برای کوهستک و دیرینگی ۴۰هزار ساله‌اش

سپهر زارعی، باستان‌شناس، در یادداشتی درباره ابعاد فرهنگی حمله به یک مراسم عروسی و هدف قرار گرفتن این آیین سنتی نوشت: نخستین گزارش از استقرارهای پارینه‌سنگی سواحل و پس‌کرانه‌های جنوبی ایران، به کشف محوطه پارینه‌سنگی میانی بندر کوهستک در شرق هرمزگان بازمی‌گردد. کلود ویتافینزی بین سال‌های ۱۳۵۳ و ۱۳۵۵ و در جریان پژوهش‌های میدانی زمین‌شناختی پهنه مکران، مسیر کوهستک تا کنارک را پیود و در میانه بررسی ساختار زمین منطقه، به دست‌افزارهایی سنگی برخورد که دست‌کم چهل‌هزار سال قدمت داشتند؛ دست‌تراش‌های سنگی که بر پایه ویژگی‌های گونه‌شناختی، ریخت‌فناوری و شواهد به‌کارگیری تکنیک لوالوا، به فرهنگ پارینه‌سنگی میانی نسبت داده شدند.

نمود این دیرینگی را امروز می‌توان در قامت زیست دریاورزان تنگه هرمز و دریای مکران دید. اما شب دهم شهریور ۱۴۰۵، همین میراث کهن آماج تهاجم شد. آن‌جا که گلچینی از میراث ناملموس مردمان مکران در شرق هرمزگان از پوشش سنتی زنان و دختران تا موسیقی محلی و دیگر آیین‌های ساکنان کرانه، در مراسم ازدواج متجلی می‌شود، زیست ساحلی ده‌ها هزارساله خود را به رخ می‌کشد. آن زیست، شاید در کسری از ثانیه آماج دست‌ساخته‌های بشر قرن بیست‌ویکم قرار گرفت؛ اما همان‌گونه که هزاره‌های پیشین را از سر گذراند، این را نیز از سر خواهد گذراند.

تا پیش از میانه دهه ۱۳۵۰، نقشه پارینه‌سنگی ایران یک لکه سفید بزرگ داشت: سواحل جنوبی. باستان‌شناسان از زیست کهن زاگرس در غرب و بلوچستان در شرق خبر داشتند، اما کرانه خلیج فارس و دریای عمان در سکوت مانده بود.

کلود ویتافینزی، در دو فصل کار میدانی در نیمه دهه ۱۳۵۰، چهار پراکنش دست‌تراش سنگی را در پهنه‌های کوهستک، سدیچ و کنارک شناسایی کرد؛ ویژگی‌های گونه‌شناختی و فناوری این دست‌افزارها به‌ویژه استفاده از تکنیک لوالوا، نشانه‌ای روشن از فرهنگ پارینه‌سنگی میانی داشت. نتایج این پژوهش در ادبیات باستان‌شناسی ایران جایگاهی یگانه یافت؛ نخستین شواهد پارینه‌سنگی که تا آن زمان از سواحل و پس‌کرانه‌های جنوب کشور به ثبت رسیده بود.

هرچند این مجموعه حاصل نمونه‌برداری سطحی و فاقد اطلاعات لایه‌نگارانه بود، گونه‌شناسی و فناوری ساخت آن جای تردید نمی‌گذارد که به پارینه‌سنگی میانی تعلق دارد؛ دورانی که در غرب آسیا از حدود ۲۵۰هزار تا نزدیک ۴۰هزار سال پیش امتداد داشت. به بیان دیگر، زیست انسان در بندر کوهستک «دست‌کم» به ۴۰هزار سال پیش بازمی‌گردد.

تکنیک لوالوا نیز صرفاً یک فن ساده تراش سنگ نیست؛ آستانه‌ای است در تاریخ ذهن. سازنده ابزار با چنین تکنیکی باید مراحل کار را از پیش در سر بچیند، سنگ‌خام مناسب را برگزیند و شکل نهایی ابزار را که هنوز وجود ندارد، تجسم کند. این‌که سازنده این ابزارها انسان نئاندرتال بوده یا شواهد حاکی از حضور انسان خردمند است، پرسشی است که پاسخ آن نیازمند کاوش‌های متمرکز، داده‌های لایه‌شناختی، سال‌یابی مطلق و بقایای فسیلی است. اما آن‌چه امروز مسلم است، زیست جوامع پارینه‌سنگی در سواحل جنوب ایران است: کرانه‌ای که از خلیج فارس تا تنگه هرمز و دریای عمان، یکی از دالان‌های اصلی پراکنش انسان در دوران پلیستوسن به‌شمار می‌رود، همان مسیر جنوبی که به گمان بسیاری از پژوهشگران گونه‌های انسانی از راه آن، در امتداد کرانه‌های گرم و پرآب از آفریقا به سوی جنوب آسیا رفتند. کوهستک، ایستگاهی است بر یکی از کهن‌ترین مسیرهای نوع بشر.

اهمیت کوهستک تنها در تراشه‌های سنگی‌اش نیست؛ در بررسی رویدادی مانند آن‌چه در این کرانه گذشت، تفکیک میان «میراث مادی» و «میراث ناملموس» راه‌گشاست. بناها، اشیا، محوطه‌های تاریخی و آثار معماری، بخش مادی میراث فرهنگی‌اند؛ اما زبان، موسیقی، آیین‌ها، روایت‌ها، مهارت‌های سنتی و خاطر جمعی، بخش ناملموس آن.

یک بنای تاریخی ممکن است در آتش‌سوزی آسیب ببیند یا حتی از میان برود، اما نابودی کامل یک فرهنگ تنها با تخریب بناهایش رخ نمی‌دهد. فرهنگ در حافظه انسان‌ها ادامه می‌یابد؛ در داستان‌هایی که برای فرزندانشان می‌گویند، در موسیقی‌ای که می‌نوازند، در آیین‌هایی که برگزار می‌کنند و در مهارت‌هایی که به نسل بعد می‌آموزند. و یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بروز این میراث، آیین‌های ازدواج است. مراسم عروسی در بسیاری از جوامع سنتی صرفاً یک رویداد خانوادگی نیست؛ عرصه‌ای است برای بازتولید هویت جمعی و انتقال عناصر فرهنگی. موسیقی، رقص، پوشش، شیوه برگزاری و حتی نمادهای به‌کاررفته در آن، هر یک معنا و پیشینه‌ای دارند.

با این نگاه، حمله به یک مجلس عروسی صرفاً حمله به یک ساختمان نیست؛ اصابت به تپنده‌ترین نقطه یک فرهنگ زنده است، درست همان‌جا که میراث ناملموس، نسل‌به‌نسل، دست‌به‌دست می‌شود.

مهم‌ترین ویژگی کرانه کوهستک، خط زیستی است که هرگز قطع نشده‌است. همان دریایی که ۴۰هزار سال پیش شکارگر-گردآورندگان ساحل‌نشین را تغذیه می‌کرد، امروز صیادان و دریاورزانی از آن ارتزاق می‌کنند که نوادگان همان سنت‌اند. طی هزاره‌های اخیر، این ساحل به یک چهارراه دریایی بدل شد؛ جایی که رفت‌وآمد کشتی‌ها فرهنگ‌های ایرانی، عرب، آفریقایی و هندی را در هم آمیخت و هویتی یکتا ساخت. برجسته‌ترین نماد این هویت، لنج است؛ شناور چوبی بادبانی که با دانشی بومی و سینه‌به‌سینه ساخته می‌شود و قرن‌ها ماهی‌گیران و بازرگانان را میان بندرها جابه‌جا کرده‌است.

اما میراث ناملموس این کرانه به لنج ختم نمی‌شود؛ موسیقی، ضربان زندگی ساحلی است. دریاورزان هرمزگان هنوز آوازهای کار دریا را زنده نگه‌ داشته‌اند و با سنت‌های موسیقایی، سفر دریا را روایت می‌کنند. آیین‌هایی مانند زار، با ریشه‌های آفریقایی-ایرانی و گونه‌های بلوچ-مکرانی آن، بخشی از همین بافت زنده‌اند. پوشش سنتی زنان نیز، از چادر گلدوزی‌شده با نخ زری تا رنگ و نقش کندوره، امضای بصری این فرهنگ است.

همه این‌ها در یک نقطه به‌هم می‌رسند؛ مراسم ازدواج. عروسی بر این کرانه صحنه‌ای است که میراث ناملموس در آن یک‌جا به تماشا درمی‌آید؛ پوشش، موسیقی، رقص و آیین‌هایی که نسل‌به‌نسل دست‌به‌دست شده‌اند. این‌جاست که زیست «۴۰هزار سال» جان می‌گیرد و به تن می‌نشیند. عروسی کوهستک تنها یک گردهمایی خانوادگی نبود؛ نمایش زنده‌ای بود از زیستی که ریشه‌اش به ژرفای هزاره‌ها در همین ساحل می‌رسد.

شب سه‌شنبه، دهم شهریور ۱۴۰۵، کوهستک بر کرانه همان تنگه هرمز آماج چند حمله هوایی قرار گرفت. یکی از این حمله‌ها به خانه‌ای مسکونی اصابت کرد که در آن مراسم عروسی برپا بود. به گفته مقامات سیاسی و استانی هرمزگان، تا زمان نگارش این یادداشت (شنبه، ۱۴ شهریور ۱۴۰۵) در جریان این حملات شش تن به شهادت رسیدند و حدود ۷۰ تن زخمی شدند؛ رویدادی که مقامات ایران آن را «جنایت جنگی» خواندند.

در این شب، گلچینی از یک میراث زنده هدف قرار گرفت که دست‌کم ۴۰هزار سال زیست ساحلی را در خود فشرده بود. آتش می‌تواند سقفی را فرو ریزد و جشنی را به عزا بدل کند و آن شب کرد؛ اما ریشه‌ای را که ۴۰هزار سال در خاک این کرانه تنیده، برنمی‌کَنَد.

طنز تلخ آن است که هر دو رویداد بر یک ساحل ثبت شده‌اند؛ همان کرانه‌ای که مهاجرت آرام انسان به سوی افق‌های تازه را در خود نگه‌داشت، اکنون شبی از خشونت را نیز به حافظه سپرده است. زمین فرق نمی‌گذارد؛ هم تراشه را نگه می‌دارد، هم ترکش را. این حافظه جمعی ماست که فرق می‌گذارد میان آن‌چه «انسان را ساخت» و آن‌چه «او را ویران می‌کند».

شاید سنگ و بنا در میراث فرهنگی آسیب‌پذیر باشد، اما میراث ناملموس در جای دیگری نفس می‌کشد؛ در حافظه‌ای که نسل بعد، آن را از سر می‌گیرد. همین است که تخریب یک خانه، هرچند فاجعه‌بار، پایان یک فرهنگ نیست. تراشه لوالوا، سازنده‌اش را ۴۰هزار سال پشت سر می‌گذارد، و صبورتر از هر بمب است؛ این کرانه نیز هم تراشه را به یاد می‌سپارد و هم نام تازه‌ای را که بر آن نشسته است. زیستی که ۴۰هزار سال دوام آورد، شاید در کسری از ثانیه آماج شد، اما همان‌گونه که هزاره‌های پیشین را از سر گذراند، این نیز بگذرد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405061501266
دبیر مریم قربانی‌نیا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha