ماندانا خرم شقاقی، دانشآموخته رشته ایرانشناسی و نسل چهارم یونانیان مقیم ایران در یادداشتی نوشت: صبح جمعه ۲۵ سپتامبر، انفجاری مهیب موجب تخریب یک ساختمان قدیمی در محله تاریخی پلاکای آتن شد. در این حادثه شش نفر، از جمله چهار گردشگر آمریکایی که در یک واحد اجاره کوتاهمدت در طبقه نخست اقامت داشتند و یک زن یونانی و همسر بریتانیاییاش که ساکن طبقه دوم بودند، جان باختند. بررسیها درباره علت دقیق انفجار همچنان ادامه دارد و نشت گاز یکی از فرضیههای اصلی تحقیقات است.
با این حال، اهمیت این حادثه تنها به یافتن علت انفجار محدود نمیشود. آنچه در قلب بافت تاریخی آتن رخ داد، پرسش مهمی را پیش روی مدیریت بافتهای تاریخی شهرهای جهان، بهویژه در ایران، قرار میدهد: چگونه میتوان یک بافت تاریخی را حفظ کرد و همزمان امکان زندگی ایمن و واقعی را در آن، هم برای شهروندان و هم برای گردشگران، زنده نگه داشت؟ چگونه میتوان گردشگران را به قلب تاریخی شهر آورد، بیآنکه حضور گردشگری بهتدریج زندگی روزمره را از آن بیرون براند و محلهای زنده را به فضایی صرفاً موزهای تبدیل کند؟
به بیان دیگر، مسئله اصلی ایجاد تعادل میان حفاظت، زندگی طبیعی در بافتهای تاریخی و رونق گردشگری است.
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید کمی بیشتر پلاکا را شناخت؛ محلهای که در دامنه شمالی و شرقی آکروپولیس قرار دارد و یکی از قدیمیترین بخشهای مسکونی آتن به شمار میرود. کوچههای باریک و سنگفرششده، خانههای قدیمی، ساختمانهای نئوکلاسیک، کلیساها، کافهها، رستورانها و فروشگاههای کوچک، پلاکا را به یکی از شناختهشدهترین مقاصد گردشگری پایتخت یونان تبدیل کردهاند.
اما آنچه به پلاکا ارزش میدهد، تنها معماری تاریخی و جاذبههای گردشگری آن نیست. این محله همچنان بخشی از فضای زندگی روزمره شهروندان آتن است و همین همزیستی میان میراث، سکونت و گردشگری، یکی از ویژگیهای مهم آن به شمار میرود.
از همین رو، سیاستهای حفاظتی پلاکا که از اواخر دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت، تنها بر حفظ ساختمانها و سیمای تاریخی محله متمرکز نبود؛ حفظ کارکرد مسکونی و جلوگیری از گسترش بیضابطه فعالیتهای گردشگری نیز بخشی از این سیاستها بود. با این حال، طی سالهای اخیر گسترش اجارههای کوتاهمدت بار دیگر این تعادل را با چالش مواجه کرده و این پرسش را پیش کشیده است که یک محله تاریخی تا چه اندازه میتواند به فضای گردشگری تبدیل شود، بیآنکه زندگی روزمره ساکنانش را از دست بدهد.
در واکنش به همین تحولات، دولت یونان طی سالهای اخیر محدودیتهایی برای ثبت اقامتگاههای کوتاهمدت جدید در بخشهایی از مرکز آتن اعمال و ضوابط فعالیت واحدهای موجود را نیز سختگیرانهتر کرده است. پلاکا به دلیل موقعیت تاریخی و فشار بالای گردشگری، یکی از مناطق حساس در اجرای این سیاستها به شمار میرود؛ تا جایی که موضوع تبدیل خانههای این محله به اقامتگاههای کوتاهمدت به شورای دولتی یونان نیز کشیده شده است.
مسئله اصلی در این مناقشه، مخالفت با حضور گردشگر نیست؛ بلکه چگونگی حفظ تعادل میان کارکرد مسکونی و گردشگری محله است. با برهم خوردن این تعادل، خانه بهتدریج از محل زندگی به کالایی برای اقامت چندروزه تبدیل میشود و ساکن دائمی جای خود را به گردشگر موقت میدهد.
بنابراین آنچه در پلاکا جریان دارد، در واقع تلاشی برای پاسخ به مسئلهای پیچیدهتر است: چگونه میتوان یک محله تاریخی را به روی گردشگران گشود، از منافع اقتصادی گردشگری بهره برد و در عین حال، آن را بهعنوان فضایی برای زندگی شهروندان حفظ کرد؟
حفظ این تعادل نیز تنها به کنترل تعداد اقامتگاهها یا نوع کاربری ساختمانها محدود نمیشود. یک بافت تاریخی زنده، علاوه بر حفظ ساکنان و هویت محلهای خود، باید بتواند به نیازهای زندگی امروز پاسخ دهد؛ از زیرساختها و خدمات شهری گرفته تا تأسیسات و ایمنی ساختمانها.
از این منظر، حادثه ۲۵ سپتامبر بُعد دیگری از همین مسئله را آشکار کرد. حضور چهار گردشگر در واحد اجاره کوتاهمدت ساختمان حادثهدیده، بار دیگر توجهها را به مسئله ایمنی و نظارت بر چنین اقامتگاههایی جلب کرد؛ هرچند تاکنون مدرکی وجود ندارد که فعالیت این واحد را عامل انفجار بداند.
پرسش اصلی گستردهتر است: در محلهای که ساختمانهای قدیمی با تأسیسات جدید، تغییرات داخلی و کاربریهای متفاوت سازگار شدهاند، حفاظت تا کجا باید امتداد پیدا کند؟
ایمنی گاز و برق، استحکام بنا، نحوه تغییر کاربری و بازرسیهای دورهای نیز به همان اندازه حفظ نما و سیمای تاریخی، بخشی از حفاظت از یک بافت تاریخی زندهاند.
این پرسش برای بافتهای تاریخی ایران نیز آشناست. بسیاری از بافتهای تاریخی ایران زیر فشار توسعه شهری و طرحهای عمرانی قرار دارند و گردشگری به یکی از راههای احیا و نجات آنها تبدیل شده است. در شهرهایی مانند یزد، شیراز و کاشان، مرمت خانههای تاریخی و تبدیل آنها به هتل، اقامتگاه، کافه، رستوران یا فضاهای فرهنگی، در بسیاری از موارد به نجات بناهایی کمک کرده که در معرض فرسودگی، رهاشدگی یا تخریب قرار داشتهاند و همزمان زمینه بازگشت سرمایه و رونق اقتصادی بافت را فراهم کرده است.
بنابراین مسئله، مخالفت با گردشگری یا بازاستفاده از بناهای تاریخی نیست؛ چالش از جایی آغاز میشود که راه نجات بنا، خود به تهدیدی برای زندگی محله تبدیل شود. یعنی کاربری گردشگری به جای آنکه مکمل زندگی محلی باشد، بهتدریج جای آن را بگیرد و ساکنان دائمی و کارکردهای روزمره از بافت تاریخی کنار گذاشته شوند.
مسئله اصلی، یافتن الگویی است که هم بافت تاریخی را از فشار توسعه و تخریب حفظ کند، هم از ظرفیت اقتصادی گردشگری برای احیای آن بهره ببرد و هم اجازه ندهد محلهای که بناهایش نجات یافتهاند، زندگی خود را از دست بدهد.
از همینجا خطر «موزهایشدن» و بهدنبال آن «کالاییشدن» بافت تاریخی آغاز میشود. زمانی که بناها باقی میمانند، اما زندگیای که به آنها معنا میبخشد بهتدریج کمرنگ میشود، ارزش محله آرامآرام نه در «زندگی در آن»، بلکه در «بازدید و مصرف آن» تعریف میشود. در چنین شرایطی، خانه از محل سکونت به کالایی برای اقامت یا فعالیت گردشگری تبدیل میشود.
در حالی که بافت تاریخی فقط مجموعهای از خانهها، گذرها و نماهای قدیمی نیست؛ ساکنان، روابط همسایگی، مشاغل و خدمات روزمره نیز بخشی از حیات آن هستند. با خروج تدریجی ساکنان و تبدیل خانهها به اقامتگاه، کافه، رستوران و دیگر کاربریهای گردشگری، تنها ترکیب اجتماعی محله تغییر نمیکند؛ شیوه استفاده از خود بنا نیز دگرگون میشود.
خانهای که برای سکونت یک خانواده ساخته شده، ممکن است اکنون هر روز میزبان چندین گردشگر باشد یا برای فعالیتی تجاری مورد استفاده قرار گیرد و در نتیجه نیازهای متفاوتی در زمینه آب، برق، گاز، تأسیسات و ایمنی پیدا کند. اگر این تغییر کاربری با نوسازی زیرساختها و نظارت متناسب همراه نباشد، حفاظت از ظاهر بنا بهتنهایی نمیتواند ایمنی و تداوم حیات آن را تضمین کند.
در نهایت، تجربه پلاکا برای بافتهای تاریخی ایران یک هشدار ساده اما مهم دارد: حفاظت از بافت تاریخی، حفاظت از دیوار و نما نیست؛ حفاظت از امکان زندگی درون آن است.
بافتی که مرمت شده اما ساکنانش را از دست داده، شاید مقصد گردشگری موفقی باشد، اما لزوماً یک محله تاریخی زنده نیست. همانگونه که حادثه پلاکا بار دیگر نشان داد، حفاظت زمانی معنا پیدا میکند که مرمت بنا، ایمنی زیرساختها، گردشگری و تداوم زندگی روزمره در کنار یکدیگر دیده شوند؛ درسی که برای آینده بافتهای تاریخی ایران نیز ضروری است.
انتهای پیام/
نظر شما