اصفهان؛ شهری که باید بیشتر آن را شناخت

ابراهیم محمدزاده، فعال حوزه رسانه استان اصفهان در یادداشتی نوشت: اصفهان را اغلب با چند تصویر به یاد می‌آوریم: گنبدی فیروزه‌ای، میدان نقش‌جهان، کاشی‌هایی که آفتاب را به رنگ درمی‌آورند، و پلی که سایه‌اش بر آب افتاده است. این تصویرها زیبا و به‌حق ماندگارند؛ اما اگر شناخت ما از اصفهان به همین قاب‌های آشنا محدود بماند، بخش بزرگی از شهر را ندیده‌ایم. اصفهان فقط مجموعه‌ای از بناهای تاریخی نیست؛ شهری زنده است با محله‌ها، آدم‌ها، خاطره‌ها، کارگاه‌ها و دگرگونی‌هایی که هر روز در آن جریان دارند. اصفهان شهری است که باید نه‌فقط تماشایش کرد، بلکه کم‌کم شناختش.

شناخت اصفهان می‌تواند از میدان نقش‌جهان آغاز شود، اما نباید همان‌جا تمام شود. میدان، با مسجدها، کاخ و بازار پیرامونش، تصویری باشکوه از هنر و شهرسازی در یکی از دوره‌های مهم تاریخ ایران پیش چشم می‌گذارد. بااین‌حال، ارزش میدان فقط در اندازه و زیبایی‌اش نیست؛ در پیوند اجزای آن با زندگی شهر است. بازار در دل میدان ادامه پیدا می‌کند، بناها با فضای عمومی گفت‌وگو دارند و آدم‌ها همچنان در آن رفت‌وآمد می‌کنند. این‌جا تاریخ چیزی پشت شیشه نیست؛ در مسیر روزانه مردم، در صدای فروشنده‌ها، در مکث گردشگران و در نگاه کسی که برای بار چندم از کنار بناها می‌گذرد، حضور دارد.

اما اصفهان را باید از فاصله نزدیک‌تری هم دید؛ از دل کوچه‌ها و محله‌هایی که هرکدام حال‌وهوای خود را دارند. گذر از محله‌ای به محله دیگر، گاه از دیدن بنایی بزرگ آموزنده‌تر است. در یک کوچه ممکن است خانه‌ای قدیمی، مغازه‌ای کوچک و بنایی تازه کنار هم باشند؛ هرکدام نشانی از دوره‌ای متفاوت و شیوه‌ای متفاوت برای زیستن. شهر در همین هم‌نشینی‌ها آشکار می‌شود: در آنچه حفظ شده، آنچه تغییر کرده و آنچه هنوز میان گذشته و امروز راه خود را پیدا می‌کند.

پل‌های تاریخی اصفهان نیز تنها سازه‌هایی برای عبور از یک سوی رود به سوی دیگر نیستند. سی‌وسه‌پل و پل خواجو در حافظه جمعی شهر جایگاهی فراتر از کارکرد معماری دارند؛ مکان‌هایی برای قدم‌زدن، دیدار، مکث و تماشای شهر. معنای این پل‌ها را نمی‌توان تنها با شمار دهانه‌ها یا ظرافت ساختشان سنجید. آن‌ها بخشی از زندگی اجتماعی اصفهان بوده‌اند و هستند؛ جاهایی که مردم در آن‌ها با شهر ارتباط برقرار می‌کنند. البته تجربه این پل‌ها با وضعیت زاینده‌رود گره خورده است. دیدن پل‌ها و شنیدن خاطرات مردم از رود، یادآور این نکته است که میراث شهری تنها بنا نیست؛ به آب، محیط طبیعی و زندگی کسانی هم وابسته است که در کنار آن زندگی می‌کنند.

اصفهان را باید در کار و مهارت دست‌هایش هم شناخت. میناکاری، قلم‌زنی، خاتم‌کاری، قلمکار و دیگر هنرهای وابسته به شهر، فقط کالاهایی برای خرید نیستند. هرکدام مجموعه‌ای از دانسته‌ها، تمرین‌ها و تجربه‌هایی هستند که در گذر زمان شکل گرفته‌اند. پشت یک شیء کوچک ممکن است ساعت‌ها کار، سال‌ها یادگیری و مهارتی باشد که به‌آسانی به دست نمی‌آید. بازدید از کارگاه یا گفت‌وگو با هنرمند، گاهی از خرید یک اثر مهم‌تر است؛ چون به ما فرصت می‌دهد بفهمیم آنچه در ویترین می‌بینیم چگونه ساخته شده و چه کسی آن را پدید آورده است. شناخت صنایع‌دستی همچنین یعنی پرسیدن درباره شیوه ساخت، مواد، زمان کار و سهم هنرمند؛ نه اینکه تنها به ظاهر و قیمت بسنده کنیم.

در کنار این هنرها، فرهنگ شهری اصفهان در جزئیات روزمره هم دیده می‌شود: در بازارها، نانوایی‌ها، خوراکی‌ها، لهجه و شوخی‌های مردم، در رسم دیدار و مهمان‌نوازی، و در انتخاب‌هایی که هر نسل برای زندگی در شهر می‌کند. گردشگر ممکن است برای دیدن یک بنای معروف به اصفهان بیاید، اما گاهی خاطره‌ای که با خود می‌برد، از گفت‌وگویی کوتاه با یک مغازه‌دار یا نشستن در کافه‌ای محلی شکل می‌گیرد. این لحظه‌ها را نمی‌شود از پیش برنامه‌ریزی کرد؛ باید برایشان جا باز گذاشت.

شناخت اصفهان همچنین یعنی دیدن چندلایه بودن آن. شهر، فقط گذشته باشکوهش نیست. اصفهانِ امروز شهر دانشجویان، کارگران، هنرمندان، خانواده‌ها و کسب‌وکارهایی است که درگیر مسائل جاری زندگی‌اند. همان‌طور که بناهای تاریخی نیازمند مراقبت‌اند، کیفیت زندگی ساکنان نیز اهمیت دارد. اگر گردشگری به افزایش فشار بر محله‌ها، گران‌تر شدن خدمات یا مزاحمت برای زندگی روزمره مردم بینجامد، رابطه شهر و بازدیدکننده آسیب می‌بیند. سفر مسئولانه یعنی به شهر به چشم صحنه‌ای برای تماشا نگاه نکنیم؛ اصفهان خانه مردم است، نه فقط مقصدی برای عکس گرفتن.

شاید یکی از دشواری‌های شناخت اصفهان این باشد که زیبایی‌های شناخته‌شده‌اش آن‌قدر پررنگ‌اند که به‌سادگی باقی شهر را پنهان می‌کنند. گردشگر عجله دارد میدان، مسجد، کاخ و پل را در مدت کوتاهی ببیند و سپس راهی مقصد بعدی شود. اما شهر را نمی‌توان در فهرستی از جاذبه‌ها خلاصه کرد. دیدن یک مکان با شناختنش فرق دارد. برای شناختن باید گاهی آهسته‌تر رفت، در یک محله بیشتر ماند، به روایت‌های گوناگون گوش داد و پذیرفت که هیچ سفری همه چهره‌های یک شهر را آشکار نمی‌کند.

اصفهان را می‌توان از زاویه‌های مختلف شناخت: از راه معماری و تاریخ، از راه آب و طبیعت، از راه هنر و بازار، از راه غذا و زبان، یا از راه زندگی امروز مردم. هیچ‌یک از این زاویه‌ها به‌تنهایی کافی نیست؛ اما کنار هم تصویر کامل‌تری می‌سازند. مهم‌تر از همه، باید به یاد داشت که شهر را نمی‌توان به گذشته‌ای بی‌نقص و بی‌تغییر فروکاست. اصفهان هم مانند هر شهر زنده‌ای، مجموعه‌ای از شکوه، دشواری، امید و دگرگونی است.

شاید بهترین راه شناخت این شهر آن باشد که با پرسشی واردش شویم، نه با پاسخ آماده. از خود بپرسیم این بنا چگونه با پیرامونش پیوند دارد؟ این نقش را چه کسی ساخته است؟ این محله چه خاطره‌ای را در خود نگه داشته؟ زندگی مردم در کنار میراث چگونه می‌گذرد؟ و ما به‌عنوان بازدیدکننده، چگونه می‌توانیم حضورمان را با احترام و مسئولیت همراه کنیم؟

اصفهان شهری نیست که یک‌بار دیده شود و تمام. هر بار می‌توان گوشه‌ای تازه از آن را یافت؛ در کاشی‌های یک بنا، در سکوت یک گذر، در گفت‌وگوی کوتاهی میان مردم، یا در دستی که همچنان با دقت طرحی را روی فلز و پارچه می‌نشاند. این شهر را باید بیشتر شناخت، چون زیبایی‌اش تنها در آنچه به چشم می‌آید نیست؛ در پیوند میان مکان و آدم‌ها، گذشته و امروز، هنر و زندگی روزمره نیز هست. شاید وقتی از اصفهان برمی‌گردیم، آنچه بیش از همه با ما می‌ماند نه فقط تصویر یک گنبد یا پل، بلکه احساسی باشد از شهری که هرچه بیشتر به آن نزدیک می‌شویم، پرسش‌های تازه‌تری پیش رویمان می‌گذارد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405072602720
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha