روستا برای گردشگر نیست؛ گردشگری برای ماندگاری روستاست

مهران حسنی، پژوهشگر و تحلیلگر سیاست های توسعه گردشگری و عضو انجمن متخصصان گردشگری ایران در یادداشتی نوشت: ۱۵مهرماه، روز ملی روستا، فرصتی برای بازاندیشی در یک پرسش بنیادین است: اگر قرار باشد گردشگری به توسعه پایدار روستا کمک کند، دقیقاً چه چیزی باید در روستا باقی بماند؟

پاسخ به این پرسش، مرز میان گردشگری به‌عنوان یک فعالیت اقتصادی و گردشگری به‌مثابه ابزاری برای توسعه پایدار را مشخص می‌کند. اگر هدف صرفاً افزایش شمار گردشگران، توسعه اقامتگاه‌ها و رونق کسب‌وکارهای مرتبط با سفر باشد، ممکن است با وجود رشد شاخص‌های گردشگری، روستا به‌تدریج بخش مهمی از هویت، سرمایه‌های مولد و حتی جمعیت خود را از دست بدهد.

روستا را نباید صرفاً مجموعه‌ای از خانه‌ها، مزارع و چشم‌اندازهای طبیعی دانست؛ روستا یک زیست‌بوم زنده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیط‌زیستی است که در آن انسان، زمین، معماری، تولید، خوراک، صنایع دستی، آیین‌ها و حافظه تاریخی، در ارتباطی متقابل، هویت و حیات آن را شکل می‌دهند.

از این منظر، پرسش اصلی سیاست‌گذاری گردشگری روستایی، صرفاً چگونگی جذب گردشگر بیشتر نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل گردشگری به نیرویی برای حفظ و بازتولید سرمایه‌هایی است که روستا بدون آنها، حتی با برخورداری از زیرساخت‌های گردشگری، نمی‌تواند روستایی زنده و پایدار باقی بماند.

پنج سرمایه‌ای که آینده روستا به آنها وابسته است

نخستین سرمایه روستا، انسان و جامعه محلی است. هیچ سیاستی برای توسعه روستایی، بدون توجه به ماندگاری جمعیت، اشتغال پایدار و ارتقای کیفیت زندگی ساکنان، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. اگر جوانان برای یافتن شغل ناگزیر به ترک روستا باشند، اگر درآمد حاصل از گردشگری به جای جامعه میزبان در اختیار بازیگران بیرونی قرار گیرد و اگر افزایش ارزش زمین به تغییر کاربری و تضعیف فعالیت‌های مولد بینجامد، رونق گردشگری لزوماً به معنای توسعه روستا نخواهد بود.

ازاین‌رو، انتفاع جامعه محلی باید از یک توصیه اخلاقی به یک معیار سنجش عملکرد تبدیل شود. سهم خانوارهای روستایی از درآمد گردشگری، فرصت‌های شغلی ایجادشده برای جوانان و زنان، میزان مشارکت کسب‌وکارهای محلی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان، باید در ارزیابی موفقیت طرح‌های گردشگری مورد توجه قرار گیرد.

در چنین چارچوبی، مهاجرت معکوس نیز از یک آرمان کلی به هدفی قابل برنامه‌ریزی تبدیل می‌شود. گردشگری به‌تنهایی قادر به حل تمام عوامل مهاجرت نیست؛ اما در صورت پیوند با زیرساخت‌های مناسب، خدمات عمومی، دسترسی به بازار، فناوری و حمایت از کسب‌وکارهای مولد، می‌تواند زمینه بازگشت سرمایه انسانی و شکل‌گیری فرصت‌های جدید زندگی در روستا را فراهم کند.

دومین سرمایه، معماری، کالبد و منظر روستایی است. خانه‌های بومی، کوچه‌ها، مصالح، بام‌ها، باغ‌ها و تناسب میان سکونتگاه و طبیعت، صرفاً عناصر فیزیکی نیستند؛ آنها حامل هویت بصری، خاطره جمعی و احساس تعلق‌اند. ارزش این عناصر، علاوه بر جنبه تاریخی و زیبایی‌شناختی، در تأثیر روان‌شناختی آنها بر حس آرامش، اصالت و پیوند انسان با مکان نیز نهفته است.

در این میان، توسعه اقامتگاه‌های بوم‌گردی می‌تواند فرصتی برای احیای خانه‌های ارزشمند و بازگرداندن آنها به چرخه بهره‌برداری اقتصادی باشد؛ مشروط بر آنکه تغییر کاربری، به تخریب ویژگی‌های معماری و جایگزینی الگوهای یکسان و غیربومی منجر نشود.

بوم‌گردی زمانی به رسالت خود نزدیک می‌شود که گردشگری را با هویت مکان سازگار کند، نه آنکه هویت مکان را برای سازگاری با گردشگری تغییر دهد.

سومین سرمایه، زمین، کشاورزی و نظام تولید محلی است. یکی از خطاهای راهبردی در توسعه روستایی، قرار دادن گردشگری در برابر کشاورزی است؛ حال آنکه پیوند این دو می‌تواند به ایجاد ارزش افزوده، تنوع‌بخشی به درآمد خانوارها و افزایش جذابیت مقصد منجر شود.

گردشگری کشاورزی این امکان را فراهم می‌کند که مزرعه و باغ، علاوه بر محل تولید محصول، به فضای تجربه، آموزش و تعامل گردشگر با جامعه محلی تبدیل شوند. حضور در فرآیند کاشت و برداشت، آشنایی با شیوه‌های تولید، شناخت محصولات بومی و مشارکت در فعالیت‌های فصلی، می‌تواند تجربه‌ای متمایز ایجاد کند؛ تجربه‌ای که ارزش اقتصادی آن به خود محصول محدود نمی‌ماند.

چهارمین سرمایه، فرهنگ زنده روستا است؛ از خوراک و صنایع دستی تا آیین‌ها، موسیقی، گویش، دانش بومی و شیوه‌های سنتی تولید. بسیاری از این عناصر، پیش از آنکه در معرض تخریب فیزیکی قرار گیرند، با کاهش کارکرد اقتصادی و قطع انتقال بین‌نسلی، در معرض فراموشی قرار می‌گیرند.

گردشگری می‌تواند با ایجاد تقاضا برای محصولات و مهارت‌های بومی، زمینه احیای آنها را فراهم کند. غذای محلی می‌تواند به تجربه‌ای گردشگری تبدیل شود؛ صنایع دستی می‌تواند از کالایی برای فروش به فرصتی برای آموزش و مشارکت گردشگر ارتقا یابد؛ و آیین‌ها می‌توانند با حفظ معنا و اصالت خود، در قالب رویدادهای محلی به اقتصاد مقصد پیوند بخورند.

پنجمین سرمایه، دانش، مهارت و حافظه تاریخی جامعه محلی است؛ سرمایه‌ای که همیشه در بناها و اشیای قابل مشاهده خلاصه نمی‌شود. شناخت طبیعت، شیوه‌های سنتی فرآوری محصولات، معماری بومی، مهارت‌های دستی، دستورهای غذایی و روایت‌های نسل‌های گذشته، بخشی از میراثی هستند که تداوم آنها به انتقال دانش و برخورداری از کارکرد اجتماعی و اقتصادی وابسته است.

از این منظر، حفاظت از میراث روستایی صرفاً به معنای نگهداری از آنچه باقی مانده نیست؛ بلکه باید به معنای زنده نگه‌داشتن امکان یادگیری، استفاده و انتقال آن به نسل‌های آینده باشد.

اقتصاد تجربه؛ مزیت رقابتی روستا در عصر جدید گردشگری

تحولات گردشگری و افزایش توجه به تجربه‌های اصیل، فرصتی مهم برای بازتعریف جایگاه روستاها فراهم کرده است. در گردشگری تجربه‌محور، ارزش سفر فقط به دیدن یک جاذبه یا اقامت در یک مکان محدود نمی‌شود؛ کیفیت ارتباط گردشگر با مردم، فرهنگ، طبیعت و شیوه زندگی مقصد نیز اهمیت پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، مزیت رقابتی روستا الزاماً در برخورداری از یک جاذبه استثنایی نیست؛ بلکه می‌تواند در ترکیب منحصربه‌فردی از طبیعت، کشاورزی، خوراک، معماری، صنایع دستی و روایت‌های محلی شکل بگیرد.

یک محصول کشاورزی شاخص می‌تواند به محور تجربه برداشت، خوراک محلی، فروش مستقیم، جشنواره و معرفی مقصد تبدیل شود. یک هنر دستی می‌تواند با کارگاه آموزشی، روایت استادکار و مشارکت گردشگر، از یک محصول صرف به تجربه‌ای فرهنگی ارتقا یابد. یک خانه بومی نیز می‌تواند در کنار کارکرد اقامتی، زمینه آشنایی با معماری، شیوه زندگی و فرهنگ محلی را فراهم کند.

این پیوندها، مبنای شکل‌گیری زنجیره ارزش گردشگری روستایی هستند؛ زنجیره‌ای که در آن، درآمد گردشگری میان مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و خانوارهای محلی توزیع می‌شود.

بنابراین، سیاست توسعه گردشگری روستایی نباید صرفاً بر افزایش تعداد اقامتگاه‌ها متمرکز باشد. مسئله اصلی، ایجاد شبکه‌ای از کسب‌وکارهای مکمل و پیونددهنده است؛ شبکه‌ای که اقامتگاه را به کشاورز، تولیدکننده صنایع دستی، آشپز محلی، راهنمای بومی، برگزارکننده رویداد و عرضه‌کننده محصولات روستا متصل کند.

روستاهای جهانی؛ اعتبار بین‌المللی، مسئولیت توسعه‌ای

توجه سازمان جهانی گردشگری ملل متحد به روستاها و ابتکار روستاهای برتر گردشگری، نشان‌دهنده اهمیت روزافزون پیوند میان گردشگری، توسعه پایدار، حفاظت از میراث و توانمندسازی جوامع محلی است.

تجربه روستاهای جهانی گردشگری ایران، از جمله کندلوس در مازندران، نیز فرصتی برای بازاندیشی در مفهوم موفقیت فراهم می‌کند. ثبت یا انتخاب یک روستا در چنین چارچوب‌هایی، پایان مسیر نیست؛ بلکه آغاز مسئولیتی دشوارتر برای حفظ ارزش‌هایی است که زمینه‌ساز این اعتبار شده‌اند.

اعتبار بین‌المللی زمانی به دستاوردی پایدار تبدیل می‌شود که در زندگی روزمره مردم اثر بگذارد؛ به ایجاد فرصت‌های شغلی، بهبود زیرساخت‌ها، حفظ میراث، ارتقای کیفیت خدمات و تقویت مشارکت جامعه محلی منجر شود.

ازاین‌رو، در کنار برنامه‌ریزی برای معرفی روستاهای مستعد، باید به مرحله پس از ثبت جهانی نیز توجه کرد: چگونه می‌توان از افزایش شهرت و تقاضای گردشگری جلوگیری کرد که به فشار بر منابع طبیعی، افزایش قیمت زمین، تغییر سیمای معماری یا تضعیف فرهنگ بومی منجر شود؟

روستای جهانی، صرفاً روستایی شناخته‌شده در جهان نیست؛ روستایی است که بتواند در مسیر شناخته‌شدن، کیفیت زندگی مردم و اصالت هویت خود را حفظ کند.

از سیاست‌های کلی تا اقدام اجرایی

عبور از نگاه مناسبتی به رویکرد راهبردی، مستلزم آن است که اصول توسعه پایدار روستایی به برنامه‌های اجرایی، مسئولیت‌های مشخص و شاخص‌های قابل ارزیابی تبدیل شوند. در این مسیر، ده سیاست می‌تواند مبنای اقدام قرار گیرد:

۱. تدوین برنامه جامع توسعه گردشگری هر روستا: متناسب با ظرفیت‌های طبیعی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، با مشارکت مردم و پرهیز از نسخه‌های یکسان برای همه روستاها.

۲. استقرار نظام سنجش انتفاع جامعه محلی: ارزیابی طرح‌ها بر اساس سهم درآمد گردشگری در اقتصاد خانوارهای بومی، اشتغال پایدار و میزان مشارکت کسب‌وکارهای محلی.

۳. حفاظت ضابطه‌مند از معماری و منظر روستایی: شناسایی بافت‌های ارزشمند، تدوین ضوابط ساخت‌وساز و مرمت و هدایت تغییر کاربری خانه‌های بومی بر مبنای اصول حفاظت و سازگاری با هویت مکان.

۴. توسعه زنجیره ارزش گردشگری کشاورزی: پیوند محصولات شاخص هر روستا با تجربه‌های مزرعه، خوراک محلی، فروش مستقیم، فرآوری و رویدادهای فصلی.

۵. احیای میراث خوراک و صنایع دستی: مستندسازی دانش بومی، انتقال مهارت به نسل جوان و ایجاد بازار پایدار برای محصولات و تجربه‌های فرهنگی.

۶. طراحی برنامه‌های رویدادمحور مبتنی بر هویت محلی: برگزاری رویدادهایی که از محصولات، آیین‌ها و تقویم فرهنگی روستا سرچشمه بگیرند و منافع آنها به جامعه میزبان بازگردد.

۷. حمایت از کارآفرینی و اشتغال جوانان و زنان روستایی: تسهیل شکل‌گیری کسب‌وکارهای کوچک در حوزه اقامت، خوراک، صنایع دستی، راهنمایی گردشگری و عرضه محصولات محلی.

۸. پیوند گردشگری با سیاست‌های ماندگاری جمعیت: هماهنگی برنامه‌های گردشگری با مسکن، خدمات عمومی، زیرساخت، آموزش، ارتباطات و دسترسی به بازار، با هدف تقویت امکان زندگی و کار در روستا.

۹. استقرار نظام مدیریت ظرفیت و حفاظت محیط‌زیست: مدیریت پسماند، مصرف آب، فشار بر منابع طبیعی، ترافیک و ساخت‌وساز، متناسب با ظرفیت اکولوژیک و اجتماعی هر مقصد.

۱۰. ایجاد سازوکار حکمرانی محلی و پایش مستمر: تعریف نقش روشن برای مدیریت محلی، دستگاه‌های اجرایی، بخش خصوصی، تشکل‌های حرفه‌ای و سازمان‌های مردم‌نهاد و انتشار دوره‌ای نتایج عملکرد.

این اقدامات زمانی اثربخش خواهند بود که در قالب یک نظام هماهنگ اجرا شوند. گردشگری روستایی موضوع یک دستگاه یا یک مجوز نیست؛ عرصه‌ای میان‌بخشی است که موفقیت آن به هماهنگی سیاست‌های گردشگری، کشاورزی، میراث فرهنگی، محیط‌زیست، اشتغال، زیرساخت و مدیریت محلی وابسته است.

معیار نهایی؛ روستا پس از گردشگری چه وضعیتی دارد؟

در ارزیابی توسعه گردشگری روستایی، تعداد گردشگران، میزان سرمایه‌گذاری و شمار اقامتگاه‌ها شاخص‌هایی مهم‌اند؛ اما به‌تنهایی برای قضاوت درباره موفقیت کافی نیستند.

باید پرسید: آیا جوانان بیشتری امکان ماندن و ساختن آینده خود را در روستا دارند؟ آیا کشاورزی و تولید محلی تقویت شده است؟ آیا معماری و منظر روستا حفظ شده‌اند؟ آیا خوراک، صنایع دستی و دانش بومی همچنان در زندگی مردم جریان دارند؟ آیا درآمد گردشگری به توزیع عادلانه‌تر فرصت‌های اقتصادی کمک کرده است؟ و آیا کیفیت زندگی ساکنان، هم‌زمان با افزایش حضور گردشگران، بهبود یافته است؟

این پرسش‌ها باید از حاشیه گزارش‌های عملکرد به متن سیاست‌گذاری منتقل شوند.

در روز ملی روستا، ضروری است نگاه خود را از روستا به‌عنوان مقصدی برای مصرف گردشگری، به روستا به‌عنوان کانونی برای زندگی، تولید، هویت و پایداری تغییر دهیم. گردشگری می‌تواند در این مسیر نقشی تعیین‌کننده داشته باشد؛ اما تنها هنگامی که در خدمت تقویت بنیان‌های حیات روستایی قرار گیرد.

روستای آینده، الزاماً روستایی نیست که بیشترین گردشگر را جذب می‌کند؛ بلکه روستایی است که مردم آن انگیزه بیشتری برای ماندن دارند، جوانانش امکان ساختن آینده را در آن می‌یابند، تولید و فرهنگش تداوم پیدا می‌کند و طبیعت و معماری آن در برابر فشار توسعه مصون می‌ماند.

شاید مهم‌ترین پرسش روز ملی روستا این نباشد که چگونه گردشگر بیشتری به روستا بیاوریم؛ بلکه این باشد که چگونه گردشگری را به ابزاری برای ماندگار کردن زندگی در روستا تبدیل کنیم.

پاسخ به این پرسش، می‌تواند مبنای بازتعریف سیاست گردشگری روستایی در ایران باشد؛ سیاستی که در آن، گردشگر مهم است، اما جامعه میزبان در کانون توجه قرار دارد؛ درآمد اهمیت دارد، اما کیفیت و پایداری آن اهمیت بیشتری دارد؛ و توسعه زمانی ارزشمند است که به جای تهی‌کردن روستا از هویت و سرمایه‌هایش، امکان شکوفایی آنها را فراهم کند.

روستا را باید چنان توسعه داد که مقصد گردشگر باشد، اما پیش از آن، خانه‌ای ماندگار برای روستایی بماند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071401675
دبیر مهدی ارجمند

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha