مریم مقدم، روزنامهنگار در یادداشتی نوشت: برای پاسخ به برخی تحلیلهای تکبُعدی، باید بر این نکته پافشاری کرد که «وطن» یک مفهوم انتزاعی نیست؛ وطن مجموعهای از خاک، مردم و هویت است.
حفاظت از بناهای تاریخی در زمان جنگ، نه تنها تضادی با دفاع از کشور ندارد، بلکه خود یکی از عمیقترین اشکال استقامت ملی است.
اما چرا صیانت از «میراث» همان دفاع از «میهن» است؟
در روزهای اخیر که سایه سنگین جنگ بر سرِ میهن عزیزمان سنگینی میکند، شاهد حرکتی نمادین و ستودنی از سوی دوستداران میراثفرهنگی در استان همدان و سایر نقاط کشور بودیم؛ تشکیل زنجیرههای انسانی برای حفاظت از بناهای تاریخی. اما در این میان، در واکنش محترمانه به این سخن که «اول باید خود کشور را خواست و بعد بناهای تاریخیاش را!»
باید گفت این نگاه، شبیه آن است که میان «خانه» و «خاطره»، میان «کالبد وطن» و «روح آن» باید خطکشی کرد. در پاسخ به این تحلیلهای سطحی، ذکر چند نکته ضروری است.
۱. بنای تاریخی، شناسنامه ملی است، نه سنگ و آجر: منتقدان عزیز گویا فراموش کردهاند که جنگها برای نابودی «اراده» یک ملت رخ میدهند. دشمنی که به خاک حمله میکند، هدفش پاک کردن حافظه تاریخی آن ملت است. بناهای تاریخی همدان از -هگمتانه تا گنبد علویان- شناسنامه و سند مالکیت ما بر این سرزمین هستند.
حفاظت از این بناها یعنی فریاد زدن این مطلب که: «ما اینجا ریشه داریم و هیچ تندبادی نمیتواند ریشههای چند هزارساله را از جای برکند.» دفاع از بنای تاریخی، دفاع از «حقِ بودن» ماست.
۲. همافزاییِ نمادین، نه غفلت از واقعیت: تشکیل زنجیره انسانی به معنای نادیده گرفتن خطرات جنگ یا بیتوجهی به تمامیت ارضی نیست. اتفاقاً برعکس! این زنجیرهها نشاندهندهی هوشیاریِ مدنی جامعهای است که حتی در سختترین شرایط، از «فرهنگ» خود دست نمیکشد. ملتی که برای حفظ هویتش زنجیره انسانی میسازد، همان ملتی است که برای حفظ خاکش جان میدهد. این دو در طول یکدیگرند، نه در عرض هم.
۳. تجربههای جهانی و دیپلماسی صلح: در تمام دنیا، حفاظت از میراثفرهنگی در زمان درگیریهای مسلحانه (طبق کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه) یک وظیفه انسانی و ملی است. جلب توجه افکار عمومی جهانی به بناهای واجد ارزش، خود سنگری دیپلماتیک برای تحت فشار قرار دادن متجاوز است. وقتی مردم به دور «آرامگاه بوعلیسینا» یا «کتیبههای گنجنامه» حلقه میزنند، در واقع به جهان پیام میدهند که آسیب به این نقاط، آسیب به تاریخ بشریت است.
۴. وطن بدون تاریخ، بیابان است: اگر بنا بر منطقِ منتقدان، ابتدا باید کشور را حفظ کرد و سپس به تاریخ پرداخت، باید پرسید: کدام کشور؟ کشوری که حافظهاش پاک شده و نشانههای تمدنیاش از بین رفته، دیگر آن وطنی نیست که برایش جنگیدهایم. ما برای سرزمینی میجنگیم که «هویت» داشته باشد. بناهای تاریخی، همان دلیلی هستند که ما را به این خاک دلبسته میکنند.
سخن آخر: زنجیره انسانی در همدان با هر استان دیگری در ایران، نمادِ «عشق به ایران» در جامعترین شکل آن است. این حرکت نه یک اقدام فانتزی، بلکه یک کنشِ آگاهانه و از قضا بسیار منطقی است. به جای سرزنشِ میراثبانان، باید از این روحیه صیانت کرد؛ ملتی که برای سنگهای مزارِ نیاکان و بناهای باستانیاش نگران است، هرگز اجازه نخواهد داد یک وجب از خاکِ زندگانش به یغما برود.
ما هم کشور را میخواهیم، هم هویتمان را؛ چرا که این دو، یک کالبد واحد به نام «ایران» هستند آن هم زیر سایه پرچم ایران و بس.
انتهای پیام/
نظر شما