سیده مریم نوابی سرپرست پایگاه ملی مسجد جامع ساوه در یادداشتی نوشت: مسجدی تاریخی، خانهای قدیمی، بازار، پل یا محوطهای که باید از فرسایش و فراموشی نجات پیدا کند.
اما اگر روزی به همان بنا نگاه کنیم و ببینیم دیگر کسی در آن زندگی نمیکند، صدای زندگی از کوچههای اطرافش رفته و آیینها و خاطراتی که زمانی با آن پیوند داشتند از میان رفتهاند، آیا هنوز میتوان گفت میراث را حفظ کردهایم؟
شاید مسئله امروز حفاظت از میراث دقیقاً از همین پرسش آغاز شود.
از بنای تاریخی تا میراث زنده؛ چرا حفاظت از میراث بدون جامعه ممکن نیست؟
نگاهی به جایگاه انسان در حفاظت از میراث
وقتی از میراث فرهنگی حرف میزنیم، معمولاً نخستین تصویر، یک بناست؛ مسجدی تاریخی، خانهای قدیمی، بازار، پل یا محوطهای که باید از فرسایش و فراموشی نجات پیدا کند.
اما اگر روزی به همان بنا نگاه کنیم و ببینیم دیگر کسی در آن زندگی نمیکند، صدای زندگی از کوچههای اطرافش رفته و آیینها و خاطراتی که زمانی با آن پیوند داشتند از میان رفتهاند، آیا هنوز میتوان گفت میراث را حفظ کردهایم؟
شاید مسئله امروز حفاظت از میراث دقیقاً از همین پرسش آغاز شود. میراث فقط چیزی نیست که از گذشته برای ما باقی مانده؛ میراث چیزی است که یک جامعه همچنان آن را به یاد میآورد، زندگی میکند، بازآفرینی میکند و به نسل بعد میسپارد.
۱۷ اکتبر، روز جهانی میراث فرهنگی ناملموس، فرصتی برای توجه به همین بخش زنده میراث است؛ میراثی که نه فقط در موزهها، بلکه در زبان، آیین، مهارت، موسیقی، روایت و شیوه زندگی مردم جریان دارد.
اهمیت این تاریخ در سال ۲۰۲۶ دوچندان است؛ زیرا بیستودومین مجمع عمومی و سمپوزیوم علمی ایکوموس نیز از ۱۷ تا ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶ در کوچینگ مالزی برگزار میشود و محور علمی آن «میراث زنده» (Living Heritage) است؛ مفهومی که در عنوان رسمی رویداد با چهار کلیدواژه Respect – Enhance – Accept – Partnership صورتبندی شده است: احترام، ارتقا، پذیرش و مشارکت.
این همزمانی، یک پیام روشن دارد: در گفتمان امروز حفاظت، دیگر نمیتوان درباره میراث سخن گفت و انسان را از معادله حذف کرد.
میراث، وقتی زنده است که کسی آن را زندگی کند. میراث ناملموس در موزه نگهداری نمیشود؛ در زندگی جریان دارد. لالایی مادری برای کودکش، مهارتی که استادکار از نسل پیش آموخته، آیینی که هر سال در یک جامعه تکرار میشود یا دانشی که درباره آب، کشاورزی و ساختوساز منتقل شده است، همگی میراثی هستند که حیاتشان به انسان وابسته است. در اینجا انسان تنها مخاطب میراث نیست؛ حامل و تداومبخش آن است. همین نگاه، مفهوم حفاظت را نیز تغییر میدهد. حفاظت دیگر فقط جلوگیری از تخریب یک اثر نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که ارزشهای فرهنگی بتوانند در زندگی امروز نیز ادامه پیدا کنند.
این مسئله در بافتهای تاریخی اهمیت بیشتری دارد. یک محله تاریخی فقط مجموعهای از خانهها و گذرها نیست. ساکنان، کسبه، آیینها، روابط همسایگی، خاطرات جمعی و شیوه استفاده از فضاهای عمومی نیز بخشی از هویت آن هستند.
اگر این عناصر کنار گذاشته شوند و تنها ساختمانها باقی بمانند، شاید بافت از نظر کالبدی حفظ شده باشد؛ اما بخشی از روح آن مکان از دست رفته است.
ایران؛ جایی که میراث هنوز زندگی میکند.
ایران نمونه روشنی از این پیوند میان میراث و جامعه است.
در چرخه ۲۰۲۶ یونسکو، سه پرونده مرتبط با ایران برای فهرست نماینده میراث فرهنگی ناملموس بشریت در حال بررسی هستند: «سنتهای گهوارهکردن نوزادان و خواندن لالاییها»، «نمدمالی سنتی» و «سنت پاسداشت آب و باران، تیرگان/واردَوار» که پروندهای مشترک میان ایران و ارمنستان است.
«سنتهای گهوارهکردن نوزادان و خواندن لالاییها» شاید سادهترین تصویر از مفهوم میراث زنده باشد؛ میراثی از جنس صدا، عاطفه، خاطره و انتقال فرهنگی میان نسلها. این پرونده بهصورت چندملیتی با مشارکت ایران، تاجیکستان و ترکمنستان ارائه شده است.
«سنت پاسداشت آب و باران، تیرگان/واردَوار» نیز نمونهای از پیوند آیین، طبیعت و جامعه است؛ پروندهای مشترک میان ایران و ارمنستان که نشان میدهد میراث ناملموس میتواند فراتر از مرزهای سیاسی، حامل خاطره و پیوند فرهنگی میان جوامع باشد.
نکته مهم آن است که این پروندهها هنوز ثبت جهانی نشدهاند و در چرخه بررسی ۲۰۲۶ قرار دارند؛ بنابراین ارزش آنها پیش از هر تصمیمی در یونسکو، در جوامعی است که این سنتها را همچنان حفظ و منتقل میکنند.
وقتی مرمت، زندگی را فراموش میکند
این پرسش در حوزه میراث معماری و شهری نیز جدی است.
گاهی یک بنای تاریخی با کیفیت بالا مرمت میشود، اما پس از پایان پروژه، دیگر جایی برای زندگی قبلی آن باقی نمیماند. خانهای که زمانی محل زندگی خانوادهای بوده، به فضای تجاری تبدیل میشود؛ محلهای که زمانی ساکنان دائمی داشته، به مقصدی برای بازدید کوتاهمدت تبدیل میشود؛ و بازاری که بر پایه روابط اجتماعی و حرفههای سنتی شکل گرفته، به مجموعهای از نماهای تاریخی و فروشگاههای گردشگری تقلیل پیدا میکند.
در چنین شرایطی ممکن است بنا نجات پیدا کرده باشد، اما رابطه انسان با بنا نه. این همان نقطهای است که مفهوم «میراث زنده» برای مرمت شهری اهمیت پیدا میکند.
اگر ساکنان نتوانند در محله تاریخی خود بمانند، اگر استادکار سنتی امکان ادامه کار نداشته باشد و اگر نسل جوان دلیلی برای آموختن یک مهارت قدیمی نداشته باشد، حفاظت به تدریج از زندگی فاصله میگیرد و شاید بزرگترین خطر همین باشد: تبدیل میراث زنده به صحنهای زیبا از گذشته.
از «حفاظت برای مردم» به «حفاظت با مردم»
راه عبور از این وضعیت، حذف نقش متخصصان نیست؛ بلکه تعریف دوباره این نقش است.
متخصص مرمت باید ارزشهای کالبدی را بشناسد، اما در کنار آن باید بداند چه کسانی با یک مکان زندگی میکنند، چه خاطراتی دارند و چه چیزهایی برای آنها ارزشمند است.
در این نگاه، جامعه نه مانعی در برابر حفاظت، بلکه یکی از سرمایههای اصلی حفاظت است.
شاید سؤال آینده حفاظت در ایران دیگر فقط این نباشد که «چگونه بناهای تاریخی را حفظ کنیم؟» بلکه باید پرسید:
چگونه شرایطی فراهم کنیم که مردم بتوانند همچنان با میراث خود زندگی کنند؟
میراث آینده، میراثی انسانیتر است
همزمانی ۱۷ اکتبر با آغاز مجمع عمومی ایکوموس ۲۰۲۶ در مالزی، فرصتی است تا نگاه خود را از «میراث بهعنوان شیء» به «میراث بهعنوان رابطه» تغییر دهیم.
میراث در فاصله میان گذشته و امروز زندگی میکند.
از این منظر، «میراث زنده» فقط مفهومی مربوط به میراث ناملموس نیست؛ بلکه میتواند شیوه نگاه ما به بناهای تاریخی، بافتهای شهری و مناظر فرهنگی را نیز تغییر دهد.
اگر قرار است یک بافت تاریخی برای نسل آینده باقی بماند، کافی نیست دیوارهایش پابرجا بمانند؛ باید امکان زندگی، خاطره، مهارت، روایت و تعلق نیز در آن ادامه پیدا کند.
در نهایت، بناها میتوانند قرنها دوام بیاورند؛ اما بدون انسان، فقط باقیماندهای از گذشتهاند.
میراث زمانی زنده است که کسی آن را زندگی کند، روایت کند، بیاموزد و به دیگری بسپارد و شاید وظیفه اصلی حفاظت در قرن بیستویکم، نه فقط نجات بناها از فراموشی، بلکه نجات رابطه انسان با میراثش از فراموشی باشد.
انتهای پیام/

نظر شما