کاخ سلیمانیه؛ میان خاطره نان و روایت تاریخ

بازشدن درهای کاخ سلیمانیه به مناسبت روز فرهنگی کرج، فرصتی برای پیوند دوباره شهروندان با میراث تاریخی شهر بود؛ جایی که عطر نان محلی و چای ذغالی در کنار غرفه‌های صنایع دستی، روایت تاریخ را با زندگی امروز مردم گره زد.

میراث آریا: مرد، پیش از آنکه وارد محوطه شود، چند لحظه پشت در می‌ایستد. نگاهش از ورودی می‌گذرد و به بنایی می‌رسد که تا پیش از این، بارها نامش را شنیده اما هیچ‌وقت فرصت نکرده بود از نزدیک تماشایش کند. همراهانش کمی جلوتر رفته‌اند. یکی از آنها صدایش می‌زند. مرد سر برمی‌گرداند، لبخند کوتاهی می‌زند و قدم به داخل می‌گذارد. هنوز نمی‌داند قرار است از این چند ساعت چه چیزی در خاطرش بماند.

کاخ سلیمانیه چند روزی است که درهایش را به روی مردم باز کرده است؛ فرصتی که به مناسبت روز فرهنگی کرج فراهم شده تا شهروندان بتوانند از نزدیک با یکی از بناهای تاریخی شهرشان دیدار کنند. اما آنچه در این روزها در محوطه کاخ جریان دارد، فقط رفت‌وآمد بازدیدکنندگان برای تماشای یک بنای تاریخی نیست. اینجا، در کنار دیوارهایی که گذشته را به یاد می‌آورند، زندگی با شکل دیگری ظاهر شده است؛ با صدای خانواده‌ها، قدم‌های کودکانی که از بزرگ‌ترها جلو می‌زنند، غرفه‌های صنایع دستی، سوغات روستایی و سیاه‌چادری که از آن بوی نان محلی و چای ذغالی به مشام می‌رسد.

ساعت ۱۰صبح که رسید، مردم کم‌کم راه کاخ سلیمانیه را در پیش گرفتند. خانواده‌ها از راه می‌رسیدند و صدای گفت‌وگوها در محوطه می‌پیچید. طولی نکشید که سکوت همیشگی کاخ جای خود را به هیاهوی مردم داد؛ مردمی که آمده بودند چند ساعتی را در میان تاریخ، عطر نان محلی و شور یک جشنواره فرهنگی بگذرانند.

مردی که لحظاتی پیش پشت در مکث کرده بود، حالا در میان جمعیت پیش می‌رود. از کنار غرفه‌ای می‌گذرد که محصولات محلی در آن عرضه شده‌اند. کمی آن‌طرف‌تر، چند نفر اطراف سیاه‌چادری ایستاده‌اند. کسی نان محلی می‌خرد، دیگری درباره محصولات سؤال می‌کند و چند بازدیدکننده نیز با استکان‌های چای در دست، بی‌آنکه عجله‌ای برای رفتن داشته باشند، به تماشای محوطه ایستاده‌اند. مرد هم قدم‌هایش را آهسته‌تر می‌کند. انگار عجله‌ای برای رفتن ندارد.

یک بنای تاریخی؛ بیرون از قاب عکس‌ها

شهرها همیشه دو زندگی دارند؛ یکی که هر روز از پیش چشم مردم می‌گذرد و دیگری یک زندگی که در لایه‌های قدیمی‌ترش پنهان شده است. زندگی اول، همان چیزی است که شهروندان با آن سروکار دارند؛ خیابان‌ها، محل کار، خریدهای روزانه، ترافیک و قرارهایی که باید به آنها برسند. زندگی دوم، گاهی پشت یک در قدیمی یا میان دیوارهای بنایی تاریخی منتظر می‌ماند تا کسی فرصت کند به آن نزدیک شود.

کاخ سلیمانیه از همین جنس مکان‌هاست؛ بخشی از گذشته کرج. چنین بناهایی یادآور این واقعیت‌اند که شهر، پیش از شکل امروزی‌اش، داستان دیگری داشته است؛ داستانی که شناختنش می‌تواند نگاه مردم را به محل زندگی‌شان تغییر دهد. بااین‌حال، میان وجود یک بنای تاریخی و حضور آن در زندگی مردم فاصله‌ای وجود دارد. ممکن است هزاران نفر از کنار مکانی عبور کنند، نامش را بدانند و حتی تصویرش را دیده باشند، بی‌آنکه فرصتی برای تجربه مستقیم آن پیدا کنند. بازشدن درهای کاخ سلیمانیه به مناسبت روز فرهنگی کرج، همین فاصله را برای چند روز کمتر کرده است.

مرد بازدیدکننده در محوطه پیش می‌رود. شاید در ذهنش این سؤال شکل بگیرد که چند نفر پیش از او از همین مسیر گذشته‌اند و چه خاطراتی از این مکان با خود برده‌اند. پاسخ روشنی برای این سؤال وجود ندارد؛ بناهای تاریخی معمولا بیشتر از آنکه پاسخ بدهند، سؤال ایجاد می‌کنند. آنها آدم را با زمان روبه‌رو می‌کنند؛ با چیزی که پیش از او وجود داشته و قرار است پس از او نیز، اگر از آن مراقبت شود، باقی بماند.

در همین فاصله، صدای گفت‌وگوی چند بازدیدکننده از کنارش می‌گذرد. خانواده‌ای برای گرفتن عکس توقف کرده‌اند و کودکی با کنجکاوی به اطراف نگاه می‌کند. کمی دورتر، غرفه‌ای توجه گروهی از مردم را به خود جلب کرده. زندگی در محوطه جریان دارد و کاخ در مرکز یک تجربه جمعی قرار گرفته است.

عطر نان محلی در حیاط تاریخ

اولین چیزی که توجه مرد را در نزدیکی سیاه‌چادر جلب می‌کند، بوی نان است. بویی آشنا که پیش از هر توضیحی، او را چند قدم نزدیک‌تر می‌برد. آنجا خبری از پیچیدگی‌های زندگی شهری نیست. نان محلی، شیرینی‌های بومی و چای ذغالی، در کنار هم، فضایی ساخته‌اند که آدم را به مکث دعوت می‌کند.

مرد کنار غرفه می‌ایستد. به نان‌ها نگاه می‌کند و بعد چشمش به استکان‌هایی می‌افتد که چای در آنها بخار می‌کند. شاید به یاد صبحی در سال‌های دور بیفتد؛ خانه‌ای که در آن بوی نان تازه از آشپزخانه می‌آمد، یا سفری که در آن، نوشیدن چای کنار آتش از خود مقصد به‌یادماندنی‌تر شده بود. خاطره‌ها همیشه با ترتیب مشخصی بازنمی‌گردند. گاهی یک بو کافی است تا دری را باز کند که آدم سال‌ها به آن فکر نکرده است.

در سیاه‌چادر، پذیرایی از بازدیدکنندگان بخشی از حال‌وهوای جشنواره است. نان محلی و شیرینی‌های بومی عرضه می‌شود و چای ذغالی، فرصتی برای نشستن و تماشای رفت‌وآمد مردم فراهم می‌کند. بازدیدکنندگان می‌توانند میان غرفه‌ها قدم بزنند، با محصولات محلی آشنا شوند و ساعاتی را در فضایی بگذرانند که ترکیبی از تجربه فرهنگی و دورهمی اجتماعی است.

در کنار سیاه‌چادر، غرفه‌های صنایع دستی و سوغات روستایی نیز توجه بازدیدکنندگان را جلب می‌کند. محصولاتی که عرضه شده‌اند، هرکدام به‌نوعی نشانه‌ای از مهارت و تجربه مردمانی هستند که سنت‌های محلی را حفظ کرده‌اند. پشت یک محصول دست‌ساز، ساعت‌ها کار و آموخته‌هایی قرار دارد که شاید در نگاه نخست دیده نشوند. پشت یک خوراک محلی نیز اقلیم، ذائقه و شیوه زندگی مردمانی حضور دارد که آن را از گذشته به امروز رسانده‌اند. به همین دلیل، حضور این غرفه‌ها در یک بنای تاریخی می‌تواند معنایی فراتر از خریدوفروش پیدا کند. کاخ، یادآور میراث تاریخی است و صنایع دستی و سوغات روستایی، بخشی از میراث زنده و جاری مردم را نشان می‌دهند. کنار هم قرارگرفتن این دو، فرصتی است برای دیدن فرهنگ در شکل‌های مختلفش؛ هم در دیوارهای یک بنا و هم در دستان کسی که چیزی را ساخته است.

مرد نانش را می‌گیرد و به مسیرش ادامه می‌دهد. این بار، وقتی از کنار غرفه‌ها می‌گذرد بخشی از تجربه‌اش را با خود دارد؛ چیزی که در فهرست برنامه‌های جشنواره ثبت نمی‌شود.

در بخش‌های مختلف محوطه، برنامه‌های فرهنگی در جریان‌اند. حضور چهره‌های تلویزیونی و مسئولان در کنار مردم، یکی دیگر از جلوه‌های این گردهمایی فرهنگی است. مردم در بخش‌های مختلف رفت‌وآمد می‌کنند و هرکس مطابق علاقه خود، گوشه‌ای از برنامه را دنبال می‌کند. برخی به دنبال تماشای چهره‌های شناخته‌شده‌اند، برخی غرفه‌ها را می‌بینند و گروهی نیز از کاخ بازدید می‌کنند. اما جشنواره، برخلاف آنچه از نامش به ذهن می‌آید، تنها در اجرای برنامه‌ها خلاصه نمی‌شود. بخش مهمی از آن در فاصله میان دو غرفه اتفاق می‌افتد؛ در گفت‌وگوی کوتاه دو نفر که پیش‌تر یکدیگر را نمی‌شناختند، در خانواده‌ای که برای اولین بار به این مکان آمده است یا در کودکی که سؤال می‌پرسد و بزرگ‌تری که تلاش می‌کند پاسخی برایش پیدا کند. این لحظه‌ها شاید در تصاویر رسمی چندان به چشم نیایند، اما برای شکل‌گیری تجربه‌ای انسانی از یک رویداد فرهنگی اهمیت دارند. برنامه‌ها مردم را به یک مکان دعوت می‌کنند، اما این حضور مردم است که به آن مکان حال‌وهوای تازه‌ای می‌دهد.

استقبال چشمگیر شهروندان از برنامه‌ها نشان می‌دهد که چنین رویدادهایی می‌توانند فرصت مناسبی برای نزدیک‌کردن مردم به فضاهای تاریخی باشند. البته این نزدیکی، زمانی به نتیجه‌ای ماندگار تبدیل می‌شود که بازدیدکنندگان تنها تماشاگر نباشند و بتوانند اطلاعات بیشتری درباره بنا، پیشینه آن و ضرورت حفاظت از آن به دست آورند.

حضور بازیگران تلویزیون نیز می‌تواند توجه گروه‌های تازه‌ای از مخاطبان را جلب کند. شاید کسی به انگیزه دیدن یک چهره شناخته‌شده به کاخ بیاید، اما در مسیر بازدید با تاریخ بنا یا صنایع دستی منطقه آشنا شود. آنچه اهمیت دارد، استفاده از همین فرصت برای ایجاد ارتباطی عمیق‌تر با فرهنگ شهر است؛ ارتباطی که بعد از پایان برنامه نیز ادامه پیدا کند.

مرد در میان جمعیت حرکت می‌کند. برای لحظه‌ای توقف می‌کند و به اطراف نگاه می‌اندازد. به نظر می‌رسد می‌خواهد بخشی از فضای اطرافش را تجربه کند. شاید همین تفاوت میان دیدن و تجربه‌کردن است که یک بازدید ساده را به خاطره‌ای ماندگار تبدیل می‌کند.

سهم میراث در زندگی روزمره شهر

یکی از بازدیدکنندگان، در حالی که از بخش غرفه‌های محلی بازدید می‌کند، درباره حضورش در کاخ سلیمانیه می‌گوید: «وقتی خبر بازشدن درهای کاخ را شنیدیم، تصمیم گرفتیم به اینجا بیاییم. راستش قبل از آمدن، بیشتر فکر می‌کردم قرار است یک بنای تاریخی را ببینیم و بعد برگردیم. اما وقتی وارد محوطه شدیم، دیدیم بخش‌های مختلفی برای مردم در نظر گرفته شده است.

چیزی که برای من جذاب بود، همین ترکیب فضاها بود. از یک طرف یک مکان تاریخی قرار دارد و از طرف دیگر، غرفه‌های صنایع دستی و سوغات روستایی و سیاه‌چادری که در آن نان محلی و شیرینی عرضه می‌شود. گاهی ما فکر می‌کنیم برای شناخت فرهنگ باید کتاب بخوانیم یا به موزه برویم، در حالی که بخش مهمی از فرهنگ را می‌شود در همین محصولات محلی و شیوه پذیرایی و زندگی مردم دید.

به‌نظرم استقبال مردم هم نشان می‌دهد که شهروندان دوست دارند چنین فرصت‌هایی داشته باشند. خیلی از ما درگیر کار و زندگی روزمره هستیم و شاید به مکان‌های تاریخی شهرمان کمتر توجه کنیم. وقتی یک برنامه فرهنگی برگزار می‌شود، بهانه‌ای پیدا می‌کنیم که به این مکان‌ها سر بزنیم. بعد ممکن است علاقه‌مند شویم درباره تاریخشان بیشتر بخوانیم یا جاهای دیگری را هم ببینیم. من دوست دارم این برنامه‌ها ادامه داشته باشند. البته خوب است در کنار برنامه‌های جشنواره، توضیحات بیشتری درباره خود کاخ ارائه شود. در این صورت، کسی که برای تفریح آمده هم می‌تواند با اطلاعات بیشتری برگردد.

برایم، مهم‌ترین موضوع این است که مردم احساس کنند این مکان‌ها متعلق به زندگی خودشان هستند. میراث فرهنگی نباید چیزی باشد که فقط درباره‌اش حرف بزنیم و از کنارش عبور کنیم. وقتی از نزدیک آن را می‌بینیم، درباره‌اش سؤال می‌پرسیم و با آن ارتباط برقرار می‌کنیم، بیشتر متوجه می‌شویم که چرا باید حفظ شود. امروز اینجا هم از فضای کاخ لذت بردیم، هم با محصولات محلی آشنا شدیم و هم ساعاتی را در کنار خانواده گذراندیم. شاید همین تجربه‌های ساده باعث شود دفعه بعد که نام کاخ سلیمانیه را می‌شنویم، فقط یک اسم به ذهنمان نیاید، بلکه خاطره‌ای هم از آن داشته باشیم».

مردم باید فرصت شناخت میراث شهرشان را داشته باشند

در ادامه رضا خلج، رئیس اداره میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی کرج نیز از اهداف برنامه‌های روز فرهنگی کرج و اهمیت فراهم‌کردن امکان بازدید مردم از بناهای تاریخی می‌گوید: «یکی از موضوعات مهم در حوزه میراث فرهنگی، ایجاد ارتباط مستمر میان مردم و آثار تاریخی است. این بناها بخشی از هویت و حافظه شهر هستند و شناخت آنها می‌تواند به درک بهتر شهروندان از تاریخ و فرهنگ محل زندگی‌شان کمک کند.

بازشدن درهای کاخ سلیمانیه به روی مردم به مناسبت روز فرهنگی کرج، فرصتی برای آشنایی نزدیک‌تر شهروندان با یکی از ظرفیت‌های تاریخی شهر فراهم کرده است. در کنار بازدید از بنا، برنامه‌های فرهنگی و غرفه‌های صنایع دستی و سوغات روستایی نیز در نظر گرفته شده‌اند تا مخاطبان بتوانند با بخش‌های مختلفی از فرهنگ منطقه آشنا شوند.

استقبال مردم از این برنامه‌ها اهمیت دارد، اما باید توجه کنیم آنچه اهمیت بیشتری دارد، تجربه‌ای است که بازدیدکنندگان با خود می‌برند؛ اینکه آیا پس از بازدید، شناخت بیشتری درباره اهمیت بناهای تاریخی پیدا می‌کنند و آیا این تجربه می‌تواند زمینه علاقه‌مندی بیشتر آنها به میراث فرهنگی را فراهم کند یا نه.

کرج از ظرفیت‌های متنوع تاریخی، فرهنگی و گردشگری برخوردار است. بخشی از این ظرفیت‌ها در بناهای تاریخی دیده می‌شود و بخشی دیگر در سنت‌ها، صنایع دستی، خوراک‌های محلی و مهارت‌هایی قرار دارد که در میان مردم و جوامع محلی حفظ شده‌اند. معرفی این ظرفیت‌ها در کنار یکدیگر می‌تواند تصویر کامل‌تری از هویت فرهنگی منطقه به شهروندان ارائه دهد.

غرفه‌های صنایع دستی و سوغات روستایی از این نظر اهمیت دارند که امکان معرفی تولیدکنندگان و محصولات بومی را فراهم می‌کنند. چنین برنامه‌هایی می‌توانند زمینه آشنایی بیشتر مردم با هنرهای سنتی را ایجاد کنند و به دیده‌شدن مهارت‌هایی کمک کنند که بخشی از میراث فرهنگی ناملموس منطقه هستند. در کنار این موضوع، حفاظت از آثار تاریخی نیز باید همواره مورد توجه باشد. برگزاری رویدادهای فرهنگی در بناهای تاریخی لازم است با رعایت اصول حفاظتی و متناسب با شرایط هر مجموعه انجام شود. ما باید بتوانیم میان دسترسی مردم به میراث فرهنگی و ضرورت نگهداری از آن تعادل برقرار کنیم.

امیدواریم برنامه‌هایی از این دست، زمینه حضور بیشتر مردم در فضاهای فرهنگی و تاریخی را فراهم کنند. اگر شهروندان با این مکان‌ها آشنا شوند و ارزش آنها را بهتر بشناسند، ارتباطشان با میراث فرهنگی عمیق‌تر خواهد شد. همچنین استمرار این برنامه‌ها می‌تواند به معرفی ظرفیت‌های گردشگری کرج و افزایش توجه عمومی به آثار تاریخی کمک کند».

پایان روز و ادامه یک خاطره

ساعت از چهار گذشته است. محوطه هنوز خالی نشده، اما رفت‌وآمدها حالا شکل دیگری دارند. بعضی از بازدیدکنندگان در حال جمع‌کردن وسایل خود هستند، بعضی هنوز غرفه‌ها را نگاه می‌کنند و گروهی دیگر در فضای کاخ قدم می‌زنند. آنهایی که از صبح آمده‌اند، حالا چند ساعت از زندگی روزمره‌شان فاصله گرفته‌اند.

مرد حالا به پایان بازدیدش نزدیک می‌شود. دستش خالی نیست؛ شاید چیزی از غرفه‌ها خریده باشد، شاید عکسی در تلفنش داشته باشد یا شاید فقط خاطره‌ای از بوی نان و چای ذغالی با خود ببرد. او دوباره از کنار محوطه می‌گذرد و برای لحظه‌ای نگاهش به کاخ می‌افتد.

در طول روز، بازیگران تلویزیون و مسئولان در کنار مردم در این رویداد حضور داشتند، برنامه‌های فرهنگی برگزار شد و غرفه‌های صنایع دستی و سوغات روستایی میزبان بازدیدکنندگان بودند. سیاه‌چادر نیز با نان و شیرینی محلی و چای ذغالی، بخشی از فضای جشنواره را شکل دادند. از ساعت ۱۰ صبح تا پنج بعدازظهر، کاخ سلیمانیه صحنه دیدار مردم با بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی کرج بود اما حالا که ساعت به پنج نزدیک می‌شود، سؤال این است که از این دیدار چه چیزی باقی خواهد ماند.

مرد از در بیرون می‌رود و به مسیرش ادامه می‌دهد. شهر همان شهر است؛ خیابان‌ها همان‌اند و زندگی، با تمام کارهای ناتمامش، دوباره منتظر اوست. بااین‌حال، شاید چیزی کوچک در نگاهش تغییر کرده باشد. حالا نام کاخ سلیمانیه برایش فقط نام یک بنای تاریخی نیست. جایی است که چند ساعت از روزش را در آن گذرانده، میان غرفه‌ها قدم زده، نان محلی دیده و بوی چای ذغالی را به خاطر سپرده است. شاید در روزهای آینده، وقتی از نزدیکی کاخ عبور ‌کند، نگاهش برای لحظه‌ای بیشتر روی آن بماند. شاید روزی دوباره به آنجا برگردد و این بار بخواهد درباره تاریخش بیشتر بداند.

در نهایت نمی‌توان به‌سادگی گفت یک جشنواره چه چیزی در ذهن آدم‌ها به جا می‌گذارد. یکی با عطر نان محلی به یاد خانه مادربزرگش می‌افتد، دیگری با دیدن کاخ برای نخستین بار به تاریخ شهرش فکر می‌کند و کسی هم فقط چند ساعت خوش را در کنار خانواده‌اش می‌گذراند. اما همین تجربه‌های ساده‌اند که میراث فرهنگی را از گذشته‌ای دور به بخشی از زندگی امروز تبدیل می‌کنند. حالا درهای کاخ سلیمانیه چند روزی است به روی مردم باز شده‌اند؛ اهمیت این اتفاق اما به همین چند روز محدود نمی‌شود. مهم آن است که این درها باز بمانند و دیدار مردم با تاریخ شهرشان به یک مناسبت تقویمی گره نخورد. کاخ‌ها به یادگار می‌مانند، اما زمانی زنده‌اند که مردم در آنها قدم بزنند، خاطره بسازند و بخشی از تاریخشان را با خود به خانه ببرند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071701919
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha