کوروش دیباج، روزنامهنگار و فعال میراثفرهنگی در یادداشتی نوشت: اصفهان برای گردشگری دیگر نیازی به اثبات شهرت خود ندارد؛ مسئله دشوارتر از معرفی جاذبهها، تعیین نسبت میان گردشگری و آینده شهر است.
شهری که بخش مهمی از هویت آن در معماری، صنایعدستی، بافت تاریخی، فضاهای عمومی، رودخانه و زندگی اجتماعی شکلگرفته، نمیتواند گردشگری را فقط در قالب افزایش ورود مسافر، فروش خدمات اقامتی یا بیشتر شدن بازدید از چند بنای شناختهشده تعریف کند. پرسش مهم این است که گردشگری چه چیزی به شهر اضافه میکند و در مقابل، چه چیزی از شهر مطالبه میکند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که بدانیم اصفهان همزمان یک مقصد تاریخی، یک شهر زنده و یک محیط شهری درگیر محدودیتهای اقلیمی است. بنابراین نسخه گردشگری پایدار برای اصفهان نمیتواند از الگوهای آماده مقصدهای دیگر کپی شود. این شهر باید مدل خاص خود را بر اساس ویژگیهای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی خویش طراحی کند؛ مدلی که در آن بیشتر الزاماً مترادف با بهتر نباشد.
نخستین تغییر، باید در تعریف موفقیت گردشگری اتفاق بیفتد. افزایش تعداد گردشگران، بهخودیخود نشانه موفقیت یک مقصد نیست. مدت اقامت، میزان هزینه کرد در اقتصاد محلی، سهم کسبوکارهای بومی از زنجیره ارزش گردشگری، رضایت ساکنان، کیفیت تجربه گردشگر، فشار واردشده بر بناهای تاریخی، مصرف آب و انرژی، تولید پسماند و ظرفیت پذیرش یک مقصد نیز باید در ارزیابی عملکرد گردشگری وارد شود. مقصدی که گردشگر بیشتری جذب میکند اما میراث آن فرسودهتر، محلههای آن خالیتر از ساکنان و منابع طبیعی آن تحتفشار بیشتری قرار میگیرند، الزاماً در مسیر توسعه پایدار حرکت نکرده است.
از همین منظر، اصفهان باید از تصور مجموعهای از جاذبهها فاصله بگیرد و خود را بهعنوان یک شهر- مقصد تعریف کند. میدان نقشجهان، مسجد جامع، چهلستون، پل خواجو، سیوسهپل و بازار تاریخی بخش مهمی از هویت گردشگری شهر هستند، اما آینده مقصد نباید در چند نقطه پرتردد خلاصه شود. تمرکز بیشازاندازه بازدید در نقاط محدود، علاوه بر ایجاد فشار بر زیرساخت و میراث، فرصت دیدهشدن ظرفیتهای دیگر شهر را نیز کاهش میدهد.
راهحل، الزاماً ساختن جاذبه جدید نیست؛ بلکه باید میان داشتههای موجود ارتباط تازهای ایجاد کرد. خانههای تاریخی، موزهها، محلههای قدیمی، کارگاههای صنایعدستی، معماری معاصر، خوراک، هنر، مسیرهای پیاده، فضاهای فرهنگی و روایتهای کمتر شنیدهشده از زندگی اصفهان میتوانند در قالب شبکهای از تجربههای گردشگری به یکدیگر متصل شوند. در چنین مدلی، گردشگر فقط برای دیدن یک بنا وارد شهر نمیشود؛ بلکه بخشی از شهر را تجربه میکند و مدت بیشتری در اقتصاد و زندگی محلی حضور دارد.
این تغییر نگاه برای میراثفرهنگی نیز اهمیت اساسی دارد. میراث تاریخی زمانی ارزشمند است که هم حفظ شود و هم امکان ارتباط نسل امروز با آن فراهم باشد؛ اما گردشگری نباید به قیمت فرسایش همین سرمایه توسعه پیدا کند. یونسکو در اسناد مربوط به میراث جهانی اصفهان بر ضرورت پیوند حفاظت از میراث با برنامهریزی شهری و همکاری مستمر میان نهادهای مسئول تأکید کرده است. درباره مسجد جامع اصفهان نیز تدوین برنامه یکپارچه حفاظت و مدیریت، همراه با توجه ویژه به مدیریت بازدیدکنندگان و آمادگی در برابر مخاطرات، بهعنوان یک ضرورت مطرحشده است.
بنابراین، مفهوم «ظرفیت برد» باید از یک اصطلاح تخصصی در مطالعات گردشگری به یکی از ابزارهای واقعی مدیریت شهر تبدیل شود. همه بناها و فضاهای تاریخی ظرفیت یکسانی برای پذیرش بازدیدکننده ندارند. حتی یک بنا ممکن است در ساعات مختلف روز، فصلهای مختلف سال یا در جریان رویدادهای خاص، ظرفیتهای متفاوتی داشته باشد. مدیریت هوشمند بازدیدکننده میتواند بهجای ممنوعیتهای کلی، زمان، مسیر و شدت حضور گردشگران را تنظیم کند و میان حفاظت و دسترسی عمومی تعادل ایجاد کند.
اما اگر قرار است درباره گردشگری پایدار اصفهان صحبت کنیم، نمیتوان آب را از این معادله حذف کرد. این مسئله شاید مهمترین تفاوت اصفهان با بسیاری از مقصدهای گردشگری کشور باشد. شهری که در اقلیم خشک و نیمهخشک قرار دارد، نمیتواند الگوی گردشگری خود را بدون توجه به منابع آب، آسایش اقلیمی و تابآوری محیطی طراحی کند.
زایندهرود در اصفهان فقط یک عنصر طبیعی نیست؛ بخشی از تجربه شهری و فرهنگی مقصد نیز به شمار میرود. یک مطالعه دانشگاهی درباره ارزش رفاهی تداوم جریان آب زایندهرود نشان داده است که جریان پایدار رودخانه برای امکانات تفریحی و فرهنگی فضای شهری اصفهان دارای ارزش اقتصادی و رفاهی است و کاهش جریان آب میتواند به از دست رفتن بخشی از این ارزشها منجر شود.
از این منظر، حفاظت از منابع آب دیگر صرفاً موضوعی زیستمحیطی نیست؛ موضوعی گردشگری نیز هست. هتل، رستوران، فضای سبز، مجموعه تفریحی و هر زیرساخت گردشگری در یک شهر کمآب باید با پرسش میزان مصرف و شیوه تأمین منابع مواجه باشد. گردشگری پایدار نمیتواند از یکسو برای افزایش تقاضا برنامهریزی کند و از سوی دیگر محدودیتهای واقعی منابع را نادیده بگیرد.
حتی زمانبندی گردشگری نیز باید با اقلیم اصفهان سازگار شود. مطالعات اقلیمی درباره گردشگری طبیعتمحور در استان اصفهان نشان دادهاند که شرایط مناسب برای این نوع فعالیتها در همه ماهها یکسان نیست و پاییز و بهار در بسیاری از نقاط، شرایط مناسبتری برای فعالیتهای گردشگری دارند؛ یافتهای که میتواند در طراحی تقویم سفر، برنامهریزی رویدادها و توزیع زمانی تقاضا مورداستفاده قرار گیرد.
درنتیجه، سازگاری با اقلیم باید به بخشی از سیاست گردشگری شهر تبدیل شود؛ از طراحی مسیرهای سایهدار و نقاط استراحت گرفته تا زمانبندی بازدید، اطلاعرسانی اقلیمی، استفاده از حملونقل عمومی و کاهش مصرف آب در تأسیسات گردشگری. این اقدامات شاید در نگاه نخست جزئی به نظر برسند، اما درمجموع میتوانند کیفیت تجربه گردشگر و زیستپذیری مقصد را همزمان ارتقا دهند.
در سوی دیگر ماجرا، اقتصاد محلی قرار دارد. گردشگری پایدار زمانی معنا پیدا میکند که درآمد حاصل از حضور گردشگر در مقصد، فقط در چند حلقه محدود از زنجیره اقتصادی گردشگری متوقف نشود. اگر گردشگر وارد اصفهان شود، از چند مکان دیدن کند و بخش عمده هزینه سفر خود را در خدماتی صرف کند که پیوند اندکی با اقتصاد محلی دارند، اثر توسعه گردشگری بر شهر محدود خواهد ماند.
اصفهان در این زمینه یک مزیت مهم دارد: صنایعدستی. یونسکو اصفهان را از سال ۲۰۱۵ در شبکه شهرهای خلاق در حوزه صنایعدستی و هنرهای مردمی قرار داده و در معرفی این شهر به وجود ۱۶۷ رشته تخصصی صنایعدستی و هزاران کارگاه و بنگاه مرتبط اشارهکرده است. یونسکو همچنین صنایعدستی را در اصفهان با اشتغال، حفظ دانشهای سنتی، انسجام اجتماعی و توسعه شهری پایدار مرتبط دانسته است.
اما نباید صنایعدستی را صرفاً کالایی برای خرید سوغات دید. ارزش واقعی این حوزه در تجربهای است که میتواند میان گردشگر و تولیدکننده ایجاد کند. بازدید از کارگاه، آشنایی با فرآیند تولید، روایت یک هنر، خرید مستقیم از هنرمند و مشارکت در تجربههای آموزشی میتواند زنجیره ارزش صنایعدستی را از فروش محصول فراتر ببرد. چنین مدلی، گردشگر را از مصرفکننده صرف به مشارکتکننده در اقتصاد و فرهنگ محلی تبدیل میکند.
خانههای تاریخی نیز میتوانند در همین چارچوب نقشآفرین باشند؛ البته نه با تبدیل همه خانهها به اقامتگاه یا مجموعه تجاری. مسئله اصلی، باز استفاده مسئولانه از بناهای تاریخی است؛ بهنحویکه کاربری جدید با ساختار، هویت و ظرفیت بنا سازگار باشد و منافع حاصل از آن نیز بخشی از فرآیند حفاظت را پشتیبانی کند.
درنهایت، گردشگری پایدار باید به شهروند برسد. این شاید سادهترین و درعینحال فراموششدهترین پرسش در سیاستگذاری گردشگری باشد: اصفهان برای گردشگر جذاب است، اما گردشگری تا چه اندازه برای شهروند اصفهانی سودمند است؟
محله تاریخی اگر صرفاً به یک پسزمینه برای عکس گردشگر تبدیل شود، توسعه گردشگری رخداده اما توسعه شهری پایدار اتفاق نیفتاده است. ساکنان محله باید بتوانند از حضور گردشگر فرصت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دریافت کنند و درعینحال کیفیت زندگی آنان قربانی افزایش بازدیدکنندگان نشود. این یعنی برنامهریزی گردشگری باید از همان ابتدا صدای ساکنان را بشنود و میان منافع اقتصادی، آرامش محله و حفاظت از هویت تاریخی تعادل برقرار کند.
اینجاست که مسئله حکمرانی اهمیت پیدا میکند. گردشگری پایدار با مجموعهای از اقدامات جدا از یکدیگر شکل نمیگیرد. تجربه مدیریت میراث جهانی اصفهان نیز نشان میدهد که حفاظت از میراث نیازمند همکاری میان نهادهای میراثفرهنگی، مدیریت شهری، نهادهای محلی و متخصصان است.
در عمل، این همکاری باید از سطح جلسات مشترک فراتر رود و به تقسیم مسئولیت و اشتراک داده منجر شود. شهرداری باید بداند گردشگر در کدام نقاط شهر حرکت میکند؛ متولی میراث باید از میزان فشار بازدید بر بناها تصویر دقیقی داشته باشد؛ بخش خصوصی باید نسبت به استانداردهای مصرف آب و انرژی پاسخگو باشد؛ جامعه محلی باید در تصمیمگیری درباره توسعه گردشگری محله مشارکت داشته باشد و دانشگاهها نیز بتوانند داده و ارزیابی مستقل در اختیار سیاستگذاران قرار دهند.
اصفهان به یک داشبورد گردشگری پایدار نیاز دارد؛ سامانهای که فقط آمار ورود گردشگر را نمایش ندهد، بلکه شاخصهایی مانند مدت اقامت، توزیع فضایی بازدید، فشار بر بناها، میزان هزینه کرد محلی، رضایت ساکنان، مصرف منابع و کیفیت تجربه گردشگر را نیز پایش کند. چنین سامانهای میتواند سیاستگذار را از تصمیمگیری بر اساس برداشتهای مقطعی به سمت مدیریت مبتنی برداده سوق دهد.
گام دوم، طراحی مسیرهای گردشگری کمفشار و چندمرکزی است. بهجای اینکه همه مسیرها به چند جاذبه شناختهشده ختم شوند، باید شبکهای از تجربههای محلهای، فرهنگی، هنری و صنایعدستی ایجاد شود. این کار همفشار بر نقاط حساس را کاهش میدهد و هم درآمد گردشگری را در بخشهای بیشتری از شهر توزیع میکند.
گام سوم، تعریف استانداردهای محیطزیستی برای تأسیسات گردشگری است. مصرف آب، انرژی، مدیریت پسماند و استفاده از حملونقل عمومی نباید موضوعاتی فرعی در ارزیابی مراکز گردشگری باشند. مقصدی که منابع طبیعی محدودی دارد، ناگزیر است میان توسعه گردشگری و مصرف منابع رابطهای شفاف برقرار کند.
گام چهارم، پیوند واقعی گردشگری با اقتصاد خلاق اصفهان است. صنایعدستی، هنر، طراحی، خوراک، معماری، موسیقی، روایتهای محلی و کسبوکارهای فرهنگی میتوانند از حاشیه به متن محصول گردشگری بیایند. اصفهان برای این کار از سرمایهای برخوردار است که بسیاری از مقصدها باید آن را از ابتدا ایجاد کنند.
و گام پنجم، تغییر شاخص ارزیابی عملکرد گردشگری است. اگر موفقیت فقط با تعداد گردشگران سنجیده شود، سیاستگذار ناخواسته به سمت افزایش کمی حرکت خواهد کرد. اما اگر شاخصهایی مانند افزایش مدت اقامت، افزایش سهم اقتصاد محلی، کاهش فشار بر میراث، بهبود رضایت شهروندان و کاهش مصرف منابع وارد ارزیابی شوند، تعریف موفقیت نیز تغییر خواهد کرد.
در چنین شرایطی، گردشگری اصفهان میتواند از «صنعت بازدید» به «اقتصاد تجربه و حفاظت» تبدیل شود؛ اقتصادی که در آن حفظ یکخانه تاریخی، رونق یک کارگاه صنایعدستی، زنده ماندن یک محله، استفاده کمتر از منابع آب و رضایت شهروند، همگی بخشی از موفقیت گردشگری محسوب شوند.
اصفهان برای آینده گردشگری خود بیش از هر چیز به یک تغییر پارادایم نیاز دارد؛ اینکه مقصد خوب، الزاماً مقصدی نیست که بیشترین گردشگر را در کوتاهترین زمان جذب کند. مقصد خوب شهری است که بتواند گردشگر را بپذیرد، بدون آنکه برای پذیرش وی مجبور شود از کیفیت زندگی شهروندان، اصالت میراث یا منابع حیاتی خود هزینه کند.
آینده گردشگری اصفهان از جایی آغاز میشود که شهر دیگر گردشگر را فقط مهمان نبیند و گردشگر نیز شهر را فقط جاذبه نپندارد. میان این دو، رابطهای مسئولانه باید شکل بگیرد؛ رابطهای که در آن گردشگر تجربهای عمیقتر به دست آورد، شهروند سهم بیشتری از منافع داشته باشد، میراث برای نسل بعد باقی بماند و منابع طبیعی کمتر تحتفشار قرار گیرند.
اگر قرار باشد یک معیار ساده برای سنجش موفقیت این مسیر تعریف کنیم، شاید این باشد: اصفهان باید پس از فصل گردشگری، همان شهری باقی بماند که پیش از ورود گردشگران بود؛ اما با اقتصادی پویاتر، میراثی حفاظتشدهتر، شهروندانی بهرهمندتر و تجربهای عمیقتر برای مسافران.
این، معنای واقعی گذار از شهر دارای جاذبههای گردشگری به شهر «پایدار، زیستپذیر و تجربه محور» است؛ مسیری که برای اصفهان نه یک انتخاب تزئینی، بلکه شرط ماندگاری گردشگری در دهههای آینده خواهد بود.
انتهای پیام/

نظر شما