سید امیر سلیمانی رباطی، مسئول میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان بشرویه در یادداشتی نوشت: نساجی سنتی خراسان جنوبی در دو دهه گذشته از مرحله احیا و آموزش عبور کرده و به هنری فراگیر در میان جوامع محلی استان تبدیل شده است؛ اما تداوم این مسیر و تبدیل ظرفیتهای موجود به یک جریان اقتصادی پایدار، نیازمند سیاستگذاری هدفمند، استانداردسازی، مدلسازی، تقسیم کار و پیوند جدیتر با بازارهای داخلی و خارجی است.
سیاستگذاری یعنی انتخاب آگاهانه بهترین راهحل برای یک مسئله عمومی، با در نظر گرفتن منافع جمعی، منابع محدود و شرایط واقعی جامعه. در این بیان ساده، نکات کلیدی مهمی دیده میشود که برای رشد، اعتلا یا تحول یک مسئله باید مورد توجه قرار گیرد؛ به این معنا که از میان راههای مختلف موجود، بهترین راه که عامشمول و مبتنی بر شرایط حاکم بر جامعه و اقتصاد کشور است، انتخاب شود تا در مسیر تعریف چشمانداز و رسیدن به هدف، وقفهای ایجاد نشود.
هر هدف مهمی که نیازمند سیاستگذاری است، به زمانسنجی، تعریف چشمانداز و تعیین افق زمانی نیاز دارد و این موارد از پایههای بنیادی رسیدن به هدف محسوب میشوند. چشمانداز در این تعبیر، یعنی بررسی تمام جوانب هدف، زمان انتظار برای تحقق آن، مدت زمان رسیدن به هدف، نیازهای مالی و تعیین تعداد کمی جامعه مورد نظر؛ موضوعی که در چشماندازهای کلان، برنامههای توسعهای ملی و در چشماندازهای کوچکتر، جوامع محلی را دربرمیگیرد. جوامع شهرستانی نیز در مجموع جغرافیای یک استان را شامل میشوند و یا ممکن است بر مبنای اشتراکات و تشابهات ملموس فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مبنای برنامهریزی قرار گیرند.
افقهای زمانی نیز بر مبنای چشمانداز، از یک سال تا سه سال و پنج سال، بسته به نوع، حجم مسئله و هدف، قابل انتخاب هستند.
یکی از مسائل اولیه و بدیهی در سیاستگذاری و تعیین خطمشی زمانی تا پایان هدف در حوزه صنایعدستی، موضوع استانداردسازی است.
استانداردسازی در معنای عام، یعنی مدلسازی و قالبسازی؛ به عبارت دیگر، تعیین دقیق مشخصات، اندازهها، مقیاسها و تمام ویژگیهای یک محصول و الزام مخاطبان به پیروی از مدل یا قالب استانداردشده. یکی از زیرمعانی استانداردسازی، مدلسازی است؛ واژهای که در تمام علوم نظری و عملی کاربرد فراوان دارد.
در یک تعریف ساده، مدل، ایجاد یک ظرف با اندازه و پیمون مشخص است؛ ظرفی که به عنوان قالب محتوا بتواند در هر نقطه جغرافیایی شکل استاندارد خود را حفظ کند.
با تشریح این مبانی، میتوان به موضوع سیاستگذاری در صنعت نساجی سنتی خراسان جنوبی پرداخت؛ هنری که در میان سایر رشتههای صنایعدستی استان، از کمیت و گستردگی بیشتری برخوردار است.
نساجی سنتی؛ هنری ریشهدار در جغرافیای خراسان جنوبی
هنر- صنعت نساجی سنتی با زیرگروههایی همچون حولهبافی، برکبافی، کرباسبافی و ملهبافی، کموبیش در تمام نقاط استان خراسان جنوبی دیده میشود. در این میان، برخی نقاط جغرافیایی به عنوان مهد یکی از این رشتهها و برخی دیگر به عنوان محل توسعه و رشد این هنرها شناخته شدهاند.
آنچه در این میان اهمیت دارد، صرفاً موضوع پیشینه نیست؛ چرا که پیشینه هنر نساجی در خراسان جنوبی در کتابهای سفرنامهنویسان، مورخان و سیاحان به خوبی تشریح و توصیف شده است. این پیشینه ارزشمند، سرمایهای فرهنگی است که میتوان به آن افتخار کرد، اما آنچه امروز بیش از هر چیز کارساز خواهد بود، سمتوسو دادن به توسعه و پیشرفت این هنر با دانش و بنیانهای نوین علمی است.
از زمانی که نساجی سنتی در استان خراسان جنوبی پلههای ترقی و توسعه را آغاز کرده تا امروز که به هنری فراگیر تبدیل شده است، نزدیک به دو دهه میگذرد.
برگزاری دورههای آموزشی حولهبافی در این دو دهه، زمینهای فراهم کرد تا هنرهای جانبی و وابسته همچون برکبافی، ملهبافی، کرباسبافی، تولید ادوات نساجی و چلهکشی، رنگرزی و تولید لباس محلی نیز به موازات آن رشد کنند.
در دورهای نسبتاً کوتاه، این هنر جنبه فراگیر به خود گرفت و طیف عمدهای از جامعه هدف به فراگیری و تولید پارچه پرداختند؛ موضوعی که با توجه به رسالت و چشمانداز تعریفشده در آن برهه، رشد عینی و ملموسی را در هنر نساجی استان رقم زد.
ترازگیری رشد هنر نساجی از دو جنبه کمی، یعنی تعداد فعالان، و کیفی، طی این دو دهه، از حد معقولی در سطح استان برخوردار است.
خاصیت رشد هنرها در طول تاریخ نیز از مرحله شکلگیری تا تکامل، کموبیش همین روند را طی کرده است. نیاز جامعه به محصول تولیدشده و نیاز اقتصادی جامعه تولیدکننده، روند رشد را تسریع میکند و در میانه راه و با گذشت زمان، ابتکار هنرمندان و بهرهگیری از سایر هنرها، نوعی هنر ترکیبی را به وجود میآورد.
این هنر ترکیبی در وهله نخست برای پاسخ به نیاز طبقات بالای جامعه شکل میگیرد و در مرحله بعد، به اهمیت و جایگاه هنر در جامعه عینیت میبخشد. در این زمینه میتوان ترکیب سوزندوزی، رودوزی، نقاشی، مهرکوبی و دیگر هنرها را در طول تاریخ هنر نساجی مورد توجه قرار داد.
از پوشش اصیل تا کالای فرهنگی و اقتصادی
شاید تفاوت عمده هنر نساجی در طول تاریخ ایران با دوره کنونی را باید در نوع نیاز جامعه جستوجو کرد.
در گذشته، نیاز جامعه به پوشش اصیل و تلاش هنرمندان برای تولید بهینه این هنر، مهمترین عامل استمرار و توسعه نساجی بود؛ اما امروز، در کنار حفظ هویت فرهنگی، موضوع احیای این هنر و وارد کردن آن به سبد مشاغل دارای بنیه اقتصادی نیز اهمیت ویژهای دارد.
در شرایط کنونی، جامعه باید نسبت به استفاده از کالاهایی که علاوه بر کارکرد مصرفی، دارای بعد فرهنگی هستند، توجیه شود؛ آن هم در برههای که هنرمند صنایعدستی باید با تولیدات کارخانهای رنگارنگ رقابت کند؛ تولیداتی که سرعت در تولید، تنوع و قیمت مناسب، از نمودهای بارز آن است.
در چنین شرایطی، ارتقای حس هویتبخشی به یک هنر فرهنگی و تبلیغ مزایای آن میتواند به این هنر کمک کند تا جایگاه خود را در میان حجم بالای تولیدات صنعتی پیدا کند. در این میان، هویت فرهنگی توانسته است جای خود را در میان مردم باز کند و به یکی از نقاط قوت نساجی سنتی تبدیل شود
اما قصه ناگفته در این هنر که امروز در استان فراگیر شده و بخش عمدهای از شاغلان خانگی و کارگاهی را به خود اختصاص داده، سازوکار مبهم سیاستگذاری و استانداردسازی است.
حجم تولید در استان بالاست و تنوع محصولات نیز به موازات آن افزایش یافته است. تنوع در تولید، در نگاه نخست موضوع نامطلوبی نیست؛ اما وسواس در انتخاب را برای مشتری جزئی و حتی مشتری عمده ایجاد میکند. همین مسئله، ضرورت توجه به واژهای به نام «تجاریسازی» و در سطح کلانتر «استانداردسازی» را کاملاً مشخص میکند و لزوم بهروزرسانی در شیوههای تولید و عرضه را دوچندان میسازد.
استانداردسازی؛ حلقه مفقوده تجاریسازی
این بهروزرسانی باید مراحل آموزش، تولید و عرضه را دربرگیرد و تعریف مدل در تمام مراحل و بسترسازی قالبی، یعنی مدلسازی فیزیکی، تنها راه ممکن برای حرکت به سمت تجاریسازی است.
