عزیز میرزایی، کارشناس مرمت و احیای بناهای تاریخی آذربایجان غربی در یادداشتی نوشته است: گاهی یک بنا تنها یک بنا نیست؛ یک نشانه است، یک خاطره تاریخی و حتی میتواند دریچهای برای بازتعریف جایگاه یک شهر در حافظه فرهنگی یک ملت باشد، افتتاح آرامگاه شمس تبریزی در خوی در دولت چهاردهم را میتوان از همین منظر نگریست؛ رویدادی که اهمیت آن فراتر از ساخت و افتتاح یک مجموعه معماری است و میتواند بهانهای برای بازخوانی نقش خوی در تاریخ فرهنگ، عرفان و ارتباطات تمدنی ایران باشد.
شمس تبریزی، نامی فراتر از یک آرامگاه، شمس را نمیتوان صرفاً در محدوده تاریخ عرفان جستوجو کرد، او بخشی از حافظه جهانی فرهنگ ایرانی است؛ شخصیتی که پیوندش با مولانا، یکی از ماندگارترین تجربههای فکری و ادبی تاریخ ایران و جهان را رقم زد، از همین رو، آرامگاه شمس در خوی فقط یک مقصد زیارتی یا گردشگری نیست؛ بلکه میتواند مکانی برای بازشناسی میراث فکری و معنوی ایران و بستری برای گفتوگوی فرهنگی میان ایران و جهان باشد، اما اهمیت خوی در اینجا به شمس ختم نمیشود.
خوی؛ دروازهای تاریخی در مسیر جاده ابریشم خوی را باید در جغرافیای بزرگتری دید؛ جغرافیایی که در آن مسیرهای تاریخی شرق و غرب به یکدیگر میرسیدند، جاده ابریشم صرفاً راه عبور کاروانهای تجاری نبود؛ شبکهای گسترده از ارتباط انسانها، فرهنگها و تمدنها بود، در این مسیر، کالا تنها چیزی نبود که از شهری به شهر دیگر میرفت، اندیشه، زبان، هنر، موسیقی، ادبیات، آیینها، دانش و شیوههای زندگی نیز همراه کاروانها حرکت میکردند و درست در همین نقطه است که کاروانسرای جهانی خوی معنایی فراتر از یک اثر تاریخی پیدا میکند.
کاروانسراها در واقع ایستگاههای تمدنی جاده ابریشم بودند؛ مکانهایی برای توقف کاروان، استراحت مسافر، مبادله کالا و مهمتر از همه، دیدار انسانهایی از سرزمینها و فرهنگهای مختلف. از این منظر، کاروانسرای خوی را باید بخشی از روایت بزرگ جاده ابریشم دانست؛ روایتی که هنوز میتواند برای جهان امروز حرف داشته باشد، از میراث ملموس تا میراث ناملموس امروز اگر از جاده ابریشم سخن بگوییم و تنها به بناها، کاروانسراها، بازارها و مسیرهای تاریخی توجه کنیم، بخش مهمی از این میراث را نادیده گرفتهایم.
جاده ابریشم، علاوه بر میراث مادی، یک میراث ناملموس و زنده نیز به جا گذاشته است: فرهنگ سفر، مهماننوازی، داستانها و روایتها، موسیقی و هنر، خوراک، صنایعدستی، زبان و ادبیات، آیینها و مهمتر از همه فرهنگ ارتباط و گفتوگو میان مردمان، شاید بتوان گفت بزرگترین میراث جاده ابریشم، خودِ «ارتباط» است و خوی، با شمس و کاروانسرای جهانی خود، ظرفیت آن را دارد که این مفهوم را دوباره زنده کند،
افتتاح آرامگاه شمس در دولت چهاردهم میتواند تنها یک رویداد تقویمی باقی نماند، این اتفاق میتواند نقطه آغاز یک برنامه فرهنگی گسترده برای خوی باشد؛ برنامهای که آرامگاه شمس، کاروانسرای جهانی، بافت تاریخی شهر و میراث ناملموس منطقه را در یک روایت واحد به ایران و جهان معرفی کند، ضروری است در کنار توسعه زیرساختهای گردشگری، به ثبت و مستندسازی روایتهای شفاهی، آیینها، موسیقی، هنرهای سنتی و داستانهای مرتبط با جاده ابریشم و فرهنگ خوی نیز توجه شود، اگر چنین نگاهی شکل بگیرد، گردشگر تنها برای دیدن یک بنا به خوی نخواهد آمد؛ برای شنیدن یک روایت خواهد آمد. روایت شمس و روایت مولانا و روایت کاروانهایی که قرنها از این سرزمین گذشتند، روایت مردمانی که در این مسیر با یکدیگر دیدار کردند و روایت شهری که هنوز میتواند یکی از حلقههای مهم پیوند ایران با میراث جهانی جاده ابریشم باشد.
خوی؛ از یک شهر تاریخی تا یک مقصد تمدنی
امروز فرصت آن است که خوی را نه فقط به عنوان شهری برخوردار از آثار تاریخی، بلکه به عنوان یک مقصد فرهنگی ـ تمدنی تعریف کنیم، آرامگاه شمس میتواند قلب معنوی این روایت باشد؛ کاروانسرای جهانی، نشانه مادی آن؛ و میراث ناملموس مردم منطقه، روح آن، در چنین تصویری، شمس فقط در آرامگاه خود نمیماند؛ شعر، عرفان، اندیشه و فرهنگ او بهانهای برای گفتوگوی امروز ما با جهان میشود، جاده ابریشم نیز فقط یک مسیر تاریخی نخواهد بود؛ بلکه میتواند دوباره به مفهوم «پیوند» تبدیل شود، شاید پیام خوی به جهان امروز همین باشد: راههایی که زمانی کاروانها را به هم پیوند میدادند، امروز میتوانند فرهنگها و انسانها را به یکدیگر نزدیک کنند و چه مناسب است که این روایت، از شهری آغاز شود که نام شمس را در حافظه خود دارد و یکی از یادگارهای جاده ابریشم را نیز در خود جای داده است، خوی میتواند دوباره در مسیر جاده ابریشم بدرخشد؛ اینبار نه فقط با کاروان کالا، بلکه با کاروان فرهنگ، اندیشه و میراث معنوی ایران.
انتهای پیام/
نظر شما