بهنام محمدی کشکولی تولیدکننده و پژوهشگر فرش دستبافت قشقایی در گفتوگو با میراث آریا درباره برخی دلایل افول فرش دستبافت قشقایی که از دهه ۶۰ و ۷۰ و آغاز شد، گفت: هر کالایی برای عرضه شدن علاوه بر تبلیغات به روز و پیوسته، نیازمند دریافت مشوقهای دولتی برای تولید و صادرات است. اما در دهه ۶۰ و ۷۰ در زمینه فرش حمایت خاصی انجام نشد و در کنار آن برخی موانع نیز برای صادر کنندگان به وجود آمد. با این احوال تجارت فرش تا اواخر دهه ۷۰ اگر چه مانند گذشته نبود اما به نسبت خوب بود. اوایل دهه ۸۰ به دلیل برخی سیاستها آرام آرام این هنر صنعت با معضلاتی روبرو شد که نتیجه آن خاموشی فرش دستبافت ایرانی بود. کم کم سیاست های تشویقی گذشته حذف شد.
او در ادامه با اشاره به ضرورت وجود پیمان ارزی و یا معافیت گمرکی و نبود جریمههای صادراتی و حذف سیاستهای اشتباه یادآور شد: به تجاری که فرش را صادر میکردند پیمان ارزی و یا معافیت گمرکی تعلق نگرفت. جریمههای صادراتی به وجود آمد. بنای محکم گذشته تا دهه هفتاد خود را زنده نگه داشت اما با سیاستهای اشتباه، برای ظرفیتها و فرصتهای شغلی این حوزه آیندهنگری نشد. کم کم سر و کله رقبا پیدا شد. رقیبهای قوی از ضعفها استفاده کردند و به روند اوفول فرش دستبافت سرعت بخشیدند.
محمدی کشکولی با تاکید به انجام کپی فرشهای ایرانی از سوی برخی کشورها اظهار کرد: چینیها، هندیها و پاکستانیها طرحها را کپی کردند. کشور ترکیه نیز فرشهای خود را جایگزین بازار از دست رفته کرد. در سایه نبود سیاستها درست تجاری، تجار ایرانی از تجارت فرش مایوس شدند و رقبا بازار را گرفتند و در آخر نیز تحریمها تیر آخر را بر پیکر فرش دستبافت ایرانی زد و فرش دستبافت رو به افول رفت. این شرایط بر روی فرش قشقایی تاثیر بیشتری داشت چون همانطور که گفتیم سبک و شرایط بافت آن با دیگر جاها متفاوت است و توسط عده کمی از زنان ایلی بافته میشود که درصد زیادی از آنها نیز یا از دنیا رفتهاند و یا توان گذشته را برای بافت ندارند. جوانترها هم علاقهای به این کار ندارند.
این تولیدکننده و پژوهشگر فرش دستبافت قشقایی به دیگر دلایل مهم افت بازار فرش قشقایی در دهه ۷۰ اشاره کرد و گفت: یکی دیگر از دلایل مهم افت بازار فرش قشقایی در دهه ۷۰ رونق گبه بود. گبه زیرانداز پرز بلندی است که نسبت به فرش زودتر بافته میشود و در دهه هفتاد با حمایت برخی بازاریان به یک باره رونق گرفت. بافت آن راحتتر و سریعتر اتفاق میافتد. نقشهای آن ساده است و پیچیدگی و سختی فرش را نداشتند. بافندگان تازه کار نیز میتوانستند آن را ببافند و به مهارت خاصی نیاز ندارد. در آن زمان برخی تولیدکنندگان با دست دستمزد خوب و وسوسه برانگیز، بافندگان را تشویق به بافت گبه کردند. بافندگان هم وقتی دیدند بازار گبه خوب است و با همان دستمزد فرش، میتوانند گبه ببافند که هم سختی کمتری دارد و هم زودتر تمام میشود و درآمد بیشتری دارد به بافت گبه گرایش پیدا کردند و همین موضوع به تولید فرش اصیل محلی آسیب زد.
او در پاسخ به این پرسش که گبه نیز دوران پر رونق طولانی نداشته است پاسخ داد و بیان کرد: وقتی که تقاضا زیاد شد، عرضه هم زیاد میشود. زیاد شدن عرضه باعث کاهش کیفیت گبه شد زیرا پشم دستریس به اندازه کافی وجود نداشت. برخی کارگاههای ریسندگی برای تامین پشم وارد عمل شدند اما به دلیل کمبود پشم، کم کم الیافت مصنوعی را به آن اضافه کردند و همین موضوع باعث شد کیفیت گبه افت کند و با رکود زیادی وارد دهه ۸۰ شود. از اوایل دهه ۸۰ و به منظور تغییر شرایط و وارد آوردن شُک به بازار، گبه شکل و شمایل دیگری گرفت. گبه طرحدار ولی با کیفیت مرسوم شد. در قشقاییها این بافت از قبل رایج بود و به آن گبه قالی میگفتند. بازار کمی تکان خورد ولی دیگر به اوج بازنگشت و بافت آن همچنان ادامه پیدا کرد.
محمدی کشکولی، فعال در دست بافتههای داری، در پایان این گفتوگو برای حمایت هرچه بیشتر از فرش دستبافت ایرانی پیشنهاد داد و گفت: بازگشت حمایتهای دولتی و صادرات، تربیت نسل جدید بافندگان با امنیت شغلی و معیشتی و تبدیل کردن فرش به عنوان گردشگری تجربه محور میتواند تا حدودی بخشی از این هنر را به عنوان میراث معنوی حفظ کند.
انتهای پیام/
نظر شما