آتوسا مومنی رئیس مرکز میراث ناملموس در یادداشتی به یمن فرارسیدن برگزاری هفتمین نشست شورای حکام مرکز میراث ناملموس تهران نوشت: در آستانه برگزاری هفتمین نشست شورای حکام «مرکز مطالعات منطقهای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس در آسیای غربی و مرکزی، تحت نظارت یونسکو»، فرصتی دوباره فراهم آمده است تا یکی از ارزشمندترین ظرفیتهای فرهنگی و بینالمللی جمهوری اسلامی ایران بازشناخته شود؛ مرکزی که در این نشست، مجموعهای از پروژههای مهم و آیندهنگر را برای بررسی و تصویب، پیش روی اعضای خود خواهد نهاد؛ پروژههایی که هر یک میتوانند از رهگذر فرهنگ، راهی به سوی توسعه پایدار بگشایند و شبکهای از همکاری، تبادل دانش و تجربه و کنش مشترک میان کشورهای آسیای غربی و مرکزی پدید آورند.
از این منظر، نشست شورای حکام صرفاً رویدادی اداری یا گردهمایی ادواری نیست؛ بلکه مجالی است برای ترسیم افقی تازه از نقش ایران در همکاریهای فرهنگی منطقه و تبدیل میراث زنده به بستری برای اعتمادسازی، پیوند ملتها، توانمندسازی جوامع و طراحی برنامههایی که ثمرهٔ آنها در زندگی مردم و حاملان میراث، آشکار شود.
در ساختار فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، کمتر نهادی از چنین نسبت کمنظیری میان اندازه سازمانی و گستره اثرگذاری برخوردار است: مرکزی مستقر در تهران، با مأموریتی در پهنه ۲۴ کشور و ظرفیتی برای آنکه صدای فرهنگی ایران را به زبان گفتوگو، همکاری، احترام متقابل و آینده مشترک منطقه ترجمه کند.
جایگاه ممتاز مرکز تهران را میتوان در دو ویژگی کمنظیر آن بازشناخت: در میان هشت مرکز مقوله دوم یونسکو در ایران، این مرکز تنها نهادی است که مأموریت آن مستقیماً در قلمرو فرهنگ تعریف شده است؛ و در سطح جهانی نیز یکی از هشت مرکز تخصصی مقوله دوم فعال در زمینه پشتیبانی از اجرای کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو برای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس به شمار میرود. دامنه مأموریت آن، گسترهای متشکل از ۲۴ کشور در آسیای غربی و مرکزی را دربرمیگیرد و دوازده کشور نیز در ساختار منطقهای آن عضویت رسمی دارند.
این ویژگیها، مرکز تهران را به تنها مرکز فرهنگی بینالمللی مقوله دوم یونسکو در ایران و یکی از معتبرترین کرسیهای نهادی کشور برای گفتوگو و همکاری منطقهای در قلمرو میراث زنده بدل ساخته است. چنین جایگاهی تنها امتیازی برای یک مرکز نیست؛ سرمایهای ملی و فرصتی راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران است.
مرکز تهران بر پایه موافقتنامه میان دولت جمهوری اسلامی ایران و یونسکو و در چارچوب اهداف کنوانسیون ۲۰۰۳ پایهگذاری شده است؛ کنوانسیونی که کانون توجه خود را نه صرفاً بر آثار، اشیا و یادمانها، بلکه بر انسان، دانش، تجربه، حافظه، مهارت و خلاقیت جوامع قرار میدهد. موضوع فعالیت این مرکز، همان میراثی است که در زندگی مردم جریان دارد: زبانها و روایتها، آیینها و مناسک، موسیقی و هنرهای اجرایی، مهارتهای سنتی، دانش طبیعت و اقلیم، فرهنگ خوراک، شیوههای تولید، نظامهای بومی معیشت و تمامی دانشی که نسلها در بستر زندگی اندوختهاند و به آیندگان سپردهاند.
آسیای غربی و مرکزی مجموعهای از واحدهای فرهنگی گسسته و بیارتباط نیست؛ این منطقه، زیستبومی تاریخی و تمدنیِ بههمپیوسته است که مردمان آن سدهها در مسیرهای مشترک، با زبانها، روایتها، آیینها، نغمهها، مهارتها و خاطرههای همریشه زیستهاند. مرزهای سیاسی جدید نتوانسته است رشتههای دیرپای این همزیستی فرهنگی را از میان بردارد. نوروز، سنتهای روایتگری، موسیقی مقامی، دانشهای کشاورزی و آبی، فرهنگ مهماننوازی، آیینهای مرتبط با طبیعت، مهارتهای معماری و هنرهای سنتی، تنها نمونههایی از میراث مشترکیاند که همچنان مردمان این پهنه را به یکدیگر پیوند میدهند.
ایران در قلب این جغرافیای فرهنگی قرار گرفته است. از همین رو، مرکز تهران میتواند صدای خردمند، فرهنگی و گفتوگومحور ایران در منطقه باشد؛ صدایی که از مسیر حافظه مشترک، احترام متقابل و منافع فرهنگی جمعی شنیده میشود. این مرکز از یکسو میتواند نمایانگر ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی جمهوری اسلامی ایران باشد و از سوی دیگر، خانهای مشترک برای کشورهای عضو و جوامع منطقه فراهم آورد؛ خانهای که در آن، هیچ فرهنگ و کشوری در حاشیه قرار نمیگیرد و تفاوتها نه عامل جدایی، بلکه سرچشمه گفتوگو و غنای متقابل شناخته میشوند.
در روزگاری که جهان بیش از پیش با گسست، منازعه و بیاعتمادی روبهروست و مناسبات رسمی ایران با جهان نیز دشواریها و گاه بیمهریهایی را تجربه میکند، برخورداری از چنین پایگاهی اهمیتی دوچندان مییابد. نهادهایی از این دست میتوانند، حتی هنگامی که برخی مسیرهای رسمی دشوار یا محدود میشوند، رشته ارتباط فرهنگی ایران با جهان را پایدار و استوار نگاه دارند؛ ارتباطی که نه بر مناسبات گذرا، بلکه بر حافظه مشترک، احترام متقابل و ارزشهای دیرپای انسانی و هویتی استوار است.
مرکز تهران میتواند در این «جغرافیای مهر»، زبان فرهنگی ایران باشد؛ زبانی که به جای فاصلهها از پیوندها سخن میگوید، به جای مرزبندی بر میراثهای مشترک تکیه میکند و در برابر بیاعتمادی، امکان گفتوگو و همکاری را زنده نگاه میدارد. آیینها، نغمهها، روایتها، مهارتها و دانشهای بومی مشترک، هنوز قادرند ملتهایی را که فراز و فرود مناسبات سیاسی از یکدیگر دور ساخته است، در قلمرو فرهنگ دوباره به هم نزدیک کنند.
دیپلماسی فرهنگی در چنین افقی، معرفی یکسویه دستاوردهای ملی نیست؛ هنر تبدیل اشتراکات تاریخی و فرهنگی به اعتماد، گفتوگو و همکاری پایدار است. میراث زنده میتواند حتی در دشوارترین روزگار، راههای ارتباط را گشوده نگاه دارد؛ زیرا آیینهای مشترک، سنتهای همریشه و دانشهای بومی، زبانهایی فراتر از مناسبات روزمره سیاسیاند؛ زبانهایی که ملتها از طریق آنها یکدیگر را به یاد میآورند، به رسمیت میشناسند و بار دیگر به هم نزدیک میشوند.
این ظرفیت برای استانهای کشور نیز اهمیتی بنیادین دارد. هر استان ایران گنجینهای از دانشها، مهارتها، آیینها، روایتها و شیوههای زیست است که میتواند در سطح منطقهای و جهانی شنیده و شناخته شود. استانها را باید شرکای اصلی مأموریت مرکز دانست؛ زیرا میراث زنده نه در ساختارهای اداری، بلکه در متن زندگی مردم شهرها، روستاها و جوامع محلی جریان دارد.
مرکز تهران قادر است میان ظرفیتهای فرهنگی استانها و شبکههای علمی، تخصصی و منطقهای پیوند برقرار کند؛ زمینه اجرای پژوهشهای مشترک، برنامههای آموزشی، تبادل تجربه، مستندسازی میراث در معرض خطر، انتقال دانش میان نسلها و حضور جوامع محلی در طرحهای منطقهای را فراهم آورد و استانها را به کنشگرانی مؤثر در دیپلماسی فرهنگی ایران تبدیل کند. در این مسیر، هر استان میتواند بخشی از توان فرهنگی خود را وارد شبکهای منطقهای و جهانی سازد و هر جلوه از میراث زنده آن، از محدوده جغرافیایی خود فراتر رود و در گفتوگویی وسیعتر نقشآفرین شود.
میراث ناملموس، در عین برخورداری از ارزشهای عمیق هویتی و معنوی، یکی از سرچشمههای پایدار معیشت و تابآوری جوامع نیز هست. صنایعدستی و هنرهای سنتی، فرهنگ خوراک، دانشهای بومی کشاورزی و دامداری، شیوههای سنتی بهرهبرداری از آب، معماری بومی، جشنها و رویدادهای فرهنگی، همگی میتوانند در صورت پاسداری مسئولانه و جامعهمحور، به تقویت اقتصادهای محلی، ماندگاری جمعیت، توانمندسازی زنان و جوانان و شکلگیری فرصتهای شغلی پایدار یاری رسانند.
این نگاه، میراث را به کالا فرو نمیکاهد و جامعه حامل را به حاشیه نمیراند. مقصود، شکلگیری اقتصادی فرهنگپایه است که منافع آن بهصورت منصفانه، شفاف و قابلردیابی به صاحبان و حاملان میراث بازگردد؛ اقتصادی که به جای بهرهبرداری فرساینده از فرهنگ، به تداوم مهارت، انتقال دانش، پاسداری از شأن جوامع و تقویت هویت محلی یاری رساند. مرکز تهران میتواند با گردآوری تجربههای موفق ملی و جهانی، ارائه الگوهای علمی، آموزش مدیران و همراهی جوامع محلی، این پیوند ظریف میان پاسداری، هویت، معیشت و توسعه پایدار را قوام بخشد.
پژوهش، آموزش و ظرفیتسازی؛ شبکهسازی میان دانشگاهها، نهادهای تخصصی، جوامع محلی و کنشگران مدنی؛ گردآوری و انتشار تجربههای موفق پاسداری؛ حمایت از انتقال بیننسلی؛ شناسایی مخاطرات؛ تقویت آمادگی در برابر بحرانها و طراحی پروژههای مشترک منطقهای، اجزای یک مأموریت بههمپیوستهاند. حاصل این مأموریت باید آن باشد که دانش از کتابخانهها و نشستهای تخصصی فراتر رود، به سیاستگذاری راه یابد و در زندگی حاملان میراث اثری ملموس بر جای گذارد.
هفتمین نشست شورای حکام میتواند گامی مهم در همین مسیر باشد. پروژههایی که در این نشست بررسی خواهند شد، ظرفیت آن را دارند که فرهنگ را به یکی از مسیرهای تحقق توسعه پایدار تبدیل کنند، همکاری میان کشورهای عضو را از سطح گفتوگو به مرحله اقدام مشترک برسانند و شبکهای از نهادها، متخصصان و جوامع محلی را در پهنه آسیای غربی و مرکزی به یکدیگر پیوند دهند. این افق، با پشتیبانی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، مشارکت استانها و همراهی کشورهای عضو، میتواند جایگاه درخشان مرکز را در منظومه فرهنگی ایران بیش از پیش آشکار سازد.
در شرایط کنونی، ایران شاید بیش از هر کشور دیگری در این جغرافیا نیازمند آن باشد که از ظرفیت چنین مرکزی منتفع شود. مرکز تهران میتواند میراث زنده را به زبان قدرت نرم ایران ترجمه کند؛ قدرتی آرام اما نافذ که از حافظه مشترک ملتها سخن میگوید، احساس تعلق را تقویت میکند، رشتههای پیوند اجتماعی را استوار نگاه میدارد و فرهنگ را به بستری برای اعتماد، همکاری و دوباره پیوستن تبدیل میکند.
میراث زنده تنها در روزگار آرامش انتقال نیافته است. بسیاری از آیینها، روایتها، نغمهها، مهارتها و دانشهای بومی از دل جنگها، مهاجرتها، گسستها و دشوارترین بزنگاههای تاریخی عبور کردهاند؛ زیرا انسان، هنگامی که بسیاری از داشتههای مادی خود را از دست میدهد، بیش از هر زمان به آنچه «کیستی» او را معنا میبخشد پناه میبرد. میراث زنده، حافظهای است که میتوان آن را با خود برد؛ خانهای است که حتی پس از ویرانی دیوارها، در زبان، رفتار، آیین و خاطر جمعی یک ملت باقی میماند.
امروز نیز در بطن جنگ و بحران، باید بیش از گذشته به این میراث بهمثابه قدرتی نرم، نافذ و انسجامبخش تمسک جست؛ قدرتی که میتواند امید به تداوم را زنده نگاه دارد، از فرسایش هویت در برابر خشونت، آوارگی و گسست نسلی جلوگیری کند و توان دوباره برخاستن را در جان جامعه محفوظ بدارد. میراث زنده شاید بهتنهایی نتواند مانع وقوع جنگ شود، اما میتواند نگذارد جامعه در میانه جنگ، معنای خود، حافظه خود و امکان ساختن دوباره آینده را از دست بدهد.
صیانت از هویت، صرفاً پاسداری از خاطره گذشته نیست؛ فراهمآوردن بنیانی برای زیستن امروز و ساختن فرداست. در سایه هویت میتوان اعتماد اجتماعی را بازآفرید، مشارکت را تقویت کرد و اقتصادهای محلی و معیشتهای فرهنگپایه را قوام بخشید. هنگامی که دانشهای بومی، مهارتهای سنتی، فرهنگ خوراک، موسیقی، آیینها و هنرهای یک جامعه امکان تداوم مییابند، فرهنگ از قلمرو خاطره فراتر میرود و به نیرویی برای تابآوری، اشتغال، توانمندسازی و بازسازی زندگی اجتماعی تبدیل میشود.
مرکز تهران میتواند این ظرفیت نهفته را به زبان سیاستگذاری، آموزش، همکاری منطقهای و اقدام اجرایی ترجمه کند؛ میان هویت و معیشت، میان حافظه و آینده و میان جوامع محلی و شبکههای منطقهای و جهانی پلی پایدار پدید آورد. چنین نهادی، بهویژه در روزگار بحران، نه امکانی تشریفاتی، بلکه بخشی از زیرساخت فرهنگی تابآوری کشور و منطقه است.
آنچه در این یادداشت آمد، تنها درآمدی بر سخنی گستردهتر است. در یادداشتها و گفتوگوهای آینده، از قدرت میراث فرهنگی ناملموس در حفظ هویت، ایجاد انسجام اجتماعی، تقویت معیشتهای فرهنگپایه و بازیابی توان جوامع در شرایط جنگ و بحران، با ذکر مصادیق روشن سخن خواهم گفت. جلوههای این قدرت را در پنج قلمرو میراث زنده ــ سنتها و بیانهای شفاهی؛ هنرهای اجرایی؛ آیینها، رویدادهای اجتماعی و جشنها؛ دانشها و کنشهای مرتبط با طبیعت و جهان؛ و مهارتهای مربوط به هنرهای دستی سنتی ــ بازخواهم شناخت و تجربههای موفق ملی، منطقهای و جهانی را مرور خواهم کرد.
این یادداشت پایان سخن درباره مرکز تهران نیست؛ آغاز گفتوگویی است درباره نیرویی که همواره در جان جوامع حضور داشته، نسل به نسل انتقال یافته و امروز، در میانه دشوارترین بحرانها، میتواند ما را به یکدیگر، به هویت خویش و به امکان ساختن دوباره آینده پیوند دهد.
مرکز تهران، سرمایهای ملی با مأموریتی منطقهای و افقی جهانی است؛ نهادی که میتواند ارتباط فرهنگی ایران با جهان را در «جغرافیای مهر» پایدار و استوار نگاه دارد و ایران را نهتنها بهعنوان سرزمینی برخوردار از میراثی سترگ، بلکه بهمثابه کشوری مسئول، گفتوگوگر و پیشگام در پاسداری از میراث زنده بشریت معرفی کند.
سخن اصلی، از همینجا آغاز میشود.
انتهای پیام/
نظر شما