مهدی ایرانمنش سردبیر و مدیرمسئول پایگاه خبری فردگردشگری در یادداشتی نوشت: توسعه گردشگری کودک دیگر نمیتواند صرفً به فراهم کردن امکانات تفریحی برای کودکان هم در سفر محدود باشد، آنچه امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده، طراحی تجربهای است که کودک را با توجه به ویژگیهای روانشناختی، شناختی و عاطفی خود، بهعنوان یک مخاطب مستقل گردشگری در نظر بگیرد. پیوند میان روانشناسی کودک، بازیدرمانی و گردشگری تجربهمحور میتواند از همین نقطه، مسیر تازهای برای طراحی محصولات گردشگری و شکلگیری هتلهای دوستدار کودک و خانواده در ایران ایجاد کند.
صنعت گردشگری معمولا سفر را از مقصد آغاز میکند؛ از یک شهر، جاذبه تاریخی، طبیعت یا رویداد؛ اما وقتی صحبت از گردشگری کودک به میان میآید، نقطه آغاز باید تغییر کند.
کودک پیش از آنکه یک مقصد را ببیند، آن را از طریق احساس، بازی، کنجکاوی و تعامل تجربه میکند، بنابراین محصول گردشگری کودک نمیتواند صرفا نسخهای سادهشده از محصولات طراحیشده برای بزرگسالان باشد، این تفاوت یک مسئله بنیادی را پیش روی صنعت گردشگری قرار میدهد: آیا کودک در سفر صرفا همراه والدین است یا یک گردشگر مستقل با نیازهای مشخص؟
پاسخ به این پرسش، پیامدهای مهمی برای نحوه طراحی محصولات گردشگری دارد، اگر کودک را گردشگر بدانیم، باید برای او تجربه طراحی کنیم؛ تجربهای متناسب با سن، توانایی شناختی، نیازهای عاطفی و شیوه یادگیری او، در چنین مدلی بازدید از یک جاذبه تنها بخشی از سفر است و بازی، داستان، کشف، تعامل و یادگیری نیز به عناصر اصلی محصول تبدیل میشوند.
از این منظر، روانشناسی کودک میتواند از حوزهای صرفا تخصصی خارج شده و به یکی از منابع طراحی در صنعت گردشگری تبدیل شود، بازی نیز در این میان فقط یک ابزار سرگرمی نیست؛ بازی میتواند سازوکار اصلی ارتباط کودک با مقصد باشد، کودک از طریق آن محیط را کشف میکند، نقش میپذیرد، انتخاب میکند، مسئله حل میکند و تجربهای شخصی از سفر شکل میدهد.
این تغییر نگاه، مفهوم گردشگری تجربهمحور را نیز برای کودکان معنادارتر میکند؛ در گردشگری سنتی، ممکن است موفقیت یک برنامه با تعداد جاذبههای بازدیدشده سنجیده شود، اما در گردشگری کودک کیفیت تجربه اهمیت بیشتری دارد، اینکه کودک چه چیزی را کشف کرده، چه احساسی داشته، چه چیزی آموخته و چه خاطرهای با خود برده است، میتواند معیارهای مهمتری برای ارزیابی محصول باشد.
همین منطق را میتوان به صنعت هتلداری نیز تعمیم داد، هتل در سفر خانوادگی معمولا بهعنوان محل اقامت تعریف میشود، در حالی که برای کودک میتواند بخشی از خود مقصد باشد، اگر قرار است کودک یک گردشگر واقعی تلقی شود، تجربه او نباید از لحظه ورود به هتل متوقف شود؛ بلکه فضای اقامت نیز باید امکان کشف، بازی، تعامل، امنیت و تجربه متناسب با سن او را فراهم کند.
در اینجا مفهوم هتل دوستدار کودک اهمیت پیدا میکند؛ چنین هتلی صرفا هتلی نیست که یک اتاق بازی یا چند وسیله سرگرمی برای کودکان داشته باشد، دوستدار کودک بودن، یک رویکرد جامع در طراحی تجربه است؛ از فضای فیزیکی و ایمنی گرفته تا خدمات، آموزش کارکنان، برنامههای سرگرمی و آموزشی، نحوه ارتباط با کودک و حتی جزئیات کوچک اما اثرگذار در فرآیند اقامت، بنابراین میتوان گفت هتل دوستدار کودک در واقع بخشی از محصول گردشگری کودک است، نه صرفا یک خدمت جانبی در کنار آن.
این نگاه، ظرفیت اقتصادی قابل توجهی نیز دارد، سفر خانوادگی تصمیمی چندلایه است و انتخاب مقصد، محل اقامت و حتی مدت سفر میتواند تحت تاثیر تجربه کودکان قرار گیرد، هرچه تجربه کودک در یک مقصد بهتر طراحی شود، احتمال شکلگیری خاطره مثبت، رضایت خانواده و تکرار سفر نیز افزایش مییابد، از این منظر گردشگری کودک تنها یک حوزه فرهنگی یا آموزشی نیست؛ بلکه میتواند به یک بازار تخصصی و قابل توسعه در صنعت گردشگری تبدیل شود.
با این حال، تبدیل این ایده به یک بازار پایدار، نیازمند عبور از برنامههای مناسبتی و رویدادهای مقطعی است، یک تجربه موفق کودکانه زمانی میتواند به یک جریان تبدیل شود که قابلیت تکرار، استانداردسازی و توسعه داشته باشد، طراحی تورهای تخصصی کودک، مسیرهای ماموریتمحور، پاسپورت تجربه، برنامههای کشف مقصد، روایتهای تعاملی و خدمات اختصاصی اقامتگاهها میتواند بخشی از این زنجیره باشد، در سطحی گستردهتر، توسعه گردشگری کودک به همکاری میان چند حوزه تخصصی نیاز دارد؛ گردشگری، روانشناسی کودک، بازیدرمانی، آموزش، هتلداری و طراحی تجربه، هیچیک از این حوزهها بهتنهایی نمیتوانند محصول کامل گردشگری کودک را ایجاد کنند، ارزش اصلی زمانی شکل میگیرد که دانش این حوزهها در یک محصول واحد به هم متصل شوند.
از همین منظر، توجه به گردشگری کودک را نباید یک جریان فرعی در صنعت گردشگری دانست، این حوزه میتواند نشانهای از بلوغ بازار گردشگری و حرکت آن از فروش مقصد به سمت طراحی تجربه باشد، برای مقاصدی مانند کرمان نیز این تغییر نگاه اهمیت ویژهای دارد؛ ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و طبیعی زمانی میتوانند برای کودکان جذاب شوند که با زبان آنان بازتعریف شوند، یک بنای تاریخی برای کودک لزوما با اطلاعات تاریخی جذاب نمیشود؛ ممکن است یک داستان، بازی، ماموریت یا تجربه تعاملی بتواند ارتباط بسیار موثرتری میان کودک و مقصد ایجاد کند.
در نهایت، مسئله اصلی گردشگری کودک این نیست که چگونه کودک را در سفر سرگرم کنیم؛ مسئله این است که چگونه برای او یک تجربه واقعی گردشگری طراحی کنیم، این تفاوت، تفاوت میان کودک در گردشگری و گردشگری برای کودک است؛ در مدل نخست، کودک بخشی از گروه سفر است، در مدل دوم، یکی از مخاطبان اصلی محصول گردشگری محسوب میشود.
عبور از مدل نخست به مدل دوم میتواند نقطه آغاز شکلگیری بازاری باشد که در آن تور، هتل، جاذبه و حتی مقصد، برای کودک نیز بهصورت مستقل طراحی و ارزیابی میشوند، شاید بنابراین مهمترین تغییر موردنیاز در گردشگری کودک نه ایجاد یک امکان تفریحی جدید، بلکه تغییر در تعریف مخاطب باشد، کودک فقط همراه یک گردشگر نیست؛ او خود یک گردشگر است و زمانی که صنعت گردشگری این واقعیت را در طراحی محصولات خود جدی بگیرد، مفهوم هتل دوستدار کودک، تور تخصصی کودک و در نهایت مقصد دوستدار کودک نیز از یک ایده جذاب به یک ضرورت حرفهای تبدیل خواهد شد.
انتهای پیام/
نظر شما