سیدامیر سلیمانی رباطی، مسئول میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان بشرویه، در یادداشتی به معرفی عروسکهای بومی و آیینی این شهرستان پرداخت و نوشت: شاید در نگاه اول، عروسکها بسیار ساده و ابتدایی به نظر برسند و چنین استنباط شود که زنان، اوقات فراغت خود را با ساخت این حجمها پر میکردهاند تا کودکانشان را سرگرم سازند؛ اما با کمی تأمل در فرهنگ مردم ایران، میتوان جایگاهی ویژه برای آنها تعیین کرد. «عروسکهای بومی اقوام»، حجمهایی ساده و رنگارنگ، اما سرشار از مفهوم و استعارهاند.
هرچه بیشتر در بطن فرهنگ اقوام ایران رسوخ کنیم، جایگاه و اهمیت این عروسکها از میان راز و رمزهای نهفته در آنها آشکارتر میشود. سبک انتزاعی عروسکها و شیوه ساخت آنها، در نگاه اول، علاوه بر جذابیت، این تصور را در ذهن بیننده ایجاد میکند که صرفاً وسیلهای برای سرگرمی کودکان بودهاند؛ اما در پس این ظاهر ساده، ماهیت و فلسفهای عمیق نهفته است که از فرهنگ اقوام ایران سرچشمه میگیرد. از این منظر، میتوان عروسکهای بومی را یکی از مهمترین اسناد زنده مردمشناختی دانست؛ اسنادی که هم سازندگان آنها و فرهنگ پویایشان همچنان زندهاند و هم عروسکها، بهعنوان بازتابی از زندگی مردم، حامل روایتهایی از وقایع و مفاهیم نهفته در بطن جامعه هستند.
شاید پیشینه ساخت عروسک از مواد آلی مانند چوب، پارچه، استخوان و غیره به درازای تاریخ بشر باشد؛ اما شواهد اولیه از ساخت این عناصر فرهنگی که در مطالعات باستانشناسی با عنوان «پیکرک» شناخته میشوند، به دوران پیشنوسنگی، یعنی هزاره دهم تا نهم پیش از میلاد، بازمیگردد. استفاده از این پیکرکها در دوران نوسنگی در محوطههای باستانی گوناگون رواج گستردهای داشته است. مجموعهای از پیکرکهای گلی و سفالی با شکل حیوانات و، مهمتر از همه، پیکرکهای انسانی T شکل، از جمله یافتههای این دوره به شمار میروند.
بر اساس دیدگاه بسیاری از باستانشناسان، پیکرکها در دوران نوسنگی عمدتاً کاربردی آیینی داشتهاند و گاهی نیز از آنها بهعنوان اسباببازی استفاده میشده است. با نزدیکشدن به دوران شهرنشینی و شکلگیری حکومتها، همزمان با پیچیدهترشدن جوامع و گسترش هنرهای تجسمی، نمونههای متعددی از اشیایی که صرفاً برای بازی کودکان ساخته شده بودند، شناسایی شدهاند. در برخی منابع تاریخی نیز به اسباببازیهای کودکان ایرانی و انواع آنها اشاره شده است که از جمله آنها میتوان به کتاب «دارابنامه»، اثر ابوطاهر محمد بن موسی طرسوسی، اشاره کرد.
وجه مشترک پژوهشهای باستانشناختی و مردمشناختی، توجه به کارکرد مفهومی و نمادین عروسکها و پیکرکهاست. اگرچه بخشی از کاربرد این اشیا را میتوان در زندگی کودکانه بشر و سرگرمی کودکان جستوجو کرد، اما بخش مهمی از اهمیت آنها به مفاهیم و نمادهایی بازمیگردد که از آغاز تاریخ بشر تاکنون در خود جای دادهاند.
عروسکها و پیکرکها در بسیاری از فرهنگها ریشه در آیینها دارند و کارکرد آنها متناسب با زمان و مکان تغییر میکند. همانگونه که امروزه نیز مفاهیم عمیقی از فرهنگ مردم ایران در پس نام و شکل عروسکها نهفته است، مطالعات قومباستانشناختی و تعمیم نتایج آنها به جوامع گذشته نشان میدهد که عروسکها و پیکرکها در مراسم روحانی و آیینهای مرتبط با جادوگری کاربرد داشتهاند؛ در برخی فرهنگها بهعنوان هدیه تدفینی به خاک سپرده میشدهاند؛ گاهی نمادی از نابودی یک شخص بودهاند و در نهایت، دفن آنها بهمنزله پایاندادن نمادین به زندگی آن شخص تلقی میشده است. شکستن عمدی پیکرکهای بیسر نیز در برخی موارد با چنین مفاهیمی ارتباط داشته است. افزون بر این، این اشیا در جوامع ابتدایی بهعنوان نمادهایی معنادار از باروری، حاصلخیزی و برکت جایگاه ویژهای داشتهاند و استفاده از آنها در ارتباط با الهههای زایش و زادآوری نیز از همین منظر قابل بررسی است.
در فرهنگ خراسان جنوبی و در مناطق مختلف این جغرافیا، ردپای عروسکهای بومی به چشم میخورد؛ عروسکهایی که خاطره لالاییهای مادرانه آمیخته با نواهای محلی، بازیهای دخترانه و تلاش مادران برای آموزش شیوههای زندگی به کودکان را زنده میکنند. از مهمترین نمونههای این عروسکها میتوان به «دوتوک»، عروسکهای تاجمیر، اشاره کرد.
با تأملی در فرهنگ غنی شهرستان بشرویه، با نمونههای مختلفی از عروسکها روبهرو میشویم. افزون بر عروسکهای سادهای که صرفاً برای سرگرمی کودکان ساخته میشوند، چند نمونه عروسک با کارکردهای آیینی نیز وجود دارند که در جامعه محلی شناختهشدهاند، اما همچنان برای بسیاری از مردم ناشناخته باقی ماندهاند. از مهمترین آنها میتوان به «کاکاسیاه»، «تالمتال» و «نینی دقمار» اشاره کرد.

کاکاسیاه؛ عروسک شادیآفرین آیین عروسی ارسک
«کاکاسیاه» عروسکی جذاب در ابعاد نسبتا بزرگ که در آیین عروسی شهر ارسک توسط یک پیرزن که در اصلاح محلی «بَذَلهگوی صحنهگردوو» به این شخص اطلاق می شد به اجرا در می آمد.
اسکلت اصلی عروسک به شکل صلیب بود و سری دایرهای و سیاه داشت. بر تن آن، کتی ژولیده و پر از وصله و پینه میپوشاندند. در انتهای دستهای عروسک، چوبهایی به طول تقریبی یک متر با نخ متصل میکردند تا که این چوبها در دستان بذله گو قابل حرکت و رقص باشد.
مراسم به این شکل اجرا میشد که عروسک در میان دایرهای از مردان تماشاگر، همراه با نوای دایره و تمبک، به حرکت درمیآمد. همزمان، بذلهگو این ابیات را پیوسته میخواند:
کاکاسیاه دلبرکِ سازِ مَنَه
آقا دَماد شاباش بِدَه، خاص منه
عروسخانم با پیرهن گلگلکی
گل مَچینه، برا دَماد یَک به یَکی
پس از ساعتی اجرا، بذلهگو همراه با کاکاسیاه، با همین کیفیت، به محل برگزاری جشن زنانه میرفت. یکی از مهمترین ویژگیهای این مراسم، جمعآوری شاباش نه برای بذله گو بلکه برای خود داماد بود.
بذلهگوی ارسک، که خاطرات اشعار فراقی و مضحکهشدنش برای شادی مردم هنوز بر سر زبانهاست، یکی از زنان خردمند و مؤمن شهر ارسک بود که به رحمت خدا پیوسته است.
تالمتال؛ عروسک آیینی برای طلب باران
تالمتال ریشه در سنتی کهن از آدابورسوم بارانخواهی مردم بشرویه دارد.
زنان محله قلعهنو بشرویه، طبق سنتی دیرینه و بهمنظور درخواست باران و رحمت آسمانی، عروسکی نسبتاً بزرگ میساختند. سپس گروهی از کودکان، با آهنگی موزون و حرکاتی هماهنگ، تالمتال را در کوچهها به حرکت درمیآوردند. آنها در هر خانه مقداری حبوبات یا مواد لازم برای پخت غذای نذری جمعآوری میکردند.
در پایان، تالمتال را زیر ناودانی و تکیهداده به دیوار قرار میدادند و تا زمان بارش باران منتظر میماندند. بهمحض باریدن باران، مردم برای شکرگزاری، اقدام به پخت حلیم یا آش میکردند.
در هنگام حرکتدادن تالمتال در کوچهها، کودکان اشعار بارانخواهی را با صدای بلند میخواندند تا مردم، با توجه به آشنایی قبلی با این آیین، مواد مورد نیاز برای پخت حلیم را در اختیار آنها قرار دهند. برخی از این ابیات و معانی آنها عبارتاند از:
ای تال متال، یّک چِلِکَی غدیرش دِ (ای تال متال سنگاب ها و گودالها را پر آب کن)
ای تال متال، یک لُکّ فتیرش دِ ( ای تال متال تکه ای تافتون به او بده)
خدا بِدِ تو بارون به حق دّمه کارو (خدایا به حق دیمه کاران باران بده)
گلهای سرد صحرا، دِ زیر خاک مناله (گل های سرد صحرا در زیر خاک می نالند)
گندم دِ زیر خاک، مثل برنج پاک (گندم ها مثل برنج خشک در زیر خاک هستند)
چوپّو پنیر مایه؛ سگش خمیر مایه (چوپان پنیر خواهد و سگش خمیر)
خدا بده تو بارو، به حق دمه کارو (خدایا به حق دیمه کاران باران بده)
این اشعار، افزون بر کارکرد آیینی، بازتابی از زندگی کشاورزی، وابستگی معیشت مردم به بارندگی و امید جمعی آنان به بارش رحمت الهی هستند.
نینی دقمار؛ بازآفرینی آیین تولد در قالب عروسک
«نینی» به معنای نوزاد و «قمار» به معنای قنداق نوزاد است. نینی دقمار در واقع بازسازی آیین گلریزان برای نوزادی بود که بهتازگی متولد شده بود.
در این آیین، خانواده نوزاد مراسم مبارکگویی برگزار میکردند و اقوام با ریختن گل محمدی، چه بهصورت خشک و چه تازه، بر روی نوزاد، هدیه تولد او را به مادر تقدیم میکردند. این هدیه در اصطلاح محلی «رونوایی» نامیده میشد.
همین صحنه و رسم خانوادگی، بهتدریج به الگویی برای ساخت عروسک «نینی دقمار» در بشرویه تبدیل شد؛ عروسکی که بازتابی از آیین تولد، شادی خانوادگی و رسم هدیهدادن به مناسبت تولد نوزاد بود.
انتهای پیام/

نظر شما