«علی»؛ وقتی نجات جان دیگران، بهای جان خودت می‌شود

غزل رنجبری، فعال رسانه در یادداشتی درباره اپیزود «علی» از سریال «سرو، سپید، سرخ» نوشت: اپیزود سوم فصل سوم سریال «سرو، سپید، سرخ» با عنوان «علی» به کارگردانی سیدمحمد سیدحسینی، روایتی از مواجهه با مرگ در دل جنگ است؛ قصه مردانی که برای نجات جان دیگران، خطر را به جان می‌خرند و گاهی در این مسیر، سنگین‌ترین بها را می‌پردازند.

این قسمت با موقعیتی ساده اما ملموس آغاز می‌شود؛ سیمین، خیاطی که در خانه‌اش لباس عروس می‌دوزد، مشغول اصلاح لباس یکی از مشتریان است و پدرش از او می‌خواهد هرچه زودتر خانه را ترک کنند. جدل پدر و دختر بر سر رفتن و ماندن، درست در لحظه‌ای به پایان می‌رسد که موشک‌ها به منطقه اصابت می‌کنند. یکی از موشک‌ها به شیرخوارگاه مجاور خانه می‌خورد و دیگری، عمل‌نکرده، در سقف خانه سیمین باقی می‌ماند؛ تهدیدی که می‌تواند هر لحظه جان ده‌ها نفر را بگیرد.

از اینجا، قصه وارد مرحله‌ای پرتنش می‌شود؛ جایی که علی، مأمور چک و خنثی‌سازی بمب با بازی پولاد کیمیایی، برای مدیریت موقعیت خطرناک وارد میدان می‌شود. او با یک مأموریت دشوار روبه‌روست؛ موشکی که هنوز منفجر نشده است باید خنثی شود، منطقه باید تخلیه شود و در عین حال، پدر زخمی سیمین نیز به مراقبت نیاز دارد. هر تصمیم اشتباه می‌تواند به فاجعه‌ای بزرگ منجر شود.

«علی»؛ وقتی نجات جان دیگران، بهای جان خودت می‌شود

تعلیق در دل یک مأموریت واقعی

یکی از نقاط قوت «علی»، شکل‌گیری تعلیق از دل یک موقعیت مشخص و قابل درک است. موشک عمل‌نکرده، تلفن همراهی که زنگ خوردنش می‌تواند خطرآفرین باشد و ساختمانی که تخلیه آن به‌سادگی امکان‌پذیر نیست، عناصر اصلی تعلیق را شکل می‌دهند. در اینجا، خطر نه یک تهدید دوردست، بلکه حضوری ملموس است که شخصیت‌ها در هر لحظه با آن مواجه‌اند.

فیلم به‌جای آنکه صرفاً بر انفجارها و تصاویر پرهیجان جنگ تکیه کند، تنش را از دل جزئیات یک مأموریت می‌سازد. پیدا کردن تلفن همراه پدر سیمین، مراقبت از او و تلاش برای خارج کردن موشک از منطقه مسکونی، هرکدام به بخشی از زنجیره تصمیم‌هایی تبدیل می‌شوند که سرنوشت شخصیت‌ها را رقم می‌زنند.

این رویکرد باعث می‌شود مخاطب خطر را نه فقط در قالب یک تصویر، بلکه در قالب مجموعه‌ای از انتخاب‌های دشوار تجربه کند؛ انتخاب‌هایی که فرصت چندانی برای اشتباه ندارند.

سیمین؛ انسانی در میانه ویرانی

در کنار مأموریت علی، وضعیت سیمین نیز به روایت بُعدی انسانی می‌دهد. او در فاصله‌ای کوتاه، خانه، آرامش و امنیت خود را از دست داده و اکنون با پدری زخمی روبه‌روست که نمی‌تواند او را به‌سادگی ترک کند. اصرار سیمین بر ماندن در کنار پدرش، اگرچه کار مأموران را دشوار می‌کند، از دل موقعیتی قابل فهم برمی‌آید؛ او در شرایطی قرار گرفته که ترس، آشفتگی و نگرانی برای عزیزش بر تصمیم‌هایش سایه انداخته است.

تقابل سیمین و علی نیز از همین‌جا شکل می‌گیرد. علی می‌کوشد با تخلیه ساختمان، جان او را نجات دهد، اما سیمین در آن لحظات بیش از هر چیز نگران پدرش است. برخوردهای تند و مشاجره‌های میان این دو، تصویری از دشواری ارتباط در شرایط بحرانی ارائه می‌دهد؛ جایی که حتی یک دستور درست نیز ممکن است در میان ترس و آشفتگی شنیده نشود.

با این حال، فیلم در نمایش این موقعیت صرفاً به تقابل میان مأمور و شهروند بسنده نمی‌کند. گفت‌وگوی علی با سیمین درباره دخترش ریحانه، به‌تدریج فاصله میان این دو شخصیت را کمتر می‌کند. علی از دختر کوچکش می‌گوید که تازه شمردن تا عدد ۱۰ را یاد گرفته است؛ جزئیاتی ساده که در ادامه، معنایی فراتر از یک گفت‌وگوی معمولی پیدا می‌کند.

«علی»؛ وقتی نجات جان دیگران، بهای جان خودت می‌شود

تصویر دردناک شیرخوارگاه؛ جنگ در برابر بی‌دفاع‌ترین‌ها

یکی از تأثیرگذارترین لحظات این اپیزود، تصویر انتقال هوایی نوزادان شیرخوارگاه است؛ کودکانی که هیچ نقشی در جنگ ندارند، اما ناگهان در معرض پیامدهای ویرانگر آن قرار گرفته‌اند. این تصویر، بدون نیاز به توضیح اضافه، معنای انسانی جنگ را به مخاطب یادآوری می‌کند.

انتخاب شیرخوارگاه به‌عنوان یکی از نقاط آسیب‌دیده، در کنار حضور سیمین و پدرش در خانه‌ای که موشک در سقف آن باقی مانده است، دامنه خطر را از یک خانواده فراتر می‌برد. در این روایت، جنگ تنها به تخریب ساختمان‌ها محدود نیست؛ امنیت روزمره مردم، آرامش خانواده‌ها و زندگی کودکانی که باید در امن‌ترین محیط ممکن باشند نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرد.

تصویر انتقال نوزادان از این جهت اهمیت دارد که به مخاطب اجازه می‌دهد پیامدهای حمله را در مقیاسی انسانی ببیند. در میان صحنه‌های پرتنش خنثی‌سازی موشک، این لحظه یادآور آن است که پشت هر عملیات امدادی، زندگی‌هایی قرار دارند که نجاتشان اهمیت اصلی ماجراست.

علی؛ قهرمانی دور از شعار

شخصیت علی، نقطه اتصال ابعاد فنی و انسانی داستان است. او از یک سو باید درباره موشکی تصمیم بگیرد که کوچک‌ترین جابه‌جایی اشتباه در آن ممکن است به انفجار منجر شود و از سوی دیگر، با نگرانی خانواده‌اش مواجه است. تماس تلفنی با خواهرش و گفت‌وگو با ریحانه نشان می‌دهد که او نیز مانند دیگران، زندگی شخصی و دغدغه‌های خودش را دارد؛ با این تفاوت که در لحظه بحران، مسئولیت حرفه‌ای اجازه نمی‌دهد از میدان خارج شود.

رابطه عاطفی علی با دخترش، به‌ویژه تأکید او بر شمردن تا عدد ۱۰، در پایان داستان به عنصری تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. هنگامی که تصمیم می‌گیرد موشک را با جرثقیل از منطقه دور کند، صدای ریحانه و شمارش کودکانه او در ذهنش طنین‌انداز می‌شود. فیلم از این طریق، میان زندگی روزمره یک پدر و مأموریتی که ممکن است به قیمت جانش تمام شود، پیوند برقرار می‌کند.

تصمیم نهایی علی برای هدایت موشک به خارج از شهر، نقطه اوج این پیوند است. او با دور کردن خطر از مردم، خود را در معرض مرگ قرار می‌دهد و پایان تلخ ماجرا، معنای انتخابش را آشکار می‌کند. پس از آن، حضور آقامهدی با بازی امیر دژاکام مقابل خانه خواهر علی و واکنش او، بدون نیاز به توضیح مستقیم، سنگینی فقدان را به تصویر می‌کشد.

البته تأثیر این پایان بیش از هر چیز به پیوند آن با لحظات پیشین وابسته است؛ همان گفت‌وگوی کوتاه پدر و دختر که در ابتدا ساده به نظر می‌رسید، در پایان به یادآور زندگی‌ای تبدیل می‌شود که علی برای محافظت از دیگران از آن فاصله گرفته است.

«علی»؛ وقتی نجات جان دیگران، بهای جان خودت می‌شود

ادای احترام به قهرمانان پشت صحنه جنگ

اپیزود «علی» در پایان با اشاره به فعالیت شبانه‌روزی تیم‌های چک و خنثی‌سازی بمب یگان حفاظت شخصیت‌های فراجا و خنثی‌سازی و امحای بیش از هزار بمب و موشک عمل‌نکرده در جریان جنگ تحمیلی اخیر، مأموریت روایت‌شده را به واقعیتی فراتر از داستان پیوند می‌دهد. اعلام اینکه فیلم بر پایه یکی از مأموریت‌های واقعی این نیروها ساخته شده است، بر وجه یادبود و قدردانی اثر تأکید می‌کند.

اهمیت چنین روایتی در معرفی گروهی از نیروهای عملیاتی است که کارشان معمولاً دور از چشم مخاطبان انجام می‌شود؛ افرادی که در شرایطی دشوار، با خطرهای پیش‌بینی‌ناپذیر مواجه‌اند و برای حفظ جان دیگران تصمیم‌هایی می‌گیرند که گاه بازگشتی برایشان وجود ندارد.

اپیزود «علی» با تمرکز بر یک مأموریت مشخص، تلاش می‌کند این مسئولیت سنگین را به تجربه‌ای انسانی تبدیل کند. فیلم در کنار نمایش خطر خنثی‌سازی موشک، از خانواده، دلبستگی، ترس و مسئولیت می‌گوید؛ عناصری که قهرمان داستان را از یک مأمور متخصص به انسانی ملموس تبدیل می‌کنند.

این قسمت از «سرو سپید سرخ» در نهایت بر یک واقعیت تلخ انگشت می‌گذارد؛ گاهی نجات جان دیگران مستلزم پذیرفتن خطری است که هیچ تضمینی برای بازگشت از آن وجود ندارد. علی در این روایت، نماد انسان‌هایی است که در لحظه انتخاب، مسئولیت خود را بر آسایش شخصی ترجیح می‌دهند؛ مردانی که شاید نامشان کمتر شنیده شود، اما نتیجه کارشان می‌تواند ادامه زندگی ده‌ها انسان باشد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405072602749
دبیر مریم قربانی‌نیا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha