علیرضا تابش، مدیرعامل و عضو هیئت مدیره هلدینگ گردشگری تأمین اجتماعی در یادداشتی نوشت: نوروز فقط آغاز یک سال تازه نیست؛ یادآوری یک امکان است، امکان نو شدن. شاید برای شناخت زندهیاد محمد میرشکرایی نیز باید از همینجا آغاز کرد؛ از جایی که گذشته و آینده، در لحظهای کوتاه، به یکدیگر میرسند.
نوروز هر سال بازمیگردد، اما هیچگاه کاملاً تکراری نیست. هر نسل آن را با نگاه و تجربه خود دوباره زندگی میکند. میرشکرایی نیز فرهنگ ایران را چنین میدید؛ نه مجموعهای از اشیای خاموش در بناها و ویترین موزهها، بلکه زندگیای جاری که باید آن را دید، شنید، فهمید و روایت کرد. او در پی شناخت ایرانی بود که در آیینها، باورها، قصهها و شیوه زندگی مردم حضور دارد؛ ایرانی که برای فهمیدنش، باید به سراغ خود مردم رفت.
برای شناخت جایگاه محمد میرشکرایی، زندگینامه و یا شرح مسئولیتهای اداری کافی نیست. اهمیت کار او در موضوعاتی نبود که صرفاً دربارهشان نوشت، بلکه در شیوه نگاهش به آنها بود. نوروز، یلدا، آب، تعزیه، آیینهای عاشورایی، اسطورهها، موزهها و فرهنگهای محلی، در پژوهشهای او پدیدههایی جدا از هم نبودند. هرکدام دریچهای بودند به رابطه انسان با طبیعت، زمان، جامعه، خاطره و باور.
در میان این موضوعات، «نوروز» جایگاهی ویژه داشت. کتاب «نوروز، سالجشن کهن» او، حاصل پژوهشها و نوشتههایش درباره تاریخ و جغرافیای این جشن، آیینهای محلی، اسطورهها، نقش زنان، هنر، خوراکهای آیینی و گستره فرامرزی نوروز است. او نوروز را «کهنترین سالجشن مستمر جهان» میخواند و بر زنده و پویا ماندن آن در گذر زمان تأکید داشت.
در این نگاه، ماندگاری نوروز فقط به قدمت آن وابسته نیست. نوروز باقی مانده، چون مردم در طول نسلها آن را برگزار کردهاند، به آن معنا بخشیدهاند و به نسل بعد سپردهاند. نقش میرشکرایی در شناخت و معرفی این آیین و تلاش برای ثبت جهانی آن نیز از همین منظر اهمیت دارد. ثبت جهانی، نوروز را به جهان معرفی میکند؛ اما نیرویی که آن را زنده نگه میدارد، مشارکت مردمی است که هنوز آن را زندگی میکنند.
توجه او به «یلدا» نیز از همین جنس بود. تعبیر کوتاهش که یلدا را «ارتباط انسانی در اقلیم زیستی و جشنی خانوادگی» میخواند، از نگاهی خبر میداد که در پس یک مناسبت تقویمی، روابط انسانی و معنای اجتماعی آن را جستوجو میکرد. برای او، شناخت آیین با شناخت مردمی کامل میشد که آن را برگزار میکنند.
این شیوه نگاه، در پژوهشهایش درباره آب نیز آشکار است. در کتاب «انسان و آب در ایران»، آب تنها یک عنصر طبیعی نیست؛ بخشی از تاریخ سکونت، کشاورزی، قنات، آیینهای بارانخواهی و باورهای مردم است. آب در اینجا راهی برای شناخت رابطه انسان با محیط و دانشی است که جوامع در طول نسلها برای زندگی با طبیعت اندوختهاند. پژوهشهای او درباره تفرش نیز نشان میدهد که چگونه محیط طبیعی، معماری، آیین و زندگی روزمره در شکلگیری فرهنگ یک منطقه به هم پیوند میخورند.
تعزیه و آیینهای عاشورایی نیز در همین منظومه قرار میگیرند. میرشکرایی در پژوهشهایی چون «پایگاه اجتماعی تعزیهخوانی در تفرش»، به این آیین نه صرفاً بهعنوان یک نمایش مذهبی، بلکه بهمثابه پدیدهای اجتماعی و فرهنگی نگریست؛ پدیدهای که در آن روایت، موسیقی، هنر، حافظه تاریخی و مشارکت مردم در کنار هم قرار میگیرند. این نگاه کمک میکند تعزیه را نه فقط از روی آنچه اجرا میشود، بلکه با شناخت جامعهای بفهمیم که آن را پدید آورده و استمرار بخشیده است.
از همینجا میتوان به نگاه او به موزهها رسید؛ موضوعی که برای شناخت اندیشهاش اهمیت ویژهای دارد. خانه خاندان میرشکرایی در تفرش، که در فهرست آثار ملی ثبت شده است، پس از مرمت در سال ۱۳۹۵ با همت ایشان به موزه مردمشناسی تفرش تبدیل شد. این خانه، افزون بر معماری و اشیای خود، بخشی از حافظه اجتماعی شهر را در خود داشت؛ مکانی برای آیینها، گردهماییها، عروسیها و گفتوگوهای مردم.
خانهای که به موزه تبدیل میشود، اگر فقط بنا و اشیا را حفظ کند، هنوز همه داستان را روایت نکرده است. باید بتواند از زندگیای بگوید که در آن جریان داشته؛ از مردمی که در آن رفتوآمد میکردهاند، آیینهایی که در آن برگزار میشده و مناسباتی که به آن معنا میداده است. موزه مردمشناسی تفرش را نیز میتوان در پرتو همین پیوند میان شیء و زندگی شناخت.
کتاب «مردمشناسی و موزهها» و تجربه شکلگیری موزه مردمشناسی تفرش، از دو مسیر متفاوت به مسئلهای مشترک میرسند، موزه زمانی به شناخت فرهنگ کمک میکند که میان اشیا و انسانها، میان گذشته و زندگی امروز، ارتباط برقرار کند.
تعلق استاد محمد میرشکرایی به زادگاهش نیز بخشی از همین نگاه بود. در کتاب «تفرش؛ فرهنگ و مردمشناسی»، شهر فقط با بناها و نامهای تاریخی معرفی نمیشود؛ زبان، مشاغل، هنرها، آیینها، باورها و خاطرات مردم نیز در ساختن هویت آن سهم دارند. تفرش برای او تنها زادگاه نبود؛ بخشی از میدان پژوهش و زندگی فرهنگیاش باقی ماند. او پس از بازنشستگی در سال ۱۳۸۶ نیز از این دغدغه فاصله نگرفت.
افتخار آشنایی و همکاری با استاد محمد میرشکرایی و آموختن از ایشان، فرصت مغتنمی بود تا این نگاه را نه فقط در کتابها، که از نزدیک در معاشرت و گفتگو با ایشان لمس کنم. در مواجهه با او، پژوهش درباره فرهنگ مردم چیزی دور از زندگی و متعلق به گذشته نبود، راهی برای دقیقتر دیدن همین ایران پیرامون ما بود ؛ ایرانِ کوچهها و خانهها، جشن و سوگ، آب و خاک، خاطره و روایت.
در یادکردهای پس از درگذشت استاد، از آثار مکتوب، سالهای پژوهش و نقش او در معرفی نوروز سخن گفتهاند؛ اما وجه دیگری نیز در این یادکردها اهمیت دارد: دانشی که به پژوهشگران و شاگردان منتقل کرد. میراث یک استاد تنها در کتابهایی که نوشته یا مسئولیتهایی که بر عهده داشته خلاصه نمیشود، در شیوه اندیشیدن و پرسشهایی نیز ادامه پیدا میکند که در ذهن دیگران بر جای میگذارد.
شاید مهمترین پرسشی که از کارنامه میرشکرایی برای ما باقی مانده، همین باشد ؛ از فرهنگی که به ما رسیده، چه چیزی را واقعاً میشناسیم؟
نوروز را هر سال پاس میداریم، اما چقدر از روایتهای گوناگون آن میدانیم؟ از آب و قنات سخن میگوییم، اما چه اندازه از دانش و مناسبات اجتماعی شکلگرفته پیرامون آنها آگاهیم؟ تعزیه را تماشا میکنیم، اما تا چه اندازه تاریخ اجتماعی و لایههای فرهنگی آن را میشناسیم؟ به موزه میرویم، اما آیا در پس اشیا، زندگی انسانهایی را میبینیم که آنها را ساختهاند و به کار بردهاند؟
بازخوانی آثار میرشکرایی، از «نوروز، سالجشن کهن» و «انسان و آب در ایران» تا «مردمشناسی و موزهها» و پژوهشهایش درباره تعزیه، اسطورهها و تفرش، فرصتی برای پاسخگویی به همین پرسشهاست. اهمیت این بازخوانی فقط شناخت یک پژوهشگر نیست، فرصتی برای عمیقتر دیدن جامعه و فرهنگی است که خود بخشی از آن هستیم.
نوروز که میرسد، طبیعت نو میشود؛ اما شاید مهمتر از آن، فرصتی برای نو شدن نگاه ماست. ادای دین به زندهیاد محمد میرشکرایی نیز میتواند از همینجا آغاز شود. آیینها را فقط تماشا نکنیم، معنایشان را بجوییم؛ در موزهها از اشیا فراتر برویم و زندگی انسانها را ببینیم و روایتهایی را که نسلها برای ما نگه داشتهاند، با دقت بیشتری بشنویم.
محمد میرشکرایی یک عمر کوشید ایران را از خلال زندگی مردمش بشناسد و روایت کند. او به ما یادآوری کرد که برای شناخت فرهنگ، باید به سراغ انسانها رفت و به تجربههایشان گوش سپرد و دید چگونه گذشته را در زندگی امروز ادامه میدهند.
نوروز هر سال بازمیگردد. شاید این بار، نام و یاد او بهانهای باشد تا ما نیز ایران را از نو ببینیم، نه برای تکرار گذشته، بلکه برای شناختن آنچه از گذشته به ما رسیده و یافتن راهی برای سپردنش به آینده.
انتهای پیام/
نظر شما