طیبه عزتالهینژاد، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و رئیس پژوهشکده هنر در یادداشتی نوشت: نشست «انسانشناسی جنگ و هنر» در قالب سلسله نشستهای تخصصی جنگ رمضان با سخنرانی مینو سلیمی، عضو هیئت علمی گروه انسانشناسی دانشگاه تهران و همچنین سخنرانی اینجانب و با دبیری مصطفی اسدزاده برگزار شد.
در این نشست یادآور شدم: انسانشناسی جنگ تا مدتها در مطالعات انسانشناسی جایی نداشت، چرا که سابقه این حوزه استعماری بود و نگاه و نگرش کسانی که پایهگذار این رشته بودند به جنگ متفاوت بود. در جنگ جهانی دوم، مطالعه درباره انسانشناسی جنگ وارد دانش این رشته شد و نگاه به پدیده جنگ از یک حوزه خشونتبار خارج میشود و ابعاد مختلف آن مورد بررسی قرار میگیرد. در دوران جنگ جهانی دوم معنایی که به جنگ داده میشود و ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نمادین مورد توجه قرار گرفت.
در انسانشناسی هنر، چهار محور زیباییشناسی، معناشناسی، کارکرد و حس قرار دارد و در این حوزه معنا جایگاه مهمی دارد. معناشناسی از منظر جامعه ایرانی درباره جنگ چند وجه دارد که شامل دغدغههای عدالت، اخلاق و حکمت میشود. وقتی ما به جنگ عنوان «جنگ رمضان» میدهیم یا به آن «دفاع ملی» اطلاق میکنیم، در واقع دنبال معنا دادن به این پدیده از دریچه دغدغههای معنایی خودمان هستیم. این معنا از تاریخ و تمدن ایرانی سرچشمه میگیرد، همچون آیین زرتشت که هدف جنگ را برقراری عدالت و دفاع معرفی میکند یا در نگاه ایرانی طمع مذموم است و توصیه میشود که در جنگ بر طمع و تجاوز مانور داده نشود.
ایران کشوری با تاریخ ۵۰۰ جنگ!
ما در ادبیاتمان جنگنامههای فراوانی داریم از جنگنامه «کشم» (قشم) که به جنگ امامقلی خان میپردازد و با ابیاتی که هرچند غنی نیست، اما معنایی که جنگ برای آنها داشته است را میرساند. شاهنامه هم به عنوان یک خردنامه، شامل بخشهایی از «جنگنامه» است.
تداوم جامعه و نگرش جامعه ایرانی نسبت به جنگ، امروز و دیروز شکل نگرفتهاند. دارای سابقهای هزاران ساله است. زیباییشناسی هنر در این جامعه از فیلتر معنای جنگ میگذرد. به عنوان مثال میتوان به نقاشیهای قهوهخانهای اشاره کرد که در آن بدی و زشتی جنگ دیده میشود، درمقابل آن پهلوانان و اسطورههایی که هیچ ترسی به خود راه نمیدهند. هنر در این نوع بیان تلاش دارد اسطوره را بیان کند و به تصویر و موسیقی تبدیل کند.
از منظر انسانشناسی جنگ، میتوان پنج دوره را شناسایی کرد. عصر کلاسیک آن به اواخر قرن نوزدهم تا بیستم اختصاص دارد که نگاه به جنگ پیشرفت غریزی و ذاتی است و اینکه میپذیرفتند جنگ باید وجود داشته باشد. یک دیدگاه مرتبط با این عصر مرتبط تکاملگرایان است که به جنگ نگاه خطی دارند و معتقدند برای رسیدن به تمدن باید از بربریت بگذرید. از چهرههای مطرح این رویکرد هنری مورگان و اسپنسر هستند، مورگان جنگ را عامل پیشرفت جامعه میداند و وجودنش را برای تشکیل دولت الزامآور میداند و اسپنسر به «بقای اصلح» معتقد است که طی آن جنگ ناگزیر تلقی میشود. دادههای این دوره توسط جهانگردان و مسیونرها و مبلغان جمع آوری شده است.
دوره دوم مرتبط با ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۰ است که گفتمان جنگ را در انسانشناسی شاهدیم. جنگ در این دوره یک پدیده فرهنگی و کارکردی است. یک مساله فرهنگی جهان است، شاهدیم میلیونها نفر جانشان را از دست میدهند. مالینوفسکی در اندیشمندان این دوره معتقد است جنگ برای تقویت و انسجام گروهی و تنظیم جمعیت لازم است. مارگارت مید نیز جمله معرفوی دارد که تمدن در معماری و اقتصاد صرف شکل نمیگیرد، بلکه تمدن با «یاریگری» بهوجود میآید. نقدی که به جنگ اخیر مطرح میشود همین است که تمدن صرف داشتن ابزار نیست، بلکه جایی است که کمک کنید تا تمدنهای دیگر حذف نشوند.
مارگارت مید دیدگاه دیگری هم دارد مبنی بر اینکه آیا جنگ یک حوزه کاملا مردانه است، چون حضور مردان در میدان و دیپلماسی را قوی میبینیم و در مطالعهاش به این میرسد که جوامع صلحطلبی هستند که در تاریخ خود جنگی نداشتهاند و در آنجا مردان و زنان در کنار هم جنگطلب نبودهاند.
دوره سوم انسانشناسی جنگ مربوط به پس از جنگ جهانی دوم و سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ برمیگردد که مساله را بوم شناختی و ماتریالیسم میدانند. در اینجا عوامل شکلگیری در جنگ مورد بررسی است و به این پاسخ میرسند که وقتی منابع کم شود، جنگ رخ میدهد. به عنوان مثال انسانشناسها در این دوره رقابت بر سر زنان و مسایل را عامل جنگ تلقی میکنند.
دوره چهارم عصر تفسیر و انتقاد است. در این دوره به جایی که علل جهانشمل برای جنگ درنظر بگیرند آن را به عنوان یک پدیده فرهنگی مورد مطالعه قرار میدهند و میگویند همه جهان برای یک پدیده مشخص نمیجنگند. در هنر نیز چنین است و زیبایی شناسی معنای جهان شمول ندارد. در جنگ اخیر هم از منظر فرهنگی، حلقه واسط همه تفکرات ایران است و تا موجودیت ایران حفظ نشود، «من» وجود ندارد. در همین دوره جنگ را واقعیت فیزیکی نمیبینند، بلکه به نقش رسانه، دولت و نظامیان توجه میشود و در حوزه رسانه قاب بندی نقش جنگ در کانون توجه است. به عنوان مثال ملاحظه میکنیم در همین جنگ اخیر بیلبوردهای داخلی و بین المللی چه نقش ویژهای پیدا کردهاند. در این عصر هنر علاوه بر اینکه راوی است، راوی گفتمانهای مختلف نیز هست. در اینجا هنرهای مختلف داریم، هنری که دولت از آن حمایت میکند، هنری که مردم حمایت میکنند و...
جامعه ایرانی معنایی که از منظر جنگ دارد از امر قدسی و تاریخی دارد و از دل آن جستوجو میکند. در جامعه ایرانی ترسیدن از دشمن مذمت میشود، در فرهنگ ما جنگ، حماسی خلق میشود.
جنگهای نامتقارن، تروریسم و... وقتی ظهور و بروز کرد، انسانشناسان به این نتیجه رسیدند که باید نگاه وسیعی داشته باشیم. در جنگ عراق تعدادی انسانشناس از آمریکا وارد خاک این کشور شدند و همین جا این نگاه دوگانه شکل گرفت که وقتی فردی از ایالات متحده آمریکا میآید، یک بار جنگ را میبیند و یک بار میخواهد اطلاعاتی را به جامعهای منتقل کند که باعث شکلگیری جنگ شده است!
معنای جنگ در جامعه ایرانی؛ قدسی و تاریخی
جامعه ایرانی معنایی که از منظر جنگ دارد از امر قدسی و تاریخی دارد و از دل آن جستوجو میکند. در جامعه ایرانی ترسیدن از دشمن مذمت میشود، در فرهنگ ما جنگ، حماسی خلق میشود، فتوحات را به تصویر میکشیم که در سنگها و نقاشیهای دیواری نیز میبینیم؛ هنر یک جنگ نمادین است و مبارزهای برای بودن است و این تمایزات خیلی تاثیرگذار هستند. در فرهنگ و آیین قالیشویان به عنوان مثال هرچند سوژه قدسی است، اما چیزی که میبینیم فرشی است که حمل میشود.
جنگهای امروز تهدید میکنند که نهتنها تو را از بین میبرم، بلکه سابقه تو را نیز از میان خواهم برد. این درحالی است که ایران بهواسطه یاریگری خود تمدن دارد، یعنی حتی اگر همه ما در جنگ از بین برویم، فرهنگ امروز جاری خواهد بود، مثل فرشها در آیین قالیشویان یا نوروزمان که به جهان هدیه شده است و دیگر آیینها و فرهنگهای مذهبی، در واقع تا وقتی یاری و یاریگری وجود دارد، تمدن ایرانی نیز زنده است. جامعه ما تجربه و یل طولایی در جنگ دارد و رفتارش نسبت به جنگ خام نیست ما مرگها و اسارتهای گوناگونی دیدهایم.
هنر عرصه وسیع بیان؛ اما و اگر...
هنر میتواند عرصه بیان وسیعی باشد، بهشرطی که میدانی برای بیان وجود داشته باشد. بیلبوردهای میادین ولیعصر و انقلاب در تهران همچون مانیفست نهاد قدرت عمل میکنند و پیامهای آشکار و پنهانی از رفتار حاکمیت منعکس میکنند که از جمله آن میتوان به تصاویر متفاوت روز زن در سال گذشته توجه کرد. هنر ایرانی به فلسفه و نگاه ایرانی مرتبط است، بهعنوان مثال در تمدن مایا، قربانی کردن تصویر شده است، اما در ایران قربانی و شکست نمیبینیم و هنر ما تلاش میکند خم به ابرو نیاورد و مقاومت برایش مهم است.
اگر در جامعه آغوشها برای شنیدن صداهای مختلف باز شود، با خشم انباشته و فروخفته مواجه نخواهیم بود و امیدوارم بعد از رسیدن به یک شرایط آرامش در جامعه برای صداهای متفاوت و منتقد فضا داده شود تا بیان هنری داشته باشند.
ما در اغلب این ۵۰۰ جنگی که داشتیم، رویکرد دفاعی داشتیم و به سرزمینمان تجاوز صورت گرفته است. ما در هنرمان رجزخوانی و خالی کردن دشمنمان را به عنوان بخشی از فرهنگ درآوردهایم. ضعف را برجسته نمیکنیم. حتی در جنگ مغولها یک کتمان مقدس درباره هجوم دشمن داریم. الان هم نهاد قدرت با همین رویه میگوید در بیان هنری ضعفها را پررنگ نکنید. نمونه چنین موردی را در جنگ هشت ساله داریم که به عنوان دومین جنگ وحشتناک عصر معرفی میشود، اما در آموزش و پرورش ملاحظه میکنیم چه تصویری از آن وجود دارد. خانواده ایرانی هم تلاش میکند خویشتنداری داشته باشد، نمونه آن را در فیلم مهمان مامان میبینید که مادر هیچ ندارد، جز آبرو و این همسایگان هم که دست به دست میدهد تا آبرویش حفظ شود.
اگر در جامعه آغوشها برای شنیدن صداهای مختلف باز شود، با خشم انباشته و فروخفته مواجه نخواهیم بود و امیدوارم بعد از رسیدن به یک شرایط آرامش در جامعه برای صداهای متفاوت و منتقد فضا داده شود تا بیان هنری داشته باشند.
انتهای پیام/
نظر شما