش، موسیقی، شیوه کار یا مناسبات اجتماعی یک جامعه را در یک مقطع زمانی ثبت می‌کند.

قاب سینما و فرصت گردشگری

رابطه سینما و میراث‌فرهنگی یک وجه دیگر نیز دارد: گردشگری.

وقتی یک مکان تاریخی یا یک چشم‌انداز طبیعی در یک اثر سینمایی به مخاطب معرفی می‌شود، آن مکان از طریق داستان و شخصیت‌ها در ذهن بیننده جای می‌گیرد. تجربه کوکر نمونه‌ای روشن از همین پیوند است، منطقه‌ای که نام آن برای بسیاری از مخاطبان سینمای جهان با آثار کیارستمی گره خورده و حتی سال‌ها بعد از ساخت فیلم‌های او، علاقه به بازدید از لوکیشن‌های آثارش ادامه داشته است.

اما تبدیل لوکیشن‌های سینمایی به مقصد گردشگری نیازمند مدیریت است. افزایش بازدید بدون توجه به ظرفیت مکان، حفاظت از زمین و بنا و حقوق جوامع محلی می‌تواند خود به تهدیدی برای همان جاذبه‌ای تبدیل شود که تصویر سینمایی آن موجب شهرتش شده است.

از این منظر، پیوند میان سینما، میراث‌فرهنگی و گردشگری تنها زمانی می‌تواند به یک فرصت پایدار تبدیل شود که معرفی و بهره‌برداری با حفاظت و مدیریت همزمان پیش برود.

ایران؛ قاب‌های بیشتری برای روایت شدن دارد

آنچه در بیش از یک قرن سینمای ایران ثبت شده، تنها بخشی از ظرفیت تصویری کشور است. ایران با گستره‌ای از محوطه‌های تاریخی، بناها، بافت‌های شهری و روستایی، آیین‌ها، صنایع‌دستی، مناظر طبیعی و شیوه‌های زندگی، مجموعه‌ای گسترده از موقعیت‌های روایی را در اختیار فیلمسازان قرار داده است.

از معماری تاریخی شهرها تا روستاهایی که هنوز ساختار سنتی خود را حفظ کرده‌اند و از آیین‌های محلی تا چشم‌اندازهایی که در هیچ دکور سینمایی قابل بازسازی نیستند، بخش مهمی از هویت تصویری ایران خارج از استودیوها قرار دارد.

در این میان، تجربه مستندسازانی که سال‌ها برای ثبت معماری، تاریخ و فرهنگ ایران سفر کرده‌اند و فیلمسازانی که مکان را به بخشی از ساختار اثر تبدیل کرده‌اند، نشان می‌دهد که رابطه سینما و میراث‌فرهنگی در ایران سابقه‌ای جدی و قابل پیگیری دارد.

روز ملی سینما می‌تواند بهانه‌ای برای بازخوانی همین مسیر باشد، مسیری که در آن، دوربین بارها از چهره بازیگران عبور کرده و روی دیوار یک خانه قدیمی، مسیر یک روستا، معماری یک شهر، آیین یک جامعه یا چشم‌انداز یک سرزمین ایستاده است. در بسیاری از این قاب‌ها، ایران خودِ داستان است.

ایران در سینمای خود بارها نقش‌های متفاوتی گرفته است، گاهی یک روستا، گاهی یک شهر، گاهی یک خانه، گاهی یک آیین و گاهی یک چشم‌انداز. اما در پس همه این نقش‌ها، یک شخصیت ثابت حضور دارد: سرزمینی با لایه‌های متعدد تاریخی و فرهنگی که هنوز بخش‌های فراوانی از آن برای سینما روایت نشده است.

۲۱ شهریور، روز ملی سینما، فرصتی است برای دیدن دوباره این قاب‌ها، قاب‌هایی که نشان می‌دهند در سینمای ایران، گاهی مهم‌ترین بازیگر در خودِ تصویر ایستاده است: ایران.

انتهای پیام/

کد خبر 1405062101732
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha