آتوسا مومنی رئیس مرکز میراث ناملموس در یادداشتی که در اختیار میراث آریا قرار داد نوشت: در هنگامههایی که تندباد بحران و جنگ، ساحتهای مادی زیست انسان را در معرض فرسایش و فروپاشی قرار میدهد، آنچه استوارتر از سنگ و پایدارتر از سازهها باقی میماند، «میراث زنده» است؛ همان خرد نیاکانی که نه در دیوارها، بلکه در دلها، در زبانها، در دستان و در آیینهای زیستهٔ مردمان جاری است.
اگر بناها فرو ریزند، اگر نشانههای مادی آسیب ببینند، این دانش، مهارت و حافظهٔ فرهنگی است که دوباره میسازد، دوباره میرویاند و دوباره معنا میبخشد.
میراثفرهنگی ناملموس، از این منظر، نه صرفاً بخشی از فرهنگ، بلکه روح بیدار تمدن است؛ روحی که در تاریکترین لحظات نیز خاموش نمیشود و امکان تداوم را برای یک ملت فراهم میآورد. این همان سرمایهای است که در روزگار بحران، به ابزار بقا، به زبان همدلی، و به ستون بازسازی اجتماعی بدل میشود.
● خانواده؛ کانون خاموش اما پایدارِ تداوم
در میان همهٔ سازوکارهای پاسداری، هیچ نهادی به اندازهٔ خانواده، عمیق، مؤثر و پایدار نیست.
خانواده، نخستین مدرسهٔ فرهنگ است و آخرین پناهگاه هویت. آنجا که لالاییها هنوز زمزمه میشوند، قصهها هنوز روایت میگردند، و مهارتها هنوز از دست به دست منتقل میشوند، میراث زنده نفس میکشد.
در روزگار بحران، خانواده نهتنها مأمن عاطفی، بلکه کانون فعال انتقال بیننسلی است. هر مادر که آیینی را به فرزند میآموزد، هر پدر که مهارتی را منتقل میکند، و هر سالمندی که روایتی را بازمیگوید، در حقیقت در حال پاسداری از یک جهان فرهنگی است. این همان نقطهای است که میراث، از مفهوم به کنش تبدیل میشود.
● صنایع دستی؛ تلاقی فرهنگ، معیشت و عدالت
صنایعدستی، تنها تولید اشیاء نیست؛ تجلی زیستهٔ فرهنگ است. هر نقش، بازتاب اقلیم است؛ هر بافت، روایت تاریخ؛ و هر اثر، حاصل همنشینی مهارت، ذوق و دانش.
در این میان، صنایعدستی یکی از فراگیرترین جلوههای میراث ناملموس است که همزمان:
هویت فرهنگی را نمایندگی میکند، پیوند میان زن و مرد را در فرآیند خلق معنا میبخشد، و در روزگار بحران، به ستون تابآوری اقتصادی بدل میشود.
تجربه جهانی در خلال همهگیری COVID-۱۹ نشان داد که چگونه تولید خانگی و کارگاههای کوچک، به شکلگیری یک «انباشت خاموش» انجامید؛ انباشتی از مهارت و محصول که پس از عبور از بحران، به یک جهش اقتصادی و فرهنگی منجر شد.
این تجربه، نشان داد که میراث زنده، حتی در انزوا، میتواند آینده را در خود ذخیره کند.
● بازگشت به طبیعت؛ احیای پیوندهای بنیادین
در تقارن بحران با بهار، طبیعت به مثابه یک معلم خاموش، ما را به بازگشت فرا میخواند.
کاشت یک بذر، تنها یک عمل کشاورزی نیست؛ کنشی فرهنگی است، بیانی از امید، استمرار و پیوند با زمین.
دانشهای بومی کشاورزی، از تقویمهای زراعی تا شناخت بذرها و شیوههای کشت، بخشی از میراث زندهاند که در بحران میتوانند: امنیت غذایی را تقویت کنند، آرامش روانی ایجاد نمایند، و حس تعلق به سرزمین را بازآفرینی کنند.
تجربه کشورهایی چون ژاپن در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نشان داد که بازگشت به روشهای سنتی کشاورزی، نه تنها اقتصاد، بلکه روح جامعه را نیز بازسازی میکند.
● طب سنتی؛ حافظهٔ سلامت در بستر فرهنگ
دانشهای مرتبط با گیاهان دارویی و طب سنتی، از کهنترین لایههای میراث زندهاند؛ دانشی که در آن، انسان، طبیعت و سلامت در یک نظام هماهنگ معنا مییابند.
در کشورهایی مانند Myanmar، این دانش نه تنها در حافظهٔ جمعی، بلکه در ساختارهای رسمی سلامت نیز حضور دارد؛ بیمارستانهای طب سنتی، آموزش نظاممند، و کاربرد گستردهٔ درمانهای گیاهی، نشان از زنده بودن این میراث دارد.
این تجربهها نشان میدهند که میراث سلامت، اگر فعال و بهروز نگه داشته شود، میتواند در بحرانها به پشتوانهای مؤثر برای تابآوری اجتماعی بدل شود.
● موسیقی و هنرهای اجرایی؛ استمرار صدا در سکوت بحران
موسیقی، زبان مشترک انسانهاست؛ زبانی که حتی در سکوت تحمیلی بحران، راه خود را مییابد.
در تاریخ معاصر، از سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ در خلال World War II، موسیقیدانان در اروپا، در زیرزمینها و پناهگاهها، اجرا کردند، آموختند و آموختند نه برای سرگرمی، بلکه برای بقا.
در غرب آفریقا نیز، در بحرانهای دههٔ ۱۹۹۰، انتقال شفاهی موسیقی و رقص، به یکی از مهمترین ابزارهای حفظ هویت بدل شد.
این تجربهها نشان میدهد که هنر، در سختترین شرایط، نه متوقف، بلکه متراکمتر و معنادارتر میشود.
● عهدی که امروز آغاز میشود
امروز، ما در ایران، نه در مقام توصیهپذیر، بلکه در جایگاه یک تمدن زنده و یک فرهنگ ریشهدار ایستادهایم؛ سرزمینی که هم در کشاورزی سنتی و هم در صنایع دستی، یکی از قطبهای تاریخی جهان بوده است.
از همینرو، ما مکلفیم نه در آینده، بلکه از همین امروز که: میراثهای ثبتشدهٔ ملی خود را به عرصهٔ زندگی روزمره بازگردانیم در بستر شبکههای اجتماعی و فضاهای ارتباطی، به ترویج و بازنمایی آنها بپردازیم، و مهمتر از همه، انتقال بیننسلی این میراث زنده را به یک وظیفهٔ فرهنگی و اجتماعی بدل کنیم.
در روزگاری که حملات ناجوانمردانه، بیش از هر چیز، هویت و انسجام اجتماعی را هدف قرار میدهد،
یکی از مؤثرترین راههای صیانت از این هویت، پاسداری و انتقال میراث فرهنگی ناملموس است؛ میراثی که نه تخریبپذیر است، نه خاموششدنی بلکه در هر نسل، دوباره متولد میشود، اگر ما آن را زندگی کنیم.
امروز، پاسداری از میراث زنده، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت تمدنی است. «ما با پاسداری از میراث زنده، تنها فرهنگ را حفظ نمیکنیم؛ ما استمرار ایران را تضمین میکنیم.»
لذا «اکنون زمان آن است که این خرد زنده، از سطح گفتار به عرصهٔ کنش وارد شود؛ هر خانواده، بهمثابه یک کانون زندهٔ فرهنگ، میتواند روایتگر میراث خویش باشد و در شبکهای ملی از همافزایی، آن را به نسلهای آینده بسپارد. این یک فراخوان است برای زیستنِ میراث، نه صرفا یادآوری آن!
انتهای پیام/
نظر شما