موسا عامریپور از هنرمندان صنایعدستی و هنرهای تجسمی استان هرمزگان در سالهای اخیر با آثاری که در مرز میان مجسمه، چیدمان و هنر مفهومی شکل گرفتهاند، مسیر مستقلی را در هنر معاصر جنوب ایران دنبال کرده است. او در آثارش، بیش از آنکه به بازنمایی واقعیت بیندیشد، در پی واکاوی لایههای پنهان ادراک، حافظه و نسبت انسان با ماده است؛ رویکردی که از تجربه زیسته او در اقلیم بندرعباس و مواجهه روزمره با فرسایش، رطوبت و زنگار تأثیر پذیرفته است.
«چشمها پیش از اشیا زنگ میزنند» ادامه همین مسیر فکری است؛ مجموعهای از مجسمههای کوچک که مخاطب را به بازاندیشی در مفهوم دیدن، زمان و فرسودگی فرامیخواند. عنوان نمایشگاه نیز بهتنهایی بیانیهای درباره وضعیت انسان معاصر است؛ وضعیتی که در آن، پیش از آنکه اشیا دچار زوال شوند، این نگاه و ادراک انسان است که زیر لایههای عادت، مصرف و بیتفاوتی رنگ میبازد.
به بهانه برگزاری این نمایشگاه، با موسی عامریپور خبرنگار میراث آریا درباره ایدههای شکلدهنده این مجموعه، تأثیر جغرافیای جنوب بر زبان بصری آثار، نسبت هنر با جامعه و بحران دیدن در جهان امروز گفتوگویی انجام داده است.
موسا عامریپور در خصوص عنوان استعاری نام نمایشگاه «چشمها پیش از اشیا زنگ می زنند» و اینکه از کجا این نام ریشه گرفته گفت: برای من زنگزدگی صرفاً یک واکنش شیمیایی نیست؛ بلکه وضعیتی ادراکی است. احساس میکنم پیش از آنکه اشیا فرسوده شوند، این نگاه ماست که دچار فرسایش میشود. جهان را پیش از آنکه ببینیم، نامگذاری، طبقهبندی و مصرف میکنیم. عنوان نمایشگاه نیز از همین دغدغه شکل گرفت؛ تلاشی برای بازگرداندن نگاه به لحظهای که هنوز در بند عادت گرفتار نشده است.
او افزود: به گمان من، مسئله امروز بیش از فرسودگی اشیا، فرسودگی شیوه دیدن ماست. گاهی اساساً نمیبینیم و همین نادیدن، مرا بارها به یاد رمان کوری ژوزه ساراماگو انداخته است؛ جایی که نابینایی تنها فقدان بینایی نیست، بلکه از دست رفتن مسئولیت دیدن است.

هنرمند هرمزگانی اظهار کرد: این پرسش پیشتر نیز در پرفورمنس سقوط ایکاروس در دریای پارس با من همراه بود؛ اثری که از نقاشی مشهور بروگل الهام گرفته بود؛ تصویری که در آن، سقوط تراژیک ایکاروس در حاشیه زندگی روزمره گم میشود و هیچکس متوجه آن نیست. امروز احساس میکنم «چشمها پیش از اشیا زنگ میزنند» ادامه همان پرسش است؛ اینکه چگونه امر مهم، درست در برابر چشمان ما رخ میدهد، اما دیده نمیشود؛ این همه زخم، انفجار، جراحت و مرگ.
عامریپور در خصوص اینکه زنگ زدگی درمجموعه کیفیتی متریالی است یا مفهومی روان شنناختی و اجتماعی است، افزود: برای من زنگار استعاره نیست؛ رخدادی است که زمان را بر سطح ماده ثبت میکند؛ همانگونه که انسان، تجربه را در حافظه خود حمل میکند. نگاه والتر بنیامین به رسوب تجربه در لایههای حافظه، از مهمترین سرچشمههای فکری این مجموعه بوده است.
او عنوان کرد: آنچه در این آثار تغییر میکند، کارکرد شیء است، نه امکان وجود آن. زنگزدگی پایان یک شیء نیست؛ آغاز خوانشی تازه از آن است. زمانی که شیء از چرخه مصرف خارج میشود، فرصت مییابد بهعنوان فرم دیده شود. پرسش اصلی من نیز همین است؛ آیا میتوان بیرون از منطق مصرف، دوباره به ماده نگاه کرد؟
هنرمند هرمزگانی با اشاره به اینکه زندگی در بندرعباس چه تاثیری در شکل گیری این زبان بصری شده گفت: بندرعباس تنها محل زندگی من نیست؛ بخشی از تجربه زیسته من است. رطوبت، نمک، آفتاب و فرسایش، عناصر روزمره این جغرافیا هستند. در این اقلیم، فلز زودتر پیر میشود و زمان، آشکارتر از هر جای دیگر بر سطح اشیا نقش میبندد.
عامریپور افزود: سالها زندگی در این شهر، بیآنکه متوجه باشیم، شیوه نگاه ما را تغییر میدهد. اگر در جغرافیای دیگری زندگی میکردم، احتمالاً این آثار نیز زبان دیگری پیدا میکردند. این مجموعه، تا حد زیادی، محصول همین اقلیم است.

او در خصوص کوچک بودن مجسمهها عنوان کرد: کوچک بودن این آثار، یک انتخاب آگاهانه فرمی است، نه محدودیت. در هنر معاصر، اندازه معیار ارزش نیست؛ آنچه اهمیت دارد، قدرت ایده است.
هنرمند هرمزگانی اظهار کرد: مقیاس کوچک مخاطب را وادار میکند نزدیک شود، مکث کند و با دقت بیشتری ببیند. این نزدیکی، بخشی از تجربه اثر است. در روزگاری که همهچیز به سمت بزرگتر و پرهیاهوتر شدن میرود، من به ایجاز اعتماد کردهام.
عامریپور افزود: از سوی دیگر، خود متریال نیز این مقیاس را پیشنهاد میکرد. تلاش نکردم ماده را وادار کنم چیزی غیر از خود باشد؛ بلکه اجازه دادم امکاناتش مسیر اثر را تعیین کند.
هنرمند هرمزگانی با اشاره به اینکه در فرآیند خلق آثار ماده چه اندازه مسیر کار او را تعیین میکرد، گفت: برای من، ماده فرمانبردار نیست. هر قوطی، هر قطعه فلز، پیشینه و تاریخ خود را دارد؛ هر فرورفتگی، سوختگی یا زنگار، بخشی از حافظه آن است.
او افزود: کار من تحمیل فرم نیست، بلکه گفتوگو با ماده است. بسیاری از تصمیمها در لحظه مواجهه با مقاومت متریال شکل میگیرد. همواره باور داشتهام هنرمند، پیش از آنکه سازنده باشد، باید بیننده باشد؛ باید ببیند و امکانهای نهفته ماده را کشف کند.
عامریپور در خصوص تفاوت این نمایشگاه و کارهای پیشین خود گفت: در آثار پیشین، روایت و ارجاعات اجتماعی آشکارتر بودند؛ از زمین دایره نیست تا فروش استخوان زیر قیمت بازار. اما در این مجموعه، کوشیدهام از روایت فاصله بگیرم و به خود فرم نزدیک شوم.
هنرمند مسجمهساز هرمزگانی اظهار کرد: اگر تغییری رخ داده باشد، حرکت از بازنمایی به حضور، از بیان مستقیم به ایجاز و از روایت به تجربه ناب فرم است. امروز بیش از هر زمان دیگری به این باور رسیدهام که فرم، پیش از آنکه حامل معنا باشد، خود شیوهای برای اندیشیدن است.
او با اشاره به انتخاب محل برگزاری نمایشگاه در کافه کتاب گفت: اگر در بندرعباس گالریای وجود داشت که با هنر معاصر و تجربههای آوانگارد آشنا بود، شاید انتخاب دیگری میکردم. اما واقعیت این است که تعداد بوتیکها و فروشگاههای دخانیات، بسیار بیشتر از فضاهای تخصصی هنر است. گاهی حتی کتابفروشیها نیز جای خود را به کسبوکارهای دیگر میدهند.

عامریپور عنوان کرد: در چنین شرایطی، هنرمند ناچار است گفتوگو را به هر فضایی ببرد که هنوز امکان گفتوگو در آن زنده است. برای من، کافه کتاب تنها محل نمایش آثار نیست؛ بخشی از خود پروژه است. ممکن است کسی برای نوشیدن قهوه یا خرید کتاب وارد شود و ناگهان با اثری مواجه شود که هیچ برنامهای برای دیدنش نداشته است. من به این مواجهه ناگهانی ایمان دارم.
هنرمند هرمزگان در خصوص انتظار خود از مخاطبان گفت: هیچ انتظاری جز مکث ندارم؛ مکث و دوباره دیدن. اگر مخاطب تنها چند ثانیه بیشتر از معمول به یکی از این فرمها نگاه کند، احساس میکنم نمایشگاه به هدف خود رسیده است. نمیخواهم چیزی را به او اثبات کنم؛ تنها میخواهم عادت دیدن، برای لحظهای از کار بیفتد. هنر، از همان لحظه آغاز میشود؛ زمانی که دیدن دوباره دشوار میشود.
او در خصوص اینکه مجسمه سازی امروز چه نسبتی با مسائل جامعه دارد، افزود: من معتقد نیستم هنر موظف به ارائه پاسخ است. هنر زمانی اهمیت پیدا میکند که بتواند پرسشهای تازه بیافریند. اگر مجسمه بتواند شیوه دیدن ما را تغییر دهد، شاید نسبت ما با جهان نیز دگرگون شود.
عامریپور بیان کرد: با این حال، احساس میکنم مجسمهسازی معاصر ایران با بحرانی در حوزه نگاه مواجه است. دورههایی را پشت سر گذاشتهایم که جسورتر، تجربهگراتر و پیشروتر بودند، اما بهتدریج محافظهکاری و تکرار بر بخشی از این جریان غلبه کرده است. مسئله تنها کمبود امکانات یا فضای نمایش نیست؛ مسئله، تغییر در شیوه دیدن است. به تعبیر فوکو، هنگامی که نگاه محافظهکار میشود، فرم نیز محافظهکار خواهد شد.
هنرمند مجسمهساز هرمزگانی تأکید کرد: شاید به همین دلیل است که میگویم «چشمها پیش از اشیا زنگ میزنند» این عبارت برای من فقط عنوان یک نمایشگاه نیست؛ توصیف وضعیتی است که در آن، پیش از فرسودگی ماده، ادراک انسان فرسوده میشود؛ و به باور من، این یکی از عمیقترین بحرانهای زمانه ماست.
انتهای پیام/

نظر شما