حسن صباح چگونه گردشگران خارجی را به الموت کشاند؟

شایان بهرامی رئیس جامعه حرفه‌ای بوم‌گردی‌های استان بوشهر در یادداشتی نوشت: سال‌ها پیش از آنکه قلعه الموت در فهرست میراث جهانی قرار گیرد، گردشگران خارجی از پله‌های این دژ بالا می‌رفتند. گردشگران خارجی، به‌ویژه گردشگران کروات، از قول محلی‌های منطقه، پیش از ورود به ایران، نام الموت و حسن صباح را شنیده بودند. این پرسش ذهن مرا درگیر کرد: چه چیزی مسافری را از آن سوی جهان به نقطه‌ای کوهستانی در ایران می‌کشاند، آن هم زمانی که هنوز عنوان «ثبت جهانی» در کار نبود؟

پاسخ را باید در قدرت داستان جست‌وجو کرد.

در سال ۲۰۲۶، مجموعه «قلعه الموت و استحکامات وابسته»، شامل قلعه الموت و شش استحکام تاریخی دیگر در استان قزوین، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. یونسکو این مجموعه را مرکز سیاسی، نظامی و فکری اسماعیلیان نزاری از اواخر قرن یازدهم میلادی معرفی می‌کند؛ شبکه‌ای که هم پناهگاه بود و هم کانون دانش و فعالیت فرهنگی.

اما شهرت الموت، سال‌ها پیش از این ثبت رسمی آغاز شده بود. یکی از مهم‌ترین مسیرهای معرفی آن به مخاطب اروپایی، رمان «الموت»، نوشته ولادیمیر بارتول، نویسنده اسلوونیایی، بود. مستندات مؤسسه آموزش جمهوری اسلوونی نشان می‌دهد این رمان برای دانش‌آموزان سال چهارم دبیرستان عمومی و در چارچوب مجموعه موضوعی آزمون نهایی «ماتورا» مورد استفاده قرار گرفته است؛ اتفاقی که در برخی دیگر از کشورهای اروپایی نیز تکرار شده است.

محتوای آموزشی تهیه‌شده برای این اثر، دانش‌آموزان را با فضای جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی و دینی داستان الموت آشنا می‌کرد. این یعنی یک دانش‌آموز اسلوونیایی یا کروات ممکن است پیش از آنکه حتی تصمیمی برای سفر به ایران گرفته باشد، در کلاس درس با نام الموت روبه‌رو شده، درباره فضای آن اندیشیده و تصویری از این قلعه در ذهن خود ساخته باشد. سال‌ها بعد، وقتی همان دانش‌آموز در مقام یک گردشگر وارد ایران می‌شود، الموت برای او فقط بنایی تاریخی نیست؛ مقصدی است که پیش‌تر در ذهن و تخیلش زندگی کرده است.

اینجاست که داستان، پیش از ثبت جهانی، کار خود را انجام داده است.

سیراف، قهرمانی دارد که هنوز روایت نشده است

در جنوب ایران نیز شخصیتی وجود دارد که می‌تواند حامل روایتی بین‌المللی باشد: سلیمان تاجر سیرافی.

گزارش‌های تاریخی، سلیمان سیرافی را بازرگانی از بندر سیراف معرفی می‌کنند که در قرن سوم هجری به چین و ماچین سفر کرده و شرح مسیر و مشاهدات خود را در سال ۲۳۷ هجری قمری به زبان عربی نوشته است. این گزارش‌ها بعدها در اثری که با عنوان «اخبار الصین و الهند» شناخته می‌شود، توسط ابوزید حسن سیرافی در اوایل قرن چهارم هجری گردآوری و تکمیل شد.

سفر او به شرق، حدود چهار قرن پیش از سفرهای مارکوپولو انجام شده است. همین فاصله تاریخی به‌تنهایی می‌تواند نقطه آغاز یک رمان، مستند، فیلم سینمایی یا مجموعه نمایشی بین‌المللی باشد؛ روایتی درباره تاجری ایرانی که از بندری در کرانه خلیج فارس راه دریا را در پیش گرفت، از هند گذشت و خود را به چین رساند.

با این حال، چند دانش‌آموز ایرانی نام سلیمان سیرافی را شنیده‌اند؟ چند صفحه از کتاب‌های درسی ما به زندگی و سفرهای او اختصاص دارد؟ چند رمان، نمایشنامه، فیلم یا پویانمایی درباره این چهره تاریخی ساخته شده است؟

ما با قهرمانی روبه‌رو هستیم که ظرفیت جهانی‌شدن دارد، اما هنوز صاحب یک روایت فراگیر نشده است؛ یا شاید روایتش را ربوده باشند.

سیراف برای شناخته‌شدن، تنها به تابلو، بروشور و پرونده اداری نیاز ندارد. این بندر باید وارد ادبیات، سینما، مدرسه و تخیل نسل جدید شود. داستان‌نویسان بوشهری و ایرانی می‌توانند با تکیه بر مستندات تاریخی، زندگی و سفر سلیمان سیرافی را بازآفرینی کنند. سپس امکان ترجمه این آثار و معرفی آن‌ها از طریق رایزنی‌های فرهنگی، جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی دیگر کشورها فراهم شود.

حتی می‌توان از نویسندگان خارجی دعوت کرد تا با پژوهش درباره سیراف و تاریخ دریانوردی خلیج فارس، روایت‌های خود را از این شخصیت بنویسند. همان‌گونه که یک نویسنده اسلوونیایی، الموت را به بخشی از حافظه ادبی اروپا تبدیل کرد، یک اثر داستانی قدرتمند نیز می‌تواند سیراف را پیش از ثبت جهانی، وارد حافظه فرهنگی مخاطبان جهان کند.

سرمایه‌گذاری بر این روایت ممکن است برای سیراف، بوشهر و ایران کم‌اهمیت‌تر از ثبت جهانی نباشد. ثبت جهانی به یک مکان اعتبار رسمی می‌دهد، اما داستان خوب به آن مکان زندگی، مخاطب و ماندگاری می‌بخشد.

این بدان معنا نیست که در این سال‌ها هیچ کاری در این زمینه انجام نشده است. قطعاً اگر امروز شاهد قرارگیری نام سیراف در مسیر ثبت جهانی هستیم، این موضوع حاصل تلاش پژوهشگرانی همچون دکتر دیوید وایت‌هاوس، باستان‌شناس انگلیسی، است که از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۱ شمسی، به مدت هفت سال، در بندر سیراف کاوش‌های باستان‌شناسی انجام داد و بیش از یک‌هزار سکه تاریخی و ۱۷ هزار قطعه شیء تاریخی مهم کشف کرد. فعالیت‌های دیگر پژوهشگران ایرانی و خارجی و همچنین تلاش‌های بسیاری از عاشقان سیراف برای معرفی این بندر، از جمله دوست و استاد بزرگوارم، جناب آقای محمد کنگانی، نیز در این مسیر نقش داشته است؛ افرادی که سال‌ها برای این هدف تلاش کرده‌اند.

الموت نشان داد که چگونه یک داستان می‌تواند پیش از گرفتن هر نشانی، برای گردشگران جذاب باشد. اکنون نوبت سیراف است؛ بندری که هم قهرمان داستانش را دارد، هم تاریخش را و هم مردمانی را که می‌توانند میزبان جهان باشند.

سلیمان تاجر سیرافی که بود؟

سلیمان تاجر سیرافی یکی از مشهورترین و نام‌آورترین دریانوردان و تاجران ایرانی در دوران خود و در روایت‌های تاریخی است. سیراف در آن دوره از مراکز مهم تجاری و بازرگانی بود و از همین رو، سلیمان از کودکی با مفاهیم بازرگانی و تجارت آشنا شد.

او در جوانی دل به دریا زد و با استفاده از کشتی‌های چوبی بادبانی، سفرهایی طولانی و پرمخاطره به دورترین نقاط آسیا، آفریقا و شاید حتی اروپا انجام داد. این سفرها نه‌تنها اوج شجاعت و مهارت او را نشان می‌داد، بلکه به‌صورت قابل‌توجهی به گسترش دامنه تجارت بین ایران و سایر مناطق جهان کمک می‌کرد.

در خلال این سفرها، سلیمان تاجر بر گشودن راه‌های جدید برای تجارت کالاهایی همچون ابریشم، ادویه‌جات و جواهرات تمرکز داشت؛ کالاهایی که در بازارهای آن زمان بسیار ارزشمند بودند.

سفرنامه او که به زبان عربی نوشته شده و گفته می‌شود در موزه‌ای در فرانسه نگهداری می‌شود، گنجینه‌ای ارزشمند از اطلاعات جغرافیایی، انسانی و فرهنگی به شمار می‌آید که نقشی مهم در آگاه‌کردن جهان آن زمان از نقاط مختلف و ناشناخته داشته است. همچنین ادعا شده است که این اثر تاکنون به بیش از شش زبان زنده دنیا ترجمه شده است؛ موضوعی که نیازمند بررسی و استناد دقیق به منابع کتاب‌شناختی است.

سلیمان با خلق داستان‌ها و روایت‌هایی که به‌ناچار در آثار ادبی و تاریخی جای گرفته‌اند، به شخصیتی افسانه‌ای و اسطوره‌ای در تاریخ دریانوردی و تجارت تبدیل شد. از تلاش‌ها و ماجراجویی‌های او همچنان به‌عنوان نمادی از تلاش، بردباری و دانش فنی بازرگانان ایرانی آن زمان یاد می‌شود و او را به یکی از شخصیت‌های الهام‌بخش در تاریخ دریانوردی و بازرگانی تبدیل کرده است.

او در این مسیر با چالش‌های بی‌شماری، از جمله طوفان‌های سهمگین دریایی، دزدان دریایی و رقابت شدید با دیگر تاجران، روبه‌رو شد؛ اما با درایت و هوشمندی توانست بر بسیاری از این موانع غلبه کند و نام خود را به‌عنوان یکی از تاجران برجسته عصر خود مطرح سازد.

ثروت سلیمان تنها به تجارت محدود نمی‌شد. در برخی روایت‌ها، از سرمایه‌گذاری او در کشتی‌سازی و توسعه بنادر و نقش‌آفرینی‌اش در شکوفایی اقتصادی سیراف سخن گفته شده است؛ اقداماتی که می‌توانست زمینه اشتغال و رفاه مردم را فراهم کند. همچنین روایت‌هایی درباره سخاوت و خیرخواهی او و سرمایه‌گذاری در ساخت مدرسه، مسجد و کاروان‌سرا وجود دارد که برای تأیید آن‌ها به اسناد تاریخی معتبر نیاز است.

با این حال، زندگی پرفرازونشیب او، در روایت‌های داستانی، با غم و اندوه نیز همراه بوده است. او در سفرهای طولانی خود، عزیزان بسیاری را از دست داد و با بی‌وفایی و خیانت نیز مواجه شد. با این همه، سلیمان با اتکا به ایمان، پشتکار و تجربه خود توانست بر سختی‌ها غلبه کند و تا پایان عمر به تجارت و خدمت به مردم ادامه دهد.

داستان زندگی سلیمان، نمونه‌ای از تلاش، ریسک‌پذیری و موفقیت در تاریخ تجارت دریایی ایران است؛ ظرفیتی که می‌تواند دست‌مایه پژوهش‌های تاریخی و خلق روایت‌های ادبی و هنری قرار گیرد.

ارتباط قصه سندباد بحری با تاجر سلیمان سیرافی

بر اساس گفته‌های پژوهشگر سیرافی، جناب آقای محمد کنگانی، سندباد بحری یکی از ۴۲ دریانورد مشهور ایرانی در بندر سیراف بوده است که با جهازها و قایق‌های بادبانی از بوشهر تا چین در دریاها سفر می‌کرد.

شاید هنوز هم بسیاری از ایرانی‌ها سندباد را شخصیتی عرب می‌دانند. شخصیت سندباد در انیمیشن ژاپنی و در کشورهای عربی مورد توجه قرار گرفت و نام او در ذهن مخاطبان با این کشورها نیز پیوند خورد.

سندباد بحری، بنا بر این روایت، پرنده‌ای همواره همراه به نام «شیلا» داشت؛ نامی که گفته می‌شود با نام قدیم و تاریخی سیراف ارتباط دارد. همچنین، شباهت برخی از داستان‌های سندباد با سفرنامه سلیمان سیرافی می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی این فرضیه باشد؛ فرضیه‌ای که برای اثبات آن به پژوهش‌های تاریخی و تطبیقی بیشتری نیاز است.

این موضوع نیز می‌تواند در راستای پیشبرد این هدف مؤثر باشد؛ چه از طریق معرفی شخصیت اصلی سندباد و بررسی ریشه‌های تاریخی آن و چه با الگوبرداری صحیح از این روایت موفق؛ روایتی که بررسی دقیق‌تر آن می‌تواند به شناسایی ظرفیت‌های فرهنگی و تاریخی سیراف کمک کند.

سخن پایانی

اگر در زمان مناسب روی چنین شخصیت‌هایی سرمایه‌گذاری نکنیم، ممکن است دیگر کشورها، به‌ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس که زودتر به اهمیت بهره‌گیری از گذشته برای توسعه گردشگری پی برده‌اند، این ظرفیت‌ها را در قالب روایت‌ها و محصولات گردشگری خود بازآفرینی و معرفی کنند.

همان‌گونه که صنعت کشتی‌سازی و کشتی‌رانی بادبانی، که از دوران باستان با تاریخ ایران پیوند داشته است، در برخی کشورهای منطقه با سرمایه‌گذاری گسترده در صنعت گردشگری بازآفرینی شده و امروزه کشتی‌های چوبی در این صنعت فعالیت می‌کنند، درآمدزایی دارند و برای ثبت و معرفی این میراث در مجامع بین‌المللی تلاش می‌کنند، این خطر نیز وجود دارد که روایت تاجران و ناخدایان ما به نام دیگران ثبت شود.

این در حالی است که، بنا بر آنچه درباره محدودیت‌های موجود مطرح می‌شود، سال‌هاست قوانین و مقررات کشور حتی امکان دریافت مجوز فعالیت را برای کشتی‌های چوبی با دشواری‌هایی روبه‌رو کرده و در مواردی این مسیر را مسدود ساخته است؛ وضعیتی که می‌تواند به افول حرفه گلافی و پایان کار بسیاری از گلافان، یعنی استادکاران سنتی ساخت لنج، منجر شود.

سیراف برای جهانی‌شدن، به چیزی فراتر از ثبت در فهرست‌های رسمی نیاز دارد. باید داستانش روایت شود، قهرمانانش شناخته شوند و میراث دریایی‌اش در قالب ادبیات، سینما، آموزش و گردشگری زنده بماند.

**شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار تلاش برای ثبت جهانی سیراف، داستان سلیمان تاجر سیرافی را نیز به جهان معرفی کنیم؛ پیش از آنکه دیگران روایت او را بنویسند.**

انتهای پیام/

کد خبر 1405072202407
دبیر مریم قربانی‌نیا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha