سینما و میراث‌فرهنگی، دو روی یک سکه

علی‌محمد فصیحی نائینی، مدیر روابط‌عمومی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان اصفهان در یادداشتی نوشت: سینما و میراث‌فرهنگی دو مفهوم برگرفته از حافظه بشری‌اند که در نگاه نخست در یک راستای هویتی قرار ندارند؛ یکی هنری نوپا و صنعتی، و دیگری میراثی کهن که از نسل‌های پیشین به ارث رسیده است. امانگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این دو در نقطه‌ای بنیادین به هم می‌رسند: هر دو ناظر به حافظه‌اند، حافظه‌ای که اگر ثبت و بازگفته نشود، محو می‌شود.

میراث‌فرهنگی ناملموس، یعنی آیین‌ها، زبان‌ها، موسیقی‌ها و دانش‌های بومی، مطابق تعریف یونسکو در کنوانسیون ۲۰۰۳، مجموعه‌ای از «نمودها، ابرازها، دانش‌ها و مهارت‌هایی» است که جوامع بخشی از میراث خود می‌دانند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کنند؛ و همین انتقال‌پذیری است که آن را در برابر فراموشی آسیب‌پذیر می‌سازد سینما از این میان، کم‌نظیرترین رسانه برای ثبت و بازگویی این میراث است، زیرا برخلاف متن یا عکس، هم‌زمان تصویر و صدا و رفتار انسانی را نگاه می‌دارد. این مقاله می‌کوشد پیوند سینما و میراث‌فرهنگی را در سه سطح تبیین کند: سینما به‌مثابه سند و حافظه تصویری، سینما به‌مثابه بازآفرینی میراث از راه اقتباس و روایت، و سینما به‌مثابه میانجی فرهنگی که میراث بومی را به زبانی جهانی‌فهم ترجمه می‌کند؛ در پایان نیز چالش‌های این پیوند و پیشنهادهایی عملی ارائه می‌شود .

سینما به‌مثابه حافظه تصویری و سند فرهنگی، مهم‌ترین قابلیت سینما در خدمت میراث‌فرهنگی، توانایی آن در ثبت هم‌زمانِ تصویر، صدا، حرکت، گفتار و رفتار انسانی است. یک عکس می‌تواند چهره انسانی را نگاه دارد، اما فیلم صدای او، شیوه سخن گفتن، محیط‌زیست، حرکات و رابطه او با دیگران را نیز ثبت می‌کند؛ و به همین سبب تصویر متحرک در گذر زمان به سندی فرهنگی و تاریخی بدل می‌شود.

اگر امروز از یک آیین محلی، یک شیوه سنتی کشاورزی، یک موسیقی بومی، یک گویش یا معماری یک روستا تصویری باکیفیت ثبت شود، نسل‌های آینده نه صرفاً متنی درباره آن فرهنگ، بلکه خودِ آن جهان را خواهد دید و خواهد شنید. این مسئله درباره میراث ناملموس حیاتی است، زیرا یک آیین، گویش یا حرفه سنتی ممکن است بدون آنکه هیچ بنای تاریخی ویران شود، به‌تدریج از زندگی مردم حذف شود.

از منظر علمی نیز پژوهش‌های آنتروپولوژی تصویری، فیلم را نه صرفاً بایگانی مستند، بلکه شکلی از میانجی‌گری فرهنگی می‌دانند که دانش بومی را باتجربه زیبایی‌شناختی بیننده پیوند می‌زند و به ‌رسمیت ‌شناخته ‌شدن اجتماعی آیین‌ها کمک می‌کند . تاشِک (۲۰۱۲) نیز نشان می‌دهد که تصویربرداری از نمودهای فرهنگی، خود بخشی از فرایند «میراثی‌سازی» است؛ یعنی فیلم نه‌فقط میراث را ثبت می‌کند، بلکه در به ‌رسمیت ‌شناخته ‌شدن آن، ازجمله در فرایندهای یونسکو نقش دارد و ارزش نمادین، اقتصادی و سیاسی می‌آفریند.

حتی برخی پژوهشگران یک گام فراتر می‌روند و خودِ فیلم‌ها را سندهای تاریخیِ ارزشمند می‌دانند که باید مانند میراث، در نهادهای فرهنگی نگهداری و محافظت شوند. بنابراین رابطه سینما و میراث یک‌سویه نیست: سینما هم حافظِ میراث است و هم خود بخشی از میراث‌فرهنگی عصر تصویر به شمار می‌آید.بااین‌حال، ثبت صرف کافی نیست. یک آیین زمانی در سینما ارزش می‌یابد که به روایت بدل شود؛ آنگاه است که انسان‌هایی را می‌بینیم که با آن آیین زندگی می‌کنند، خاطراتی که به آن پیوسته و نسلی که آن را به نسل بعد می‌سپارد. در این نقطه، میراث‌فرهنگی از یک موضوع پژوهشی به یک داستان انسانی تبدیل می‌شود .
اقتباس ادبی و بازآفرینی میراث در سینما مسیر دیگر پیوند سینما و میراث، اقتباس است: بازآفرینی داستان‌ها، اسطوره‌ها، حماسه‌ها و روایت‌های مکتوب و شفاهی یک فرهنگ در قالب فیلم. مطابق تحلیل مرکز ملی جوانان سینمای ایران، اقتباس نه‌تنها باعث بازخوانی آثاری می‌شود که در فرهنگ و سنت هر سرزمین ریشه دارند، بلکه آن‌ها را از پهنه تاریخی بیرون می‌کشد و با دغدغه‌های امروز گفت‌وگو می‌دهد؛ بدین‌سان اثری کهن برای مخاطب نسل‌های بعد معنا و حیات تازه می‌یابد. در سینمای ایران، ادبیات و فرهنگ بومی همواره سرچشمه فیلم‌نامه بوده است و مطالعه تطبیقی ده‌ها فیلم اقتباسی نشان می‌دهد که اقتباس از متون ادبی یکی از راهبردهای پایدار فیلم‌نامه‌نویسی این سینما بوده است.

اهمیت اقتباس برای میراث‌فرهنگی در این است که میراث را از «موزه» بیرون می‌آورد و به «زندگی» برمی‌گرداند، حماسه‌ای چون شاهنامه یا روایتی محلی و شفاهی، در قالب فیلم به تجربه‌ای جمعی و عاطفی بدل می‌شود که مخاطب عام را با خاستگاه فرهنگی خود پیوند می‌زند. البته اقتباس نیز مسئولیت‌ها دارد: بازآفرینی باید صادقانه و با شناخت کافی از بافت فرهنگی منبع انجام شود، وگرنه به‌جای انتقال میراث، به تحریف آن می‌انجامد. مرز میان «بازآفرینی خلاقانه» و «سوءاستفاده تزیینی از نمادها» همان مرزی است که سین عهد به میراث باید از آن عبور کند.
تجربه‌های جهانی و بومی: از آنتروپولوژی تصویری تا سینمای منطقه‌ای، تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد سینما چگونه می‌تواند ابزار راهبردی حفظ میراث در معرض انقراض باشد. فیلم «نزوبی» (۲۰۲۱) ساخته میک یومبی، کارگردان کنگویی، جهان انجمن آیینیِ هم‌نام خود را در کنگو و گابن به نمایش می‌گذارد و آیین‌های گذار، نسبت با مقدسات و ساختارهای اجتماعی را با زبان‌های بومی اکوا، مبتی، لادی، مبوکو، نگاره و لینگالا روایت می‌کند. تحلیل پژوهشی این اثر سه کارکرد آن را برجسته می‌کند: کارکرد مستندگونه در ثبت دانش در حال ناپدید شدن، کارکرد آموزشی در انتقال آن به نسل‌های جدید، و کارکرد نمادین در بازتعریف اعتبار آیین‌ها؛ و همین اثر با نمایش در جشنواره فِسپاکو نشان داد که سینمای آفریقا می‌تواند میانجی فرهنگی و ابزار پاسداشت سنت‌ها باشد.

سنت آنتروپولوژی تصویری که با نام ژان روش گره خورده، از دهه‌ها پیش همین نگاه مشارکتی به فیلم‌برداری از آیین‌ها و روایت‌های جوامع بومی را بنیان گذاشته بود .در ایران نیز تجربه سینمای بومی، مثلاً در گیلان، همین ظرفیت را آشکار می‌کند. بخش مهمی از میراث گیلان، زبان و گویش، موسیقی، آیین‌ها، قصه‌ها و افسانه‌ها، شیوه‌های معیشت، صنایع‌دستی و معماری روستایی ماهیتی ناملموس دارد و اگر امروز ثبت و روایت نشود، به فراموشی سپرده می‌شود. به تعبیر سعید محمدی بفراجرد، کارگردان و تهیه‌کننده، سینمای بومی یک سرزمین می‌تواند سه نقش هم‌زمان ایفا کند: «حافظ میراث‌فرهنگی، راوی هویت و سفیر فرهنگی» آن سرزمین.نکته آموزنده مقایسه این دو تجربه، درس مشترک آنهاست: جهانی‌شدن با دوری از بومی‌گرایی حاصل نمی‌شود. مضمون‌های جهانی مانند مهاجرت، خانواده، فقدان و پیوند انسان و طبیعت، از دل یک روایت کاملاً بومی می‌گذرند؛ و درست به همان اندازه که روایت عمیق‌تر و بومی‌تر است، امکان همدلی مخاطب جهانی نیز بیشتر می‌شود .
 

چالش‌ها:

کلیشه، کارت‌پستال و تقلیل فرهنگ پیوند سینما و میراث بی‌خطر نیست؛ نخستین خطر، تقلیل فرهنگ به چند تصویر آشناست. در بازنمایی سینمایی گیلان مثلاً خطر این است که استان به باران، جنگل، شالیزار و دریا فروکاسته شود؛ عناصری که بخشی از هویت بصری‌اند، اما گیلان در آن‌ها خلاصه نمی‌شود. اگر سینما به همین تصاویر اکتفا کند، به‌جای معرفی فرهنگ، تصویری «کارت‌پستالی» تولید می‌کند؛ حال‌آنکه پشت هر منظره، انسان‌هایی با تاریخ، خاطره، آرزو و شکست‌های خود زندگی می‌کنند و سینمای بومی زمانی به بلوغ می‌رسد که از کارت‌پستال عبور کند و به انسان برسد.خطر دوم، خلط «فیلم‌سازی در یک سرزمین» با «سینمای آن سرزمین» است.

اگر داستان فیلم بتواند بدون تغییر اساسی در هر نقطه دیگر جهان رخ دهد، چندان‌که باید اثر بومی نیست؛ بومی بودن زمانی معنا می‌یابد که سرزمین در شخصیت‌ها، روایت، زبان، مناسبات اجتماعی و حتی جهان‌بینی اثر حضورداشته باشد. خطر سوم، تبدیل سینما به بروشور تبلیغاتی گردشگری است؛ سینما می‌تواند در زنجیره گردشگری فرهنگی مؤثر باشد، اما اثر ماندگار تنها از داستان انسانی صادقانه برمی‌خیزد، نه از نگاه بازاری به هویت.

پژوهش‌های حوزه میراث نیز همین محدودیت را یادآوری می‌کنند: بازنمایی سینماییِ فرهنگ، اگر با شناخت انسان‌شناختی و مشارکت جوامع دارنده آن میراث همراه نباشد، ممکن است به ساده‌سازی و انگ‌زدگی بینجامد.
جمع‌بندی این بحث را می‌توان در یک جمله فشرد: سینما می‌تواند آنچه را امروز بخشی از زندگی روزمره است، به حافظه تصویری فردا تبدیل کند. این رسانه، به دلیل ثبت هم‌زمان تصویر و صدا و رفتار انسانی، هم سندسازِ میراث ناملموس است، هم از راه اقتباس و روایت، میراث کهن را با دغدغه‌های امروز زنده می‌کند و هم به‌عنوان میانجی فرهنگی، بومی را به زبانی جهانی‌فهم ترجمه می‌نماید، به شرط آنکه از کلیشه و کارت‌پستال عبور کند و به انسان برسد.برای تحقق این ظرفیت در ایران، چند راهکار عملی قابل پیشنهاد است. نخست، ایجاد آرشیوهای تصویری منظم از میراث‌فرهنگی مناطق از آیین‌ها و مشاغل سنتی تا گویش‌ها و موسیقی و در اولویت قرار دادن مستندهای کوتاه و کم‌هزینه؛ گاه یک مستند پانزده‌دقیقه‌ای درباره زندگی یک استادکار، ده‌ها سال بعد سندی بسیار ارزشمند می‌شود. دوم، حمایت هدفمند از فیلم‌های کوتاه و مستند با موضوع فرهنگ بومی و آموزش فیلم‌سازی به جوانانِ همان مناطق، که جزئیاتی از فرهنگ را می‌شناسند که گروه‌های بیرونی از آن بی‌خبرند. سوم، ایجاد بانک لوکیشن‌های سینمایی و پیوند میان سینما، میراث‌فرهنگی و گردشگری به‌جای اداره جزیره‌ای این سه حوزه. چهارم، ترجمه و عرضه بین‌المللی آثار شاخص با زیرنویس و دوبله حرفه‌ای برای ورود به جشنواره‌ها و بازارهای جهانی، و در نهایت برگزاری رویدادها و جشنواره‌های تخصصی سینمای بومی برای شکل‌گیری گفتمان مشترک میان فیلم‌سازان، پژوهشگران میراث و فعالان گردشگری. حمایت از این حوزه را باید نه هزینه فرهنگی، بلکه سرمایه‌گذاری فرهنگی و اقتصادی بلندمدت دانست؛ چرا که هر فیلم بومی صادقانه، هم بخشی از حافظه یک سرزمین را نجات می‌دهد و هم هویت آن را به جهان معرفی می‌کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405062101802
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha