میراثآریا: اهمیت کارنامه این استاد پیشکسوت برای پاسداشت میراثفرهنگی ناملموس را باید در پیوند میان پژوهش ادبی، آموزش دانشگاهی، شرح متون کلاسیک و انتشار آثار نویسندگان و پژوهشگرانی جستوجو کرد که هر یک سهمی در شکلگیری حافظه فرهنگی ایرانیان داشتهاند. میراثی که در شعر حافظ، اندیشه نظامی گنجوی، زبان خاقانی شروانی و سنتهای دیرپای خواندن، تفسیرکردن و آموزش ادبیات فارسی جریان دارد و بقای آن، بیش از هر چیز، به انتقال پیوسته دانش و معنا از نسلی به نسل دیگر وابسته است.
ماحوزی که پنجم آبان ۱۴۰۵ در تهران درگذشت، در طول چند دهه فعالیت دانشگاهی و پژوهشی، در حوزههایی چون شرح متون کهن، آموزش زبان و ادبیات فارسی و معرفی آثار ادبی فعالیت کرد. کتابهایی مانند شرح مخزنالاسرار نظامی گنجوی، آتش اندر چنگ؛ گزیدهای از دیوان خاقانی شروانی و فارسی عمومی از جمله آثار او هستند. او همچنین در انتشار و معرفی آثار علی دشتی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، نقش داشت؛ نقشی که از منظر تاریخنگاری ادبی و حفظ دستاوردهای فکری یک نسل از نویسندگان معاصر نیز اهمیت دارد.
برای ارزیابی جایگاه ماحوزی در پاسداشت میراث ناملموس، باید میان ثبت رسمی یک عنصر میراثی و فعالیتهایی که به حفظ و انتقال پشتوانههای فرهنگی آن کمک میکنند، تفاوت گذاشت. از اطلاعات منتشرشده درباره کارنامه او نمیتوان نتیجه گرفت که وی مسئول مستقیم ثبت ملی یا جهانی یک عنصر میراث ناملموس بوده است؛ بااینحال، آثار و فعالیتهای آموزشی او را میتوان در چارچوب گستردهتر صیانت از میراث ادبی، زبان فارسی و سنتهای دانشمحور فرهنگ ایرانی بررسی کرد.
شرح متون کهن؛ پاسداری از دانش و سنت ادبی ایران
یکی از مهمترین زمینههای فعالیت ماحوزی، شرح و بررسی آثار شاعران کلاسیک ایران بود. این حوزه از پژوهش ادبی، در نگاه نخست ممکن است صرفاً کاری دانشگاهی به نظر برسد، اما در عمل یکی از مسیرهای انتقال میراث ناملموس به شمار میرود؛ زیرا متون کهن تنها مجموعهای از واژهها و ترکیبهای ادبی نیستند، بلکه حامل جهانبینی، شیوههای زندگی، باورها، آیینها، اخلاق اجتماعی و حافظه تاریخی مردمانی هستند که در طول قرنها این آثار را پدید آوردهاند و به نسلهای بعد سپردهاند.
کتاب شرح مخزنالاسرار نظامی گنجوی از جمله آثاری است که در این چارچوب اهمیت پیدا میکند. مخزنالاسرار، نخستین منظومه از پنج گنج نظامی، سرشار از مضامین اخلاقی، حکمی و عرفانی است. شرح چنین متنی، علاوه بر روشن کردن معنای واژهها و ترکیبهای دشوار، به مخاطب امروز امکان میدهد لایههایی از اندیشه و فرهنگ ایرانی را بشناسد که در زبان و بیان شاعرانه بازتاب یافتهاند.
در آثار نظامی، مفاهیمی همچون عدالت، خرد، تربیت، مناسبات اجتماعی و مسئولیت انسانی با روایتها و تمثیلهای ادبی درهم میآمیزند. این مفاهیم بخشی از میراث فکری جامعه ایرانیاند و انتقال آنها بدون پژوهش، شرح و آموزش دقیق متون دشوارتر میشود. از این منظر، کار پژوهشگری که به توضیح و بازخوانی این آثار میپردازد، فراتر از انتشار یک کتاب دانشگاهی است و میتواند در حفظ قابلیت فهم و استفاده از میراث ادبی در روزگار معاصر نقش داشته باشد.
همین مسئله درباره کتاب آتش اندر چنگ؛ گزیدهای از دیوان خاقانی شروانی نیز صدق میکند. خاقانی از شاعران برجسته زبان فارسی است که شعر او به سبب گستردگی دانش ادبی، اشارههای تاریخی و دینی، ترکیبهای پیچیده و تصویرپردازیهای ویژه، برای بسیاری از خوانندگان امروز دشوار است. گزینش و معرفی شعرهای او میتواند راهی برای آشنایی دوباره مخاطبان با یکی از بخشهای ارزشمند میراث ادبی ایران باشد.
حفظ یک اثر کلاسیک تنها به باقی ماندن نسخه چاپی آن محدود نمیشود. اثر زمانی در حیات فرهنگی جامعه حضور مؤثر دارد که خوانده شود، آموزش داده شود، درباره آن پژوهش صورت گیرد و نسل تازه بتواند با زبان و اندیشه آن ارتباط برقرار کند. در این معنا، شرح و معرفی آثار نظامی و خاقانی را میتوان بخشی از زنجیره انتقال میراث ادبی دانست؛ زنجیرهای که از نسخههای خطی و سنتهای ادبی گذشته آغاز میشود و از مسیر کتاب، دانشگاه و پژوهش به خوانندگان امروز میرسد.
آیینهای زندگی در آینه ادبیات؛ از جشن و سوگ تا حافظه اجتماعی
یکی از جنبههای مهم و کمتر مورد توجه در کارنامه ماحوزی، پژوهشهایی است که به بازتاب آیینها و عناصر فرهنگی در ادبیات فارسی مربوط میشوند. در فهرست آثار علمی منتشرشده به نام او، مقالهای با عنوان آیین سور و سوگ در خمسه نظامی دیده میشود که با همکاری ماندانا علیمی نوشته شده و در شماره ۳۵ نشریه زبان و ادبیات فارسی، پاییز ۱۳۹۱، انتشار یافته است.
این موضوع برای بررسی نسبت میان پژوهش ادبی و پاسداشت میراث ناملموس اهمیت ویژهای دارد. سور و سوگ، بهعنوان دو موقعیت مهم در زندگی اجتماعی، تنها تجربههایی فردی نیستند؛ بلکه در فرهنگهای گوناگون با مجموعهای از آداب، رفتارها، آیینها، نمادها و شیوههای مشارکت جمعی همراه شدهاند. جشن ازدواج، آیینهای سوگواری، شیوههای ابراز همدردی، گردهماییهای خانوادگی و اجتماعی و حتی زبان و ادبیات مرتبط با این موقعیتها، بخشی از حافظه فرهنگی جوامع را تشکیل میدهند.
آثار ادبی کهن یکی از منابع شناخت این حافظهاند. شاعران در روایتهای خود از زندگی، به مناسبتهای اجتماعی و آیینهایی اشاره کردهاند که گاه جزئیات آنها در منابع تاریخی بهصورت مستقل ثبت نشده است. مطالعه این اشارات میتواند به شناخت شیوههای برگزاری آیینها، معناهای فرهنگی آنها و جایگاهشان در تصور انسان ایرانی از زندگی، شادی، فقدان و مناسبات اجتماعی کمک کند.
البته بازتاب یک آیین در متن ادبی، بهتنهایی برای بازسازی کامل شکل تاریخی آن کافی نیست و باید با منابع تاریخی، مردمشناختی و دیگر شواهد مقایسه شود. بااینحال، توجه پژوهشگران ادبی به این موضوع، زمینهای برای گفتوگوی میان ادبیات، تاریخ اجتماعی و مطالعات میراث فرهنگی فراهم میکند.
از این منظر، مقاله ماحوزی و ماندانا علیمی درباره آیین سور و سوگ در خمسه نظامی، نمونهای روشن از ظرفیت پژوهش ادبی برای شناخت جلوههای ناملموس فرهنگ ایرانی است. این پژوهش را میتوان در حوزه مطالعاتی قرار داد که میکوشد از خلال متون مکتوب، ردپای آیینها و رفتارهای جمعی را شناسایی کند؛ هرچند برای داوری درباره نتایج دقیق مقاله، بررسی متن کامل آن ضروری است.
حافظشناسی؛ زنده نگه داشتن سنت خواندن و تفسیر شعر
حافظ جایگاهی فراتر از یک شاعر بزرگ در فرهنگ ایرانی دارد. شعر او در زندگی روزمره، آیینها، مناسبتهای خانوادگی، محافل ادبی، سنت فالگیری با دیوان حافظ و گفتوگوهای عمومی حضور دارد. این حضور گسترده نشان میدهد که حافظ تنها بخشی از میراث مکتوب ایران نیست، بلکه آثار او در پیوند با شیوههای زیست فرهنگی ایرانیان، به میراثی زنده تبدیل شده است.
ماحوزی در حوزه حافظپژوهی نیز فعالیت داشت. مقاله او با عنوان کیفیت ارتباط لفظ و معنی در پهنه هنر حافظ در شماره ۱۲ نشریه پژوهشنامه فرهنگ و ادب، پاییز و زمستان ۱۳۹۰، منتشر شد. در معرفی این مقاله، توجه به پیوند میان لفظ و معنا، زبان فاخر حافظ و برخی مفاهیم محوری شعر او از جمله رندی و پیر مغان دیده میشود.
اهمیت این نوع پژوهش را باید در تداوم سنت تفسیر و خوانش شعر حافظ جستوجو کرد. دیوان حافظ طی قرنها در موقعیتهای گوناگون خوانده شده و برداشتهای مختلفی از آن شکل گرفته است. بخشی از این سنت، در محافل ادبی و خانوادگی و بخشی دیگر در محیطهای آموزشی و دانشگاهی جریان داشته است. پژوهش دانشگاهی با تحلیل زبان، ساختار معنایی و لایههای فکری شعر، میتواند به فهم دقیقتر اثر کمک کند و از تقلیل آن به برداشتهای سطحی یا جدا از زمینه تاریخی و ادبی جلوگیری کند.
البته حافظشناسی بهخودیخود به معنای پاسداری مستقیم از تمام آیینها و سنتهای مرتبط با دیوان حافظ نیست. بااینحال، حفظ دانش تخصصی درباره شعر او، آموزش شیوههای خواندن و تفسیر و فراهم کردن زمینه گفتوگو میان پژوهشگران و مخاطبان، به استمرار فرهنگی اثری کمک میکند که در حافظه جمعی ایرانیان حضوری ماندگار دارد.
در اینجا باید میان دو سطح تمایز گذاشت: یکی حفظ و پژوهش درباره متن ادبی و دیگری حفاظت از شیوههای اجتماعی و فرهنگی استفاده از آن. کارنامه ماحوزی در سطح نخست قرار میگیرد و میتواند برای شناخت و تداوم سطح دوم نیز پشتوانه علمی فراهم کند.
از دیوان شمس تا میراث عرفانی ایران
در میان آثار مرتبط با فعالیتهای ماحوزی، سیری در دیوان شمس نیز جایگاه قابل توجهی دارد؛ اثری که در معرفی کتابهای او با نام علی دشتی و مهدی ماحوزی ثبت شده است.
دیوان شمس مولانا از مهمترین سرچشمههای شعر عرفانی فارسی است. این اثر، افزون بر ارزش ادبی، در شکلگیری سنتهای عرفانی، موسیقایی و ادبی در گستره فرهنگ فارسیزبان تأثیر گذاشته است. شعر مولانا در محافل ادبی و عرفانی خوانده شده، در سنتهای سماع و موسیقی عرفانی بازتاب یافته و در دوره معاصر نیز به زبانهای گوناگون ترجمه شده است.
پژوهش درباره دیوان شمس، از این جهت، میتواند به شناخت دقیقتر پیوند میان متن، عرفان و سنتهای فرهنگی کمک کند. البته نباید هر پژوهش درباره مولانا را بهطور مستقیم اقدامی برای حفظ آیین سماع یا دیگر جلوههای میراث ناملموس دانست؛ این پیوند زمانی روشنتر میشود که پژوهش ادبی با مطالعه شیوههای اجرا، آموزش، انتقال و کاربرد اجتماعی میراث عرفانی همراه شود.
بااینهمه، حضور آثاری مانند سیری در دیوان شمس در کارنامه ماحوزی نشان میدهد که حوزه فعالیت او به یک شاعر یا یک دوره ادبی محدود نبود. او در مسیر مطالعه و معرفی میراثی مشارکت داشت که در آن، شعر و اندیشه عرفانی بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیان را شکل دادهاند.
زبان فارسی؛ میراثی زنده که به آموزش نیاز دارد
یکی دیگر از ابعاد مهم فعالیت ماحوزی، تدریس دانشگاهی و تألیف کتابهای آموزشی بود. کتاب فارسی عمومی از آثار شناختهشده اوست که در معرفی منابع دانشگاهی، بهعنوان یکی از کتابهای مورد استفاده در آموزش زبان و ادبیات فارسی معرفی شده است.
زبان فارسی تنها ابزار انتقال اطلاعات نیست؛ بخش مهمی از حافظه تاریخی و فرهنگی ایران در واژگان، تعبیرها، ضربالمثلها، روایتها، شعرها و شیوههای بیان این زبان شکل گرفته است. از این رو، آموزش زبان و ادبیات فارسی میتواند نقشی اساسی در انتقال میراث فرهنگی ایفا کند؛ بهویژه زمانی که آموزش، متون کلاسیک را با نیازها و تواناییهای مخاطب امروز پیوند میدهد.
کتابهای آموزشی زبان فارسی، اگر بتوانند خواندن و فهم متون را برای دانشجویان آسانتر کنند، امکان آشنایی نسل تازه با منابع ادبی را افزایش میدهند. دانشجویی که با آثار حافظ، سعدی، نظامی، خاقانی و مولانا آشنا میشود، علاوه بر یادگیری زبان، با بخشی از جهان فکری و زیباییشناختی جامعه ایرانی نیز ارتباط برقرار میکند.
ماحوزی در کنار فارسی عمومی، کتاب گزارشنویسی و آیین نگارش را نیز در کارنامه داشت. این کتاب در حوزه نگارش، ویرایش، شیوه خط فارسی و فنون گزارشنویسی قرار میگیرد.
این دسته از آثار، برخلاف شرح متون کلاسیک، مستقیماً بر معرفی میراث ادبی متمرکز نیستند؛ اما در سطحی دیگر، به گسترش مهارتهای نوشتاری و انتقال دانش زبان کمک میکنند. زبان زمانی بهعنوان میراثی زنده استمرار مییابد که هم در زندگی روزمره به کار رود و هم ظرفیت آن برای بیان اندیشه، تولید دانش و ارتباط میان نسلها حفظ شود.
با این نگاه، نقش آموزشی ماحوزی را باید مکمل فعالیتهای پژوهشی او دانست. اهمیت چنین نقشی تنها به تعداد کتابها یا سالهای تدریس محدود نمیشود، بلکه به امکان انتقال دانش از محیط تخصصی دانشگاه به نسلهای متعدد دانشجویان نیز ارتباط دارد.
علی دشتی و ضرورت حفظ میراث فکری معاصران
بخش دیگری از کارنامه ماحوزی به انتشار و معرفی آثار علی دشتی مربوط است. دشتی از نویسندگان و پژوهشگران ادبی معاصر بود و نوشتههای او درباره شاعران و متون کلاسیک، بخشی از تاریخ نقد و تفسیر ادبیات فارسی را تشکیل میدهد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده پس از درگذشت ماحوزی، او در انتشار آثاری از دشتی، از جمله نقشی از حافظ، قلمرو سعدی، پرده پندار، نگاهی به صائب و تصویری از ناصرخسرو نقش داشت. همچنین کتابهایی مانند خاقانی شاعر دیرآشنا و در دیار صوفیان در فهرست آثاری قرار دارند که به همت او منتشر شدهاند.
اهمیت این فعالیت را میتوان در مفهوم گستردهتر حفاظت از میراث مکتوب توضیح داد. میراث فرهنگی تنها به آثار چند قرن گذشته محدود نیست؛ نوشتههای معاصر نیز ممکن است برای شناخت تحولات فکری، تاریخ نقد ادبی و شیوه مواجهه نسلهای مختلف با متون کلاسیک ارزشمند باشند.
در این زمینه، انتشار آثار یک نویسنده تنها به چاپ دوباره نوشتههای او محدود نمیشود. شناسایی دستنوشتهها، گردآوری آثار پراکنده، فراهم کردن امکان دسترسی خوانندگان و پژوهشگران و حفظ پیوند میان متن و زمینه تاریخی تولید آن، همگی در تداوم حافظه ادبی نقش دارند.
نقش ماحوزی در انتشار آثار دشتی، از این جهت، بخشی از کارنامه اوست که در کنار تألیف و تدریس، توجه به حفظ و انتقال میراث فکری معاصر را نیز نشان میدهد. برای تعیین دقیق سهم او در ویرایش، گردآوری یا آمادهسازی هر اثر، البته باید اطلاعات کتابشناختی و شناسنامه نسخههای منتشرشده بهصورت جداگانه بررسی شود.
از پژوهش دانشگاهی تا پاسداری از میراث ناملموس
در تعریف امروزی میراث فرهنگی ناملموس، موضوع تنها حفظ آثار و اسناد نیست؛ دانشها، مهارتها، سنتهای شفاهی، هنرهای اجرایی، آیینها و شیوههایی نیز اهمیت دارند که جوامع آنها را بخشی از هویت خود میدانند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند. کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو درباره پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس نیز بر شناسایی، مستندسازی، پژوهش، آموزش و انتقال این میراث با مشارکت جوامع حامل آن تأکید دارد.
در این چارچوب، پژوهش ادبی میتواند یکی از ابزارهای مکمل پاسداری باشد؛ بهویژه هنگامی که متون کلاسیک بهعنوان منابع شناخت آیینها، سنتهای شفاهی، جهانبینی و حافظه اجتماعی بررسی میشوند. بااینحال، پژوهش دانشگاهی جایگزین حضور و مشارکت حاملان زنده میراث نیست. برای حفاظت مؤثر از آیینها و سنتها، باید به کسانی نیز توجه کرد که آنها را در زندگی روزمره اجرا میکنند، آموزش میدهند و بازآفرینی میکنند.
کارنامه مهدی ماحوزی را میتوان در نقطه اتصال ادبیات و حافظه فرهنگی بررسی کرد. مقاله او درباره آیین سور و سوگ در خمسه نظامی، پژوهش درباره کیفیت ارتباط لفظ و معنا در شعر حافظ، شرح آثار نظامی و خاقانی و فعالیتهای آموزشی او، هر یک از زاویهای متفاوت با شناخت و انتقال میراث ادبی ایران ارتباط دارند.
این فعالیتها نشان میدهند که پاسداری از میراث ناملموس همیشه به معنای برگزاری آیین یا ثبت یک عنصر در فهرستهای رسمی نیست. گاه پژوهش درباره متنی کهن، توضیح یک مفهوم فراموششده، انتشار اثری کمدسترس یا آموزش ادبیات به دانشجویان، زمینهای فراهم میکند تا بخشی از حافظه فرهنگی جامعه از دسترس خارج نشود.
البته برای نسبت دادن عنوان پاسدار میراث ناملموس به یک فرد، باید به دامنه و نوع فعالیتهای مستند او توجه داشت. درباره ماحوزی، شواهد در دسترس بیش از آنکه از اجرای یک برنامه مستقیم حفاظت از میراث ناملموس حکایت کنند، بر پژوهش، آموزش و انتقال میراث ادبی و مکتوب دلالت دارند. این تمایز، نه از اهمیت فعالیتهای او میکاهد و نه اجازه میدهد مسئولیتهایی فراتر از شواهد به کارنامهاش نسبت داده شود.
میراث یک استاد در کتابها و نسلهای دانشجو
درگذشت مهدی ماحوزی بار دیگر این پرسش را پیش میکشد که جامعه چگونه باید از دانش و تجربه استادانی پاسداری کند که بخش مهمی از عمر خود را صرف شناخت و آموزش ادبیات فارسی کردهاند.
برگزاری آیینهای نکوداشت، هرچند برای ثبت خاطره و قدردانی از خدمات فرهنگی ضروری است، نمیتواند بهتنهایی ضامن استمرار دستاوردهای علمی باشد. فهرستبرداری دقیق آثار، گردآوری مقالات پراکنده، فراهم کردن دسترسی پژوهشگران به کتابها و اسناد، بازخوانی آثار آموزشی و بررسی پژوهشهایی که به شناخت آیینها و سنتهای فرهنگی کمک میکنند، از جمله اقداماتی است که میتواند میراث علمی چنین چهرههایی را برای آینده حفظ کند.
در تیرماه ۱۳۹۷ نیز آیین نکوداشت ماحوزی در مؤسسه لغتنامه دهخدا و با همکاری مرکز بینالمللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران برگزار شد؛ برنامهای که در آن جمعی از استادان و پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی به بررسی جایگاه علمی و خدمات فرهنگی او پرداختند.
اکنون با درگذشت این استاد، اهمیت بازخوانی کارنامه او در این است که میراث ادبی را نه مجموعهای از نامها و کتابهای تاریخی، بلکه دانشی زنده و نیازمند مراقبت بدانیم. شعر حافظ زمانی زنده میماند که خوانده و تفسیر شود؛ آثار نظامی و خاقانی زمانی در دسترس نسلهای بعد قرار میگیرند که شرح داده و آموزش داده شوند؛ و شناخت آیینهای گذشته زمانی غنیتر میشود که پژوهشگران، نشانههای آنها را در متون و اسناد شناسایی کنند و با شواهد دیگر بسنجند.
مهدی ماحوزی در طول فعالیت دانشگاهی و پژوهشی خود در بخشی از این مسیر حضور داشت. میراث او را باید در کتابهایی جستوجو کرد که از خود بهجا گذاشت، در پژوهشهایی که امکان خوانش دوباره متون را فراهم کردند و در دانشجویانی که با زبان و ادبیات فارسی آشنا شدند. این میراث، اگر با گردآوری، بازنشر، آموزش و پژوهشهای تکمیلی همراه شود، میتواند همچنان در خدمت شناخت و انتقال فرهنگ ایرانی قرار گیرد.
در نهایت، مهمترین پیوند کارنامه ماحوزی با پاسداشت میراث ناملموس را باید در همین استمرار جستوجو کرد: استمرار زبان، خواندن، تفسیر، آموزش و بازاندیشی در متونی که طی قرنها بخشی از هویت فرهنگی ایرانیان بودهاند. این پیوند، هرچند با ثبت رسمی یک عنصر میراثی یکسان نیست، یکی از پشتوانههای علمی و فرهنگی برای زنده نگه داشتن میراث ادبی ایران به شمار میرود.
گزارش: یعقوب صلاحی
انتهای پیام/
نظر شما