نوربخش احمدزاده طماسبی، روایتگر شاهنامه، خردآموز مکتب حکیم ابولقاسم فردوسی و پژوهشگر در گفتوگو با میراث آریا، با اشاره به اینکه شاهنامه پس از سرایش همیشه جان پناه امنی برای ایرانیان راستین بود گفت: اهالی اندیشه و خرد هماره نگاه خاصی به این کتاب داشتهاند. امروز با افتخار میگویم آموزش شاهنامهخوانی، نقالی و روایتگری در بیشتر مناطق ایران فراگیر شده است.
این پژوهشگر و روایتگر شاهنامه با تاکید بر اینکه «نقالی» پیش از کتابت شاهنامه وجود داشته و حتی در دوره پس از اسلام در زمان فردوسی هم کسانی بوده که در حضور فردوسی قصههای کهن ایرانی را برای او و مردم میخواندند، افزود: نقالی گونهای نمایش سنتی ایران است که نقال یا نقالان یا روایتگران داستانی تاریخی یا اسطورهها یا افسانهای یا مذهبی را با بهرهگیری از شگردهای نمایشی در گفتار، حرکات بدنی و حالات چهره برای تماشاگران ارائه میکند به گونهای که عواطف و احساسات مخاطبان و بینندگان را بر انگیزاند. سنت نقالی در ایران ادامه سنت «گوسانی» و «خنیاگری» در پیش از اسلام و سنت قصهخوانی و قصهگویی پس از اسلام است. با توجه به بررسیهای انجام شده اصطلاح نقالی از زمان صفویه در ایران رواج یافته است. زنان هم حضورشان و رد پایشان در هنری که امروز نقالی میشناسیم به دوره ساسانیان میرسد.
او در ادامه به هنرهای مرتبط با نقالی اشاره و تاکید کرد: اگر بخواهم فهرستوار به هنرهای مرتبط با نقالی اشاره داشته باشیم باید اینگونه آغاز کنم: دفترخوانی، خنیاگری، خیامخوانی، صورتخوانی، جنگنامهخوانی، مناقبخوانی، شمایلگردانی، سخنوری، نقلخوانی، چاوشیخوانی، گوسانی، حمزهخوانی، واقعهخوانی، قصهخوانی، شروهخوانی، هورهخوانی، مورخوانی، قوالی، چاوشیخوانی، پیشخوانی، بیتخوانی، حملهخوانی، نوروزخوانی، مرشدخوانی، بحرطویلخوانی، عاشیقخوانی، معراجخوانی، مرثیهخوانی، پردهخوانی، شاهنامهخوانی، نمایشهای قهوهخانهای، نقل موسیقایی، شبیهخوانی، مولودیخوانی و آیین پُرخوانی ترکمنها که شیوه سنتی درمان بیماریهای روحی در بین مردم ترکمن است.
احمدزاده طماسبی با اشاره به شاهنامهخوانی بانوان ایرانی اظهار کرد: زنان سخنور هماره در شاهنامه حضور داشتهاند، مثل تیپهایی چون فرانک، مشک ناز، ماه آفرید و گردآفرید. اما نقالی بیشتر یک کار مردانه بوده است، پاتوق اصلی آنها بیشتر در قهوهخانهها بوده است. نقالی در آغاز همراه با ساز و آواز و موسیقی به شکل نقالی آوازی ارائه میشد.
او سپس به حضور پررنگ زنان در شاهنامه تاکید و بیان کرد: در شاهنامه زنان سرباز، سردار، پادشاه، عاشق پیشه، وفادار، پاکدامن، عصیانگر، تاثیرگذار حضور پررنگی داشتهاند. فردوسی نگاه ارجمندی به زنان دارد، چون از ۳۴ زن نام میبرد و ۳۰۰ بار از واژه زن در شاهنامه استفاده میکند. فردوسی نه در ستیز با زنان، بلکه در ستایش آن سخن میگوید. باور دارم که اگر حضور یک زن خردمند در کنارش نبود ما امروز این اثر جهانی را نداشتیم. فردوسی در آغاز داستان بیژن و منیژه به حضور خردمندانه همسرش اشاره میکند اما اینکه امروز بدخواهان فرهنگ ایرانی با کنار هم قرار دادن چند بیت که فردوسی از زبان شخصیتهای داستان خود گفته او را زن ستیز مینامند و بر این طبل میکوبند، این بداندیشان شناختی از شاهکار خرد و اندیشه ندارند.
این شاهنامهخوان و پژوهشگر با اظهار اینکه بر این باور راستین استوارم که اگر شاهنامه نبود تاریخ، فرهنگ و زبان ایران مسیر دیگری میرفت و نام ایران بود و خود ایران نبود گفت: ایرانیان راستین تا همیشه تاریخ وامدار خرد و پشتکار پیر توس فردوسی ورجاوند هستند. وقتی از یک روزنامهنگار فقید مصر میپرسند که چرا زبان و فرهنگ مصر دچار دگرگونی بنیادی شد، او میگوید: «چون کسی به مانند فردوسی نداشتیم.» پس تا ایران و ایرانی هست شاهنامه هم هست و به زبان و فرهنگ کمک میکند.
احمدزاده طماسبی در ادامه شاهنامه را کتاب صلح، دوستی، بزرگی و اخلاق مداری عنوان کرد و افزود: داستانها در بستری از حماسه ساخته پرداخته میشوند اما پیام نهایی همه داستانها رفتن به سوی خرد، دانش و معرفت است. باید به شاهنامه فرصت دهیم در زندگی مردم جریان پیدا کند. فردوسی در لابهلای داستانهایش درس انسان بودن به ما میدهد.
این فعال فرهنگی و پژوهشگر با گلایه از اینکه نقش شاهنامه در کتابهای درسی مدارس خیلی کمرنگ شده است، افزود: جای اندیشهها و آموزههای ناب اخلاقی شاهنامه در آموزش و پرورش خالی است، همانطور که جای شاهنامه در صداوسیما هم خالی است. جای آن دارد که بر اساس داستانهای شاهنامه، صدها فیلم، سریال و پویانمایی برای زن و کودک و مرد ایرانی ساخته شود.
او در بخش دیگری از گفتوگوی خود با میراث آریا به حضور کودکان و نوجوانان در شاهنامه اشاره کرد و یادآور شد: به تربیت در شاهنامه بسیار توجه شده است. ما در این کتاب با کودکانی چون شغاد و سیاوش روبرو هستیم که در کودکی از کانون خانواده دور میافتند و چه سرنوشت بدی پیدا میکنند. همچنین سیاوش تربیتش به دست رستم میافتد و رستم یک انسان اخلاقمدار تربیت میکند. اما تربیت شغاد به دست شاه کابل میافتد و برادر کش میشود و رستم را میکشد. شاهنامه هویت ماست. شاهنامه را شاهکاری میدانم که باید به بزرگیاش خستو شویم و پیرامونش سخن بگویم.
انتهای پیام/
نظر شما