تجاریسازی یعنی تولید انبوه محصول با کیفیت، در یک یا چند مدل مشخص، به گونهای که بازرگان بتواند از میان آن و بر اساس نیاز و سلیقه مشتری خود، انتخاب کند.
امروز زیستبوم صنایعدستی استان خراسان جنوبی شاهد تولیدات متنوع و باکیفیت است؛ اما در سوی دیگر، بخش قابل توجهی از مشتریان این محصولات، مشتریان خانوادگی یا اصطلاحاً «چمدانی» هستند؛ یعنی خردهفروشی.
این وضعیت درست در نقطه مقابل هنر تولیدی مبتنی بر قدرت رقابتی و بازرگانی قرار دارد.
سیاستگذاری در صنایعدستی، با تعاریفی که ارائه شد، علاوه بر حفظ هویت فرهنگی نساجی سنتی مبتنی بر الگوهای تاریخی در هر نقطه از خراسان جنوبی، امری اجتنابناپذیر و الزامآور است.
در این تعبیر، الگوهای دارهای غیرمتحرک یا سنتی متحرک، سبکهای بافت، رنگها و اندازههایی که در گذشته در هر منطقه رایج بودهاند، باید حفظ شوند و در این موضوع تردیدی وجود ندارد. این مقوله با تأکید دوباره در استان، به خوبی نهادینه شده است.
اما روی دیگر ماجرا، همان تعریف چشمانداز هدف، سیاستگذاری و استانداردسازی نساجی سنتی است؛ با حفظ ریشهها و هویتها. این موضوع تمام مراحل هدف را از ابتدا تا برآیند نهایی دربرمیگیرد.
تقسیم کار؛ یکی از ارکان سیاستگذاری
در سیاستگذاری، آموزشها باید استاندارد باشند، منابع و مواد اولیه مناسب و با قیمت قابل دسترس فراهم شود، سایز پارچهها و اندازهها تعریف شوند، رنگبندی کاملاً مشخص باشد، بافنده از بازاریاب تفکیک شود، مصرفکننده یا جامعه مصرف مورد نظر تعیین شود و تمام استانداردهای مورد نیاز جامعه مصرفکننده به بافندگان ابلاغ شود. همچنین باید بر تمام مراحل تولید نظارت مستمر صورت گیرد.
تقسیم کار در سیاستگذاری، یکی از ارکان مهم استانداردسازی است. تهیه مواد اولیه مرغوب و در دسترس، چه از طریق تشکیل تعاونی تأمین نیاز و چه از طریق تعیین نماینده و خرید عمده در هر منطقه، آموزشهای استاندارد، حمایتها و مشوقهای مالی و رایزنی با تجار بزرگ، از جمله اقداماتی است که میتواند در این مسیر مورد توجه قرار گیرد.
اجرای این وظایف میتواند به صورت مستقیم بر عهده دولت باشد یا به شکل غیرمستقیم و از طریق برونسپاری به نهادها و مؤسسات غیردولتی، تحت نظارت دولت انجام شود.
دسداس بشرویه؛ نمونهای از حرکت به سمت استانداردسازی
نمونه موردی در استان که تا حدودی به بحث استاندارد در هنر ـ صنعت نساجی نزدیک شده و با اقبال بافندگان و جامعه مصرف مواجه شده، کارگاه «دسداس» بشرویه است.
در این کارگاه، مبنای طراحی دستگاههای ماکوپران و حتی طراحی تولیدات، پیش از اجرای کار روی دستگاه، به صورت دانشبنیان و بر اساس نرمافزارها انجام میشود تا هرگونه نقص و کمبود در فرآیند کار، پیش از اجرا شناسایی و برطرف شود.
تفاوت دستگاههای ماکوپران با دستگاههای سنتی معمول، در افزایش قابل توجه عرض پارچه، سرعت و دقت در بافت و همچنین کاهش فشار فیزیکی بر هنرمند و در نتیجه افزایش بهینه زمان بافت در طول روز است.
به عنوان نمونه، در این نوع دستگاهها امکان تولید پارچه تا عرض ۲ متر وجود دارد و میانگین تولید پارچه در روز به ۳۵ متر میرسد؛ این در حالی است که در دستگاههای معمول، با افزایش عرض چله، خطای سایز بیشتر شده و میانگین تولید روزانه به کمتر از ۱۰ متر میرسد.
این تفاوت، تنها یک تفاوت فنی میان دو نوع دستگاه نیست؛ بلکه میتواند در صورت برنامهریزی صحیح، بخشی از مسیر تحول یک هنر سنتی از تولید محدود و خرد به سمت تولید اقتصادی و رقابتی را شکل دهد.
حفظ دستگاههای سنتی در کنار بهینهسازی تولید
شاید بتوان این نمونه عینی موفق در استان را، در کنار حفظ هویت دستگاههای سنتی و به صورت اختیاری، در سطح استان اشاعه داد تا علاوه بر تولیدات باکیفیت و افزایش متراژ تولید در طول روز، این هنر بومی نیز بهینهسازی شود.
حفظ دستگاهها و شیوههای سنتی، بخشی از هویت و میراث این هنر است و توسعه فناوری و روشهای جدید تولید نیز میتواند در کنار آن و با رویکردی اختیاری، زمینه افزایش توان تولید و کاهش فشار فیزیکی بر هنرمند را فراهم کند.
این نگاه میتواند راهی برای ایجاد تعادل میان «حفاظت» و «توسعه» باشد؛ به این معنا که فناوری جایگزین هویت نشود، بلکه در خدمت استمرار و پایداری آن قرار گیرد.
در نهایت، تولید پارچههای باکیفیت، افزایش میزان کمی تولیدات و حرکت به سمت مدلهای مشخص و قابل تکرار، میتواند قدم نهایی استانداردسازی، یعنی بازرگانی کردن نساجی سنتی استان خراسان جنوبی و جذب مشتری از کشورهای همسایه را امکانپذیر کند.
این امر هم الزامآور است و هم قابل اجرا؛ چرا که مدل استانداردسازی نساجی سنتی، هماکنون در استان در حال اجراست و این کارگاه طی چهار سال فعالیت در این زمینه، توانسته است خطاهای ناشی از دستگاه، روشهای بافت و افزایش سایز پارچهها را برطرف کند و در مدار بالقوه تجاریسازی در سطح استان قرار گیرد.
از میراث فرهنگی تا اقتصاد فرهنگ
نساجی سنتی خراسان جنوبی امروز دیگر صرفاً یک هنر برای حفظ در موزه یا بازنمایی در نمایشگاه نیست؛ این هنر در بسیاری از نقاط استان، بخشی از زندگی، اشتغال و اقتصاد خانوادههاست و از سوی دیگر، حامل بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی این منطقه است.
به همین دلیل، سیاستگذاری برای آن باید همزمان دو مأموریت را دنبال کند؛ نخست، صیانت از اصالت، تنوع فرهنگی و ویژگیهای بومی هر منطقه و دوم، فراهم کردن زمینهای برای تولید اقتصادی، رقابتپذیر و قابل عرضه در بازارهای بزرگتر.
حرکت از تولیدات متنوع اما پراکنده به سمت مدلهای استاندارد، به معنای حذف تنوع فرهنگی نیست؛ بلکه به معنای تعریف چارچوبی مشخص برای تولید محصولاتی است که بتوانند در تعداد و کیفیت مورد نیاز بازار تولید شوند.
اگر این مسیر با آموزش استاندارد، تأمین مواد اولیه، مدلسازی، بهینهسازی ابزار تولید، تعیین جامعه مصرف، تفکیک وظایف تولیدکننده و بازاریاب، حمایت مالی و ارتباط سازمانیافته با تجار همراه شود، نساجی سنتی خراسان جنوبی میتواند از مرحله احیا و تثبیت عبور کرده و وارد مرحله توسعه اقتصادی و تجاری شود.
امروز زیرساخت اولیه این حرکت در استان وجود دارد؛ هنرمند وجود دارد، دانش تجربی وجود دارد، سابقه تاریخی وجود دارد، تولیدکننده و کارگاه وجود دارد و حتی نمونههایی از حرکت به سمت استانداردسازی نیز شکل گرفته است.
آنچه اکنون بیش از گذشته مورد نیاز است، یک سیاست روشن و یک نقشه راه زمانبندیشده است؛ نقشهای که در افق یکساله، سهساله و پنجساله، وظایف هر بخش را مشخص کند و از آموزش و مواد اولیه تا تولید، استانداردسازی، عرضه و بازارهای داخلی و خارجی را در یک زنجیره منسجم قرار دهد.
در چنین شرایطی، حفظ هویت و تجاریسازی نهتنها دو هدف متضاد نخواهند بود، بلکه میتوانند دو روی یک سیاست واحد باشند؛ سیاستی که در آن، میراث فرهنگی به عنوان ریشه حفظ میشود و دانش، فناوری و بازار به عنوان ابزار، مسیر آینده نساجی سنتی خراسان جنوبی را شکل میدهند.
انتهای پیام/

نظر شما