مهیار نجمآبادی کارشناس گردشگری به مناسبت روز جهانی گردشگری در یادداشتی نوشت: در روزهایی که بیش از همیشه به آرامش، امید و حال بهتر نیاز داریم، شاید بد نباشد دوباره از خودمان بپرسیم: چرا سفر میکنیم؟
پاسخ این سؤال در ظاهر ساده است؛ برای تفریح، دیدن یک شهر، طبیعت، تاریخ یا تجربهای تازه. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، سفر فقط رفتن به یک مقصد نیست. انسان گاهی سفر میکند تا از روزمرگی فاصله بگیرد، گاهی برای نزدیکتر شدن به خانواده و دوستان، گاهی برای کشف جهان و گاهی برای اینکه دوباره خودش را پیدا کند.
این معنا، بهویژه در روزهای دشوار، بیشتر خود را نشان میدهد.
ما حتی در روزهای جنگ تحمیلی نیز سفر کردیم؛ نه برای فراموش کردن واقعیت، بلکه برای اینکه بتوانیم زندگی را ادامه دهیم. کنار خانواده بودن، رفتن به طبیعت، دیدن یک شهر، نشستن کنار دوستان و تجربه چند روز متفاوت، فرصتی بود برای نفس کشیدن و بازسازی بخشی از آرامش ازدسترفته.
این تجربه برای من یک نکته مهم دارد: گردشگری فقط زمانی که شرایط عادی است معنا پیدا نمیکند؛ اتفاقاً در شرایط دشوار، بخشی از ارزش واقعی آن آشکار میشود.
اما اگر گردشگری تا این اندازه با کیفیت زندگی انسان پیوند دارد، سؤال بعدی این است که امروز باید از گردشگری چه بخواهیم؟
به نظر میرسد دیگر نمیتوان توسعه گردشگری را صرفاً با تعداد مسافر، تعداد هتل، میزان اشغال یا درآمد اقتصادی سنجید. این شاخصها مهماند، اما تمام ماجرا نیستند. گردشگری زمانی میتواند پایدار و اثرگذار باشد که در کنار اقتصاد، برای انسان نیز ارزش ایجاد کند؛ برای مسافر خاطره بسازد، برای جامعه محلی درآمد و فرصت ایجاد کند و برای مقصد، میراث و طبیعتی باقی بگذارد که قابل استفاده نسلهای بعد نیز باشد.
از این منظر، یکی از چالشهای مهم گردشگری ایران، نه کمبود جاذبه، بلکه فاصله میان جاذبه و تجربه گردشگری است.
ایران از تاریخ و تمدن گرفته تا طبیعت، فرهنگ، غذا، آیینها و تنوع اقلیمی، مجموعهای کمنظیر از ظرفیتهای گردشگری در اختیار دارد. اما داشتن جاذبه، بهتنهایی محصول گردشگری نمیسازد.
یک بنای تاریخی زمانی به یک تجربه تبدیل میشود که روایت شود؛ یک روستا زمانی میتواند مقصدی جذاب باشد که زندگی، فرهنگ و مردم آن در تجربه سفر دیده شوند؛ و یک طبیعت زیبا زمانی به یک سرمایه پایدار گردشگری تبدیل میشود که همزمان با بهرهبرداری، از آن حفاظت شود.
بنابراین مسئله امروز گردشگری ایران فقط این نیست که چگونه گردشگر بیشتری جذب کنیم؛ بلکه این است که چگونه تجربه بهتری برای او بسازیم.
اینجاست که فناوری نیز وارد میدان میشود.
هوش مصنوعی، پلتفرمهای دیجیتال و ابزارهای نوین میتوانند شیوه انتخاب مقصد، رزرو، برنامهریزی، دریافت اطلاعات و حتی بازاریابی گردشگری را متحول کنند. اما یک نکته را نباید فراموش کرد: فناوری میتواند سفر را سادهتر کند، اما نمیتواند جای تجربه سفر را بگیرد.
الگوریتم میتواند یک مقصد را پیشنهاد دهد، اما نمیتواند به جای انسان از دیدن یک غروب لذت ببرد. میتواند تاریخ یک شهر را روایت کند، اما نمیتواند حس قدم زدن در یک کوچه قدیمی را منتقل کند. میتواند بهترین مسیر را طراحی کند، اما نمیتواند جای گفتوگویی را بگیرد که یک خانواده در طول آن مسیر با یکدیگر دارد.
شاید اتفاقاً در عصر هوش مصنوعی، ارزش تجربههای واقعی انسانی بیشتر شود.
به همین دلیل، آینده گردشگری را باید در نقطه اتصال فناوری و انسان جستوجو کرد؛ فناوری برای سادهتر، هوشمندتر و دسترسپذیرتر کردن سفر و انسان برای ساختن تجربهای که هیچ فناوریای نمیتواند کاملاً جایگزین آن شود.
در مورد ایران، این نگاه اهمیت بیشتری دارد.
ما به جای آنکه صرفاً به دنبال معرفی چند مقصد شناختهشده باشیم، باید امکان کشف دوباره ایران را فراهم کنیم؛ مقصدهای کمترشناختهشده، روستاها، شهرهای تاریخی، مسیرهای طبیعتگردی، آیینها، غذاها، صنایعدستی و روایتهایی که هنوز بخش بزرگی از آنها برای خود ایرانیان نیز ناشناخته است.
از سوی دیگر، گردشگری باید برای گروههای بیشتری قابل دسترس باشد؛ خانوادهها، جوانان، سالمندان و افراد دارای معلولیت. سفر نباید صرفاً یک امکان برای گروه محدودی از جامعه باشد. هرچه تجربه سفر دسترسپذیرتر و باکیفیتتر شود، آثار اجتماعی و اقتصادی گردشگری نیز گستردهتر خواهد شد.
در نهایت، به باور من، مسئله اصلی گردشگری ایران کمبود ظرفیت نیست؛ مسئله، تبدیل ظرفیت به تجربه و تجربه به ارزش است.
ارزش برای گردشگر، از طریق خاطره و کیفیت سفر؛
ارزش برای جامعه محلی، از طریق درآمد، اشتغال و رونق؛
و ارزش برای کشور، از طریق حفظ میراث، طبیعت، هویت و سرمایههای فرهنگی.
اگر گردشگری را فقط صنعت ببینیم، احتمالاً بیشتر درباره تعداد گردشگران و درآمد صحبت خواهیم کرد؛ اما اگر آن را بخشی از کیفیت زندگی انسان بدانیم، مفاهیم دیگری نیز وارد محاسبات ما میشوند: امید، خانواده، تعلق، هویت، آرامش و ارتباط.
شاید تجربه روزهای دشوار اخیر نیز همین را به ما یادآوری کرد. ما به سرزمین خود پناه بردیم؛ به طبیعت، فرهنگ، تاریخ و به بودن در کنار یکدیگر. در آن روزها بعضی مقصدها برای ما فقط «مقصد» نبودند؛ فرصتی بودند برای دوباره زندگی کردن.
و این شاید مهمترین وجه گردشگری باشد.
میراث فرهنگی را نمیتوان صرفاً در بناها، موزهها و پروندههای ثبتشده خلاصه کرد. بخشی از میراث واقعی ما در تجربهای است که انسان از سرزمین خود به دست میآورد؛ در خاطره یک سفر، در گفتوگو با مردم یک منطقه، در طعم یک غذای محلی، در تماشای یک منظره و در لحظهای که خانوادهای کنار هم، فارغ از شتاب زندگی، چند ساعت را با آرامش سپری میکنند.
این همان بخشی است که هیچ الگوریتمی نمیتواند تولید کند؛ چون از جنس داده نیست، از جنس زندگی است.
به گمان من، آینده گردشگری ایران از همینجا آغاز میشود: از عبور از «مقصد» به «تجربه»، از «تعداد» به «کیفیت» و از نگاه صرفاً اقتصادی به نگاهی که انسان، جامعه محلی، فرهنگ و طبیعت را همزمان ببیند.
شاید به همین دلیل باشد که گاهی سفر، خودِ مقصد است.
روز جهانی گردشگری، فرصتی است برای یادآوری اینکه سفر فقط رفتن از نقطهای به نقطه دیگر نیست؛ فرصتی است برای دیدن دوباره ایران، شناختن دوباره یکدیگر، پاسداشت آنچه از گذشته به ما رسیده و ساختن خاطراتی که ارزش بردن به آینده را دارند.
و شاید در روزهایی که بیش از همیشه به امید و حال بهتر نیاز داریم، گردشگری بتواند یکی از راههای ساختن همین حال بهتر باشد.
انتهای پیام/

نظر شما