شناخت شمس برای فهم مبانی اندیشه و سلوک مولانا ضروری است/ بارگاه شمس تبریزی می‌تواند گردشگری عرفانی را احیا کند

قربان ولیئی با تاکید بر اینکه شمس تبریزی با وجود ابهام‌های فراوان در زندگی و احوالش، از طریق مولانا و در آینه وجود او قابل شناخت است، گفت: دیدار شمس و مولانا فراتر از رابطه معمول استاد و شاگردی بود و مواجهه این دو عارف را می‌توان به روبه‌رو شدن دو آینه یا دو نظام هم‌فرکانس تشبیه کرد، مواجهه‌ای که به تعبیر فیزیکی به نوعی تشدید یا رزونانس انجامید و زمینه‌ساز تحول عمیق در زبان، اندیشه و سلوک مولانا شد.

قربان ولیئی، شاعر و دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان، در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا، درباره جایگاه شمس تبریزی در شناخت شخصیت و اندیشه مولانا اظهار کرد: شمس تبریزی با تمام ناشناختگی و مبهم بودن وقایع زندگی‌اش، از طریق مولانا و در آینه مولانا قابل شناخت است. مولانا به عنوان یکی از سه قله شعر عرفانی، در کنار سنایی و عطار و شاید بتوان گفت بلندترین قله شعر عرفانی، جایگاه مشخصی در ادبیات فارسی دارد و شناخت منابع اندیشگی او، هم به لحاظ نظری و هم از منظر عرفان عملی، تا حد زیادی منوط به شناخت شمس است.

وی افزود: البته شخصیت‌ها و عوامل دیگری نیز بر اندیشه و شخصیت مولانا تأثیر گذاشته‌اند، اما شمس در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. خود شمس در سخنی می‌گوید که از شانزده سال پیش از ملاقات با مولانا، از خداوند خواسته بود با یکی از اولیای مستور یا پنهان خداوند مصاحبت کند. بنابراین، اگر این سخن را مبنا قرار دهیم، گویی باید شانزده سال می‌گذشت تا مولانا تبدیل به یکی از اولیای پنهان خداوند شود.

ولیئی ادامه داد: اگر از این منظر به ماجرای شمس و مولانا نگاه کنیم، با چیزی فراتر از یک رابطه معمول استاد و شاگردی که در عرفان سابقه داشته است، مواجه می‌شویم. به تعبیر خود شمس، من خمبی بودم که به سبب مولانا سرگشوده شدم؛ یعنی آنچه در باطن من وجود داشت، با کشش مولانا جریان پیدا کرد و ظهور یافت.

این استاد دانشگاه با اشاره به اهمیت مقالات شمس در شناخت مولانا گفت: آنچه از سخنان شمس در مقالات شمس گرد آمده، تنها بخش اندکی از آن بسیار است. با این حال، همین مقدار اندک و جسته‌گریخته‌ای که از سخنان شمس در اختیار ما قرار دارد، در آشکار کردن شیوه سلوکی مولانا و مبانی عرفانی و نظری او بسیار یاریگر است. شمس نیز در سلسله عارفان، شخصیتی متمایز و ممتاز و دارای ویژگی‌های خاص خود است.

وی با تاکید بر اینکه برای شناخت تحول مولانا باید نسبت شمس و مولانا را فراتر از یک رابطه تاریخی دید، گفت: این رابطه یک رابطه معمول استاد و شاگردی نبود. تمثیلی که برای این دیدار شگفت‌انگیز دارم، روبه‌رو شدن دو آینه است. اگر بخواهیم از مقولات دانش فیزیک وام بگیریم، می‌توان گفت دو سیستم هم‌فرکانس با یکدیگر مواجه شدند و یک حالت سینرژیک اتفاق افتاد، به تعبیر دانش فیزیک، تشدید یا رزونانس رخ داد.

ولیئی افزود: آدمی که هر دو بحری به قول مولوی، هر دو بحری آشنا و آموخته‌اند، همان تعبیر که در مثنوی آمده است: هر دو بحری آشنا آموخته، هر دو جان بی‌دوختن بر دوخته. این تعبیر را درباره این دو بزرگوار می‌توان به کار برد. هر دو بحری بودند، ملکوتی بودند و دریایی بودند که نمادی از ملکوت و عوالم بالاست. هر دو شناگران و غواصان ماهری در دریای الوهیت بودند.

وی ادامه داد: بنابراین، هر دو در سیر فی‌الله بودند. به تعبیری، سیر الی‌الله، یعنی سیر به سمت خدا را تمام کرده بودند و در سیر فی‌الله قرار داشتند. از آنجا که الله بی‌نهایت است و اسماء و صفات الهی نیز نهایتی ندارند، عارفان هر کدام بخش‌هایی از این روحیت را در آینه وجودی خودشان بازتاب می‌دهند.

این شاعر و پژوهشگر ادبی تصریح کرد: اینکه یک ولی، ولی دیگری را می‌بیند، گویی در واقع سیر در اسماء و صفات دیگری را تجربه می‌کند، یعنی صفاتی را می‌بیند که شاید در خودش نباشد اما در دیگری وجود دارد. دیدن اولیای خدا حتی برای خود اولیای خدا نیز در واقع آشنا شدن و سیر در اسماء و صفات دیگری را در پی دارد.

ولیئی گفت: این رابطه در ظاهر، نگریستن دو تن در جان و روان یکدیگر است و در باطن، نگریستن به اسماء و صفات الهی و تجلی‌های دم‌به‌دم نو و متفاوت او در انسان‌هاست.

وی درباره تأثیر این دیدار بر زبان و اندیشه مولانا نیز گفت: وقتی چنین مواجهه‌ای میان دو انسان رخ می‌دهد، نمی‌توان آن را انتقال مجموعه‌ای از اطلاعات یا آموزه‌ها از استاد به شاگرد دانست. مسئله، مواجهه دو جهان درونی است. آنچه در مولانا پس از دیدار شمس ظهور می‌کند، نشان می‌دهد که این ملاقات در عمق وجود او اتفاق افتاده است.

ولیئی افزود: از همین منظر، تحول زبان مولانا نیز باید مورد توجه قرار گیرد. زبان مولانا پس از شمس، زبان انسانی است که تجربه‌ای عمیق و متفاوت از جهان و حقیقت پیدا کرده است. بنابراین، زبان عرفانی او زبان تجربه و شهود است، زبانی که می‌کوشد آنچه را در ساحت باطن اتفاق افتاده، در قالب کلمات آشکار کند.

وی ادامه داد: البته این نکته را باید در نظر داشت که شمس خود به کتمان و خاموشی تاکید بسیار دارد. بنابراین، رابطه شمس و مولانا را نمی‌توان فقط در حجم سخنانی که میان آن دو رد و بدل شده خلاصه کرد. گاهی سکوت و حضور، بیش از سخن در شکل‌گیری یک تحول معنوی نقش دارند.

این استاد دانشگاه با اشاره به جایگاه شمس در میان عارفان و شاعران گفت: شمس در درجه اول یک عارف است و بعد شاعر. اینکه او را به عنوان شاعر یا ادیب مطرح کنیم، دقیق نیست. آنچه از او در اختیار داریم، بیشتر سخنان اوست. بنابراین باید شمس را در درجه نخست عارفی دانست که ویژگی‌های ممتاز و متمایزی دارد.

ولیئی افزود: شمس به یک تعبیر، عارفی کتوم و اهل کتمان است. خودش نیز بسیار به مولانا تاکید می‌کند که کتمان باش، سخن نگو و خاموش باش. این همه تاکیدی که مولانا بر سکوت و خاموشی دارد، چه خاموشی زبان و چه خاموشی ضمیر و خاموشی ذهن، در ارتباط با همین سنت عرفانی و تأثیری است که شمس بر مولانا داشته است.

در پژوهش‌های خود ولیئی نیز خاموشی در سلوک عرفانی جایگاهی بنیادی دارد. او در پژوهشی درباره سخن عارف، خاموشی زبان و ضمیر را از عناصر اساسی سلوک عرفانی دانسته و توضیح داده است که در سنت عرفانی، خاموشی تنها به سکوت ظاهری محدود نمی‌شود، بلکه خاموشی ضمیر و نفی خواطر نیز بخشی از این فرآیند است. همچنین در پژوهشی درباره خاموشی در اندیشه مولانا، این مسئله را در سه مرحله خاموشی زبان، خاموشی ضمیر و مرحله‌ای که زبان عارف در عین خاموشی ضمیر به سخن درمی‌آید، بررسی کرده است.

ولیئی در ادامه گفت: این تاکید بر خاموشی را در سخنان مولانا نیز می‌توان دید. مولانا می‌گوید: هر که در خلوت به بینش یافت راه، او ز دانش‌ها نجوید دستگاه. همچنین می‌گوید: روی در دیوار کن، تنها نشین و از وجود خویش هم‌خلوت شوید. اینها نشان می‌دهد که خلوت، سکوت و فرورفتن در لایه‌های ژرف جان، بخشی از مسیر عرفانی است.

وی افزود: شمس را می‌توان عارفی خاموش، نهان‌روش و پنهان‌رو دانست. به قول خودش، کار او با عوام و آدم‌های معمولی نیست، بلکه در جست‌وجوی مکالمات باطنی با اولیا و عارفان است. آن مقداری هم که از سخنان او به ما رسیده، به سبب کشش باطنی مولانا و دیگر مریدان اوست. امیدوارم با افتتاح بارگاه شمس در خوی مسیر گردشگری عرفانی نیز در ایران احیا شود.

این شاعر و دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان ادامه داد: بنابراین، اگر بخواهیم درباره شمس سخن بگوییم، نباید فقط به آنچه از زندگی ظاهری او می‌دانیم توجه کنیم. بخش مهمی از شخصیت شمس در همان سخنان پراکنده، در نوع مواجهه او با مولانا و در تأثیری که این مواجهه بر مولانا گذاشت، قابل فهم است.

وی با اشاره به اینکه شمس را نمی‌توان فقط در جایگاه یک شاعر یا ادیب قرار داد، اظهار کرد: شمس عارفی است با ویژگی‌های ممتاز و متمایز و برای شناخت او باید به جایگاهش در سنت عرفانی و به‌ویژه نسبتش با مولانا توجه کرد. حتی مقالات شمس نیز زمانی اهمیت واقعی خود را نشان می‌دهد که آن را در کنار آثار مولانا و برای فهم جهان فکری و سلوکی او بخوانیم.

ولیئی در پایان تاکید کرد: آنچه در دیدار شمس و مولانا اتفاق افتاد، مواجهه دو جهان معنوی و دو تجربه عرفانی بود. به همین دلیل، آثار این دیدار را باید در تحول شخصیت، زبان، اندیشه و سلوک مولانا جست‌وجو کرد؛ تحولی که بعدها در غزل‌ها، مثنوی و دیگر آثار او به شکل‌های گوناگون ظهور یافت.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071301571
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha