یاسر رعنایی، فعال رسانه، در یادداشتی نوشت: هفته گردشگری را معمولاً با آمار ورود گردشگران، افتتاح یک هتل، بهرهبرداری از یک پروژه یا تقدیر از فعالان این حوزه گرامی میداریم؛ اما شاید امسال، در شرایطی که ایران دورهای متفاوت از فشارهای اقتصادی، منطقهای و بینالمللی را پشت سر گذاشته و همچنان با بخشی از پیامدهای آن مواجه است، بد نباشد سؤال بنیادیتری مطرح کنیم: اگر امروز قرار بود برنامه توسعه ایران را از نو بنویسیم، گردشگری چه جایگاهی در آن داشت؟
برای یافتن بخشی از پاسخ، شاید لازم باشد به گذشته برگردیم؛ نه برای بازگشت به یک دوره یا دولت خاص، بلکه برای بازخوانی یک تجربه سیاستگذاری.
قانون برنامه چهارم توسعه که در سالهای پایانی دهه ۱۳۸۰ تدوین و تصویب شد، در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری نگاه قابل تأملی داشت. در ماده ۱۱۴ این قانون، گردشگری در کنار تولید ثروت، اشتغالزایی و مبادلات فرهنگی قرار گرفت و زنجیرهای از شناسایی، حفاظت، پژوهش، مرمت، احیا، بهرهبرداری و معرفی میراث فرهنگی بهعنوان بخشی از ارتقای توان گردشگری کشور مورد توجه قرار گرفت. همچنین مشارکت بخش خصوصی، سرمایهگذاری داخلی و خارجی، افزایش رقابتپذیری صنعت گردشگری و توسعه نظام آماری گردشگری مورد تأکید قرار گرفت.
اهمیت این رویکرد بیش از آنکه در تکتک احکام آن باشد، در نوع نگاه به گردشگری است.
گردشگری در این نگاه، صرفاً حوزهای برای گذران اوقات فراغت یا معرفی چند بنای تاریخی نیست؛ یک فعالیت اقتصادی مولد است که میتواند از میراث فرهنگی، طبیعت، آداب و رسوم و ظرفیتهای اجتماعی، ارزش اقتصادی ایجاد کند؛ اشتغال بیافریند؛ سرمایه جذب کند و در عین حال، زمینه ارتباط فرهنگی ایران با جهان را فراهم آورد. این همان نقطهای است که شاید بتواند برای ایران امروز دوباره موضوع بحث قرار گیرد.
نگاه به گردشگری نه بهعنوان بخش، بلکه بهعنوان صنعتی پیشران
یکی از چالشهای سیاستگذاری گردشگری در ایران، نگاه بخشی به آن است؛ گویی گردشگری صرفاً مسئله یک وزارتخانه یا یک دستگاه اجرایی است. در حالی که گردشگری، ذاتاً بینبخشی است و به حملونقل، اقتصاد، سرمایهگذاری، محیطزیست، فرهنگ، مدیریت شهری و روستایی، فناوری و ارتباطات بینالمللی وابسته است.
بنابراین اگر قرار باشد تجربه برنامه چهارم امروز بازتعریف شود، شاید نخستین تغییر این باشد که گردشگری از یک «بخش» به یک پیشران توسعه تبدیل شود.
پیشرانی که اثر آن فقط در تعداد گردشگران خارجی خلاصه نمیشود؛ بلکه باید بتواند زنجیرهای از کسبوکارهای محلی، صنایعدستی، اقامتگاهها، حملونقل، غذا، خدمات فرهنگی، مرمت بناها و اقتصاد روستاها و شهرهای تاریخی را فعال کند.
در چنین نگاهی، یک بنای تاریخی صرفاً یک اثر نیازمند حفاظت نیست؛ میتواند یک سرمایه توسعه باشد. یک روستای تاریخی فقط یک سکونتگاه نیست؛ میتواند مقصد گردشگری و موتور اقتصاد محلی باشد. و یک جشنواره فرهنگی فقط یک رویداد نیست؛ میتواند بخشی از تعامل فرهنگی کشور با دیگر جوامع باشد.
از گفتوگوی فرهنگی تا دیپلماسی گردشگری
در دهههای گذشته، ایده گفتوگو و تعامل میان فرهنگها در عرصه بینالمللی مورد توجه قرار گرفته است. امروز نیز، فارغ از ارزیابیهای سیاسی درباره دورهها و رویکردهای مختلف، میتوان یک پرسش کاربردی مطرح کرد: آیا میتوان ظرفیت گفتوگوی فرهنگی را به یک ظرفیت عملی در گردشگری تبدیل کرد؟
گردشگری میتواند یکی از ابزارهای تعامل فرهنگی میان جوامع باشد. از این منظر، سفر و حضور گردشگران در یک کشور تنها یک فعالیت اقتصادی نیست؛ بلکه فرصتی برای آشنایی مستقیم انسانها با فرهنگ، تاریخ، سبک زندگی و ظرفیتهای اجتماعی یکدیگر است.
ایران برای چنین تعامل فرهنگی سرمایه کمی ندارد: از تمدنهای باستانی و میراث اسلامی تا معماری، ادبیات، موسیقی، آیینها، صنایعدستی، تنوع فرهنگی و زیستبومهای متفاوت.
مسئله اصلی، کمبود جاذبه نیست؛ مسئله، تبدیل این سرمایهها به یک زنجیره منسجم توسعه، معرفی و ارتباط با جهان است.
ثبات و یک واقعیت ساده درباره گردشگری
اما یک واقعیت دیگر را نیز نمیتوان نادیده گرفت: گردشگری بیش از بسیاری از بخشهای اقتصادی، به ثبات و احساس امنیت وابسته است.
هرگونه بیثباتی در سطح منطقهای و بینالمللی میتواند بر اقتصاد، تجارت، حملونقل و در نتیجه گردشگری اثر بگذارد. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده است که شرایط منطقهای و بینالمللی میتواند بر تصمیم گردشگران، فعالیت بخش خصوصی و برنامهریزی برای سرمایهگذاری در این حوزه تأثیرگذار باشد.
در چنین شرایطی، توسعه گردشگری را نمیتوان صرفاً با ساخت هتل، تبلیغات یا افزایش ظرفیت اقامتی پیش برد. گردشگری به ثبات، امنیت پایدار، ارتباطات مناسب بینالمللی، دسترسی حملونقلی و تصویر قابل اعتماد از مقصد نیاز دارد.
از همین منظر، تعاملات و تفاهمهای بینالمللی نیز میتوانند بر محیط فعالیت گردشگری اثرگذار باشند؛ زیرا سرمایهگذاری، ارتباطات حملونقلی، همکاریهای اقتصادی و فرهنگی و ورود گردشگران، همگی از شرایط عمومی روابط میان کشورها تأثیر میپذیرند.
بنابراین، اگر هدف ساختن یک مدل پایدار برای گردشگری ایران باشد، ارتباط میان گردشگری، تعاملات فرهنگی و روابط بینالمللی را نمیتوان نادیده گرفت.
اگر برنامه چهارم امروز نوشته میشد…
البته ایران امروز با ایران دو دهه قبل تفاوتهای بنیادین دارد. اقتصاد دیجیتال، تغییر الگوی سفر، تحولات منطقهای و جهانی، محدودیتهای اقتصادی، تغییر رفتار نسلهای جدید و رقابت شدید مقصدهای منطقهای، شرایطی کاملاً متفاوت ایجاد کرده است.
پس قرار نیست برنامه چهارم را تکرار کنیم؛ قرار است منطق قابل استفاده آن را بازتعریف کنیم.
اگر امروز چنین برنامهای نوشته میشد، شاید گردشگری باید در نقطه اتصال چند سیاست قرار میگرفت: اقتصاد، فرهنگ، توسعه منطقهای، سرمایهگذاری و تعاملات بینالمللی.
یعنی به جای آنکه بپرسیم «برای گردشگری چه بودجهای اختصاص دهیم؟»، سؤال بزرگتری مطرح کنیم: چگونه گردشگری را به ابزاری برای ایجاد ثروت، اشتغال، احیای میراث، تقویت اقتصاد محلی و افزایش ارتباط ایران با جهان تبدیل کنیم؟
پاسخ این سؤال نیز الزاماً در افزایش بودجه دولتی نیست. بخشی از پاسخ میتواند در تسهیل سرمایهگذاری، کاهش موانع کسبوکار، احیای بناهای تاریخی با مشارکت بخش خصوصی، تقویت زیرساخت حملونقل، استفاده از فناوری و داده، توسعه مقصدهای جدید و پیوند دادن گردشگری با صنایعدستی و اقتصاد محلی باشد.
در سطحی بالاتر نیز میتوان میان سیاست فرهنگی و سیاست گردشگری و همچنین میان ظرفیتهای اقتصادی و فرهنگی کشور با تعاملات بینالمللی، ارتباطی مؤثرتر ایجاد کرد.
یک فرصت برای بازتعریف
شاید مهمترین درس برنامه چهارم برای امروز، نه یک ماده قانونی و نه یک عدد و شاخص، بلکه یک زاویه نگاه باشد: اینکه گردشگری را میتوان همزمان یک فعالیت اقتصادی، یک ابزار فرهنگی و یک مسیر ارتباط با جهان دید.
این نگاه میتواند در دولت مسعود پزشکیان نیز موضوع یک بازاندیشی سیاستی قرار گیرد؛ نه به معنای بازگشت به نسخهای متعلق به دو دهه پیش، بلکه به معنای تدوین نسخهای متناسب با ایران امروز.
نسخهای که در آن گردشگری نه حاشیه اقتصاد، بلکه بخشی از اقتصاد مولد باشد؛ نه صرفاً ویترین میراث فرهنگی، بلکه سازوکاری برای حفاظت و احیای آن؛ نه فقط ابزار جذب مسافر، بلکه یکی از مسیرهای تعامل فرهنگی؛ و نه موضوعی جدا از تحولات پیرامونی، بلکه حوزهای که از شرایط اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی تأثیر میپذیرد و میتواند به ارتباط میان ملتها کمک کند.
و شاید پرسش اصلی هفته گردشگری امسال همین باشد:
اگر امروز میخواستیم برنامه توسعه ایران را از نو بنویسیم، آیا گردشگری را همچنان یک بخش میدیدیم یا آن را بهعنوان یکی از پیشرانهای توسعه اقتصادی، فرهنگی و منطقهای کشور تعریف میکردیم؟
پاسخ به این پرسش، میتواند آغاز یک گفتوگوی تازه درباره آینده گردشگری ایران باشد؛ گفتوگویی که از گذشته درس میگیرد، اما در گذشته متوقف نمیشود.
هفته گردشگری، فرصتی است برای قدردانی از همه کسانی که در این مسیر تلاش میکنند؛ از فعالان بخش خصوصی و راهنمایان و تأسیسات گردشگری تا جوامع محلی، سرمایهگذاران، پژوهشگران و مدیران و کارکنان حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی.
هفته گردشگری بر همه تلاشگران این عرصه مبارک.
انتهای پیام/
نظر شما