دیدار شمس و مولوی آغاز دوباره یک انسان بود

مظاهر زمانی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، با تبیین تأثیر شگرف دیدار شمس تبریزی و مولانا بر حیات فکری و معنوی این عارف و شاعر بزرگ، این ملاقات را نقطه عطفی در بازآفرینی جهان درونی مولوی دانست و گفت: شمس آینه‌ای در برابر مولانا قرار داد تا او در مواجهه با خویشتن، از مرزهای دانایی متعارف فراتر رود، به تجربه‌ای تازه از عشق و معرفت دست یابد و ظرفیت‌های ناشناخته جان خود را کشف کند.

مظاهر زمانی در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا با اشاره به جایگاه بنیادین دیدار شمس تبریزی و مولانا جلال‌الدین محمد بلخی در شکل‌گیری افق تازه‌ای از اندیشه، عرفان و آفرینش ادبی مولوی اظهار کرد: دیدار شمس و مولوی را باید آغاز دوباره یک انسان دانست، دیداری که در آن، شمس آینه‌ای در برابر مولانا گرفت تا خود را در آن ببیند و در پرتو این مواجهه با خویشتن، دریای آرام وجود او به تلاطم درآید و افق‌های روشن‌تری در اقلیم جانش گشوده شود.

او با بهره‌گیری از استعاره آتش و دریا برای تبیین دگرگونی درونی مولانا افزود: جلال‌الدین محمد بلخی در طول عمر خویش، با جدیت و کوشش، خرمنی از دانایی فراهم آورده بود، اما شمس آتشی در این خرمن افکند که از اضطراب و شعله‌وری آن، اقیانوسی متلاطم، بیکران و جاودان زاده شد؛ اقیانوسی که امواجش نه از آب، بلکه از نورند.

زمانی با تاکید بر تفاوت میان انباشت دانش و تجربه زیسته معرفت خاطرنشان کرد: شمس، «از گونه‌ای دیگر دیدن» را به مولانا آموخت؛ به او نشان داد که برای عبور از مرزهای شناخته‌شده اندیشه، باید دل به عشق سپرد، از محدودیت‌های دانسته‌های پیشین فراتر رفت و امکان‌های تازه‌ای از فهم و دریافت را در تجربه درونی خویش جست‌وجو کرد.

این عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ادامه داد: شمس به مولانا آموخت که باید سپندوار برجهد و از مرز دانسته‌های خویش بگذرد تا بیکرانگی را دریابد؛ تحولی که به تغییر در نگرش او محدود نماند، بلکه شیوه مواجهه‌اش با هستی، انسان و حقیقت را در افقی تازه قرار داد.

او با اشاره به نقش عشق در دگرگونی روحی و فکری مولانا بیان کرد: شمس پای دولت عشق را به اقلیم جان طربناک مولوی باز کرد و دریای آرام وجود او را به دریایی بی‌قرار بدل ساخت؛ دریایی که امواج بلندش سینه‌کوب ساحل می‌شوند و سر بر آسمان می‌سایند. عظمت و شگفتی دریا را باید در همین آشفتگی و تلاطم جست‌وجو کرد؛ همان‌گونه که در جهان مولانا نیز شوریدگی و بی‌قراری، به سرچشمه‌ای برای آفرینش معنا و ظهور افق‌های تازه معرفت تبدیل شد.

زمانی در ادامه، نسبت میان شمس و مولانا را با استعاره دریا و کوزه توضیح داد و گفت: شمس، بحر را در کوزه جان مولانا ریخت؛ مستی، سرمستی و طربناکی روح را به او آموخت و راه گذر از مردگی به زندگی را پیش رویش گشود. این دگرگونی را می‌توان در عبور مولانا از مرتبه‌ای از دانایی و آرامش متعارف به تجربه‌ای زنده، شورمند و آفریننده از عشق و هستی مشاهده کرد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405071801935
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha