محسن عباسی مسئول روابطعمومی ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی خراسان شمالی در یادداشتی نوشت: برای درک هویت خراسان شمالی، باید پیش از هر چیز، تصور یکپارچه و تکبعدی از این استان را کنار گذاشت. اگر کسی فکر کند با عبور از محورهای مواصلاتی این خطه، با یک فرهنگ یکسان روبهرو است، در نخستین توقف خود در یک روستای مرزی یا یک شهر کوچک، دچار تردید خواهد شد. خراسان شمالی، زمین مسطح و بیپایانی نیست که تنها در جغرافیا تعریف شود؛ اینجا موزاییکی است از زیستبومهای انسانی که هر کدام، روایت متفاوتی از تاریخ، کوچ و بقا دارند.
برای درک هویت خراسان شمالی، باید پیش از هر چیز، تصور یکپارچه و تکبعدی از این استان را کنار گذاشت. اگر کسی فکر کند با عبور از محورهای مواصلاتی این خطه، با یک فرهنگ یکسان روبرو است، در نخستین توقف خود در یک روستای مرزی یا یک شهر کوچک، دچار تردید خواهد شد. خراسان شمالی، زمین مسطح و بیپایانی نیست که تنها در جغرافیا تعریف شود؛ اینجا موزاییکی است از زیستبومهای انسانی که هر کدام، روایت متفاوتی از تاریخ، کوچ و بقا دارند.

وقتی از بجنورد به سمت راز و جرگلان حرکت میکنید، منظره تغییر میکند. تپهماهورهای درهمتنیده، جای خود را به دشتهای وسیعی میدهند که گویی هیچ پایانی ندارند. در اینجا، شما وارد قلمرو ترکمنها میشوید. برای گردشگری که به دنبال تماشای چیزی فراتر از معماری شهری است، جرگلان یک کشف بزرگ است. اینجا، اصالت نه در ویترین مغازهها، بلکه در سبک زندگی روزمره جریان دارد. اسبهای اصیل ترکمن که در مزارع حاشیه روستاها دیده میشوند، تنها حیواناتی برای ورزش یا مسابقه نیستند؛ آنها بخش مهمی از فرهنگ ملموس منطقه هستند. پوشش زنان ترکمن، با آن سوزندوزیهای پیچیده و رنگهای زنده، در تضاد کامل با محیط خشک و کمتنوع بیابان است؛ گویی مردم این دیار، برای زنده نگه داشتن روح زندگی در برابر خشکی طبیعت، رنگها را به تن خود میبافند. سکوت حاکم بر این دشتها، سکوتی است که در آن صدای چرخ خیاطی یا ضرب سم اسبان، موسیقی غالب است.

اما اگر مسیر را به سمت ارتفاعات مانه و سملقان یا شیروان و فاروج تغییر دهید، وارد قلمرو دیگری میشوید. اینجا پایتخت کرمانجهاست. کوهستان، در فرهنگ کرمانجی خراسان شمالی، فقط یک مانع جغرافیایی نیست؛ یک پناهگاه و یک بستر برای تعریف هویت است. کرمانجها که قرنها پیش به این مناطق کوچانده شدهاند، توانستهاند با سازگاری شگفتانگیزی با این کوهستانها، آیینهای خود را حفظ کنند. صدای دوتار کرمانجی، که با نوای دوتار ترکمنی تفاوتهای ساختاری و حسی مشخصی دارد، روح این کوهستان است. کرمانجی، زبانی است که در دل این ارتفاعات، قصههای نبرد، کوچ و عشق را با خود حمل کرده است. در روستاهای کرمانجنشین، تماشای چیدمان زندگی، از نحوه پخت نانهای سنتی تا صنایع دستی که ریشه در نیازهای عشایری دارد، درک عمیقتری از مقاومت فرهنگی به دست میدهد. برای یک گردشگر، تجربه حضور در یک سیاهچادر عشایری یا شنیدن روایتهای یک ریشسفید کرمانج، بسیار ارزشمندتر از هر بازدید رسمی از یک اثر تاریخی بازسازیشده است.
در میان این دو قطب بزرگ، یعنی کرمانجها و ترکمنها، اقوام دیگری هم حضور دارند که شاید در هیاهوی رسانهای کمتر دیده شدهاند، اما ریشههای عمیقی در این خاک دارند. تاتها، یکی از کهنترین اقوام این منطقه، با گویش خاص خود که بازماندهای از زبانهای پهلوی است، بخش مهمی از پازل فرهنگی استان را شکل میدهند. زندگی آنها در مناطقی مثل جاجرم یا گرمه، آمیخته با قناعت و سختکوشی است. تاتها که خود را پاسداران بخش مهمی از زبان ایران باستان میدانند، در سکوت خود، میراثی را حفظ کردهاند که برای زبانشناسان و مردمشناسان، گنجینهای بیبدیل است. همچنین، حضور ترکان خراسان و فارسزبانان، این تنوع را تکمیل میکند. این ترکیب عجیب، یعنی همسایگی دیالکتهای مختلف در فاصله چند ۱۰ کیلومتری، پدیدهای است که کمتر در استانهای دیگر ایران با این شدت دیده میشود.

نکتهای که باید به آن توجه کرد، این است که نباید این تنوع قومی را به عنوان ابزاری برای نمایشهای جشنوارهای تقلیل داد. اشتباه بزرگ در مدیریت فرهنگی، برخورد تزئینی با این اقوام است. واقعیت جاری در خراسان شمالی، در جریان تولید صنایع دستی، در شیوه دامداری سنتی، در نحوه تعامل مردم با زمین و آب، و در آیینهای اجتماعی آنها نهفته است. نمد رازوجرگلان، سفال منطقه، و قالیچههای کرمانجی، هر کدام نشاندهنده یک نیاز تاریخی و یک ذوق هنری متمایز هستند. وقتی از برندسازی گردشگری برای خراسان شمالی صحبت میکنیم، منظورمان ایجاد یک جاذبه مصنوعی نیست؛ بلکه منظور، فراهم کردن زمینهای است که این فرهنگهای اصیل، فرصت معرفی خود را به شکلی درست پیدا کنند.
گردشگر هوشمند امروز، به دنبال تکرار تجربههای کلیشهای نیست. او به دنبال دیدن تفاوتهاست؛ به دنبال لمس حقیقت یک زندگی دیگر. او میخواهد بداند یک ترکمن چگونه در دشتهای باز جرگلان زندگی میکند و یک کرمانج چگونه در شیبهای تند کوهستان، معیشت خود را میسازد.
او میخواهد طعم غذاهای محلی را بچشد که در هر قومی، دستور پخت متفاوتی دارد و این تفاوت، محصول دسترسی آنها به مواد اولیه و تاریخ اقلیمی آنهاست.

در نهایت، خراسان شمالی برای رسیدن به جایگاه واقعی خود در نقشه گردشگری ایران، نیازی به کپیبرداری از مدلهای دیگر ندارد. هویت این استان، در همین تفاوتهاست؛ در همین هزار رنگی اقوام که بدون هیچ شعار اضافی، در کنار هم زندگی میکنند. هر شهر این استان، یک کتاب باز است؛ از بجنورد مرکز تلفیق، تا جرگلان ترکمننشین و از ارتفاعات کرمانجی تا بازارهای تاتنشین. وظیفه ما در بخش رسانه و میراث، تنها روایتگری درست این واقعیتهاست؛ بدون اضافه کردن بزکهای تبلیغاتی. باید اجازه دهیم صدای دوتار ترکمنی و آواز کرمانجی، همانگونه که هستند، شنیده شوند. این، اصیلترین راه برای معرفی خراسان شمالی به جهانیان است. اقلیمی که در آن، هر قوم، نت خاص خود را در سمفونی بزرگ ایران مینوازد.
انتهای پیام/
نظر شما