نادر علیدادی سلیمانی، باستانشناس در یادداشتی نوشت: درگذشت دکتر یوسف مجیدزاده، باستانشناس برجسته و پژوهشگر نامآشنای تاریخ و تمدن ایران، فرصتی برای بازخوانی کارنامه مردی است که عمر خویش را در راه شناخت میراث تمدنی این سرزمین و شناساندن شکوه تمدن جیرفت به جهان و پاسداری از گنجینههای تاریخی ایران صرف کرد؛ مردی که باور داشت خاک وطن، حافظه زنده یک ملت است و صیانت از آن، رسالتی علمی و ملی به شمار میرود.
این روزها جامعه علمی و فرهنگی ایران، میراثداران فرهنگ و تمدن این سرزمین و دوستداران تاریخ بشری، در سوگ مردی نشستهاند که زندگی خویش را وقف شناخت تمدنهای کهن و بازخوانی هویت تاریخی ایران کرد؛ دکتر یوسف مجیدزاده، باستانشناس برجستهای که نامش با احیا شکوه تمدن جیرفت و گشودن افقهای تازه در شناخت تاریخ و تمدن جنوب شرق ایران پیوندی ناگسستنی دارد.
مجیدزاده تنها یک باستانشناس و پژوهشگر نبود؛ او آموزگار نسلی از فرزندان این سرزمین بود که ایراندوستی، تعهد علمی و پاسداری از میراث نیاکان را سرلوحه فعالیت خود قرار دادند، او به ما آموخت که ثروت عظیم و میراث گرانبهای فرهنگی و تمدنی ایران را باید با انضباط علمی، خودباوری، دانش و نگاهی عمیق به بقایای مادی و معنوی تمدنهای گذشته همچون جان پاس داشت.
اخلاق علمی، دقت پژوهشی و منش حرفهای او نشان داد که باستانشناسی صرفا کاوش در لایههای خاک نیست، بلکه تلاشی مسئولانه برای بازخوانی حافظه تاریخی یک ملت و صیانت از هویت فرهنگی آن است، مجیدزاده به ما آموخت که چگونه غبار فراموشی را از چهره تمدنهای کهن بزداییم و در ژرفای خاک، از شکستههای یکی جام یا گوشوارههای یکی گوش، افسانهی برجایمانده از روزگاران کهن و روایت زندگی انسانهایی را بشنویم که قرنها پیش در این سرزمین زیستهاند.
او در خاطرات خود از بازگشت به ایران و جدایی از دانشگاه تهران چنین یاد کرده است: «بیرون رفتن از دانشگاه تهران برایم مثل جدا شدن مادر از فرزند بود، من برای میز و صندلی به ایران نیامده بودم؛ آمده بودم تا خاک وطنم را ورق بزنم و تاریخش را به جوانان این مرز و بوم یاد بدهم.» همین جملات، بهخوبی گویای فلسفه زندگی و رسالت علمی مردی است که بازگشت به وطن را نه یک انتخاب شغلی، بلکه عهدی با تاریخ و هویت سرزمینش میدانست.
سالهای دوری از فعالیت اجرایی و حضور دانشگاهی نیز برای او به فرصتی ارزشمند در مسیر پژوهش و تالیف تبدیل شد، آثاری چون «تاریخ تمدن ایلام»، مجموعه ۳ جلدی «تاریخ و تمدن بینالنهرین»، «آغاز شهرنشینی در ایران» و «هنر ایران در باستان» بخشی از میراث مکتوب و علمی اوست؛ آثاری که حاصل سالها مطالعه، تامل و پژوهش در تاریخ تمدنهای کهن و سهم ایران در شکلگیری فرهنگ و تمدن بشری است.
اما شاید یکی از ماندگارترین فصلهای زندگی علمی مجیدزاده را باید در جیرفت جستوجو کرد؛ سرزمینی که در سالهای آغازین دهه ۱۳۸۰ خورشیدی، در معرض یکی از گستردهترین موجهای غارت آثار تاریخی قرار گرفته بود. در آن روزگار، سوداگران و غارتگران میراث فرهنگی، خاک این سرزمین را شبانه زیرورو میکردند تا به خیال خام خود گنجینهای برای تجارت و ثروتاندوزی بیابند.
در چنین شرایطی، مجیدزاده با حضور علمی و مسئولانه خود، راهی متفاوت را پیش گرفت؛ راهی که هدف آن نه صرفا کشف اشیای تاریخی، بلکه شناخت علمی تمدنی بزرگ و بازگرداندن هویت تاریخی جیرفت به حافظه ملی و جهانی بود، دهه هشتاد سالهای باشکوه سر برآوردن تمدنی از دل خاک بود؛ با آغاز کاوشهای علمی و شکلگیری یکی از بزرگترین هیئتهای تخصصی باستانشناسی پس از انقلاب اسلامی، با مشارکت دانشهای میانرشتهای، جیرفت به کانون توجه محافل علمی و باستانشناسی جهان تبدیل شد.
نتایج شگفتانگیز این کاوشها، نام جیرفت را در نشریات معتبر علمی و محافل دانشگاهی بینالمللی بر سر زبانها انداخت و نگاه جهانیان را به ظرفیتهای تمدنی جنوب شرق ایران معطوف کرد، با این حال مجیدزاده بهخوبی میدانست که حفاظت از یک تمدن، تنها با کاوش و انتشار نتایج علمی محقق نمیشود؛ او بر این باور بود که مردم، صاحبان اصلی این میراثاند و آگاهی جامعه از ارزشهای تاریخی و فرهنگی سرزمین خود، نخستین گام در مسیر حفاظت از آن است. از همین رو، برگزاری همایشهای علمی، معرفی دستاورد کاوشها و آگاهسازی عمومی درباره اهمیت تمدن جیرفت، بخش مهمی از ماموریت او را تشکیل میداد.
برگزاری همایشهای بینالمللی و حضور باستانشناسان و پژوهشگران برجسته جهان در جیرفت، فرصتی فراهم آورد تا دستاورد کاوشها از نزدیک مورد بررسی قرار گیرد و ظرفیتهای تمدنی این منطقه در مقیاسی جهانی معرفی شود، شکلگیری موزه و گردآوری آثار تاریخی نیز در همین مسیر، امکان مواجهه مستقیم جامعه با بخشی از میراث ارزشمند این سرزمین را فراهم کرد، یکی دیگر از جلوههای ماندگار تلاشهای مجیدزاده، نقشآفرینی او در شناسایی و بازگرداندن آثار غارتشده جیرفت بود، در شرایطی که شماری از اشیا تاریخی جنوب شرق ایران و جیرفت در حراجیهای بینالمللی، از جمله لندن، عرضه میشدند، پژوهشهای علمی و مستندات باستانشناختی اهمیت تعیینکنندهای در اثبات خاستگاه این آثار و پیوند آنها با تمدن جیرفت داشت، به این ترتیب بخشی از اشیا ارزشمند این تمدن که همچون فرزندانی دورافتاده از سرزمین مادری خود جدا شده بودند، با پیگیریهای علمی و تلاشهای صورتگرفته به ایران بازگشتند.
مجیدزاده به ما آموخت که مقابله با غارت میراث فرهنگی، تنها یک اقدام حفاظتی نیست؛ دفاع از حق تاریخی یک ملت برای شناخت گذشته، صیانت از هویت و انتقال سرمایههای فرهنگی به نسلهای آینده است، او نشان داد که دانش، پژوهش و تعهد ملی میتوانند در برابر سودجویی و تاراج میراث بشری بایستند.
امروز که نام و یاد این استاد فرهیخته در حافظه جامعه علمی و فرهنگی ایران ماندگار شده است، بیش از هر زمان دیگری مسئولیت ما در ادامه راه او اهمیت دارد، پاسداری از تمدن جیرفت، صیانت از محوطههای تاریخی، مقابله با قاچاق آثار فرهنگی، حمایت از پژوهشهای علمی و انتقال آگاهی تاریخی به نسل جوان، تنها ادای احترام به یک باستانشناس بزرگ نیست؛ بلکه وفاداری به آرمانی است که او تمام عمر خود را وقف آن کرد.
دکتر یوسف مجیدزاده رفت، اما چراغی که در ژرفای خاک جیرفت افروخت، همچنان روشن است، او به ما آموخت که تاریخ را نباید در کتابها و موزهها محصور کرد؛ تاریخ، هویت زنده یک ملت و امانتی است که از نسلهای گذشته به ما رسیده و باید سالم و سربلند به آیندگان سپرده شود، خاک وطن را باید ارج نهاد؛ چراکه در هر وجب آن، روایتی از شکوه انسان، فرهنگ و تمدن نهفته است، راه مجیدزاده، راه شناخت، خودباوری و پاسداری از این گنجینه بیبدیل است.
روانش شاد و یادش گرامی؛ بهشت برین جایگاهش باد.
انتهای پیام/
نظر شما