محمد شجاعی، جامعهشناسی به مناسبت روز جهانی گردشگری در یادداشتی نوشت: شعار سال سازمان جهانی گردشگری با عنوان «دستور کار دیجیتال و هوش مصنوعی برای بازطراحی گردشگری» را میتوان فراتر از یک رویکرد فناورانه، نشانه ورود گردشگری به مرحلهای تازه از تحول اجتماعی دانست؛ مرحلهای که در آن الگوریتمها، دادهها و پلتفرمهای دیجیتال نهتنها شیوه انتخاب و تجربه سفر، بلکه مناسبات میان گردشگر، جامعه میزبان، فرهنگ و مقصد را دگرگون میکنند، از این منظر پرسش اساسی آن نیست که هوش مصنوعی چگونه گردشگری را هوشمندتر میکند، بلکه این است که چگونه میتوان از این فناوری برای ساختن گردشگری مشارکتپذیرتر، عادلانهتر و متکی بر هویت اجتماعی مقصد بهره گرفت.
گردشگری در ذات خود پدیدهای اجتماعی است؛ زیرا در آن انسانها، فرهنگها و سبکهای زندگی با یکدیگر مواجه میشوند، گردشگر به یک فضای جغرافیایی صرف وارد نمیشود، بلکه وارد شبکهای از روابط اجتماعی، خاطرات جمعی، نمادها و معناهای فرهنگی میشود، از همین رو هرگونه بازطراحی گردشگری بدون شناخت ساختار اجتماعی مقصد، ممکن است به توسعهای منجر شود که در شاخصهای اقتصادی موفق، اما در تقویت سرمایه اجتماعی و رضایت جامعه میزبان ناکارآمد باشد.
در جامعهشناسی گردشگری، یکی از مسائل بنیادین، رابطه میان نگاه گردشگر و نگاه جامعه میزبان است، گردشگر معمولا مقصد را از خلال تصاویری میبیند که پیش از سفر درباره آن ساخته شده است؛ اما جامعه محلی، همان فضا را بهعنوان محل زندگی، خاطره، کار و هویت تجربه میکند. فناوریهای دیجیتال این دو نگاه را بیش از گذشته به یکدیگر نزدیک کردهاند، اما همزمان میتوانند فاصله میان آنها را نیز افزایش دهند.
الگوریتمها ممکن است یک مقصد را بر اساس قابلیت دیدهشدن، جذابیت بصری یا میزان تعامل کاربران برجسته کنند، در حالی که ارزش واقعی آن مقصد ممکن است در لایههایی کمتر دیدهشده از زندگی اجتماعی و میراث ناملموس آن نهفته باشد، اینجاست که مفهوم بازنمایی اجتماعی مقصد اهمیت پیدا میکند.
در عصر شبکههای اجتماعی، مقصد فقط معرفی نمیشود؛ بلکه دائما بازنمایی و بازتولید میشود، تصویری که از یک شهر تاریخی، روستا، آیین، غذای محلی یا صنعتدستی در فضای دیجیتال شکل میگیرد، میتواند بر رفتار گردشگران، اقتصاد محلی و حتی نگاه ساکنان به هویت خود اثر بگذارد؛ هوش مصنوعی در این میان قدرت تولید و بازتولید این بازنماییها را چند برابر کرده است، اما مسئله مهم «چه کسی روایت میکند؟» است.
اگر تولید روایت مقصد صرفا در اختیار پلتفرمها، الگوریتمها یا تولیدکنندگان محتوای بیرونی قرار گیرد، احتمال دارد بخشی از صداهای جامعه محلی حذف شود، بازطراحی گردشگری باید امکان حضور فعال جامعه میزبان در تولید روایت مقصد را فراهم کند، روایت یک روستا، یک محله تاریخی یا یک میراث فرهنگی، زمانی اصیلتر است که مردم آن جامعه نیز در تعریف و ارائه این روایت سهم داشته باشند.
از این منظر، فناوری میتواند به ابزاری برای تقویت سرمایه اجتماعی تبدیل شود، ثبت روایتهای شفاهی، مستندسازی آیینها، دیجیتالسازی میراث ناملموس، معرفی هنرمندان و تولیدکنندگان محلی و ایجاد بازارهای دیجیتال برای محصولات بومی، تنها اقدامات فناورانه نیستند؛ این اقدامات میتوانند شبکههای اعتماد، همکاری و مشارکت اجتماعی را تقویت کنند.
با این حال، نباید از نابرابری دیجیتال غافل شد، دسترسی نابرابر به اینترنت، آموزش، داده و ابزارهای هوش مصنوعی میتواند موجب شود گروههایی که بیشترین ظرفیت فرهنگی را دارند، کمترین سهم را از اقتصاد جدید گردشگری به دست آورند، بنابراین سیاستگذاری گردشگری دیجیتال باید همزمان سیاستی برای توانمندسازی دیجیتال جوامع محلی نیز باشد.
از سوی دیگر، توسعه گردشگری همواره با خطر کالاییشدن فرهنگ همراه است، هنگامی که یک آیین، هنر، غذا یا سبک زندگی صرفا به محصولی برای مصرف گردشگر تبدیل شود، ممکن است بخشی از معنای اجتماعی خود را از دست بدهد و هوش مصنوعی میتواند این فرآیند را تسریع کند؛ زیرا قادر است یک عنصر فرهنگی را به سرعت بازتولید و برای مخاطبان گسترده عرضه کند، بنابراین مسئله اصلی صرفا دیجیتالکردن میراث نیست؛ بلکه حفظ زمینه اجتماعی و معنای فرهنگی آن است.
برای مقصدهایی مانند کرمان، این رویکرد اهمیت بیشتری دارد، کرمان فقط مجموعهای از آثار تاریخی، شهرهای جهانی و ملی صنایعدستی یا جاذبههای طبیعی نیست؛ شبکهای از جوامع محلی، روایتهای تاریخی، حافظه جمعی، مهارتهای بومی و سبکهای زندگی متنوع است، ارزش گردشگری این عناصر زمانی پایدار خواهد بود که جامعه محلی از گردشگری سهم ببرد و خود را در آن بازشناسد.
در نهایت، گردشگری هوشمند را نباید صرفا با تعداد سامانههای دیجیتال، اپلیکیشنها یا ابزارهای هوش مصنوعی سنجید. مقصد هوشمند، مقصدی است که فناوری را با شناخت جامعه پیوند میدهد؛ داده را به فهم اجتماعی تبدیل میکند؛ صدای جامعه محلی را به رسمیت میشناسد و میان منافع گردشگر، جامعه میزبان و حفاظت از میراث تعادل برقرار میکند.
از این منظر، هوش مصنوعی اگرچه فناوری آینده گردشگری است، اما مسئله آینده گردشگری همچنان انسانی است: چگونه میتوان جهانیشدن سفر را با حفظ هویت محلی، نوآوری را با اصالت فرهنگی، و رشد اقتصادی را با عدالت اجتماعی همراه کرد؟ پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز واقعی بازطراحی گردشگری خواهد بود.
انتهای پیام/
نظر شما