رؤیا ارجمندی کارشناس میراثفرهنگی در یادداشتی نوشت: روز کودک تنها مناسبتی برای تبریک و گرامیداشت کودکان نیست، فرصتی است برای اندیشیدن به آینده و اینکه چه جهانی برای نسلهای فردا میسازیم.
یکی از مهمترین پایههای این آینده، شناخت گذشته و ارتباط آگاهانه با میراثفرهنگی است، میراثی که متعلق به همه نسلهاست و کودکان نیز حق دارند آن را بشناسند، تجربه کنند و در حفاظت از آن سهیم باشند.
میراثفرهنگی تنها در بناهای تاریخی، محوطههای باستانی و اشیای بهجامانده از گذشته خلاصه نمیشود. زبانها و گویشها، قصهها و افسانهها، آیینها، موسیقی، هنرهای بومی، صنایعدستی و شیوههای زندگی نیز بخش مهمی از این میراث به شمار میروند. این عناصر، روایتگر هویت و تجربه انسانهایی هستند که پیش از ما زیستهاند و شناخت آنها میتواند به کودکان کمک کند تا جامعه، فرهنگ و ریشههای خود را بهتر بشناسند.
وقتی یک کودک در برابر یک بنای تاریخی، یک شیء باستانی یا حتی یک روایت محلی قرار میگیرد، صرفاً با بخشی از گذشته مواجه نیست؛ او سؤال میکند، خیالپردازی میکند و تلاش میکند از نشانهها معنایی برای خود بسازد. یک نقش روی سفال، بقایای یک خانه تاریخی یا داستانی که نسل به نسل منتقل شده است، میتواند ذهن کودک را به دنیایی ببرد که انسانهای دیگری در آن زندگی کردهاند. همین تجربه میتواند تاریخ را از یک مفهوم خشک و کتابی به موضوعی زنده، ملموس و جذاب تبدیل کند.
شناخت میراثفرهنگی همچنین میتواند حس تعلق و هویت را در کودکان تقویت کند؛ البته هویتی که نباید به معنای نگاه محدود و ثابت به گذشته باشد.
میراثفرهنگی، روایت جامعهای زنده، متنوع و پویاست و در آن فرهنگها، تجربهها و شیوههای مختلف زندگی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. آشنایی کودکان با این تنوع، میتواند زمینهساز احترام به تفاوتها، تقویت گفتوگو میان نسلها و درک بهتر پیوندهای انسانی باشد.
آموزش میراثفرهنگی نیز زمانی اثربخش خواهد بود که از انتقال صرف اطلاعات فراتر برود و بر تجربه و مشارکت کودک استوار شود. بازدیدهای هدفمند از موزهها و بناهای تاریخی، قصهگویی، بازیهای آموزشی، کارگاههای صنایعدستی و هنرهای سنتی، فعالیتهای میدانی و گفتوگو با هنرمندان و حاملان فرهنگ محلی، میتواند کودکان را به کشف و پرسشگری تشویق کند. در این مسیر، توجه به سن، توانایی و علایق کودکان و فراهمکردن محیطی امن و دسترسپذیر برای همه آنان اهمیت ویژهای دارد.
کودکان همچنین میتوانند در حفاظت از میراثفرهنگی نقش داشته باشند؛ نه به عنوان مسئولان مستقیم حفاظت، بلکه به عنوان شهروندانی آگاه که ارزش داشتههای فرهنگی خود را میشناسند. آموزش رفتار صحیح هنگام بازدید از آثار تاریخی، پرهیز از آسیبرساندن به بناها و محوطهها، احترام به طبیعت پیرامون آثار و شنیدن روایتهای نسلهای پیشین، گامهایی ساده اما مؤثر در شکلگیری این مسئولیتپذیری است.
البته این مسئولیت تنها بر عهده خانواده یا مدرسه نیست. نهادهای فرهنگی، موزهها، رسانهها، شهرداریها، مدارس و جوامع محلی باید در کنار یکدیگر زمینه حضور مؤثر کودکان در عرصه میراثفرهنگی را فراهم کنند. تولید محتوای جذاب و معتبر، طراحی برنامههای کودکمحور، مناسبسازی فضاهای فرهنگی و توجه به نیازهای کودکان دارای معلولیت، میتواند دسترسی عادلانهتر آنان به میراث فرهنگی را فراهم سازد.
روز کودک در واقع یادآور حق کودکان برای یادگیری، پرسشگری، خلاقیت و مشارکت است. بنابراین باید از خود بپرسیم: آیا کودکان در فضاهای فرهنگی تنها مخاطب هستند یا به عنوان شریک تجربه نیز دیده میشوند؟ آیا فرصت پرسیدن و کشفکردن دارند؟ آیا روایتهای محلی و صدای نسلهای مختلف در برنامههای فرهنگی شنیده میشود؟
اگر بتوانیم کودکان را با میراثفرهنگی از مسیر تجربه، خلاقیت و مشارکت آشنا کنیم، گذشته برای آنان به موضوعی دور و خاموش تبدیل نخواهد شد؛ بلکه به پلی میان امروز و فردا بدل میشود. حفظ میراثفرهنگی در نهایت تنها حفاظت از بناها و اشیا نیست؛ بلکه حفاظت از هویت، خاطره، روایت و دانشی است که باید به نسلهای آینده سپرده شود.
در روز کودک، شاید بهترین هدیه به نسل آینده این باشد که فرصت دیدن، شنیدن، پرسیدن و تجربهکردن میراث سرزمینش را برای او فراهم کنیم؛ زیرا کودکی که امروز ریشههای فرهنگی خود را میشناسد، فردایی خواهد ساخت که در آن هم به گذشته احترام میگذارد و هم برای آینده مسئولانهتر تصمیم میگیرد.
انتهای پیام/

نظر شما