از خور و بیابانک تا یغما: روایت سیاستِ معنا

روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در یادداشتی نوشت: شاید در نگاه نخست، ایستادن سیدرضا صالحی‌امیری در آرامگاه حبیب یغمایی، صرفاً یک حضور رسمی و تشریفاتی به نظر برسد؛ اما این رخداد، فراتر از یک بازدید اداری بود. این صحنه، یادآور نسبتی فراموش‌شده میان مکان، فرهنگ، زبان و «ایرانِ معنا» است.

در همان لحظه، پیوندی نانوشته خود را آشکار می‌کرد؛ پیوندی که اگر توسعه بر آن استوار نشود، به‌جای ریشه‌دواندن، در سطح معلق می‌ماند. خور و بیابانک با ظرفیت‌های تمدنی، تاریخی و طبیعی خود، نمونه‌ای روشن از همین معناست؛ جایی که میراث‌فرهنگی نه صرفاً یادگاری از گذشته، بلکه امکانی برای زیستن در اکنون و ساختن آینده است. تأکید وزیر میراث‌فرهنگی در این سفر نیز بر همین بنیان استوار بود: توسعه‌ای که از حافظه تاریخی و سرمایه‌های فرهنگی گسسته باشد، هرچقدر هم پرهزینه و پرشتاب، دوام نخواهد آورد.

این تأکید، صرفاً موضعی فرهنگی نیست؛ بلکه نشانه یک مسئله بنیادین در سیاست‌گذاری است. الگوهای رایج توسعه، اغلب فرهنگ را به حاشیه می‌رانند و تاریخ را به پس‌زمینه‌ای تزئینی تقلیل می‌دهند. حاصل چنین رویکردی، پروژه‌هایی است که ساخته می‌شوند، اما زیست‌پذیر نمی‌شوند؛ رشد می‌کنند، اما معنا تولید نمی‌کنند. مسئله اصلی، کمبود منابع نیست؛ فقدان پیوند است.

نشریه «یغما» را باید در همین چارچوب فهم کرد. «یغما» فقط یک مجله نبود؛ یک پروژه فکری منسجم بود که معمار آن، یغمایی، نه صرفاً به‌عنوان سردبیر، بلکه به‌مثابه بنیان‌گذار یک سبک فرهنگی عمل می‌کرد. سبکی آرام، پیوسته و دقیق که به‌جای واکنش‌های لحظه‌ای و هیجان‌های مقطعی، بر انباشت معنا و تربیت ذائقه فرهنگی تکیه داشت. در «یغما»، فرهنگ ابزار سیاست نبود؛ خودِ سیاستِ ماندگار بود.

این دریافت، حاصل خوانش آگاهانه و هدفمند نشریه «یغما» است؛ خواندنی برای فهم یک سنت فکری و یک شیوه ماندگار در صورت‌بندی فرهنگ به‌مثابه سیاست.

در نگاه یغمایی، ایران نه صرفاً یک مرز سیاسی، بلکه یک پیوستگی معنوی است؛ پیوستگی‌ای که از زبان فارسی، سنت مکتوب و حافظه تاریخی مشترک ساخته می‌شود. او از ایرانِ پرطمطراقِ شعاری دفاع نمی‌کرد؛ از ایرانِ قابل زیستن سخن می‌گفت؛ ایرانی که در آن، زبان مشترک امکان گفت‌وگو را زنده نگه می‌دارد و تفاوت‌ها را به گسست بدل نمی‌کند. این نگاه، بیش از آنکه صرفاً فرهنگی باشد، پاسخی عمیق به مسئله انسجام اجتماعی است.

در منطق یغمایی، حتی آیین‌هایی چون نوروز نیز مناسبت صرف نیستند؛ بلکه زمانِ پیوندند: پیوند شهر و روستا، مرکز و پیرامون، گذشته و اکنون. یغمایی به‌درستی دریافته بود که انسجام اجتماعی با فرمان و بخشنامه ساخته نمی‌شود. انسجام، محصول مراقبت مستمر از زبان، روایت و حافظه جمعی است؛ و هر لغزش در زبان، ترک کوچکی در پیوندهای اجتماعی ایجاد می‌کند.

از این منظر، «یغما» امتداد فرهنگی خور و بیابانک است؛ جغرافیایی خاموش اما ژرف که از دل آن، زبانی دقیق و پروژه‌ای ماندگار برای فهم ایران برآمد. پیوند مکان، فرهنگ و حافظه تاریخی، اگر به‌درستی دیده و روایت شود، می‌تواند هم پشتوانه هویت ملی باشد و هم مبنای یک راهبرد پایدار توسعه.

در این معنا، بازگشت به میراث‌فرهنگی، بازگشت به گذشته نیست؛ بازگشت به منبع معنا برای ساخت آینده است. سیاست‌گذاری‌ای که این منبع را نادیده بگیرد، ناگزیر به توسعه‌ای پرهزینه، کم‌دوام و ناپایدار خواهد انجامید.

ایران، سرزمین معناست و سیاست، آنگاه ماندگار می‌شود که بتواند این معنا را حفظ، روایت و بازتولید کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1404101400867
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha