معنای الموت برای ایران امروز

روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در روزنامه اطلاعات نوشت: وقتی حسن صباح در سال ۱۰۹۰ میلادی در الموت مستقر شد، تنها به استوارترکردن دیوارهای قلعه اکتفا نکرد. منابع معتبر تاریخی از بهبود کشاورزی و نظام آبیاری دره برای تأمین غذا و از تأسیس کتابخانه‌ای سخن می‌گویند که بعدها مجموعه‌ای مهم از نسخه‌های خطی و ابزارهای علمی را در خود جای داد. همین جزئیات، بیش از افسانه‌های پرهیاهویی که پیرامون الموت ساخته شده‌اند، حقیقت آن را آشکار می‌کنند: دیوار باید مهاجم را متوقف می‌کرد؛ اما آب، زمین و کتاب باید زندگی را ادامه می‌دادند.

فردا یکشنبه، در اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو، پرونده «قلعه الموت و استحکامات وابسته» به رأی گذاشته می‌شود؛ پرونده‌ای که در صورت تصویب، الموت را به سی‌اُمین اثر ایران در فهرست میراث جهانی تبدیل خواهد کرد. اما اهمیت این رویداد فقط در افزوده‌شدن یک نام به فهرست جهانی نیست؛ آنچه در آستانه ثبت قرار دارد، روایت جامعه‌ای است که در دل تهدید، دفاع را با دانش، تولید و ادامه زندگی پیوند زد.

یونسکو نیز ارزش الموت را فقط در یک قلعه مشهور یا چند دیوار تاریخی نمی‌بیند. پرونده جهانی آن، هفت قلعه و استحکام را دربر می‌گیرد که در سراسر دره، شبکه‌ای هماهنگ برای دفاع، اداره قلمرو، ارتباط و ادامه زندگی ساخته بودند. ثبت این مجموعه بر پایه معیار سوم یونسکو پیشنهاد شده است؛ معیاری که به آثاری تعلق می‌گیرد که گواهی استثنایی از یک سنت فرهنگی یا تمدنی باشند.

الموت از این منظر اهمیت دارد که هنوز می‌توان در دیوارها، آب‌انبارها، راه‌ها، زمین‌های کشاورزی و بقایای سکونتگاه‌های آن، شیوه سازمان‌یافتن جامعه نزاریان اسماعیلی را دید؛ جامعه‌ای که برای دوام‌آوردن در دل تهدید، دفاع، دانش، تولید و زندگی جمعی را به یکدیگر پیوند زده بود.

ما قلعه‌ها را معمولاً از بیرون می‌بینیم: صخره، برج، نگهبان، محاصره و سقوط. اما حقیقت قلعه پشت دیوارهای آن شکل می‌گیرد. آنجا باید آب ذخیره می‌شد، غذا به دست می‌آمد، راه‌های ارتباطی باقی می‌ماند و مردمی زندگی می‌کردند که بقای قلعه به کار، دانش و همکاری آنان وابسته بود.

الموت، با همه پیچیدگی‌ها و منازعات تاریخی‌اش، فقط یک دستگاه جنگی نبود. سازه‌های صخره‌کند، آب‌انبارها، مسیرهای انتقال آب، زمین‌های کشاورزی و روستاهای پیرامونی، اجزای یک نظام به‌هم‌پیوسته بودند. قدرت الموت فقط بر فراز صخره ساخته نمی‌شد؛ بخشی از آن پایین دره، در مزرعه، آبراه و روستا شکل می‌گرفت. دژ بدون آنان فقط سنگ بود.

این همان نقطه‌ای است که الموت از تاریخ بیرون می‌آید و به مسئله ایران امروز تبدیل می‌شود. جامعه‌ای که نتواند آب، غذا، آموزش، درمان، تولید و اعتماد عمومی را حفظ کند، بخشی از توان دفاعی خود را پیش از رسیدن دشمن از دست داده است. قلعه‌ای که پشت آن آب و غذا تمام شود، حتی اگر دیوارهایش پابرجا بماند، شکست خورده است.

دفاع از سرزمین نیز فقط حفاظت از خطوط روی نقشه نیست. مرز زمانی معنا دارد که پشت آن مدرسه باز باشد، بیمارستان کار کند، زمین کشت شود و مردم هنوز بتوانند برای فردا برنامه بریزند.

الموت نشان می‌دهد دفاع و زندگی دو انتخاب جداگانه نیستند. دفاع، برای آن است که زندگی بماند؛ و زندگی، زمانی دوام می‌آورد که جامعه قدرت حفاظت از امنیت، استقلال و آینده خود را داشته باشد. قدرت ملی نه در ترجیح یکی بر دیگری، که در پیوند این دو ساخته می‌شود.

تاریخ ایران فقط تاریخ جنگ‌ها و فاتحان نیست. تاریخ مردمانی است که پس از هر هجوم، دوباره آب را به جوی، بذر را به خاک و کتاب را به دست مردم بازگردانده‌اند. بخش مهمی از ماندگاری ایران از همین توان آغاز دوباره آمده است؛ از اینکه ایستادن، ساختن را متوقف نکرده و ساختن نیز ضرورت ایستادگی را از یاد نبرده است.اگر ثبت جهانی الموت نهایی شود، جهان فقط چند برج و دیوار را به رسمیت نخواهد شناخت. آنچه ثبت می‌شود، تجربه جامعه‌ای است که در جغرافیایی دشوار، دفاع، دانش، تولید و زندگی جمعی را کنار یکدیگر قرار داد.

الموت هنوز بر فراز دره ایستاده است. نه چون هرگز سقوط نکرد، بلکه چون معنایش از سقوط جان سالم به در برد. معنای آن برای ایران امروز روشن است: دیوارهایی ارزش دارند که پشت آنها آب جاری باشد، زمین بار بدهد، کتاب گشوده بماند و مردم هنوز رؤیایی برای فردا داشته باشند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405050300135
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha