نویافته‌ای از بردنشانده؛ نقش‌برجسته هراکلس-ورثرغنه در کنار شاهزاده الیمایی

حسین فیضی دکترای باستانشناسی ومدرس دانشکده باستان‌شناسی شوش در یادداشتی نوشت: این مطلب به معرفی و تحلیل یک نقش‌برجسته نویافته از محوطه باستانی بردنشانده در نزدیکی مسجدسلیمان می‌پردازد. این اثر در جریان بازدید میدانی برای تهیه طرح ساماندهی و مدیریت محوطه مذکور کشف شده و از نظر موضوع، سبک هنری و ارتباط با سایر نقش‌برجسته‌های الیمایی، اهمیت ویژه‌ای دارد. نقش‌برجسته شامل تصویر شخصیت تمام‌رخ است که در یک صحنه آیینی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. اینجانب در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی به همراه کیانا جمالی کارشناس ارشد تاریخ، فرزاد نجفی کارشناس ارشد باستان‌شناسی، ایوب سلطانی مدیر پایگاه منظر باستانشناسی مسجدسلیمان و مصیب خراسانی کارشناس ارشد باستانشناسی در پژوهشی که در نشریه بین‌المللی «جهان‌ایرانی» منتشر شد با مقایسه این اثر با نمونه‌های مشابه در تنگ بتان (شیمبار)، تنگ سروک، کوه منار لالی و لیکک، آن را متعلق به دوره الیمایی دانسته و شخصیت اصلی را ایزد هراکلس-ورثرغنه و شخصیت دوم را شاهزاده‌ای الیمایی در حال ستایش این ایزد معرفی کرده‌اند.
الیماییان یکی از حکومت‌های محلی مهم جنوب‌غربی ایران در دوره سلوکی و اشکانی بودند. این حکومت در قلمرو زاگرس و به‌ویژه خوزستان شکل گرفت و با تکیه بر موقعیت جغرافیایی و راه‌های تجاری منطقه توانست جایگاه سیاسی و اقتصادی قابل توجهی به دست آورد. قلمرو الیمایی در گسترده‌ترین دوره خود بخش‌هایی از خوزستان، لرستان، کرمانشاه، همدان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و قسمت‌هایی از اصفهان را شامل می‌شد و شوش یکی از مراکز مهم آن محسوب می‌شد. اهمیت اقتصادی منطقه، قرار گرفتن آن در مسیر ارتباطی شرق و غرب و منابع کشاورزی و تجاری، موجب شد الیمایی به یکی از حکومت‌های مهم محلی عصر سلوکی ـ اشکانی تبدیل شود.
از نظر سیاسی، الیماییان ابتدا در شرایط ضعف و درگیری‌های داخلی سلوکیان به استقلال دست یافتند. کامناسکیر اول مگاس سوتر، یکی از اشراف محلی، در حدود سال‌های ۱۴۹ تا ۱۴۷ پیش از میلاد زمینه استقلال الیمایی را فراهم کرد. با این حال، پس از قدرت‌گیری اشکانیان و فتوحات مهرداد اول، الیمایی تحت سلطه اشکانیان قرار گرفت و از یک حکومت مستقل به شاه‌نشینی نیمه‌خودمختار تبدیل شد. با وجود این تغییر، الیماییان برخی اختیارات مهم خود، از جمله ضرب سکه و ایجاد نقش‌برجسته‌های صخره‌ای را حفظ کردند. همین تداوم نسبی استقلال فرهنگی و هنری، در شکل‌گیری سنت متمایز هنر صخره‌ای الیمایی نقش مهمی داشت.
نقش‌برجسته‌های صخره‌ای از مهم‌ترین شواهد باستان‌شناختی برای شناخت جامعه الیمایی هستند. این آثار عمدتاً در کوهستان‌های بختیاری و بخش مرکزی زاگرس ایجاد شده‌اند و نمونه‌هایی از آن‌ها در محوطه‌هایی مانند خنگ نوروزی، خونگ یار علیوند، خونگ کمالوند، تنگ بتان، بردبت، کوه تراز و تنگ سروک شناخته شده است. پژوهش‌های جدید نیز موجب شناسایی نمونه‌های بیشتری در مناطقی مانند دشت سوسن، سرهانی، کچوز، درویش احمد و دیگر نقاط زاگرس شده است. کاوش‌های باستان‌شناختی در بردنشانده و مسجدسلیمان نیز مجموعه‌ای از آثار سنگی و نقش‌برجسته‌های الیمایی را آشکار کرده است.
بردنشانده یکی از مهم‌ترین محوطه‌های آیینی ـ سلطنتی الیمایی است. این محوطه در حدود ۱۳ کیلومتری جنوب‌شرقی مسجدسلیمان و در نزدیکی رودخانه کارون قرار دارد. پژوهشگران و باستان‌شناسانی همچون اشتاین، گدار، اردمان و گیرشمن در بررسی و کاوش این محوطه نقش داشته‌اند. مجموعه بردنشانده حدود ۷۰۰ در ۲۵۰ متر وسعت دارد و شامل صفه‌های فوقانی و تحتانی و بناهای آیینی است. مهم‌ترین بنای صفه فوقانی، سکوی نیایش و معبدی است که دارای رواقی با ۱۶ ستون و تالاری چهارستونی بوده است. کشف سفال‌های سده دوم پیش از میلاد، سکه‌های شاهان محلی الیمایی و سایر آثار، اهمیت این محوطه را در شناخت فرهنگ الیمایی نشان می‌دهد. احتمال داده شده که معبد صفه بالایی با یکی از معابد مهم الیمایی، از جمله معبد بعل، ارتباط داشته باشد.
نقش‌برجسته مورد بحث در ورودی صفه اول بردنشانده کشف شده است. اثر بر روی قطعه‌سنگی مستطیل‌شکل به ابعاد ۳۶×۶۷ سانتی‌متر و ضخامت ۱۴ سانتی‌متر حجاری شده است. متأسفانه جنس نامناسب سنگ و شرایط محیطی باعث هوازدگی، پوسته‌شدن و از بین رفتن بخشی از جزئیات نقش شده است. با وجود این آسیب‌ها، دو شخصیت در آن قابل تشخیص هستند. شخصیت نخست بزرگ‌تر بوده و احتمالاً کاملاً عریان است ؛ او در دست راست خود گرز و در دست چپ پیاله دارد. شخصیت دوم کوچک‌تر است و در وضعیت احترام، دست‌های خود را به سوی سینه بالا آورده است. اختلاف اند ازه دو شخصیت از نظر هنر باستانی می‌تواند نشان‌دهنده تفاوت جایگاه اجتماعی و مذهبی آنان باشد.

مهم‌ترین مرحله پژوهش، شناسایی شخصیت اصلی نقش و تعیین تاریخ آن است. از آنجا که نقش فاقد کتیبه است، پژوهشگران از روش مقایسه تطبیقی استفاده کرده‌اند. ویژگی‌هایی  مانند برهنگی کامل، گرز، پیاله و ارتباط با پوست شیر از نشانه‌های شاخص هراکلس در هنر الیمایی محسوب می‌شوند. بیشترین شباهت نقش نویافته با نقش‌برجسته معروف تنگ بتان (شیمبار)  مشاهده شده است. در این نقش‌برجسته، هراکلس در چندین کادر با پیکره‌ای عریان، گرز در دست راست و پیاله در دست چپ نشان داده شده و در کنار او شاهان الیمایی قرار گرفته‌اند. در کادر پنجم نیز افرادی کوچک‌تر دیده می‌شوند که احتمال داده شده شاهزادگان یا کاهنان باشند. این تفاوت در اندازه، نشان‌دهنده سلسله‌مراتب اجتماعی و مذهبی است.
بر اساس همین مقایسه، شخصیت بزرگ نقش نویافته به احتمال زیاد هراکلس است. شخصیت دوم، به دلیل اندازه کوچک‌تر و جایگاه پایین‌تر نسبت به هراکلس، نمی‌تواند شاه الیمایی باشد؛ زیرا در نقش‌برجسته‌های الیمایی شاهان معمولاً هم‌اندازه ایزد نمایش داده می‌شوند. بنابراین پژوهشگران با احتیاط او را شاهزاده‌ای الیمایی در حال ستایش هراکلس معرفی می‌کنند. از نظر تاریخی و مذهبی، هراکلس در این پژوهش با ورثرغنه، ایزد ایرانی پیروزی و جنگاوری، پیوند داده شده و عنوان هراکلس-ورثرغنه برای شخصیت اصلی پیشنهاد شده است.
از نظر گاهنگاری نیز شباهت زیاد این اثر با نقش‌برجسته تنگ بتان اهمیت دارد. تنگ بتان بر اساس کتیبه‌های آرامی ـ الیمایی به دهه‌های پایانی پیش از میلاد تا حدود ۲۰۰ میلادی تاریخ‌گذاری شده است. بنابراین، نقش نویافته بردنشانده نیز احتمالاً در همین بازه زمانی ایجاد شده است. در نتیجه، اثر را می‌توان در چارچوب سنت هنری الیمایی در سده‌های نخست پیش و پس از میلاد قرار داد.
از منظر هنری، این نقش‌برجسته نمونه‌ای روشن از ویژگی‌های هنر الیمایی، یعنی تمام‌رخ‌نمایی، صلابت، حالت ایستاده، سلسله‌مراتب در اندازه پیکره‌ها و نمایش جزئیات پوشاک است. تمام‌رخ‌نمایی یکی از شاخص‌ترین عناصر هنر الیمایی محسوب می‌شود و آن را از سنت‌های پیشین ایلامی متمایز می‌کند. پژوهشگران بر این باورند که این شیوه از اواخر سده نخست پیش از میلاد در مناطق غربی رواج پیدا کرد و سپس به غرب ایران نفوذ یافت. نقش نویافته بردنشانده نیز دقیقاً از همین الگوی هنری پیروی می‌کند و از نظر سبک و فن با تصاویر هراکلس در تنگ بتان همسانی زیادی دارد.
از نظر مضمون، نقش‌برجسته‌های الیمایی را می‌توان به دو گروه آیینی و غیرآیینی تقسیم کرد. صحنه‌های آیینی شامل ستایش ایزدان، حضور نیایشگران و اجرای مناسک مذهبی هستند؛ در مقابل، صحنه‌های غیرآیینی شامل موضوعاتی مانند دیهیم‌ستانی، نبرد، شکار، اعطای مقام و اظهار بندگی می‌شوند. نقش نویافته بردنشانده به دلیل حضور هراکلس و شاهزاده‌ای که در برابر او حالت احترام دارد، در گروه صحنه‌های آیینی و مذهبی قرار می‌گیرد. این اثر احتمالاً با هدف ثبت و نمایش یک مناسک مذهبی و تأکید بر ارتباط شاهزاده با ایزد مورد پرستش ایجاد شده است.
در نهایت، مقاله نتیجه می‌گیرد که نقش‌برجسته نویافته بردنشانده سندی مهم برای شناخت هنر، مذهب و ساختار اجتماعی الیماییان است. این اثر در عین سادگی، بازتاب‌دهنده یک نظام تصویری مبتنی بر سلسله‌مراتب مذهبی و اجتماعی است؛ جایی که هراکلس-ورثرغنه در جایگاه ایزد و شخصیت کوچک‌تر در مقام شاهزاده ستایشگر قرار گرفته است. فقدان کتیبه و آسیب شدید سنگ مانع از تعیین تاریخ و هویت کاملاً قطعی شده، اما شباهت‌های سبک‌شناختی و موضوعی با تنگ بتان و دیگر نقش‌برجسته‌های الیمایی، انتساب آن به دوره الیمایی را تقویت می‌کند. بر اساس تحلیل دقیق داده‌ها، این اثر احتمالاً به قرن اول یا دوم میلادی تعلق دارد و یکی از نمونه‌های مهم هنر آیینی الیمایی در بردنشانده محسوب می‌شود.

انتهای پیام/

کد خبر 1405052301670
دبیر مهدی ارجمند

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha