پنج عنصر حکمرانی در بوشهر

سیدرضا صالحی‌امیری وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی به بهانه سفر اخیر خود به استان بوشهر در یادداشتی در پایگاه اطلاع‌رسانی دولت نوشت: برخی سرزمین‌ها، حامل حافظه‌ای تاریخی‌اند، حافظه‌ای که در معماری، زبان، آیین، موسیقی، اقتصاد، شیوه زیست و نسبت انسان با طبیعت استمرار یافته است. بوشهر از این جنس سرزمین‌هاست، سرزمینی که در آن دریا در متن زندگی حضور دارد و تاریخ با جغرافیا، فرهنگ با معیشت و حافظه با هویت درآمیخته است.

اما اگر بخواهیم آینده بوشهر را بر اساس یک الگوی نوین حکمرانی و توسعه ترسیم کنیم، باید پنج عنصر را همزمان در کنار یکدیگر ببینیم: میراث، مردمان بوشهر، دریا، گردشگری، صنعت و اقتصاد پیرامون آن.

این پنج عنصر، یک منظومه به‌هم‌پیوسته‌اند. میراث به توسعه عمق تاریخی می‌دهد، مردم به آن معنا و حیات اجتماعی می‌بخشند، دریا یک مزیت راهبردی و تمدنی است، گردشگری ظرفیت‌های فرهنگی و طبیعی را به فرصت اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌کند و صنعت نفت و گاز نیز بخشی از واقعیت اقتصادی و زیرساختی جنوب ایران است. مسئله اصلی، یافتن نسبت درست میان این عناصر و ایجاد توازن میان آنهاست.

از این منظر، سفر به بوشهر برای من مواجهه با یک پرسش بنیادین درباره آینده ایران بود: چگونه می‌توان سرمایه‌های تاریخی، فرهنگی و دریایی جنوب را از ظرفیت‌هایی پراکنده، به سرمایه‌ای راهبردی برای توسعه ملی تبدیل کرد و چگونه می‌توان ظرفیت‌های میراثی را اجتماعی و اقتصادی کرد، بی‌آنکه ارزش‌های تاریخی و فرهنگی آنها قربانی توسعه شوند؟. پاسخ به این پرسش، مستلزم تغییر یک نگاه تاریخی است، باید جنوب را به‌عنوان یکی از دروازه‌های تمدنی ایران به جهان دید.

در بخش بزرگی از روایت توسعه ایران، جنوب عمدتا با انرژی، صنعت، تجارت و موقعیت ژئوپلیتیک شناخته شده است. این تصویر واقعی است، اما کامل نیست. پشت این چهره اقتصادی و راهبردی، تمدنی عمیق نهفته است، تمدنی که در آن بنادر تاریخی، معماری، موسیقی، صنایع‌دستی، آیین‌ها، خوراک، ادبیات، دانش دریانوردی و خاطره مقاومت، اجزای یک نظام فرهنگی زنده‌اند.

بوشهر، سیراف و دلوار را نمی‌توان مجموعه‌ای از نقاط منفرد بر نقشه دانست. اینها حلقه‌های یک زنجیره تاریخی‌اند، زنجیره‌ای که ایران را طی قرن‌ها با دریا و جهان پیوند داده است.

با این حال، باید پذیرفت که در نوار جنوبی کشور، تا امروز آن‌گونه که شایسته ظرفیت‌های تاریخی و تمدنی آن بوده، به میراث توجه نکرده‌ایم. سیراف می‌تواند نقطه آغاز این توجه در سراسر جنوب ایران باشد، نقطه‌ای که از دل آن، نگاه ما به میراث جنوبی از یک موضوع محلی به یک مسئله ملی و تمدنی ارتقا یابد.

سیراف، سکوی جهش شناخت ایرانیان و جهانیان از بوشهر و تمدن دریایی ایران است. سیراف، نقطه آشتی میان دریا و خشکی، تجارت و فرهنگ، تاریخ و آینده است، جایی که می‌تواند روایت حضور تاریخی ایران در شبکه‌های دریایی و تجاری جهان را بازخوانی کند.

«سیراف» اثباتی بر پیشینه تاریخی، مشروعیت و حقانیت حضور تمدنی ایران در خلیج‌فارس است و ثبت جهانی آن می‌تواند میراث را به افتخار، غرور و نشانه‌ای از هویت ملی تبدیل کند. البته ثبت‌جهانی آغاز مسئولیتی بزرگ‌تر برای حفاظت، پژوهش، مدیریت پایدار گردشگری، مشارکت جامعه محلی و بهره‌مندی مردم از منافع توسعه است.

در این چارچوب، جنوب ایران باید از محور صرف میراث به محور متوازن میراث و گردشگری حرکت کند، یعنی ظرفیت میراثی را به فرصت گردشگری تبدیل کند، اما نه از مسیر مصرف میراث، بلکه از مسیر بهره‌وری مسئولانه، پایدار و مبتنی بر اصالت.

میراث، زمانی معنا پیدا می‌کند که در زندگی امروز جامعه حضور داشته باشد. میراث، بخشی از زندگی امروز جامعه و بستری برای تداوم حیات اجتماعی انسان است. جامعه‌ای که پیوند خود را با میراثش از دست بدهد، در حقیقت بخشی از حافظه و تداوم تاریخی خود را از دست داده است.

بنابراین باید از «حفاظت صرف» به «حکمرانی میراث» و ایجاد یک زیست دائمی جامعه بر بستر میراث حرکت کنیم، حکمرانی‌ای که میان اصالت تاریخی، منافع جامعه محلی، اقتصاد، محیط‌زیست، گردشگری و حقوق نسل‌های آینده تعادل برقرار کند.

هر طرح اقتصادی در حوزه میراث، زمانی موفق است که بتواند ارزش تاریخی را حفظ کند، جامعه محلی را منتفع سازد و در عین حال، امکان حیات دوباره بنا و محوطه تاریخی را فراهم آورد. مرز میان «بهره‌برداری مسئولانه» و «مصرف میراث» دقیقا همین‌جاست.

در این میان، بافت تاریخی بوشهر، هویت و شناسنامه این سرزمین است و تبار بوشهر را در ادوار مختلف تاریخی روشن می‌سازد. این بافت را باید یک سند زنده از شیوه زیست، تعامل با دریا، معماری، تجارت و فرهنگ مردم بوشهر دانست.

و در بوشهر نمی‌توان از میراث سخن گفت و از مردم آن سخن نگفت. بوشهر سرزمین نجابت و مقاومت است، مردمانی که صبر، نجابت، پایداری و پیوند عمیق با دریا، بخشی از هویت تاریخی آنان را ساخته است. همین سرمایه انسانی است که می‌تواند میراث را از یک دارایی مادی به یک سرمایه اجتماعی تبدیل کند.
در دلوار، موزه رئیسعلی دلواری بیش از یک پروژه فرهنگی و در واقع درسی از سیاست حافظه و مقاومت است. موزه می‌تواند تاریخ مقاومت را به زبان امروز برای نسل جوان روایت کند و امکان دهد نسل جدید، هویت تاریخی خود را در قالب تجربه‌ای زنده بازخوانی کند.

ملت باید بداند چه چیزهایی را باید به یاد بیاورد و چگونه باید آن را به زبان امروز روایت کند، چراکه بازنمایی درست حافظه تاریخی، بخشی از قدرت هویتی جامعه است. بر همین اساس، سیاست ما در این دوره حرکت به سمت آن است که هر شهر یک موزه داشته باشد، موزه‌ای که نسل جوان هر شهر بتواند در آن هویت، تاریخ و روایت جامعه خود را بازخوانی کند.

در جهان امروز، موزه‌ها، میراث، فرهنگ و هنر بخشی از سرمایه نمادین و قدرت نرم ملت‌ها هستند. سرمایه‌گذاری در موزه، در حقیقت سرمایه‌گذاری در حافظه، هویت و آینده است.

اما عنصر دیگری که باید مستقل و جدی به آن پرداخت، دریاست. با توجه به تاکیدات قائد شهید امت و سیاست دولت در توجه به اقتصاد دریا، دریا باید در ریل جدید توسعه ایران قرار گیرد و به یکی از محورهای اصلی توسعه تبدیل شود. گردشگری دریایی، اقامت، خوراک، صنایع‌دستی، ورزش‌های دریایی، معماری ساحلی و خدمات گردشگری، همگی می‌توانند  بخشی از اقتصاد دریا باشند.

بوشهر یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های ایران برای شکل‌دادن به این الگوی جدید است. اقتصاد گردشگری دریا می‌تواند ساختار اقتصادی و اجتماعی بوشهر را متحول کند و در کنار صنعت نفت و گاز، سبد متنوع‌تری از فرصت‌های اقتصادی برای استان ایجاد کند.

در این مسیر، محیط‌زیست بخشی از سرمایه توسعه است. تخریب محیط‌زیست، تخریب سرمایه است. ساحل و دریا سرمایه نسل حاضر نیستند که مصرف شوند، امانتی میان‌نسلی‌اند. هر سیاست توسعه‌ای که ظرفیت اکولوژیک مقصد را نادیده بگیرد، در واقع بخشی از آینده را پیشاپیش هزینه کرده است.

از سوی دیگر، گردشگر امروز تجربه کسب می‌کند. می‌خواهد بداند مردم یک سرزمین چگونه زندگی کرده‌اند، چه ساخته‌اند، چه باور داشته‌اند، چه موسیقی‌ای شنیده‌اند، چه غذایی خورده‌اند و چه رابطه‌ای با طبیعت پیرامون خود برقرار کرده‌اند.

در چنین جهانی، فرهنگ بوشهر یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های گردشگری آن است. موسیقی، شعر و ادبیات، معماری، صنایع‌دستی، خوراک، آیین‌ها و رابطه تاریخی مردم با دریا، مجموعه‌ای از عناصر فرهنگی و تمدنی را شکل می‌دهند که می‌تواند بوشهر را به مقصدی متفاوت تبدیل کند.

اما نباید فرهنگ تمدنی و سنتی بوشهر را به یک محصول نمایشی برای گردشگر تبدیل کنیم. باید امکان مواجهه اصیل گردشگر با فرهنگ را فراهم کنیم. اینجاست که هویت با اقتصاد پیوند می‌خورد و فرهنگ، بدون از دست دادن اصالت خود، می‌تواند به یک فرصت اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود. برای تحقق جذب گردشگر نیز، سه عنصر باید با جدیت دنبال شود: جذابیت، زیرساخت و امنیت. هیچ مقصد گردشگری بدون جذابیت پایدار نمی‌ماند، بدون زیرساخت توسعه پیدا نمی‌کند و بدون امنیت نمی‌تواند اعتماد گردشگر و سرمایه‌گذار را جلب کند. بنابراین سیاست گردشگری بوشهر باید بر این سه محور تمرکز کند.

در نشست با فعالان، سرمایه‌گذاران، پیشکسوتان و تشکل‌های گردشگری استان نیز بر همین ضرورت تاکید کردم. پیشنهاد برگزاری دو همایش تخصصی با موضوع سرمایه‌گذاری و زیرساخت‌ها را با هدف تبدیل ظرفیت‌ها به تصمیم و برنامه عملیاتی مطرح کردم. هدف از این نشست‌ها نباید فقط گفت‌وگو و سخنرانی باشد. خروجی باید تصمیم، بسته سرمایه‌گذاری، نقشه اقدام و تقسیم کار روشن باشد.

برای توسعه بوشهر، دستگاه‌های میراث‌فرهنگی، گردشگری، محیط‌زیست، شهرسازی، جهاد کشاورزی و سایر نهادهای ذی‌ربط باید به تفاهم و همکاری مشترک برسند. دولت باید میان این دستگاه‌ها هماهنگی ایجاد کند و فرصت‌های واقعی سرمایه‌گذاری را در قالب بسته‌هایی شفاف، آماده و قابل ارائه به بخش‌خصوصی قرار دهد. وظیفه دولت، افزایش اعتماد و رضایت، تقویت مشارکت، رفع موانع، تسهیل مجوزها و در نهایت تضمین حکمرانی مطلوب است. سرمایه‌گذار باید بداند در چه زمینی، با چه ضوابطی، در چه زمانی و با چه مسیر حقوقی می‌تواند سرمایه‌گذاری کند. جامعه محلی نیز نباید تماشاگر توسعه باشد، باید شریک آن باشد.

آنچه امروز درباره بوشهر می‌اندیشم، در حقیقت می‌تواند الگویی برای بازتعریف سیاست گردشگری ایران باشد، الگویی که در آن میراث، مردم، دریا، گردشگری و اقتصاد نفت و گاز نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در یک نظام هماهنگ حکمرانی قرار گیرند.

بوشهر می‌تواند نماد میراث، فرهنگ، دریا و جامعه‌ای پویا باشد، سرزمینی که در آن صنعت و فرهنگ، انرژی و گردشگری، تاریخ و آینده، دریا و خشکی، در یک منظومه متوازن قرار می‌گیرند.

در این چارچوب، باید حافظه را به سرمایه، هویت را به یک ارزش بنیادی، فرهنگ را به قدرت نرم و میراث و دریا را به پایه‌های توسعه پایدار تبدیل کنیم.

شاید معنای واقعی این تحول نیز همین باشد، آنکه انسان از دل میراث، تمدن و فرهنگ، زیست جامعه را معنا بخشد و از دل همین معنا، آینده‌ای تازه برای سرزمین خود بسازد.

سیراف می‌تواند نقطه آغاز این جهش باشد، شیرینی این جهش برای مردم بوشهر آن است که میراث تاریخی آنان نه فقط حفظ شود، بلکه به عاملی برای دیده‌شدن، عزت، اشتغال، مشارکت و توسعه تبدیل شود. سیراف می‌تواند سکوی جهش شناخت ایرانیان و جهانیان از بوشهر باشد.

باور دارم بوشهر در این معنا، آینده و افقی روشن پیش‌رو دارد. می‌توان با ظرفیت‌های موجود این استان را به یکی از قطب‌های فرهنگی، تمدنی و گردشگری ایران و منطقه در جهان امروز تبدیل کرد.

و در پایان، در برابر همه شهدایی که برای امنیت و سربلندی ایران جان خود را فدا کردند، سر تعظیم فرود می‌آوریم؛ شهدای بوشهری جنگ ۱۲ روزه، شهدای رمضان و همه شهیدانی که امنیت امروز ایران مرهون فداکاری آنان است. یاد و نام همه شهیدان از جمله شهید تنگسیری.

بوشهر به من یادآوری کرد که ایران برای ساختن آینده، ناگزیر از بازخوانی هوشمندانه گذشته خویش است. ما میراث را از گذشته تحویل گرفته‌ایم، اما مسئولیت ما این است که آن را چنان به آینده پیوند بزنیم که نسل‌های بعد، وارث معنا، هویت، فرصت و امید باشند.

شاید رسالت واقعی گردشگری نیز همین باشد: انسان را از جغرافیا عبور دهد، بی‌آنکه او را از معنا دور کند و یک سرزمین را به جهان معرفی کند، بی‌آنکه هویت خود را در این معرفی از دست بدهد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071101171
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha